بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 470

د- «عاصم بن حميد» از اسماء روايت مى‌كند كه گفت: رسول اللَّه-6- فرمود:

714-«من اصابه همّ او غمّ او كرب او بلاء او لأواء فليقل: اللَّه ربّى لا اشرك به شيئا، توكّلت على الحىّ الّذى يموت»

. يعنى: «هر كه اندوه يا غم يا سختى يا بلاء يا دشوارى به او رسيده بگويد: اللَّه پروردگار من است، چيزى را شريك او قرار نمى‌دهم، توكل مى‌كنم بر زنده‌اى كه نمى‌ميرد».

ه- «هشام بن سالم» از حضرت صادق-7- روايت كرده است فرمود:

715-«اذا نزلت برجل نازلة او شديدة او كربة امر فليكشف عن ركبتيه و ذراعيه و ليلصقهما بالارض و ليلصق جؤجؤه بالارض ثمّ ليدع بحاجته و هو ساجد»

. يعنى: «هر گاه به كسى بلايى يا اندوهى يا چيز سختى رسيد، دو زانو و دو ساعد خود را برهنه سازد و آنها را به زمين بچسباند و نيز سينه‌اش را هم بر زمين چسبانيده در حال سجده دعا كند و حاجتش را بطلبد».

و- جهت طلب روزى از حضرت صادق-7- روايت شده است كه (بگويد):

716-«يا اللَّه، يا اللَّه، يا اللَّه، اسألك بحقّ من حقّه عليك عظيم ان تصلّى على محمّد و اله و ان ترزقنى العمل بما علّمتنى من معرفة حقّك، و ان تبسط علىّ ما حظرت من رزقك»

. يعنى: «خدايا! خدايا! خدايا! از تو طلب مى‌كنم و به كسى كه حق بزرگى بر تو دارد سوگندت مى‌دهم كه بر محمد و آلش درود بفرستى و كارى را روزى من كنى كه بر اساس شناخت حق تو باشد- كه خودت آن را به من تعليم نمودى- و آن‌


صفحه 471

روزى را كه از من بازش داشتى بر من بگسترانى».

ز- «سعيد بن زيد» گويد، حضرت كاظم-7- فرمود:

717-«اذا صلّيت المغرب فلا تبسط رجلك و لا تكلّم احدا حتّى تقول مائة مرّة: بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم مائة مرّة في المغرب و مائة مرّة في الغداة، فمن قالها دفع عنه مائة من انواع البلاء ادنى نوع منها البرص و الجذام و الشّيطان و السّلطان»

. يعنى: «وقتى نماز مغرب را گزاردى پايت را دراز مكن و با كسى سخن مگو تا صد بار بگويى:

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم و لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم.

صد بار مغرب و صد بار صبح كه هر كس آن را بگويد: صد بلا از هر نوعش از او دفع مى‌گردد كه كمترين آنها پيسى‌[1]و جذام و شيطان و پادشاه است».

ح- براى دفع كردن عاقبت خوابهاى ناگوار بعد از آنكه از آن خواب بيدار شدى بلا فاصله به سجده برو و هر قدر مى‌توانى خدا را ثنا كن، سپس بر محمد و آلش صلوات بفرست و به سوى خداوند منّان ناله كن و از او بخواه كه آن را از تو دفع كند و از عاقبتش تو را در سلامت بدارد كه به فضل و رحمت الهى اثرى براى آن خواب نخواهى ديد.

ط- «ابو قتاده حرث بن ربعى» گويد: شنيدم رسول خدا-6- مى‌فرمايد:

718-«الرّؤيا الصّالحة من اللَّه، فاذا رأى احدكم ما يحبّ فلا يحدّث بها الّا من يحبّ، و اذا رأى رؤيا مكروهة فليتفل عن يساره و ليتعوّذ من شرّ الشّيطان و شرّها، و لا يحدّث بها احدا فانّها لن تضرّه»

. يعنى: «خوابهاى نيك از جانب خداست، پس هر گاه كسى خواب محبوبى ديد آن را بازگو نكند مگر براى انسان محبوبى و اگر خواب بدى ديد از جانب چپش‌

[1]- لكّه‌هاى سفيدى است كه روى پوست بدن پيدا مى‌شود.


صفحه 472

آب دهانى بيندازد و از شرّ شيطان و شرّ آن خواب، به خدا پناه ببرد و آن را براى كسى نقل نكند كه ضررى به او نخواهد رساند».

و از آن حضرت نقل شده است كه فرمود:

719-«الرّؤيا الصّالحة من اللَّه و الحلم من الشّيطان»

. يعنى: «خواب نيك از خدا و احتلام از شيطان است».

و نيز نقل شده است كه فرمود:

720-«الرّؤيا الحسنة من الرّجل الصّالح جزء من ستة و اربعين جزء من النّبوّة»

. يعنى: «خواب نيك از مرد صالح يك قسمت از چهل و شش قسمت نبوت است».

ى- از اهل بيت- عليهم السّلام- روايت است كه فرمودند:

721-«اذا رأى احد الرّؤيا المكروهة فليتحوّل عن شقّه الّذى كان عليه و ليقل:إِنَّمَا النَّجْوى‌ مِنَ الشَّيْطانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَيْسَ بِضارِّهِمْ شَيْئاً إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‌[1]و اعوذ باللَّه بما عاذت به الملائكة المقرّبون، و انبياؤه المرسلون، و الائمّة الرّاشدون المهديّون، و عباده الصّالحون، من شرّ ما رأيت، و من شرّ رؤياى ان تضرّنى في دينى او دنياى، و من الشّيطان الرّجيم»

. يعنى: «هر گاه يكى از شما خواب ناگوارى ديد از آن پهلو كه بر آن خوابيده بود برگردد و بگويد: نجوا از شيطان است تا مؤمنين را اندوهناك كند ولى- به اذن خدا- هيچ ضررى به آنان نمى‌تواند برساند. با آنچه ملائكه مقرّب و انبياى فرستاده شده و ائمه راهنمائى و هدايت گرديده، و بندگان صالح با آن پناه بردند، به خدا پناه مى‌برم از شرّ آنچه ديدم و از شرّ خوابم- كه در دينم يا دنيايم ضررى وارد كند- و از شرّ شيطان رجيم».

[1]- سوره مجادله، آيه 10.


صفحه 473

ك- «على بن مهزيار» گويد: «محمد بن حمزه علوى» براى من نوشت كه من براى امام باقر-7- نامه‌اى بنويسم و آموزش دعايى را بخواهم كه با آن، اميد گره‌گشايى برود (اين كار را كردم و) حضرت در پاسخ، برايم مرقوم فرمودند:

722-«امّا ما سألك محمّد بن حمزة العلوى من تعليم دعاء يرجو به الفرج فقل له يلزم: يا من يكفى من كلّ شي‌ء و لا يكفى منه شي‌ء اكفنى ما اهمّنى فانّى ارجو ان يكفى ما هو فيه من الغمّ ان شاء اللَّه تعالى»

. يعنى: «اما آن دعايى كه محمد بن حمزه علوى خواسته بود تا با آن، اميد گره‌گشايى برود، به او بگو بر اين دعا مداومت كند:

اى كسى كه از هر چيزى ما را كفايت مى‌كنى و چيزى ما را از تو كفايت نمى‌كند، پس كار مهم مرا بر عهده‌گير و كفايت‌كننده‌اش باش. اميدوارم كه ان شاء اللَّه خداوند متعال، اندوهش را برطرف نمايد».

ل- «شيخ صدوق» گويد پدرم از پدرش از امير المؤمنين-7- روايت كرده است كه فرمود:

723-«رأيت الخضر في المنام قبل البدر بليلة فقلت له: علّمنى شيئا انصر به على الاعداء. فقال: قل: يا هو، يا من لا هو الّا هو، فلمّا اصبحت قصصتها على رسول اللَّه-6- فقال: يا علىّ، علّمت الاسم الاعظم، فكان على لسانى في يوم بدر».

يعنى: «يك شب قبل از واقعه بدر، حضرت خضر را در خواب ديدم، به او گفتم: چيزى به من بياموز كه با آن بر دشمنان پيروز گردم، گفت بگو: يا هو، يا من لا هو الّا هو، چون صبح شد آن را براى رسول خدا-6- بازگو كردم، فرمود: اى على! اسم اعظم را آموختى‌[1]، لذا اين ذكر در روز بدر بر زبان من بود».

[1]- بحث در اسم اعظم گذشت، رجوع شود به ص 59- 61.


صفحه 474

و نيز روايت شده است كه امير المؤمنين-7- وقتى از قرائت‌قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌفارغ مى‌شد، مى‌فرمودند:

724-«يا هو، يا من لا هو الّا هو، اغفر لي و انصرنى‌عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ‌»

. يعنى: «اى همان (مطلوب حقيقى ما»! اى كسى كه مطلوبى جز او نيست، مرا بيامرز و بر گروه كافر، ياريم فرما».

و نيز آن حضرت همين را در «جنگ صفين» مى‌گفت و دشمن را كنار مى‌زد.

سوّم- پناه بردن (به خدا):

الف- «عبد اللَّه بن يحيى كاهلى» گويد: حضرت صادق-7- فرمود:

725-«اذا لقيت السّبع فاقرأ في وجهه آية الكرسىّ و قل: عزمت عليك بعزيمة اللَّه و عزيمة محمّد-6و سلّم- و عزيمة سليمان بن داود و عزيمة امير المؤمنين و الائمّة من بعده، فانّه ينصرف عنك ان شاء اللَّه»

. يعنى: «وقتى حيوان درّنده‌اى را ديدى، در برابرش آية الكرسى‌[1]را بخوان و بگو: نفرينت مى‌كنم به نفرين خدا و نفرين محمد-6- و نفرين سليمان بن داود و نفرين امير المؤمنين و ائمه بعد از او. ان شاء اللَّه آن حيوان از تو منصرف خواهد شد».

«كاهلى» گويد: بيرون آمدم، ناگاه درّنده‌اى را ديدم كه معترضم گرديده، نفرينش كردم كه مبادا راه را بر ما ببندد و به ما آزار رساند، ناگهان ديدم سرش را پايين آورده بين دو پايش قرار داد و پشت كرد و از راه برگشت.

[1]- آيه 255- 257 از سوره بقره را« آية الكرسى» گويند.


صفحه 475

«عبد اللَّه بن سنان» از حضرت صادق-7- روايت كرده است كه فرمود:

726-«قال امير المؤمنين-7-: اذا لقيت السّبع فقل: اعوذ بربّ دانيال و الجبّ من شرّ كلّ اسد مستأسد»

. يعنى: «امير المؤمنين-7- فرمود: هر گاه حيوان درّنده‌اى را ديدى بگو: پناه مى‌برم به پروردگار دانيال و چاه از شرّ هر شير درّنده‌اى»[1].

ب- حضرت صادق-7- فرمود:

727-«الا اعلّمك كلمات؟ اذا وقعت في ورطة فقل: بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم، فانّ اللَّه يصرف بها عنك ما يشاء من انواع البلاء»

. يعنى: «آيا براى هنگامى كه در نابودى و هلاكتى افتادى كه راه نجاتى از آن نيست، كلماتى به تو بياموزم؟ پس بگو:

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم لا حول و لا قوّة الّا باللَّه العلىّ العظيم‌

، كه خداوند به واسطه آن، هر نوع بلائى را كه بخواهد از تو دفع مى‌كند».

ج- «شيخ كلينى» گويد: در يكى از جنگها مسلمانان به رسول خدا-6- شكايت كردند كه «ككها» آنها را مى‌آزارند، فرمود:

[1]- شيخ صدوق( ره) ضمن حديث طويلى، ماجراى دانيال نبى-7- را اين چنين نقل مى‌كند:« بخت نصر، حضرت دانيال وعده ديگرى را به اسارت گرفت و چون به فضل او پى برد و شنيد كه بنى اسرائيل، انتظار ظهورش را مى‌كشند و فرج را در او اميد دارند، دستور داد كه آن حضرت را در چاهى بزرگ و گود، به همراه شيرى بيفكنند تا او را بخورد، اما( به امر پروردگار) آن شير به دانيال نزديك نشد و او را نخورد.

شبى« بخت نصر» در خواب ديد كه گويا دسته‌هايى از ملائكه از آسمان به چاهى كه دانيال در آن بود، آمده بروى سلام مى‌كنند و بشارت فرج به او مى‌دهند( اين خواب در او اثر گذاشت و) صبح كه از خواب بيدار شد، از كرده‌اش پشيمان گشت و فرمان به آزادى دانيال داده از آن حضرت عذر خواهى نمود و علاوه بر اين، مشورت در امور مملكت و نيز قضاوت بين مردم را به او واگذار نمود كه بنى اسرائيل بدين سبب از حالت اختفا و پريشانى بدر آمدند( كمال الدين و تمام النعمة، ص 157- 158، طبع دفتر انتشارات اسلامى).


صفحه 476

728-«اذا اخذ احدكم مضجعه فليقل: ايّها الاسود الوثّاب الّذى لا يبالى غلقا و لا بابا عزمت عليكم بامّ الكتاب الّا تؤذونى و اصحابى الى ان يذهب الليل يجي‌ء الصّبح بما جاء».

يعنى: «هر يك از شما كه خواست به خوابگاه برود، بگويد: اى سياه جست و خيزكننده! اى كه نه به قفل توجه دارى و نه به در! با ام الكتاب بر تو نفرين مى‌كنم كه من و ياران مرا نيازارى تا شب برود و صبح بيايد».

راوى گويد: ولى آنچه را كه ما مى‌دانيم اين است كه به جاى: «الى ان يذهب الليل ...» آمده: «الى ان يئوب الصّبح بما آب» يعنى تا صبح آنچه را كه مى‌خواهد بياورد.

د- «شيخ كلينى» گويد: «محمد بن هارون» براى حضرت باقر-7- نوشت تا براى بادى كه به كودكان عارض مى‌شود، دعايى به او بياموزد، حضرت با خط خود نوشتند:

729-«اللَّه اكبر اشهد انّ محمّدا رسول اللَّه، اللَّه اكبر لا اله الّا اللَّه و لا ربّ لى الّا اللَّه له الملك و له الحمد لا شريك له سبحان اللَّه ما شاء اللَّه كان و ما لم يشأ لم يكن.

اللّهمّ يا ذا الجلال و الاكرام، ربّ موسى و عيسى و ابراهيم الّذى و في اله ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط، لا اله الّا انت سبحانك مع ما عدد من آياتك و بعظمتك و بما سالك به النّبيّون و بانّك ربّ النّاس كنت قبل كلّ شي‌ء و انت بعد كلّ شي‌ء اسألك بكلماتك الّتى تمسك السّماء ان تقع على الارض الّا باذنك و بكلماتك الّتى تحيى الموتى ان تجير عبدك فلانا[1]من شرّ ما ينزل من السّماء و ما يعرج فيها، و ما يخرج من الارض و ما يلج فيها، و السّلام على المرسلين، و الحمد للَّه ربّ العالمين»

[1]- به جاى« فلان» نام آن مريض را بگويد.


صفحه 477

يعنى: «خدا بزرگتر است، شهادت مى‌دهم كه محمد فرستاده خداست، خدا بزرگتر است، معبودى جز اللَّه نيست، پروردگارى برايم جز اللَّه نيست كه حكومت و ستايش براى اوست، شريكى ندارد، منزه است خدا، هر آنچه او بخواهد، مى‌شود و هر آنچه نخواهد، نمى‌شود.

بار خدايا! اى صاحب جلال و كرامت! اى پروردگار موسى و عيسى، و ابراهيمى كه به وعده‌اش وفا كرد! اى معبود ابراهيم و اسماعيل و اسحق و يعقوب و نواده‌گانش! معبودى جز تو نيست، تو منزهى با آن آياتى كه بر شمردى.

به عظمت تو سوگند! و به آنچه انبيا تو را بدان مى‌خواندند و به اينكه تو پروردگار مردمى، قبل از هر چيز تو بودى و بعد از هر چيزى تو هستى، به كلماتى كه آسمان را نگاه داشتى تا بر زمين قرار نگيرد- مگر به اذن تو- و به كلماتى كه مردگان را زنده مى‌كنى، قسمت مى‌دهم و از تو مى‌خواهم كه بنده‌ات فلانى را از شرّ آنچه از آسمان فرود مى‌آيد و به آن عروج مى‌كند و نيز از شرّ آنچه از زمين خارج مى‌شود و در آن فرو مى‌رود، نجات بدهى، درود بر پيامبران و ستايش خدايى راست كه رب العالمين است».

ه- و نيز از آن حضرت به خط شريفش رسيده است:

730-«بسم اللَّه و باللَّه و الى اللَّه و كما شاء اللَّه و بعزّة اللَّه و جبروت اللَّه و قدرة اللَّه و ملكوت اللَّه، هذا الكتاب اجعله يا اللَّه يا اللَّه شفاء لفلان بن فلان‌[1]عبدك و ابن امتك عبد اللَّه صلّى اللَّه على رسول اللَّه».

يعنى: «به نام خدا و به يارى او، به سوى او و آنچنان كه او بخواهد، به عزّت خدا و جبروت خدا و قدرت خدا و ملكوت خدا. خدايا! اين نوشته را براى فلانى، فرزند فلانى شفا قرار ده (او كه پدرش) بنده تو، مادرش كنيز تو و خودش بنده خداست، درود بر رسول خدا».

[1]- به جاى فلان بن فلان، نام آن مريض و نام پدرش را بگويد.