بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 102

امام باقر7مى‌فرمايد:

حضرت موسى از خداوند سؤال كرد: خدايا مبغوض‌ترين بندگان در نزد تو چه كسانى هستند؟ خداوند در پاسخ فرمود: كسانى كه شب تا صبح همچون جسد مرده‌اى مى‌خوابند و روز خود را به بطالت و بيكارى مى‌گذرانند.[1]

يكى از ياران امام صادق7مى‌گويد: از آن حضرت در باره شخصى پرسيدم كه مى‌خواهد در خانه خود بنشيند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش براى كسب درآمد خوددارى كند و معتقد است كه به هر حال، خداوند روزى او را به گونه‌اى تأمين خواهد كرد. امام صادق7در پاسخ فرمودند: اين شخص از كسانى است كه دعاى آنان به اجابت نمى‌رسد؛[2]يعنى مورد توجه خداوند قرار نمى‌گيرند. آن حضرت در روايت ديگرى، انسان‌هايى را كه براى حفظ آبرو و اداى دين خود و كمك به اقوام و بستگانشان كار نمى‌كنند، بى‌فايده و بى‌ارزش معرفى كرده و مى‌فرمايد:

كسى كه نمى‌خواهد از راه حلال مالى را فراهم آورد كه با آن آبروى خود را حفظ نمايد و دينش را ادا كند و صله رحم را به جا آورد، خيرى در او نيست.[3]

2. كار در سيره اولياى دين‌

همه پيامبران و امامان براى تأمين مخارج زندگى خود و خانواده‌شان كار مى‌كردند.[4]هيچ يك از آنان، به‌رغم وجود كسانى كه حاضر بودند با افتخار براى آنان و به جاى آنان كار كنند و با وجود امكانات و داشتن منابع مالى لازم، خود را از كار و تلاش بى‌نياز نمى‌ديدند. ما در اينجا به ذكر دو نمونه از ميان صدها مطلب تاريخى و روايى در اين‌باره بسنده مى‌كنيم.

[1]- جيفةٌ بالليل بَطّالٌ بالنهار.( شيخ عباس قمى، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، ج 8، ص 368، ذم كثرة النوم)

[2]- محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 77، باب الحثّ على الطلب و التعرض للرزق، حديث 1

[3]- لاخَيرَ فى مَنْ لايُحِبُّ جَمعَ المالِ من حلالٍ يَكُفَّ به وجهَهَ و يَقضى به دَينَه و يَصِلَ به رَحِمَه.( همان، ج 5، ص 72، باب الاستعانة بالدنيا على الاخرة، حديث 5)

[4]- بنگريد به: همان، ج 5، ص 75 و 76، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة:فى التعرض للرزق، حديث 10


صفحه 103

شخصى به نام محمد بن منكدر مى‌گويد: در روزى گرم به بيرون از مدينه رفتم. محمد بن على (امام باقر7) را ديدم كه با دو غلام سياه مشغول كار كردن بود. از مشاهده اين وضعيت كه كسى در طلب دنيا اينگونه به خود سختى بدهد، ناراحت شدم و با خود گفتم كه بايد او را موعظه كنم. به او نزديك شدم. سلام كردم. در حالى كه از شدت خستگى نَفَس مى‌زد و عرق از سر و رويش مى‌ريخت، پاسخم را داد. به او گفتم: «آيا هيچ فكر كرده‌اى كه اگر در اين حالت مرگ تو فرا رسد، پاسخ خدا را چگونه خواهى‌داد؟!» امام باقر7در پاسخ فرمود: «اگر در اين حالت مرگ من فرا رسد، در حقيقت، در حالتى مرگ من فرا رسيده است كه مشغول پرستش خداوند هستم. من با اين عبادت، خودم و عيالم را از تو و ديگران بى‌نياز مى‌كنم. در صورتى بايد از فرا رسيدن مرگ مى‌ترسيدم كه در حال معصيت و نافرمانى‌خداوند مرگ من فرا برسد.»[1]

يكى از ياران امام صادق7مى‌گويد: امام صادق7را ديدم در حالى كه بيلى در دست و جامه‌اى خشن و زبر بر تن داشت و در زمين شخصى خود مشغول كار بود و عرق از پشتش مى‌ريخت. به حضرت عرض كردم: «اجازه دهيد من به جاى شما كار كنم.» در پاسخ فرمود: «من دوست دارم كه انسان براى‌تأمين معاش و در طلب معيشت، سختى و آزار آفتاب گرم را تحمل كند.»[2]

3. نقش نيت در ارزشمندى كار

در مباحث گذشته، اين نكته را بارها يادآور شديم كه يكى از مهم‌ترين اركان ارزشمندى كارهاى اختيارى انسان، نيّت و انگيزه فرد از انجام آن است. كار و تلاش براى تأمين مخارج روزمره زندگى نيز از اين امر مستثنا نيست. آن همه ارزشى كه در اسلام براى كار ذكر شده است، همگى مبتنى بر داشتن نيت و انگيزه خوب است. اگر انگيزه افراد در كار، انگيزه‌اى الاهى و خدايى باشد، كار آنان از ارزش اخلاقى برخوردار خواهد بود، وگرنه داراى ارزش معنوى و اخروى نخواهد بود. به همين دليل است كه در احاديث متعددى بر داشتن نيت الاهى در انجام كار تأكيد شده است. در روايتى آمده است كه روزى پيامبر اكرم6با جمعى از ياران و اصحاب خود نشسته بود؛ جوانى نيرومند و توانا را ديدند كه از همان ابتداى صبح، مشغول كار و تلاش شده بود. پاره‌اى از صحابه پيامبر با نگاه تأسف‌آميزى به آن جوان نگريسته و گفتند: «اى كاش اين شخص، جوانى و نيروى خود را در راه خدا صرف مى‌كرد.» پيامبر اكرم فرمود: «چنين نگوييد؛ زيرا اين شخص اگر براى حفظ خود از درخواست از ديگران و به منظور بى‌نيازى از ديگران كار مى‌كند، در آن صورت او در راه خداست و اگر براى تأمين مخارج پدر و مادر پير و ضعيفش و يا خانواده ناتوانش كار مى‌كند، در آن صورت نيز در راه خدا است.

[1]- همان، ج 5، ص 73 و 74، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة:فى التعرض للرزق، حديث 1

[2]- همان، ج 5، ص 76، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة:فى التعرض للرزق، حديث 13


صفحه 104

اما اگر براى مباهات و فخرفروشى و به هدف تكاثر و مال‌اندوزى كار مى‌كند، در آن صورت در راه شيطان است.»[1]

شخصى با حالتى نگران به محضر امام صادق7آمد و وضعيت روحى و روانى خود را براى آن‌حضرت به اين صورت شرح داد: «من دنيا و مال دنيا را دوست دارم و مايلم به آن دست يابم و هر چه بيشتر از دنيا بهره‌مند شوم.» امام هدف او را از جمع مال و كسب ثروت جويا شدند. آن شخص در پاسخ عرض كرد: «هدفم اين است كه خودم و عيالم در رفاه و خوشبختى باشيم و با آن صله رحم را به جا آورم و به تهيدستان صدقه بدهم و حج و عمره به جا آورم.» امام فرمودند: «اين طلب دنيا نيست؛ بلكه طلب آخرت است.»[2]

4. رابطه اخلاق و معيشت‌

در روايات متعددى اخلاق نيكو به‌عنوان يكى از عوامل گشايش در رزق و روزى و اخلاق بد به‌عنوان يكى از عوامل تنگدستى و فقر معرفى شده است. پيامبر اكرم در سفارش خود به صحابى گرانقدرش، ابوذر غفارى، به اين مطلب اشاره كرده و مى‌فرمايد:

اى ابوذر، به درستى كه انسان گاهى به دليل انجام گناه، از روزى خود محروم مى‌شود.[3]

در روايت ديگرى، چنين مى‌خوانيم:

گنج‌هاى رزق در اخلاق خوب نهفته است.[4]

اخلاق نيكو، موجب زيادت در روزى مى‌شود.[5]

اين دسته از روايات يك معناى ظاهرى قابل فهم براى همگان دارند و آن اينكه بيانگر اين حقيقت تجربى و اجتماعى هستند كه آراستگى به فضايل و خوش‌خلقى، موجب روى‌آوردن مردم به فرد مى‌شود. تجربه نشان مى‌دهد كه مشتريان بيشتر به خريد از فروشندگان خوش‌خلق تمايل دارند.

[1]- محسن فيض كاشانى، المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، تصحيح على‌اكبر غفارى، ج 3، ص 140

[2]- محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 72، باب الاستعانة بالدنيا على الاخرة، حديث 10

[3]- يا اباذر انَّ الرَّجُلَ لَيَحرُمَ رزقَه بالذنب يُصِيبُه.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 74، باب 4، ص 77، حديث 3)

[4]- فى سِعَةِ الاخلاقِ كُنُوزُ الارزاق.( شيخ عباس قمى، سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، ج 2، باب الخاء بعده اللام، ص 678)

[5]- حُسنُ الخُلقِ يَزيدُ فى الرِّزق.( همان)


صفحه 105

و اصولًا همه كسانى كه در شبكه روابط شغلى با يك فروشنده قرار دارند، مانند فروشندگان مواد اوليه، شركا، خريداران و امثال آنها، در مواقع لازم آمادگى بيشترى براى حمايت‌هاى مادى و معنوى از فروشنده خوش‌خلق دارند و همين مسائل موجب وسعت روزى افراد خوش‌اخلاق مى‌شود. اما اين احاديث را نبايد در همين معناى عادى و عرفى خلاصه كرد. به ويژه آنكه مطابق روايت نخست، گناه، اعم از اينكه فردى باشد يا اجتماعى، موجب محروميت از رزق، اعم از مادى و معنوى مى‌شود؛ بنابراين لازم است براى تبيين چگونگى اين رابطه، به نكات زير توجه كرد:

اولًا، بايد توجه داشت كه «رزق» در اينجا معنايى عام و گسترده دارد؛ يعنى منحصر در رزق متعارف از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و مركب امثال آن نيست؛ بلكه شامل رزق‌هاى معنوى و اخروى نيز مى‌شود. به يك تعبير، همه نعمت‌هاى الهى كه به گونه‌اى در اختيار انسان قرار گرفته‌اند «رزق» به‌شمار مى‌آيند. حتى بايد دانست كه اهميت رزق‌هاى معنوى، مانند علم و ايمان و عبادت و امثال آن، به مراتب بيشتر از رزق‌هاى مادى است. گاه ممكن است ارتكاب گناهى موجب محروميت انسان از ادامه تحصيل شود و گاه ممكن است ارتكاب گناه موجب بى‌توفيقى انسان در اداى به‌هنگام وظايف دينى و اعمال عبادى‌اش گردد. حتى نسبت به كسانى كه از معنويت بالاترى برخوردارند و توفيقات و رزق‌هاى معنوى بيشترى را نصيب برده‌اند، ممكن است ارتكاب يك گناه صغيره، موجب سلب توفيق آنان از نماز شب باشد.

ثانياً، در جاى خود به اثبات رسيده است كه، در اين جهان هيچ پديده‌اى بدون علت رخ نمى‌دهد.

بنابراين، مصيبت‌ها و محروميت‌ها و گرفتارى‌ها نيز بدون علت نيستند. اما اين را هم مى‌دانيم كه خداوند خير محض است و جز اراده خير از او سر نمى‌زند، پس علت مصيبت‌ها و گرفتارى‌ها را بايد در جايى ديگر جستجو كرد. قرآن كريم، در آيات متعدد و به بيان‌هاى متنوعى، اين حقيقت را تأكيد كرده است كه علت اصلى محروميت‌هاى انسان، اعمال و رفتارهاى ناشايست خود اوست.

هر مصيبتى به شما رسد به سبب دستاورد خود شما است و [خدا] بسيارى را نيز عفو مى‌كند.[1]

همين مسئله عيناً در باره بهره‌مندى از رزق و روزى مادى و معنوى نيز صادق است. قرآن كريم تقواى الهى را يكى از عوامل گشايش و وسعت رزق دانسته و مى‌فرمايد:

و اگر اهل شهرها و آبادى‌ها، ايمان مى‌آوردند و تقوا پيشه مى‌كردند، بركات آسمان‌ها و زمين را بر آنها

[1]- وَ ما أصابَكُمْ مِنْ مُصيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثيرٍ.( شورى( 42): 30)


صفحه 106

مى‌گشوديم؛ ولى [آنها حق را] تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.[1]

و هركس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى‌كند، و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مى‌رساند، و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مى‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند؛ و خدا براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است.[2]

بنابراين، هر چند ما نتوانيم با عقل ناقص و جزئى‌نگر خود رابطه ميان گناه و محروميت از رزق، به‌ويژه رزق‌هاى مادى را درك كنيم، بايد بدانيم كه اين رابطه، از نظر قرآن و معارف اصيل اسلامى، رابطه‌اى قطعى و ضرورى معرفى شده است. ما با عقل و علم خود در برخى موارد مى‌توانيم رابطه عليّت و تأثير و تأثر ميان دو پديده را دريابيم، اما هم خود عقل اقرار دارد كه در وراى اسباب و علل ظاهرى، علل و عوامل ديگرى نيز هست كه فراتر از درك و فهم بشر است و كشف آنها در حدود توانايى‌هاى عقل مستقل نيست و هم اين يك حقيقت مسلم قرآنى و اسلامى است كه جز علل و عوامل ظاهرى، علل و عوامل ديگرى نيز در اين عالم جريان دارد كه ارتباط آنها با معلول‌هايشان چندان براى ما محسوس نيست.

5. نقش كار در تربيت و بهداشت روانى‌

همان‌طور كه پيش‌تر اشاره كرديم، يكى از مهم‌ترين عوامل سازنده شخصيت انسان، كار است.[3]رابطه ميان كار و شخصيت انسان، رابطه‌اى دو طرفه است؛ يعنى همان‌طور كه كار، معلول چگونگى و نوع شخصيت انسان است، شخصيت انسان و چگونگى آن نيز معلول و محصول نوع كار و شغل اوست. اميرمؤمنان7در سخنى بسيار حكيمانه مى‌فرمايد:

اگر تو نفس خود را به كارى مشغول نسازى او تو را مشغول خواهد كرد.[4]

نفس انسانى و به‌ويژه قوه خيال آدمى به گونه‌اى است كه اگر بيكار باشد، انسان را به تباهى و

[1]- وَ لَوْ أنَّ أهْلَ الْقُرى‌ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ.( اعراف( 7): 96)

[2]- وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللَّهَ بالِغُ أمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْرًا.( طلاق( 65): 2 و 3)

[3]- براى مطالعه بيشتر در اين‌باره، بنگريد به: مرتضى‌مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 419- 410

[4]- النفسُ ان لم تَشْغَلْهُ شَغَلَك


صفحه 107

فساد خواهد كشاند. اما كار و فعاليت موجب مى‌شود كه قوه خيال چندان مجالى براى به انحراف كشاندن انسان نيابد. اصولًا يكى از مهم‌ترين علل ارتكاب گناه، بيكارى است. انرژى‌هاى انسان بالاخره بايد به گونه‌اى مصرف شوند. اگر اين انرژى‌ها راه درست و صوابى براى مصرف نداشته باشند، در راه‌هاى انحرافى و نادرست صرف خواهند شد. اشتغال، افزون بر اينكه از انفجار انرژى‌هاى متراكم جلوگيرى مى‌كند، مانع پيدايش افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مى‌شود. به قول پاستور: «بهداشت‌روانى انسان در لابراتوار و كتابخانه است.» ولتر، يكى از فيلسوفان عصر روشنگرى مى‌گفت: «هر وقت احساس مى‌كنم كه درد و رنج بيمارى مى‌خواهد مرا از پاى در آورد، به كار پناه مى‌برم. كار بهترين درمان دردهاى درونى من است.» پاسكال مى‌گفت: «مصدر كليه مفاسد فكرى و اخلاقى، بيكارى است. هر كشورى كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعى را رفع كند، بايد مردم را به كار وادارد تا آن آرامش عميق روحى كه عده معدودى از آن آگاه‌اند در عرصه وجود افراد برقرار شود.»[1]

6. كار و احساس شخصيت‌

در يك رباعى منسوب به اميرمؤمنان7چنين مى‌خوانيم:[2]

لَنَقْلَ الصَّخْرِ مِن قُلَلِ الجِبالِ‌

احَبُ‌الىَّ مِن مِنَنِ الرِّجالِ‌

يَقُولُ النَّاسُ لِى فى الكَسبِ عارٌ

فَانَّ العارَ فى ذُلِّ السُّؤَالِ‌

«هر آينه كه نقل و انتقال سنگ‌هاى سنگين از بالاى كوه‌ها براى من دوست داشتنى‌تر از منت كشيدن از ديگران است. مردم به من مى‌گويند كه كسب و كار براى تو ننگ است، در حالى‌كه ننگ و خوارى در درخواست از مردم است.»

در رباعى ديگرى منسوب به آن حضرت، چنين مى‌خوانيم:[3]

كِد كَدَّ العبدِ ان احَبَبْتَ ان تُصبِحَ حُرّاً

و اقْطَع الآمالَ مِن مالِ بَنى آدمَ طُرّاً

لاتَقُلْ ذا مَكسَبٍ يُزرىِ فَقَصْدُ النَّاسِ ازرى‌

انتَ مَا استَغْنَيْتَ عَن‌غيرِك اعلَى‌النَّاسِ قَدراً

«اگر مى‌خواهى آزاد زندگى كنى، مثل بردگان تلاش كن؛ آرزويت را از مال ديگران، به طور كلى،

[1]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 429 و 430

[2]- همان، ص 424

[3]- همان، ص 425


صفحه 108

قطع نما؛ نگو اين كار مرا پست مى‌كند زيرا درخواست از مردم، خواركننده‌تر است؛ زمانى كه از ديگران مستغنى باشى، از همه مردم ارجمندترى.»

داستانى آموزنده‌

يكى از صحابه پيامبر كه فقر و تنگدستى بر او چيره شده بود، در يك روز كه احساس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده، با مشورت و پيشنهاد همسرش تصميم گرفت نزد پيامبر رفته و وضع خود را براى رسول اكرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى كند. با همين نيت رفت، ولى قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان پيامبر6به گوشش خورد: «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مى‌كنيم، ولى اگر كسى بى‌نيازى بورزد و دست حاجت پيش مخلوقى دراز نكند خداوند او را بى‌نياز مى‌كند.» آن روز چيزى نگفت و به خانه خويش برگشت. باز با هيولاى مهيب فقر كه همچنان بر خانه‌اش سايه افكنده بود روبه رو شد. ناچار روز ديگر با همان نيت به مجلس رسول اكرم6حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از ايشان شنيد .... اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانه خويش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعيف و بيچاره و ناتوان مى‌ديد، براى سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت. باز هم لب‌هاى رسول اكرم6به حركت آمد و با همان آهنگ، همان جمله را تكرار كرد. اين بار كه آن جمله را شنيد، اطمينان بيشترى در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است. وقتى كه خارج شد با قدم‌هاى مطمئن‌ترى راه مى‌رفت. با خود فكر مى‌كرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكيه مى‌كنم و از نيرو و استعدادى كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مى‌كنم و از او مى‌خواهم كه مرا در كارى كه پيش مى‌گيرم موفق گرداند و مرا بى‌نياز سازد. با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است؟ به نظرش رسيد عجالتاً اين قدر از او ساخته هست كه به صحرا برود و هيزمى جمع كند و بياورد و بفروشد. رفت و تيشه‌اى عاريه كرد و به صحرا رفت. هيزمى جمع كرد و فروخت. لذت حاصل از دسترنج خويش را چشيد. روزهاى ديگر به اين كار ادامه داد، تا به تدريج توانست از همين پول براى خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه خوبى شد. روزى رسول اكرم6به او رسيد و تبسم كنان فرمود: نگفتم «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مى‌دهيم، ولى اگر بى‌نيازى بورزد خداوند او را بى‌نياز مى‌كند.»[1]

[1]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18، داستان راستان، ص 195 و 196.( به نقل از اصول الكافى، ج 2، باب القناعه، حديث 7)


صفحه 109

درخواست كمك مالى از مردم و سربار ديگران بودن، به دليل آفات اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى فراوانى كه دارد، به شدت مورد مذمت و نكوهش اسلام و اولياى اسلام قرار گرفته است.

زراره، از ياران بزرگ امام صادق7، مى‌گويد:

شخصى به محضر امام صادق7آمد و عرض كرد: «من مردى فقير و تنگدست هستم كه نه مى‌توانم كار دستى انجام دهم و نه فن تجارت را مى‌دانم.» امام صادق7در پاسخ او فرمود:

«كار كن؛ با سرت باربرى كن و خود را از مردم بى‌نياز گردان.»[1]

بنابراين هرگز نبايد به خُردى كار نگاه كرد. بله، اگر بتوانيم كارى مطابق ميل خود و متناسب با موقعيت اجتماعى و وضعيت خانوادگى خود داشته باشيم، بسيار خوب؛ اما پيدا نكردن شغلى مطابق ميل خود، هرگز مجوّز بيكارى و پذيرش خوارىِ درخواست از ديگران نيست.

برخى از عالمان بزرگ اخلاق‌[2]تصريح كرده‌اند كه درخواست مالى از ديگران، در شرايط عادى و براى كسى كه وضعيت او به حد اضطرار نرسيده، حرام است. زيرا درخواست مالى از ديگران در حقيقت به معناى شكايت از خداوند و ذلت و خوارى در برابر غيرخداست و همچنين، در اغلب موارد، مستلزم آزار و اذيت شخص مورد درخواست است و حتى در مواردى ممكن است اين درخواست موجب رياى فرد درخواست شونده گردد كه درخواست‌كننده به دليل اينكه مسبب اين كار غير اخلاقى او بوده است، در اين مسئله نقش دارد.

بررسى مصداقى‌

قرآن كريم، خطاب به پيامبر مى‌فرمايد:

و گدا را مران.[3]

پيامبر گرامى نيز در حديثى مى‌فرمايد:

گدا را از خود مرانيد هر چند با نصف خرمايى باشد. كسى كه از شما درخواست كمك مالى دارد، به‌

[1]- محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 76 و 77، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة:فى التعرض للرزق، حديث 14

[2]- ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 2، ص 98- 96

[3]- و اما السائل فلا تنهر.( ضحى( 93): 10)