فساد خواهد كشاند. اما كار و فعاليت موجب مىشود كه قوه خيال چندان مجالى براى به انحراف كشاندن انسان نيابد. اصولًا يكى از مهمترين علل ارتكاب گناه، بيكارى است. انرژىهاى انسان بالاخره بايد به گونهاى مصرف شوند. اگر اين انرژىها راه درست و صوابى براى مصرف نداشته باشند، در راههاى انحرافى و نادرست صرف خواهند شد. اشتغال، افزون بر اينكه از انفجار انرژىهاى متراكم جلوگيرى مىكند، مانع پيدايش افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مىشود. به قول پاستور: «بهداشتروانى انسان در لابراتوار و كتابخانه است.» ولتر، يكى از فيلسوفان عصر روشنگرى مىگفت: «هر وقت احساس مىكنم كه درد و رنج بيمارى مىخواهد مرا از پاى در آورد، به كار پناه مىبرم. كار بهترين درمان دردهاى درونى من است.» پاسكال مىگفت: «مصدر كليه مفاسد فكرى و اخلاقى، بيكارى است. هر كشورى كه بخواهد اين عيب بزرگ اجتماعى را رفع كند، بايد مردم را به كار وادارد تا آن آرامش عميق روحى كه عده معدودى از آن آگاهاند در عرصه وجود افراد برقرار شود.»[1]
6. كار و احساس شخصيت
در يك رباعى منسوب به اميرمؤمنان7چنين مىخوانيم:[2]
لَنَقْلَ الصَّخْرِ مِن قُلَلِ الجِبالِ
احَبُالىَّ مِن مِنَنِ الرِّجالِ
يَقُولُ النَّاسُ لِى فى الكَسبِ عارٌ
فَانَّ العارَ فى ذُلِّ السُّؤَالِ
«هر آينه كه نقل و انتقال سنگهاى سنگين از بالاى كوهها براى من دوست داشتنىتر از منت كشيدن از ديگران است. مردم به من مىگويند كه كسب و كار براى تو ننگ است، در حالىكه ننگ و خوارى در درخواست از مردم است.»
در رباعى ديگرى منسوب به آن حضرت، چنين مىخوانيم:[3]
كِد كَدَّ العبدِ ان احَبَبْتَ ان تُصبِحَ حُرّاً
و اقْطَع الآمالَ مِن مالِ بَنى آدمَ طُرّاً
لاتَقُلْ ذا مَكسَبٍ يُزرىِ فَقَصْدُ النَّاسِ ازرى
انتَ مَا استَغْنَيْتَ عَنغيرِك اعلَىالنَّاسِ قَدراً
«اگر مىخواهى آزاد زندگى كنى، مثل بردگان تلاش كن؛ آرزويت را از مال ديگران، به طور كلى،
[1]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 429 و 430
[2]- همان، ص 424
[3]- همان، ص 425
قطع نما؛ نگو اين كار مرا پست مىكند زيرا درخواست از مردم، خواركنندهتر است؛ زمانى كه از ديگران مستغنى باشى، از همه مردم ارجمندترى.»
داستانى آموزنده
يكى از صحابه پيامبر كه فقر و تنگدستى بر او چيره شده بود، در يك روز كه احساس كرد ديگر كارد به استخوانش رسيده، با مشورت و پيشنهاد همسرش تصميم گرفت نزد پيامبر رفته و وضع خود را براى رسول اكرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى كند. با همين نيت رفت، ولى قبل از آنكه حاجت خود را بگويد اين جمله از زبان پيامبر6به گوشش خورد: «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنيم، ولى اگر كسى بىنيازى بورزد و دست حاجت پيش مخلوقى دراز نكند خداوند او را بىنياز مىكند.» آن روز چيزى نگفت و به خانه خويش برگشت. باز با هيولاى مهيب فقر كه همچنان بر خانهاش سايه افكنده بود روبه رو شد. ناچار روز ديگر با همان نيت به مجلس رسول اكرم6حاضر شد. آن روز هم همان جمله را از ايشان شنيد .... اين دفعه نيز بدون اينكه حاجت خود را بگويد به خانه خويش برگشت و چون خود را همچنان در چنگال فقر، ضعيف و بيچاره و ناتوان مىديد، براى سومين بار به همان نيت به مجلس رسول اكرم رفت. باز هم لبهاى رسول اكرم6به حركت آمد و با همان آهنگ، همان جمله را تكرار كرد. اين بار كه آن جمله را شنيد، اطمينان بيشترى در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كليد مشكل خويش را در همين جمله يافته است. وقتى كه خارج شد با قدمهاى مطمئنترى راه مىرفت. با خود فكر مىكرد كه ديگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكيه مىكنم و از نيرو و استعدادى كه در وجود خودم به وديعت گذاشته شده استفاده مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارى كه پيش مىگيرم موفق گرداند و مرا بىنياز سازد. با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است؟ به نظرش رسيد عجالتاً اين قدر از او ساخته هست كه به صحرا برود و هيزمى جمع كند و بياورد و بفروشد. رفت و تيشهاى عاريه كرد و به صحرا رفت. هيزمى جمع كرد و فروخت. لذت حاصل از دسترنج خويش را چشيد. روزهاى ديگر به اين كار ادامه داد، تا به تدريج توانست از همين پول براى خود تيشه و حيوان و ساير لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمايه خوبى شد. روزى رسول اكرم6به او رسيد و تبسم كنان فرمود: نگفتم «هر كس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىدهيم، ولى اگر بىنيازى بورزد خداوند او را بىنياز مىكند.»[1]
[1]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18، داستان راستان، ص 195 و 196.( به نقل از اصول الكافى، ج 2، باب القناعه، حديث 7)
درخواست كمك مالى از مردم و سربار ديگران بودن، به دليل آفات اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى فراوانى كه دارد، به شدت مورد مذمت و نكوهش اسلام و اولياى اسلام قرار گرفته است.
زراره، از ياران بزرگ امام صادق7، مىگويد:
شخصى به محضر امام صادق7آمد و عرض كرد: «من مردى فقير و تنگدست هستم كه نه مىتوانم كار دستى انجام دهم و نه فن تجارت را مىدانم.» امام صادق7در پاسخ او فرمود:
«كار كن؛ با سرت باربرى كن و خود را از مردم بىنياز گردان.»[1]
بنابراين هرگز نبايد به خُردى كار نگاه كرد. بله، اگر بتوانيم كارى مطابق ميل خود و متناسب با موقعيت اجتماعى و وضعيت خانوادگى خود داشته باشيم، بسيار خوب؛ اما پيدا نكردن شغلى مطابق ميل خود، هرگز مجوّز بيكارى و پذيرش خوارىِ درخواست از ديگران نيست.
برخى از عالمان بزرگ اخلاق[2]تصريح كردهاند كه درخواست مالى از ديگران، در شرايط عادى و براى كسى كه وضعيت او به حد اضطرار نرسيده، حرام است. زيرا درخواست مالى از ديگران در حقيقت به معناى شكايت از خداوند و ذلت و خوارى در برابر غيرخداست و همچنين، در اغلب موارد، مستلزم آزار و اذيت شخص مورد درخواست است و حتى در مواردى ممكن است اين درخواست موجب رياى فرد درخواست شونده گردد كه درخواستكننده به دليل اينكه مسبب اين كار غير اخلاقى او بوده است، در اين مسئله نقش دارد.
بررسى مصداقى
قرآن كريم، خطاب به پيامبر مىفرمايد:
و گدا را مران.[3]
پيامبر گرامى نيز در حديثى مىفرمايد:
گدا را از خود مرانيد هر چند با نصف خرمايى باشد. كسى كه از شما درخواست كمك مالى دارد، به
[1]- محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 76 و 77، باب ما يجب من الاقتداء بالائمة:فى التعرض للرزق، حديث 14
[2]- ملامهدى نراقى، جامع السعادات، ج 2، ص 98- 96
[3]- و اما السائل فلا تنهر.( ضحى( 93): 10)
او چيزى بدهيد، هر چند با اسب آمده باشد.[1]
به نظر شما آيا در اين زمان نيز بايد به متكديان و گدايانى كه در گوشه و كنار شهر پرسه مىزنند، و اظهار فقر و تنگدستى مىكنند، كمك كرد؟ آيا كمك به گدا، به معناى كمك به بيكارى و توسعه فقر و تكدىگرى نيست؟ اگر گدايى و تكدىگرى را نشانهاى از عدم انضباط اجتماعى بدانيم، آيا باز هم بايد به گدايان كمك كرد؟ بهترين و اخلاقىترين راه كمك به مستمندان را چه مىدانيد؟
بررسى مقايسهاى
فردريش نيچه (1900- 1844 م.)، فيلسوف آلمانى و طراح نظريه قدرتگرايى در اخلاق، بر اين باور است كه براى تشخيص فضايل و رذايل اخلاقى بايد ديد كه چه كارى موجب تقويت حس قدرت طلبى ما مىشود و چه كارى موجب تضعيف اين حس مىگردد: كارهاى نوع اول، فضيلت و رفتارهاى نوع دوم، رذيلت به شمار مىآيند. خود وى در تعريف خوب و بد اخلاقى مىگويد:
نيك چيست؟ آنچه حس قدرت را تشديد مىكند، اراده به قدرت و خود قدرت را در انسان. بد چيست؟ آنچه از ناتوانى مىزايد. نيكبختى چيست؟ احساس اينكه قدرت افزايش مىيابد؛ احساس چيره شدن بر مانعى. نه خرسندى بل قدرت بيشتر ... ناتوانان و ناتندرستان بايد نابود شوند: اين است نخستين اصل بشردوستى ما. انسان بايد آنها را (يعنى ناتوانان و ناتندرستان را) در اين مهم يارى كند. چه چيز زيانبخشتر از هر تباهىاست؟ همدردى فعّال نسبت به ناتوانان و ناتندرستان ....[2]
در جايى ديگر مىگويد: «همدردى براى منحطان، حقوق برابر براى سست بنيادان، اين ژرفترين بىاخلاقى است؛ اين خود بهعنوان اخلاق، ضد طبيعت مىباشد!»[3]
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا شما نيز فضيلت را با قدرت و رذيلت را با ضعف يكسان مىدانيد؟
آيا مىتوان هر قدرتى را خوب و هر ضعفى را بد دانست؟ به طور كلى، آيا همدردى فعال با ناتوانان و تنگدستان را كارى ضداخلاقى مىدانيد يا خير؟ چرا؟[4]
[1]- لاترَدُّوا السائلَ و لو بِشِقِّ تَمرةٍ و اعْطُوا السائلَ و لو جاءَ على فرسٍ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 96، باب 1، ص 25، حديث 56)
[2]- فردريش نيچه، دجال، ترجمه عبدالعلى دستغيب، ص 26 و 27
[3]- فردريش نيچه، اراده قدرت، ترجمه مجيد شريف، تهران: جامى، 1377، قطعه 734
[4]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى نيچه و همچنين نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل مكتب قدرتگرايى
پرسش
1. با توجه به آيات و روايات، اهميت كار در اسلام را توضيح دهيد.
2. نيت و انگيزه، چه نقشى در ارزشمندى كار دارد؟ توضيح دهيد.
3. اين روايت را كه «انسان گاهى به دليل انجام گناه، از رزق مقرر خود محروم مىشود» توضيح دهيد و بگوييد: اولًا، منظور از «رزق» در اين روايت چيست و ثانياً، چگونه مىتوان اين رابطه را تبيين كرد؟
4. كار و اشتغال چه نقشى در بهداشت روانى انسان و شكلگيرى شخصيت او دارد؟
5. ديدگاه اسلام را در باره تكدىگرى و گدايى توضيح دهيد.
6. با توجه به معيار ارزش از ديدگاه اسلام (يعنى قرب الهى)، مكتب قدرتگرايى نيچه را نقد كنيد.
براى پژوهش
1. در بسيارى از موارد انسان در ايجاد توازن ميان امور مربوط به شغل و كسب درآمد با وظايف شخصى و خانوادگى خود ناتوان است. در اين موارد چه بايد كرد؟ آيا بايد جانب كار را ترجيح داد يا مسائل شخصى و خانوادگى را مقدم داشت؟ چگونه مىتوان در تخصيص وقت، حوصله و امكانات، عادلانه رفتار كرد؟ به گونهاى كه نه از وظايف كارى و شغلى خود كم گذاشته باشيم و نه از وظايف پدرى يا همسرى خود؟ تا چه اندازه مجاز هستيم از امكانات و فرصت محيط كار و دارايى و اعتبارات شغلى براى همسر و فرزندان استفاده كنيم و تا چه اندازه مىتوانيم زندگى شخصى را صرف امور شغلى كنيم؟
2. فرض كنيد در شرايطى قرار گرفتهايد كه براى رفع گرفتارى خود و براى تأمين مخارج زندگى و احياناً دست و پا كردن يك كار آبرومند، چارهاى جز قرض گرفتن نداريد. در عين حال، خود شما بهتر از هر كس ديگرى مىدانيد كه توانايى بازپرداخت قرض را در موعد مقرر نداريد. با وجود اين، اگر تعهد به بازپرداخت آن را در زمان مقرر ندهيد، نمىتوانيد پول را به دست آوريد. در چنين شرايطى وظيفه اخلاقى شما چيست؟ آيا تعهدنامه را امضا مىكنيد و پول را مىگيريد؟ يا آنكه از گرفتن پول خوددارى مىكنيد؟
راهحل امانوئل كانت، فيلسوف مشهور آلمانى، براى چنين موقعيتى اين است كه شما بايد از گرفتن قرض خوددارى كنيد و هرگز قول و تعهدى كه توانايى تحققش را نداريد، به كسى ندهيد؛ زيرا شما بايد بدانيد كه اگر آيين كردار شما به صورت قانونى عام درآيد، چه وضع نامطلوب و ناصوابى پيش خواهد آمد. اصولًا «اگر چنين انگاريم كه هرگاه كسى خود را گرفتار مشكلى ديد بتواند هر چه را دلش خواست قول بدهد، با اين قصد كه هرگز به قول خود عمل نكند، نفس كار قول دادن ناممكن خواهد بود.»[1]اگر كسى طرفدار مكتب خودگرايى در اخلاق باشد، در چنين موقعيتى چه تصميمى خواهد گرفت؟ آيا در چنين موقعيتى سود شخصى اقتضا مىكند كه از قرض كردن خوددارى كند يا با امضاى تعهدنامه بازپرداخت، قرض را بگيرد؟ و اگر كسى معيار اخلاق را تقرب به خداوند بداند، يعنى معتقد باشد كه هر كارى كه ما را به خدا نزديك كند، خوب و هر كارىكه موجب دورى ما از او شود، بد است، در چنين موقعيتى چه تصميمى خواهد گرفت؟
[1]- امانوئل كانت، بنياد ما بعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و على قيصرى، ص 65- 62
فصل پنجم: اخلاق معاشرت: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. ضمن آشنايى با تأثير فوقالعاده معاشرت در شكلگيرى شخصيت فردى، اجتماعى و دينى خود، در انتخاب معاشران دقت لازم را به كار گيرد؛
2. بتواند در معاشرت با ديگران اين اصل را به كار گيرد كه هر چه براى خودش مىپسندد براى ديگران نيز بپسندد؛
3. با وظايف اخلاقى خود در قبال مردم، به طور عام، و مسلمانان، به طور خاص، و نيازمندان به طور اخص، آشنا شود؛
4. در اختلافات اجتماعى ميان مسلمانان بىتفاوت نباشد و براى حل اختلاف پيش قدم شود؛
5. ضمن آشنايى با اهميت و جايگاه مهم فريضه امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، در اجراى اين دو فريضه كوتاهى نكند؛
6. غرض اصلى او از معاشرت با ديگران، بهرهجويىهاى شخصى نباشد؛
7. با توجه به نقش تعيين كننده دوستان در زندگى انسان، در انتخاب دوستان شايسته و دورى از دوستان ناشايست كوشش نمايد.
سفيد