هجوم سرما و طوفان، مستأصل شده و بدون دستيابى به اهداف خود، به مكه بازگردد. در اين باره در روايات مىخوانيم كه ابتكار عمل به دست كسى است كه در حفظ اسرار خود بكوشد.
امام صادق7فرمود:
«مَنْ كَتَمَ سِرَّهُ كانَتِ الْخِيَرَةُ بِيَدِهِ»[1]
كسى كه اسرار خود را محفوظ بدارد، ابتكار عمل را در دست خواهد داشت.
3- بالا رفتن توان رزمى:
حفاظت اطلاعات سبب مىشود كه قابليت نيروهاى دشمن در كاربرد مؤثر توان رزمى كاهش يابد و ميزان خطرى كه نيروهاى خودى را تهديد مىكند، به حداقل ممكن برسد. وقتى نيروها احساس كردند كه دشمن كارآيى ندارد، روحيه خود را همچنان در سطح بالايى حفظ خواهند كرد و با اطمينان از عدم آگاهى دشمن از برنامه آنان، ضربههاى كارى را بر پيكر دشمن غفلت زده وارد مىكنند. همچنان كه در فتح مكه نيروهاى صدر اسلام با توان بالايى، مكه را فتح كردند.
4- تأمين نيروها:
از ديگر رهاوردهاى حفاظت اطلاعات، تأمين نيروهاى خودى
[1]بحارالانوار، ج74، ص186.
است؛ زيرا حفاظت اطلاعات با پيشبينىها و بهكارگيرى احتياطهاى لازم، ضمن جلوگيرى از خرابكارى و جاسوسى دشمن، در حفظ جان نيروهاى خودى نقش مؤثرى ايفا مىكند.
عقوبت افشاى سرّ با عنايت به مضامين رواياتى كه در اينجا خواهد آمد، افشاى اسرار خيانت محسوب شده و نشانه سستى ايمان بهشمار مىآيد، و آن كس كه اسرار را به نااهلان بسپارد، دين و باورهاى او نيز مورد تهديد است.
امام صادق7مىفرمايد:
«مَنْ اذاعَ عَلَيْنا حَديثَنا سَلَبَهُ اللَّهُ الْأِيمانَ»[1]
آن كس كه حديث ما را (اسرار ولايت ما را) فاش كند، خداوند ايمان او را از وى سلب خواهد كرد.
همچنين فرمود:
«مُذيعُ السِّرِّ شاكٌ وَ قائِلُهُ عِنْدَ غَيْرِ اهْلِهِ كافِرٌ»[2]
فاش كننده راز، شك در دين دارد، و آن كس كه راز را به نامحرمان بگويد، كافر است.
حضرت على7نيز فرمود:
[1]اصول کافی، ج4، ص73.
[2]مراه العقول، ج11، ص66.
«كُنْ بِاسْرارِكَ بَخيلًا وَ لا تُذِعُ سِرّاً اودِعْتَهُ فَانَّ الْأِذاعَةَ خَيانَةٌ»[1]
در حفظ اسرار خود بخيل باش و اگر فرد ديگرى رازى را به تو سپرد، آن را فاش مكن؛ زيرا افشاى اسرار ديگران خيانت است.
خطرپذيرى در حفظ اسرار:
تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى برگهاى زرّينى از مقاومت نيروهاى خودى در برابر تهديدهاى زورمندان، براى دست يافتن به اطّلاعاتى از موق آيين رازدارى در اسلام 63 محرومان از اسرار ص : 58 عيت انقلابيون را در خود جاى داده و صدها قهرمان غيور همچون قيس بن مسهّر را تقديم صاحب اسرار الهى و امام شهيدان حضرت ابا عبداللّه الحسين7نموده كه به رغم تحمل سختترين شكنجهها، داغ شنيدن كمترين سخنى را بر دل زورمندان نهادهاند. صلابت پيشگامانى همانند شهيد آيةاللّه سعيدى و شهيد آيةاللّه غفّارى و هزاران آزاده در بند كه دشمن خونخوار را در بُهت و حيرت فرو بردهاند، نمونههايى از اين افتخارآفرينان عرصه خطرپذيرى در حفظ اسرارند.
اين مقاومت با نوعى باور همراه است؛ «ابن ابى عمير» در اين باره مىگويد: براى دست يافتن به اسامى شيعيان امام صادق7،
[1]غررالحکم، ج4، ص610.
به دستور خليفه عبّاسى به من صد تازيانه زدند و آنقدر درد اين شلاقها مرا بى تاب كرد كه مىخواستم جملهاى بگويم. ناگاه صداى «يونس بن عبدالرحمن» را شنيدم كه مىگفت: «يا محمّد بن ابىعمير! اذكر موقفك بين يدى اللّه تعالى» ياد آن زمان باش كه در برابر پروردگارت بايد پاسخگوى اعمالت باشى. اينجا بود كه نيرويى دوباره يافتم و صبر كردم و رازى را افشا نكردم و خدا را بر اين نعمت سپاس مىگويم[1].
سرانجام، حكومت مجبور شد پس از اين مقاومت در برابر شكنجه، وى را با جريمه نقدى معادل صد و بيست و يك هزار درهم آزاد سازد. اين مجاهد مقاوم همان فقيه دانشپژوهشى است كه اهل حديث، روايات بدون ذكر سند و سلسله راويان او را همچون مسانيد (روايات با ذكر سند و سلسله راويان) تلقّى مىكنند.
معلّى بن خنيس نيز از صفحهنگارانِ اين مجموعه مقاومت است كه در برابر شكنجه حاكم مدينه در زمان امام صادق7ايستادگى كرد و مطلبى را آشكار نساخت و در پاسخ افشاى نام ياران امام صادق7گفت: من مرد گرفتارى هستم كه كسى را نمىشناسم. خليفه گفت: از من پنهان مىدارى. بدان كه اگر از من نهان كنى، تو را خواهم كشت. معلّى با صلابت و شجاعت فرياد برآورد: تو مرا به كشتن تهديد مىكنى. سوگند به خدا اگر اسامى
[1]اختیار معرفه الارجال، ج2، ص855.
آنان زير پاهاى من بودند، من پاهايم را كنار نمىبردم تا تو آنان را شناسايى نكنى و اگر تو مرا به قتل برسانى، مرا سعادتمند و خود را بدبخت ساختهاى. سرانجام، دشمن در برابر اين مقاومت مردانه به زانو درآمد و او را رها ساخت.[1]
قيس بن مسهّر كه مسؤوليت نامهرسانى امام حسين7به مردم كوفه را پذيرفته بود، وقتى در دام مأمور خونريز عبيداللّه بن زياد افتاد، از ارائه هرگونه اطّلاعاتى طفره رفت و جان خويش را در مسير حفظ اسرار اهدا كرد.[2]
محرومان از اسرار
خصلتها و شيوههاى رفتارى آنگاه كه جزء شخصيّت فرد يا افرادى شدند، جدا ساختن آن از آنان با هيچ نيرو و وسيلهاى ممكن نخواهد بود. خصلت راز نگهدارى يا اشاعه راز تا حدود زيادى به شخصيت افراد بستگى دارد. به همين جهت برخى از گروهها و اصناف در جامعه از ديدگاه اسلامى بهعنوان افراد محروم از هرگونه راز و سرّى معرفى شدهاند، چرا كه در شالوده شخصيّت آنان، اشاعه و مبادله بى قيد و شرط اخبار وجود دارد. در اينجا به معرّفى اين گروه مىپردازيم:
[1]مناقب، ج4، ص 225.
[2]بحارالانوار، ج44، ص370.
1- زنان:
سوئيسىها مىگويند: اگر مىخواهى مطلبى را همه مردم بدانند، كافى است كه آن را به يك زن بگويى، بهخصوص اگر تأكيد كنى كه اين يك مطلب سرّى است و نبايد كسى از آن آگاه شود! فرداى آن روز خواهى ديد كه همه مردم از آن مطلب باخبر شدهاند.
ابوالقاسم حالت در اين باره مىگويد:
رازى كه درون پرده خواهى مانَد گويى چو به زن نهفتنش نتواند آن كه به زنش هر آنچه داند، گويد از نيك و بد زمانه كم مىداند البته مطلب فوق عموميت ندارد و چه بسيارند زنانى در تاريخ جهان و اسلام مخصوصاً درتاريخ انقلاب اسلامى و جنگ تحميلى كه با كتمان اسرار، گوى سبقت از مردان ربودهاند. امّا بىترديد بسيارى از اخبار و اطلاعات آشكار از طريق خانمها منتقل مىشود.
حضرت امير مؤمنان7سه گروه را محروم از راز معرّفى كرده كه نخستين آنان، زنان هستند.
شايد علّت اين رفتار در زنان، عواطف و احساسات شديد آنان باشد كه در پرتو آن بهسرعت و در اوّلين برخورد، رابطه خودى و يگانگى را بين خود و افراد مختلف برقرار مىبيند. از اين رو، از
بازگويى هرگونه اطّلاعاتى در فضاى محبّت دريغ نمىكنند. شاهد اين سخن آنكه اين حالت در مردانىكه موضع عاطفى شديد دارند، نيز بهروشنى ديده مىشود و آنان نيز در كنار برخوردارى از نعمت عاطفه، امتياز تسلّط بر حفظ اخبار و اطّلاعات را از دست مىدهند.
2- افراد نادان:
افرادى كه از ضريب هوشى مناسب برخوردار نباشند، نبايد بهعنوان امين اسرار انتخاب شوند. بنابراين، افراد نادان نمىتوانند راز دار باشند. پس بايد از دسترسى آنان به اخبار جلوگيرى شود.
امير مؤمنان7مىفرمايد:
«لا تُسر الَى الْجاهِلِ شَيْئاً لا يَطيقُ كِتمانَهُ»[1]
به نادان آنچه را توان پنهان داشتنش را ندارد، ابراز نكن.
امام صادق7مىفرمايد:
«ارْبَعَةٌ يُذْهِبْنَ ضياعاً، مَوَدَّةٌ تَمْنَحَها مَنْ لا وَفاءَ لَهُ وَ مَعْرُوفٌ عِنْدَ مَنْ لا يَشْكُرَ لَهُ وَ عِلْمٌ عِنْدَ مَنْ لَا اسْتماعَ لَهُ وَ سِرٌّ تُودِعَهُ عِنْدَ مَنْ لا حِصافَةَ لَهُ»[2]
چهار چيز بهسوى ضايع شدن مىروند: دوستى با بيوفا، نيكى به ناسپاس، موعظه به ناشنوا، رازگويى به نادان.
[1]غررالحکم، ج6،ص284، دانشگاه تهران.
[2]بحارالانوار، ج2، ص67.
حضرت على7فرمود:
«انْفَرِدْ بِسِرِّكَ وَ لا تُودِعْهُ خازِماً فَيَزِّلَ وَ لا جاهِلًا فَيَخُونَ»[1]
اسرار خود را پنهان نگهدار، و آن را به مرد محتاط مسپار كه مىلغزد و به نادان نيز كه خيانت مىكند.
علت اين توصيه حضرت على7آن است كه اگر چه چنين مردى در حال حاضر، مورد اطمينان و وثوق شما است، اما ممكن است روزى در معرض لغزش قرار گيرد و اسرار فاش نمايد.
3- بازگو كننده اسرار ديگران:
قبل از سپردن راز به ديگرى، چگونه مىتوان از رازداى او اطمينان حاصل كرد؟ يك بررسى كوتاه در اظهارات فرد، ميزان رازدارى او را روشن مىسازد. اگر انسان، در حفظ اسرار خود و ديگران مرزشناس و خويشتندار باشد و راز ديگران را نزد شما فاش نسازد، مىتوان اطمينان كرد كه در حفظ اسرار سپرده شده به او، دقّت خواهد داشت، امّا اگر به آسانى سفره دل خويش يا پرونده اسرار ديگران را نزد شما گشود و راز ديگران را نزد شما آورد، بهطور طبيعى براى باز كردن پرونده اسرار شما نيز پروايى نخواهد داشت.
[1]غررالحکم، ج2، ص183.