است. اين معيار را مىتوان در همه برخوردهاى اجتماعى به كار گرفت؛ اعم از برخورد با همسر، فرزند، پدر و مادر، اقوام، همسايگان، شهروندان و به طور كلى ساير انسانها.[1]
چرا بايد در مقابل ديگران اين معيار را به كار بگيريم؟ چرا بايد خود را جاى آنان بگذاريم و آنچه كه براى خود نمىپسنديم براى آنان نيز نپسنديم و آنچه براى خود، خوش مىداريم براى آنان نيز خوش داريم؟ اين در حقيقت، مبتنى بر يك بينش انسانشناسانه خاص است. مىدانيم بر اساس تعاليم پيامبران الهى و تصريح كتابهاى آسمانى، همه آدميان فرزندان يك پدر و مادر به نام آدم و حوا هستند؛ بنابر اين، همه انسانها در انسانيت و شرافت و كرامت انسانى مشتركاند. حتى اگر تئورى داروين و پيروانش را در باره آفرينش انسان بپذيريم، باز هم اين نكته جاى ترديد ندارد كه همه انسانها داراى توقعات متقابل انسانى از يكديگر هستند؛ يعنى نمىتوان از ديگران انتظار داشت كه با ما به احترام رفتار كنند، حريم ما را محفوظ دارند، امانات ما را برگردانند، از ما بدگويى نكنند و در زندگى خصوصى ما دخالت نكنند؛ اما ما خود را در برابر آنان ملتزم به رعايت اين رفتارها ندانيم.
بهترين راه فهم توقع ديگران از ما اين است كه ما خود را جاى آنان بگذاريم و تصور كنيم كه اگر ما به جاى آنان بوديم چه توقعى از طرف مقابل خود داشتيم. از اين راه، مىتوان دريافت كه توقع ديگران از ما چيست. «همين مقدار كه انسانهايى هستيم و بايد با هم زندگى كنيم و از زندگى اجتماعى نمىتوانيم چشم بپوشيم و اين زندگى به روابط متقابل نيازمند مىباشد، كافى است تا خود را به رعايت روابط اجتماعى متقابل ملزم سازيم و رفتار مناسب داشته باشيم و اين مهم با اين معيار كه خود را به جاى طرف مقابل فرض نماييم به دست مىآيد و محقق مىگردد.»[2]
بررسى مقايسهاى
امانوئل كانت، تقرير خاصى از اين قانون را بهعنوان معيار اخلاق ذكر مىكند.[3]وى كار اخلاقى را كارى مىداند كه بر اساس امر مطلق[4]انجام گرفته باشد كانت تقريرهاى مختلفى از امر مطلق ارائه مىدهد.[5]گاهى آن را به اين صورت تقرير مىكند كه:
[1]- محمدتقى مصباح يزدى، پند جاويد، نگارش على زينتى، ج 1، ص 210
[2]- همان، ص 210 و 211
[3]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى كانت و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتباخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، فصل مكتب كانت
[4]-
1.
[5]- بنگريد به: اشتفان كورنر، فلسفه كانت، ترجمه عزتاللَّه فولادوند، ص 284؛ محمد محمدرضايى، تبيين و نقد فلسفه اخلاق كانت، ص 186- 97
تنها بر پايه آن آيينى رفتار كن كه در عين حال بخواهى كه قانونى عام باشد.[1]
گاهى آن را چنين بيان مىكند كه:
چنان رفتار كن تا بشريت را چه در شخص خود و چه در شخص ديگرى هميشه بهعنوان يك غايت به شمار آورى و نه هرگز همچون وسيلهاى.[2]
و در مرتبه سوم مىگويد:
چنان عمل كن كه اراده بتواند در عين حال، به واسطه دستور اراده، خود را واضع قانون عام لحاظ كند.
البته خود كانت تصريح مىكند كه اينها همه، صور مختلف يك قانون واحد بيش نيستند. يعنى ما يك امر مطلق بيشتر نداريم؛ هرچند به صورتهاى مختلفى مىتوان آن را بيان كرد، كه خود كانت سه صورت آن را ذكر مىكند و در نهايت تصريح مىكند كه «سه طريق سابق الذكر عرضه كردن اصلِ اخلاق، در واقع، صور مختلف يك قانون واحدى است كه هر يك از آنها مستلزم آن دو ديگر است.»[3]
ريچارد مروين هير[4](1919) از فيلسوفان اخلاقى معاصر، نيز همين معيار را بهعنوان معيار ارزش اخلاقى معرفى مىكند.[5]به عقيده هير، يكى از ويژگىهاى احكام اخلاقى و ارزشى، تعميمپذيرى[6]. آنهاست. يعنى يك حكم در صورتى حكمى اخلاقى به شمار مىآيد كه بتواند در همه شرايط و براى همه افراد قابل توصيه باشد.
نظر شما در باره امرمطلق كانت و تعميمپذيرى هير چيست؟ آيا مىتوان آنها را بهعنوان معيارى براى همه فضايل اخلاقى، اعم از اخلاق فردى، اجتماعى، الهى و زيستى، به شمار آورد؟ در بخش اخلاق اجتماعى چطور؟ آيا آنها را كارساز و راهگشا مىدانيد؟ و اصولًا آيا در همه مسائل و رفتارهاى اجتماعى، مىتوان اين معيار را به كار گرفت؟ براى نمونه آيا مىتوان از اين معيار در موارد تزاحم و تعارض احكام اخلاقىاستفاده كرد؟
[1]- امانوئل كانت، بنياد مابعد الطبيعه اخلاق، ترجمه حميد عنايت و على قيصرى، ص 60
[2]- همان، ص 74
[3]- فردريك كاپلستون، تاريخ فلسفه( از ولف تا كانت)؛ ترجمه اسماعيل سعادت و منوچهر بزرگمهر، ص 334
[4]-
1.
[5]- براى آشنايى بيشتر با ديدگاه اخلاقى هير( توصيهگرايى) و نقد و بررسى آن، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسىمكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، مكتب توصيهگرايى
[6]- 2.
4. اهتمام به امور مردم
توصيه اكيد اسلام اين است كه هر مسلمانى همواره بايد دغدغه ساير انسانها را داشته و نسبت به هدايت و ارشاد آنان احساس مسئوليت كند. اين توصيه تنها مختص به همكيشان و هممسلكان او نيست. هر جايى كه ظلمى را مشاهده مىكند بايد در حد توان خود در برابر آن بايستد و هرگز كوتاه نيايد. از سفارشهاى اميرمؤمنان به فرزندانش، در ساعات آخر عمر شريفشان اين است كه: «
كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً؛[1]
با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار.» مسلمان هرگز نبايد در برابر زشتىها و حقكشىها، هرچند نسبت به غير مسلمان، آرام نشيند. به تعبير زيباى سعدى:
بنىآدم اعضاى يكديگرند
كه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
پيامبر اكرم6، مىفرمايد:
مردمان همگى، عيال خداوندند، پس محبوبترين افراد در نزد خداوند، نيكوترينشان نسبت به عيال خداوند است.[2]
در سخنى ديگر، اوج خرد و خردورزى را، پس از ديندارى، مهربانى و محبت و خيرخواهى نسبت به همه انسانها، اعم از خوب و بد، معرفى كرده[3]و در جايى ديگر، محبت نسبت به مردم را نصف ايمان دانستهاند.[4]امام على7نيز محبت به مردمان را نيمى از عقل شمردهاند.[5]
اين جملات، نشاندهنده اهميت خدمت به خلق در اسلام است. هر چند اين جمله كه «عبادت بهجز خدمت خلق نيست» و يا اين شعر سعدى كه «طريقت بهجز خدمت خلق نيست/ به تسبيح و سجاده و دلق نيست»[6]سخنانى مبالغهآميزند؛ اما كسانى هم كه عبادت و سير و سلوك معنوى و
[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321
[2]- الخَلقُ كلُّهم عيالُ اللَّهِ فاحَبُّ الخلقِ الى اللَّهِ احْسَنُ الناسِ الى عيالِهِ.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 105)
[3]- رأسُ العقلِ بعدَ الدينِ التَودُّد الى الناسِ و اصطناعُ الخيرِ الى كلِ برٍ و فاجرٍ.( ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 67)؛ پيامبراكرم6: رأسُ العقلِ بعد الايمان باللَّه عزوجل التحبُّب الى الناسِ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، كتاب العشرة، ص 158، باب 10، حديث 6)
[4]- التَّوَدُّد الى الناس نصفُ الايمان.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 108)
[5]- التَّودُّد الى الناسِ نصفُ العقل.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، كتاب العشرة، ص 168، باب 10، حديث 35)
[6]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، باب اول« در عدل و تدبير و رأى»، ص 240
عرفانى را در گوشهگيرى و عزلت جستجو مىكنند به كجراهه مىروند. خدمت به خلق يكى از بهترين و والاترين عبادتهاست؛ حتى از اعتكاف يك ماهه نيز در نزد خداوند ارجمندتر است.[1]
خورنده كه خيرش برآيد ز دست
به از صائمُ الدهرِ دنيا پرست
مسلم كسى را بود روزه داشت
كه درماندهاى را دهد نان چاشت
و گر نه چه لازم كه سعيى برى
ز خود باز گيرى و هم خود خورى[2]
تصور عموم از بشردوستى و اهتمام به امور مردم، مسائل مادى و رفاهى است و برخى از نويسندگان در اينباره گفتهاند: «بشردوستى عبارت است از در نظر گرفتن حقوق مردم و سعى در رفاه حال آنان.»[3]ولى روشن است كه نه «امور مردم» منحصر در امور مادى و رفاهى است، و نه سودرسانى و خدمت به آنان منحصر در خدمات و منافع مادى و دنيوى؛ بلكه امور معنوى و خدمات روحانى به مردم از اهميت بيشتر و اساسىترى برخوردار است. بنابراين، كسانى كه در جهت هدايت روحى و معنوى مردمان و ترويج و تعليم معارف الهى و گسترش علمى و عملى توحيد در سطح جامعه گام برمىدارند، سودمندىشان براى مردم به مراتب، بيشتر از سودمندى مادى و دنيوى است.
بررسى مصداقى
«بهكشى» يا «آسانكشى» يا «قتل ترحمى» از جمله مسائل و معضلات اخلاقى روزگار حاضر است. آيا ما اخلاقاً مجاز هستيم كه معلولان ذهنىلاعلاج يا بيماران غيرقابل درمان و يا انسانهاى ناتوان و فرتوت را از ميان برداريم؟ آيا پزشك اخلاقاً مجاز است كه با تزريق آمپول يا خوراندن دارويى مهلك به بيماران لاعلاج، آنان را براى هميشه از درد و رنج آسوده سازد؟ اگر در موردى خود بيمار تقاضاى قتل ترحمى را داشته باشد، چطور؟
[1]- عون العبدِ اخاه يوماً خَيرٌ من اعتكافه شهراً.( علاءالدين المتقى بن حسام الدين الهندى، كنز العمال، ج 3، ص 415، حديث 7211)
[2]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، باب دوم« در احسان»، ص 274.
[3]- ژ. آ. هدفيلد، روانشناسى و اخلاق، ترجمه على پريور
برخى بر اين باورند كه در چنين مواردى محبت و مودت به مردم اقتضا مىكند كه «قتل ترحمى» را تجويز كنيم. اين كار نه تنها خدمت به آن افراد است، بلكه خدمت به جامعه نيز هست؛ زيرا با كشتن چنين كسانى ديگر لازم نيست براى نگهدارى و پرستارى و درمان آنان هزينههاى زيادى پرداخت شود. نيچه معتقد بود كه ما در اين مورد بايد از مشى طبيعت پيروى كنيم. مشى طبيعت نيز به اين صورت است كه «ضعيف پايمال است.» بر اين اساس، ما هرگز نبايد براى نگهدارى معلولان ذهنى و جسمى شديد، هزينه كنيم و ماليات مردم و بيتالمال را صرف چنين كارهايى نماييم. آنچه كه طبيعت به ما مىآموزد اين است كه بيماران، پيران، معلولان و ناتوانان را بايد كشت و فقط افراد سالم و قوى بايد زنده نگه داشته شوند.
در مقابل، برخى ديگر بر اين باورند كه هر چند ضعيفكشى، شيوه طبيعت است و انسانهاى اوليه نيز به همين صورت بودهاند، «ولى در راه تكامل به تدريج اصل ديگرى نيز به اثبات رسيده كه درست به همان اندازه مراقبت از نژاد مورد ملاحظه واقع شده و اثرات بهتر و وسيعترى را شامل بوده است و آن توسعه مودت، ملاطفت و مراقبت است .... مسلماً تنها در يك مورد ممكن است مجوزى براى كشتن معلولين پيش آيد و آن وقتى است كه اين عمل نه به نفع داشتن يك نسل سالم و برتر بلكه باز هم بهعنوان ترحم انجام پذيرد ....»[1]
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا با اين سخن موافقيد كه «در نظام طبيعت، ضعيف پامال است»؟
به علاوه، حتى اگر بپذيريم ضعيفكشى شيوه طبيعت است، آيا ما، بهعنوان موجودات مختار عاقل و آگاه مىتوانيم شيوه طبيعت را الگوى خود قرار دهيم، در حالى كه طبيعت هيچ يك از آن ويژگىها را ندارد؛ يعنى نه مختار است و نه عاقل است و نه آگاه؟ آيا مىتوان رفتار طبيعت بىجان و عارى از انگيزه را معيارى براى رفتارهاى اخلاقى كه نيت و انگيزه در آنها اصل است، قرار داد؟[2]از سوى ديگر، آيا «قتل ترحمى» واقعاً خدمت به بيمار و ناتوان، و خدمت به جامعه است؟ آيا «قتل ترحمى» از مصاديق مودت و محبت به مردم است يا محصول نگاه ابزارى به انسان و ديدگاه مادىگرايانه و سودگرايى افراطى است؟ آيا خود شما حاضر هستيد دست به اين كار بزنيد؟ چرا؟
افزون بر اين، در كنار اهتمام به امور خلق به طور عام، اهتمام به امور مسلمانان و دغدغه خاطر مسائل جامعه اسلامى را داشتن، به طور خاص، مورد تأكيد اسلام و اولياى دين قرار گرفته است.[3]از رسول گرامى اسلام6نقل است كه اگر كسى به صورت روزانه دغدغه مسلمانان و مسائل و مشكلات آنان را نداشته باشد، جزء جامعه اسلامى و در زمره مسلمانان نيست:
[1]- همان، ص 177- 174
[2]- براى آشنايى بيشتر با نقاط ضعف اين ديدگاه، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق ونگارش احمدحسين شريفى، مكتب قدرتگرايى
[3]- در اين قسمت از كتاب بسيار مفيد و سودمند بعد اجتماعى اسلام، نوشته محقق و نويسنده محترم جناب آقاى محمداسفنديارى، استفاده فراوان بردهام. مطالعه اين كتاب را به همه خوانندگان عزيز توصيه مىكنم
كسى كه صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست[1][يا از مسلمانان نيست].[2]
به قول سعدى:
برادر كه در بند خويش است، نه برادر و نه خويش است.[3]
برادرى كه خود را با برادرش برابر نبيند و در غم و شادى او شريك نباشد و در رتق و فتق امور او نكوشد و صرفاً در بند مسائل خويشتن باشد، هر چند از نظر رابطه نَسَبى، برادر است اما در حقيقت بيگانهاى بيش نيست. به همين ترتيب، مسلمانى كه تنها در بند منافع و مصالح خويش بوده و دغدغه ساير مسلمانان را نداشته باشد، در حقيقت تفاوتى با نامسلمانان ندارد.[4]
رفع نياز از مسلمان و برآورده ساختن حاجت او، نه تنها اجر و پاداشى بالاتر و برتر از بيست حج، كه هر كدام همراه با انفاق هزاران دينار در راه خدا باشد دارد؛[5]بلكه از جمله محبوبترين كارها در نزد خداوند است.[6]در كتابهاى روايى، احاديث بسيارى در اين موضوع آمده است. حتى در بسيارى از
[1]- من اصبَحَ لايَهتَمَّ بامورِ المسلمين فليس بمسلمٍ[ يا: فليس منهم].( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2؛ كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين و النصيحة لهم و نفعهم، حديث 1؛ همچنين، بنگريد به حديث 4 و 5 از همين باب)
[2]- روشن است كه اين حديث نمىخواهد يك حكم فقهى را بيان كند، به اين معنا كه اگر كسى اهتمام روزانه به امور روزمره مسلمانان نداشته باشد، از نظر فقهى نيز از جرگه مسلمانان خارج شده و احكام مسلمانان را نداشته باشد؛ بلكه اين حديث، به تعبير برخى از نويسندگان، بيانگر يك حكم منطقى و استنتاج عقلى است. به تعبير ديگر اين حديث بر اساس اين حقيقت بيان شده است كه صرف حضور فيزيكى در ميان يك گروه موجب نمىشود كه انسان از آن گروه به شمار آيد. بلكه براى عضو يك گروه شدن لازم است كه افزون بر حضور فيزيكى حضور معنوى و روحى نيز باشد. يعنى فرد در خدمت گروه باشد، محروميتهاى گروه را محروميت خود و مشكلات گروه را مشكل خود بداند.( بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 97)
[3]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، گلستان، باب دوم،« در اخلاق درويشان»
[4]- محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 98 و 99
[5]- امام صادق فرمودند: لَقضاءُ حاجةِ امرءٍ مؤمنٍ احبُّ الى اللَّهِ من عشرين حجةً كلُّ حجةٍ يُنفِق فيها صاحُبها مائة الف.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب قضاء حاجة المؤمن، حديث 4). مرحوم كلينى در اين باب چهارده روايت در اين موضوع ذكر كرده است. مرحوم شيخ حر عاملى در وسائل الشيعة، ج 16، ص 365- 363 يك باب ذيل عنوان« باب استحباب اختيار قضاء حاجةِ المؤمن على غيرها من القربات، حتى العتق و الطواف و الحج المندوب» گشوده( باب 26) و هفت حديث در اين زمينه آورده است. همچنين بابى با عنوان« باب استحباب اختيار السعى فى حاجةِ المؤمن على العتق و الحج و العمرةِ و الاعتكاف و الطواف المندوبات» گشوده( باب 28) و سه حديث در اين زمينه آورده است
[6]- عن النبى6: قال: فَاىُّ الاعمالِ احبُّ الى اللَّهِ؟ قال: ادخالُ سرورٍ علىمسلمٍ، اطعامُ جَوعَتِهِ و كساءُ عورَتِهِ و قضاءُ دَينه.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 105)
كتابهاى روايى بابى با عنوان «قضاء حاجةِ المؤمن» گشوده شده است. از همه مسلمانان خواسته شده كه به محض اطلاع از نيازمندى يك مؤمن اخلاقاً موظفاند در صورت امكان، در رفع نياز او پيشقدم شوند و اجازه ندهند كه او نيازش را بيان كند.[1]
حتى اگر كسى نمىتواند نياز برادر مسلمانش را برآورده سازد، ولى مىتواند از اعتبار و آبروى خود در اين جهت مايه بگذارد، اخلاقاً موظف است اين كار را انجام دهد. يعنى بايد از هر راهى كه مىداند و مىتواند در جهت برآورده ساختن نياز برادر مسلمانش بكوشد، هرچند كه كوشش او به نتيجه نرسد.[2]امام علىبن موسىالرضا7، در اينباره مىفرمايد:
خداوند را در روى زمين بندگانى است كه در برآورده ساختن نيازهاى مردم تلاش مىكنند. اينان روز قيامت در اماناند؛ هر كسى كه مؤمنى را شاد سازد، خداوند در روز قيامت دل او را شاد مىكند.[3]
از صاحب فصول،[4]پرسيدند: اگر بدانى چند ساعت ديگر به مرگت مانده است، در اين چند ساعت چه مىكنى؟ او گفت: روى سكوى در خانهام مىنشينم تا نيازهاى مردم را برآورده سازم. شايد كسى بيايد و از من چيزى بخواهد و نيازى داشته باشد؛ گر چه آن نياز استخاره باشد.[5]
5. اصلاح ميان مردم
... پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد؛ و خصومتهايى را كه در ميان شماست، آشتى دهيد؛ و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد؛ اگر ايمان داريد.[6]
[1]- اذا عَلِمَ الرجلُ انَّ اخاه المؤمنَ محتاجٌ فَلَم يُعطِهِ شيئاً حتى سَأَلَهُ ثمَّ اعطاه لم يُؤْجَر عليه.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، ص 312، كتاب العشرة، باب 21، حديث 312)؛ اميرمؤمنان، نيز در اينباره مىفرمايد: سخاوت، بىخواستن بخشيدن است و آنچه به خواهش بخشند يا از شرم است و يا از بيم سخن زشت شنيدن.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 53، ص 369)
[2]- مرحوم شيخ حر عاملى، در كتاب شريف وسائل الشيعة، ج 16، ص 368- 365، در كتاب الامر بالمعروف ... يك باب ذيل عنوان« باب السعى فى قضاء حاجة المؤمن قضيت او لم تقض» گشوده و يازده حديث در اين زمينه آورده است
[3]- انَّ للَّهعِباداً فى الارضِ يسعَون فى حوائجِ الناسِ؛ هم الآمِنون يومَ القيامةِ و مَن ادخَلَ على مؤمنٍ سروراً فَرَّحَ اللَّهُ قلبَه يومَ القيامةِ.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب السعى فى حاجة المؤمن، حديث 2)؛ مرحوم كلينى يازده روايت در اين زمينه ذكر كرده است
[4]- شيخ محمدحسين صاحب الفصول، از عالمان بزرگ تشيع، و صاحب كتاب الفصول الغروية است كه اين نام خانوادگى بهسبب نام اين كتاب به او داده شده است
[5]- محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 104
[6]- ... فاتقوا اللَّهَ و اصلِحوا ذاتَ بينِكم و اطيعوا اللَّهَ و رسولَه ان كنتم مؤمنين.( انفال( 8): 1)
مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد.[1]
يكى از بهترين و مطلوبترين اخلاقيات اجتماعى، «اصلاح ذات بين» است. در زندگى اجتماعى همواره ممكن است كدورتها و ناراحتىهايى ميان افراد پديد آيد. گاهى ممكن است دو برادر بر سر مسائلى با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا رابطه ميان همسايگان و دوستان، به دلايلى سست و سرد شود. در اينجا يكى از وظايف اخلاقى ديگران اين است كه آنان را آشتى داده و اجازه ندهند كه اختلافى جزئى به اختلافات ريشهاى و عميق تبديل شود. پاداشِ «اصلاح ذات بين» در اسلام، از نماز و روزه و صدقه نيز بالاتر و برتر دانسته شده است. اميرمؤمنان، در وصيتنامه خود، به امام حسن و امام حسين:و ساير فرزندان خود و همه شيعيان چنين سفارش مىكنند:
شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مىكنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتىدادن يكديگر، كه من از جدّ شما شنيدم كه مىگفت: «آشتىدادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان».[2]
همچنين، امام جعفر صادق7، اصلاح ميان مردم را نوعى صدقه دانستهاند كه محبوب خداوند است:
اصلاح اختلافات ميان مردم و نزديك كردن آنان به يكديگر، صدقهاى است كه خداوند آن را دوست دارد.[3]
6. نظارت اجتماعى: امر به معروف و نهى از منكر
از بهترين جلوههاى اخلاق اجتماعى در اسلام، «امر به معروف» و «نهى از منكر» است.[4]اقتضاى اين
[1]- إنَّما الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.( حجرات( 49): 10)
[2]- اوصيكما و جميعَ وُلدى و اهلى و مَن بَلَغَه كتابى بتقوى اللَّهِ و نَظمِ امرِكم و صَلاحِ ذاتِ بينِكم، فانّى سمعتُ جَدَّكما6يقول: صَلاحُ ذاتِ البينِ افضَلُ مِن عامةِ الصلاةِ و الصيامِ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321)
[3]- صدقةٌ يُحبُّها اللَّهُ اصلاحُ بينِ الناسِ اذا تَفاسَدُوا و تَقاربُ بينِهم اذا تباعدوا.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الاصلاح بين الناس، حديث 1)
[4]- در سالهاى اخير در باره امر به معروف و نهى از منكر، كتابهاى بسيار متعدد و متنوعى به نگارش درآمده است وهر كسى كوشيده است تا به فراخور توانايىها و امكانات خود در اينباره سخن گويد. از جمله نوشتههاى مفيد در اين زمينه مىتوان آثار زير را نام برد: مرتضى مطهرى، ده گفتار،« امر به معروف و نهى از منكر»، ص 94- 66؛ محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام؛ و مقاله نسبتاً مفصل سيد حسن اسلامى،« امر به معروف و نهى ازمنكر»، دانشنامه امام على، ج 6