برخى بر اين باورند كه در چنين مواردى محبت و مودت به مردم اقتضا مىكند كه «قتل ترحمى» را تجويز كنيم. اين كار نه تنها خدمت به آن افراد است، بلكه خدمت به جامعه نيز هست؛ زيرا با كشتن چنين كسانى ديگر لازم نيست براى نگهدارى و پرستارى و درمان آنان هزينههاى زيادى پرداخت شود. نيچه معتقد بود كه ما در اين مورد بايد از مشى طبيعت پيروى كنيم. مشى طبيعت نيز به اين صورت است كه «ضعيف پايمال است.» بر اين اساس، ما هرگز نبايد براى نگهدارى معلولان ذهنى و جسمى شديد، هزينه كنيم و ماليات مردم و بيتالمال را صرف چنين كارهايى نماييم. آنچه كه طبيعت به ما مىآموزد اين است كه بيماران، پيران، معلولان و ناتوانان را بايد كشت و فقط افراد سالم و قوى بايد زنده نگه داشته شوند.
در مقابل، برخى ديگر بر اين باورند كه هر چند ضعيفكشى، شيوه طبيعت است و انسانهاى اوليه نيز به همين صورت بودهاند، «ولى در راه تكامل به تدريج اصل ديگرى نيز به اثبات رسيده كه درست به همان اندازه مراقبت از نژاد مورد ملاحظه واقع شده و اثرات بهتر و وسيعترى را شامل بوده است و آن توسعه مودت، ملاطفت و مراقبت است .... مسلماً تنها در يك مورد ممكن است مجوزى براى كشتن معلولين پيش آيد و آن وقتى است كه اين عمل نه به نفع داشتن يك نسل سالم و برتر بلكه باز هم بهعنوان ترحم انجام پذيرد ....»[1]
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا با اين سخن موافقيد كه «در نظام طبيعت، ضعيف پامال است»؟
به علاوه، حتى اگر بپذيريم ضعيفكشى شيوه طبيعت است، آيا ما، بهعنوان موجودات مختار عاقل و آگاه مىتوانيم شيوه طبيعت را الگوى خود قرار دهيم، در حالى كه طبيعت هيچ يك از آن ويژگىها را ندارد؛ يعنى نه مختار است و نه عاقل است و نه آگاه؟ آيا مىتوان رفتار طبيعت بىجان و عارى از انگيزه را معيارى براى رفتارهاى اخلاقى كه نيت و انگيزه در آنها اصل است، قرار داد؟[2]از سوى ديگر، آيا «قتل ترحمى» واقعاً خدمت به بيمار و ناتوان، و خدمت به جامعه است؟ آيا «قتل ترحمى» از مصاديق مودت و محبت به مردم است يا محصول نگاه ابزارى به انسان و ديدگاه مادىگرايانه و سودگرايى افراطى است؟ آيا خود شما حاضر هستيد دست به اين كار بزنيد؟ چرا؟
افزون بر اين، در كنار اهتمام به امور خلق به طور عام، اهتمام به امور مسلمانان و دغدغه خاطر مسائل جامعه اسلامى را داشتن، به طور خاص، مورد تأكيد اسلام و اولياى دين قرار گرفته است.[3]از رسول گرامى اسلام6نقل است كه اگر كسى به صورت روزانه دغدغه مسلمانان و مسائل و مشكلات آنان را نداشته باشد، جزء جامعه اسلامى و در زمره مسلمانان نيست:
[1]- همان، ص 177- 174
[2]- براى آشنايى بيشتر با نقاط ضعف اين ديدگاه، بنگريد به: محمدتقى مصباح، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق ونگارش احمدحسين شريفى، مكتب قدرتگرايى
[3]- در اين قسمت از كتاب بسيار مفيد و سودمند بعد اجتماعى اسلام، نوشته محقق و نويسنده محترم جناب آقاى محمداسفنديارى، استفاده فراوان بردهام. مطالعه اين كتاب را به همه خوانندگان عزيز توصيه مىكنم
كسى كه صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست[1][يا از مسلمانان نيست].[2]
به قول سعدى:
برادر كه در بند خويش است، نه برادر و نه خويش است.[3]
برادرى كه خود را با برادرش برابر نبيند و در غم و شادى او شريك نباشد و در رتق و فتق امور او نكوشد و صرفاً در بند مسائل خويشتن باشد، هر چند از نظر رابطه نَسَبى، برادر است اما در حقيقت بيگانهاى بيش نيست. به همين ترتيب، مسلمانى كه تنها در بند منافع و مصالح خويش بوده و دغدغه ساير مسلمانان را نداشته باشد، در حقيقت تفاوتى با نامسلمانان ندارد.[4]
رفع نياز از مسلمان و برآورده ساختن حاجت او، نه تنها اجر و پاداشى بالاتر و برتر از بيست حج، كه هر كدام همراه با انفاق هزاران دينار در راه خدا باشد دارد؛[5]بلكه از جمله محبوبترين كارها در نزد خداوند است.[6]در كتابهاى روايى، احاديث بسيارى در اين موضوع آمده است. حتى در بسيارى از
[1]- من اصبَحَ لايَهتَمَّ بامورِ المسلمين فليس بمسلمٍ[ يا: فليس منهم].( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2؛ كتاب الايمان و الكفر، باب الاهتمام بامور المسلمين و النصيحة لهم و نفعهم، حديث 1؛ همچنين، بنگريد به حديث 4 و 5 از همين باب)
[2]- روشن است كه اين حديث نمىخواهد يك حكم فقهى را بيان كند، به اين معنا كه اگر كسى اهتمام روزانه به امور روزمره مسلمانان نداشته باشد، از نظر فقهى نيز از جرگه مسلمانان خارج شده و احكام مسلمانان را نداشته باشد؛ بلكه اين حديث، به تعبير برخى از نويسندگان، بيانگر يك حكم منطقى و استنتاج عقلى است. به تعبير ديگر اين حديث بر اساس اين حقيقت بيان شده است كه صرف حضور فيزيكى در ميان يك گروه موجب نمىشود كه انسان از آن گروه به شمار آيد. بلكه براى عضو يك گروه شدن لازم است كه افزون بر حضور فيزيكى حضور معنوى و روحى نيز باشد. يعنى فرد در خدمت گروه باشد، محروميتهاى گروه را محروميت خود و مشكلات گروه را مشكل خود بداند.( بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 97)
[3]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، گلستان، باب دوم،« در اخلاق درويشان»
[4]- محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 98 و 99
[5]- امام صادق فرمودند: لَقضاءُ حاجةِ امرءٍ مؤمنٍ احبُّ الى اللَّهِ من عشرين حجةً كلُّ حجةٍ يُنفِق فيها صاحُبها مائة الف.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب قضاء حاجة المؤمن، حديث 4). مرحوم كلينى در اين باب چهارده روايت در اين موضوع ذكر كرده است. مرحوم شيخ حر عاملى در وسائل الشيعة، ج 16، ص 365- 363 يك باب ذيل عنوان« باب استحباب اختيار قضاء حاجةِ المؤمن على غيرها من القربات، حتى العتق و الطواف و الحج المندوب» گشوده( باب 26) و هفت حديث در اين زمينه آورده است. همچنين بابى با عنوان« باب استحباب اختيار السعى فى حاجةِ المؤمن على العتق و الحج و العمرةِ و الاعتكاف و الطواف المندوبات» گشوده( باب 28) و سه حديث در اين زمينه آورده است
[6]- عن النبى6: قال: فَاىُّ الاعمالِ احبُّ الى اللَّهِ؟ قال: ادخالُ سرورٍ علىمسلمٍ، اطعامُ جَوعَتِهِ و كساءُ عورَتِهِ و قضاءُ دَينه.( تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 105)
كتابهاى روايى بابى با عنوان «قضاء حاجةِ المؤمن» گشوده شده است. از همه مسلمانان خواسته شده كه به محض اطلاع از نيازمندى يك مؤمن اخلاقاً موظفاند در صورت امكان، در رفع نياز او پيشقدم شوند و اجازه ندهند كه او نيازش را بيان كند.[1]
حتى اگر كسى نمىتواند نياز برادر مسلمانش را برآورده سازد، ولى مىتواند از اعتبار و آبروى خود در اين جهت مايه بگذارد، اخلاقاً موظف است اين كار را انجام دهد. يعنى بايد از هر راهى كه مىداند و مىتواند در جهت برآورده ساختن نياز برادر مسلمانش بكوشد، هرچند كه كوشش او به نتيجه نرسد.[2]امام علىبن موسىالرضا7، در اينباره مىفرمايد:
خداوند را در روى زمين بندگانى است كه در برآورده ساختن نيازهاى مردم تلاش مىكنند. اينان روز قيامت در اماناند؛ هر كسى كه مؤمنى را شاد سازد، خداوند در روز قيامت دل او را شاد مىكند.[3]
از صاحب فصول،[4]پرسيدند: اگر بدانى چند ساعت ديگر به مرگت مانده است، در اين چند ساعت چه مىكنى؟ او گفت: روى سكوى در خانهام مىنشينم تا نيازهاى مردم را برآورده سازم. شايد كسى بيايد و از من چيزى بخواهد و نيازى داشته باشد؛ گر چه آن نياز استخاره باشد.[5]
5. اصلاح ميان مردم
... پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد؛ و خصومتهايى را كه در ميان شماست، آشتى دهيد؛ و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد؛ اگر ايمان داريد.[6]
[1]- اذا عَلِمَ الرجلُ انَّ اخاه المؤمنَ محتاجٌ فَلَم يُعطِهِ شيئاً حتى سَأَلَهُ ثمَّ اعطاه لم يُؤْجَر عليه.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 71، ص 312، كتاب العشرة، باب 21، حديث 312)؛ اميرمؤمنان، نيز در اينباره مىفرمايد: سخاوت، بىخواستن بخشيدن است و آنچه به خواهش بخشند يا از شرم است و يا از بيم سخن زشت شنيدن.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 53، ص 369)
[2]- مرحوم شيخ حر عاملى، در كتاب شريف وسائل الشيعة، ج 16، ص 368- 365، در كتاب الامر بالمعروف ... يك باب ذيل عنوان« باب السعى فى قضاء حاجة المؤمن قضيت او لم تقض» گشوده و يازده حديث در اين زمينه آورده است
[3]- انَّ للَّهعِباداً فى الارضِ يسعَون فى حوائجِ الناسِ؛ هم الآمِنون يومَ القيامةِ و مَن ادخَلَ على مؤمنٍ سروراً فَرَّحَ اللَّهُ قلبَه يومَ القيامةِ.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب السعى فى حاجة المؤمن، حديث 2)؛ مرحوم كلينى يازده روايت در اين زمينه ذكر كرده است
[4]- شيخ محمدحسين صاحب الفصول، از عالمان بزرگ تشيع، و صاحب كتاب الفصول الغروية است كه اين نام خانوادگى بهسبب نام اين كتاب به او داده شده است
[5]- محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 104
[6]- ... فاتقوا اللَّهَ و اصلِحوا ذاتَ بينِكم و اطيعوا اللَّهَ و رسولَه ان كنتم مؤمنين.( انفال( 8): 1)
مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد.[1]
يكى از بهترين و مطلوبترين اخلاقيات اجتماعى، «اصلاح ذات بين» است. در زندگى اجتماعى همواره ممكن است كدورتها و ناراحتىهايى ميان افراد پديد آيد. گاهى ممكن است دو برادر بر سر مسائلى با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا رابطه ميان همسايگان و دوستان، به دلايلى سست و سرد شود. در اينجا يكى از وظايف اخلاقى ديگران اين است كه آنان را آشتى داده و اجازه ندهند كه اختلافى جزئى به اختلافات ريشهاى و عميق تبديل شود. پاداشِ «اصلاح ذات بين» در اسلام، از نماز و روزه و صدقه نيز بالاتر و برتر دانسته شده است. اميرمؤمنان، در وصيتنامه خود، به امام حسن و امام حسين:و ساير فرزندان خود و همه شيعيان چنين سفارش مىكنند:
شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مىكنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتىدادن يكديگر، كه من از جدّ شما شنيدم كه مىگفت: «آشتىدادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان».[2]
همچنين، امام جعفر صادق7، اصلاح ميان مردم را نوعى صدقه دانستهاند كه محبوب خداوند است:
اصلاح اختلافات ميان مردم و نزديك كردن آنان به يكديگر، صدقهاى است كه خداوند آن را دوست دارد.[3]
6. نظارت اجتماعى: امر به معروف و نهى از منكر
از بهترين جلوههاى اخلاق اجتماعى در اسلام، «امر به معروف» و «نهى از منكر» است.[4]اقتضاى اين
[1]- إنَّما الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.( حجرات( 49): 10)
[2]- اوصيكما و جميعَ وُلدى و اهلى و مَن بَلَغَه كتابى بتقوى اللَّهِ و نَظمِ امرِكم و صَلاحِ ذاتِ بينِكم، فانّى سمعتُ جَدَّكما6يقول: صَلاحُ ذاتِ البينِ افضَلُ مِن عامةِ الصلاةِ و الصيامِ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321)
[3]- صدقةٌ يُحبُّها اللَّهُ اصلاحُ بينِ الناسِ اذا تَفاسَدُوا و تَقاربُ بينِهم اذا تباعدوا.( محمدبنيعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الاصلاح بين الناس، حديث 1)
[4]- در سالهاى اخير در باره امر به معروف و نهى از منكر، كتابهاى بسيار متعدد و متنوعى به نگارش درآمده است وهر كسى كوشيده است تا به فراخور توانايىها و امكانات خود در اينباره سخن گويد. از جمله نوشتههاى مفيد در اين زمينه مىتوان آثار زير را نام برد: مرتضى مطهرى، ده گفتار،« امر به معروف و نهى از منكر»، ص 94- 66؛ محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام؛ و مقاله نسبتاً مفصل سيد حسن اسلامى،« امر به معروف و نهى ازمنكر»، دانشنامه امام على، ج 6
اصل كه «هر چه براى خود مىپسندى براى ديگران نيز بپسند» آن است كه انسان در انجام معروف و عمل به آن خودخواه و خودبين نباشد. خوبىها و فضايل را تنها براى خود نخواهد و دورى و پرهيز از زشتىها را اختصاصى نكند؛ بلكه بكوشد خوبىها را در سطح جامعه و جهان گسترش دهد و زشتىها و بدىها را در هر جايى كه مىبيند، از بين ببرد. با توجه به اين فريضه، هيچ مسلمانى نمىتواند فقط به دنبال خير خود باشد؛ بلكه بر او واجب است كه ديگران را نيز به خير فراخواند و از شر آگاه سازد:
مردان و زنان با ايمان، ولى (و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مىكنند؛ نماز را بر پا مىدارند و زكات را مىپردازند و خدا و رسولش را اطاعت مىكنند؛ بهزودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مىدهد؛ خداوند توانا و حكيم است.[1]
با توجه به اين آيه مىتوان گفت لازمه ايمان حقيقى، داشتن رابطه دوستى با ديگر مؤمنان و داشتن دغدغه سرنوشت آنان است و لازمه علاقه به يكديگر، ارشاد يكديگر به خوبىها و انتقاد از بدىها و زشتىهاست و لازمه ارشاد به معروف و انتقاد از منكر، برپايى نماز و توسعه معنويت و فرمانبردارى از خداوند و فرستاده او و همچنين دستگيرى از ضعيفان و مستمندان (اداى زكات) است؛ و بالاخره لازمه همه اين امور، نزول رحمتهاى بىپايان خداوند است.[2]
امر به معروف و نهى از منكر، بهترين و زيباترين نشانه اهتمام به امور خلق و توجه به مسائل مسلمانان است. امر به معروف و نهى از منكر، يعنى در برابر ديگران احساس مسئوليت كردن؛ يعنى دغدغه هدايت و ارشاد ديگران را داشتن؛ يعنى هنگامى كه مىبينيم ديگران در حال افتادن در چاه ضلالت و شقاوتاند، ساكت و خاموش ننشينيم. امر به معروف و نهى از منكر، يعنى احساس مسئوليت در برابر حقيقت.
گفتنى است با توجه به آيات قرآن، دانسته مىشود كه «امر به معروف» و «نهى از منكر»، در اديان ديگر نيز وجود داشته است. قرآن كريم، از زبان حضرت لقمان خطاب به فرزندش مىفرمايد:
پسرم! نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصايبى كه به تو مىرسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم است.[3]
[1]- وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.( توبه( 9): 71)
[2]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 76 و 77
[3]- يا بُنَىَّ أقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أصابَكَ إنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ.( لقمان( 31): 17)
آيات و روايات بسيارى، از جهات متعدد و متنوعى، اين وظيفه اجتماعى، دينى و سياسى را مورد تأكيد قرار داده، ابعاد مختلف آن را گوشزد كردهاند. علت برترى امت اسلامى بر ساير امتها، عمل به همين فريضه دانسته شده است: «
كنتم خيرَ امةٍ اخرِجَت للناسِ تَأْمُروُن بالمعروفِ و تَنهون عن المنكر و تُؤمِنون باللَّه
». همچنين يكى از نشانههاى برترى فردى نسبت به فردى ديگر، همين موضوع است.
كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنند، نزد خداوند، شريفتر و عزيزتر از كسانىاند كه به اين دو عمل نمىكنند. پيامبر اكرم6در حال سخنرانى بود كه كسى از ايشان پرسيد: «يا رسول اللَّه، بهترين مردم چه كسى است؟» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «كسى كه از همه بيشتر امر به معروف و نهى از منكر مىكند و كسى كه از همه بيشتر تقواى خداوند را دارد و نسبت به مشيت او راضىتر از ديگران است.»[1]امر به معروف و نهى از منكر، يكى از وظايف پيامبران معرفى شده است.
اميرمؤمنان7، مهمترين دليل پذيرش خلافت را پس از قتل عثمان، امر به معروف و نهى از منكر دانست. امام حسين7علت اصلى قيام خود را اقامه امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد.
اهميت امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، به دليل نقش پايهاى و اساسى آن در تحقق ساير احكام و دستورات دينى است. اجراى آن، تحقق دين را در پى دارد و ترك آن، فراموشى و كمرنگى دين و آموزههاى دينى را. امام محمد باقر7، در اينباره مىفرمايد:
به درستى كه امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و شيوه صالحان است. وظيفه واجبى است كه به وسيله آن ساير واجبات برپا مىشوند، راهها امنيت پيدا مىكنند و درآمدها حلال مىشوند و مظالم (حقوقى كه به ظلم گرفته شدهاند) بازگردانده مىشوند و زمين آباد مىگردد و از دشمنان انتقام گرفته مىشود و كارها رو به راه مىگردد.[2]
علىبن ابيطالب7، در باره جايگاه ويژه امر به معروف و نهى از منكر در ميان ساير احكام و دستورات دينى مىفرمايد:
[1]- آمُرُهم بالمعروف و انهاهُم عن المنكرِ و اتقاهم للَّهِ و ارضاهم.( فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، ج 1 و 2، ص 614)
[2]- انَّ الامرَ بالمعروفِ و النهىَ عن المنكرِ سبيلُ الانبياءِ و مِنهاجُ الصُّلَحاءِ فَريضةٌ عظيمةٌ بها تُقامُ الفرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحلُّ المكاسِبُ و تُرَدُّ المَظالم و تَعمُرُ الارضُ و يَنْتَصِفُ من الاعداءِ و يَستقِيمُ الامر.( محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، ج 16، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و ما يلحق به، باب 1، ص 119، حديث 6)
و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهىازمنكر، چون قطرهاى است در برابر درياى مواج پهناور ... و برتر از همه اينها سخن عدلى است كه پيش روى حاكمى ستمكار گويند.[1]
احاديث در باره امر به معروف و نهى از منكر چندان فراوان است كه آدمى را اشباع مىكند و به تحرك برمىانگيزد و جاى هيچ عذر و بهانهاى براى ترك آن يا اهمال و سستى در اجراى آن باقى نمىگذارد. پيامبر رحمت6فرمودهاند: «خداوند نسبت به مؤمن ضعيفى كه دين ندارد، خشمگين است.»
از آنحضرت پرسيده شد: «منظور از مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست؟» در پاسخ فرمود:
«كسى كه نهى از منكر نمىكند.»[2]
على7، در نامه سراسر حكمت خود به فرزندش پس از توصيه به حكمتآموزى، تواضع، ياد مرگ و امثال آن، از او مىخواهد در احياى وظيفه اجتماعى امر به معروف و نهى از منكر كوشا باشد و تنها به فكر خود نبوده دست ديگران را نيز بگيرد:
به كار نيك امر كن و خود را در شمار نيكوكاران درآر. به دست و زبان، كارِ ناپسند را زشت شمار و از آنكه كار ناپسند كند با كوشش خود را دور بدار. در راه خدا بكوش، چنانكه شايد، و از سرزنش ملامتگرانت بيمى نيايد.[3]
6- 1. وظيفهاى عمومى
امر به معروف و نهى از منكر، برخلاف برخى ديگر از احكام دينى و اخلاقى، وظايفى عام هستند. اين دو وظيفه اخلاقى از جهات مختلف عموميت دارند.[4]توضيح آنكه:
اولًا، همه مسلمانان، از زن و مرد و كوچك و بزرگ، مشمول اين حكم هستند؛ يعنى اين وظيفه،
[1]- و ما اعمالُ البِّرِ كلِّها و الجهاد فى سبيلِ اللَّهِ عند الامرِ بالمعروفِ و النهى عن المنكرِ إلا كَنَفَثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍ ... و افضَلُ من ذلك كلمةُ عدلٍ عند امامٍ جائرٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 374، ص 429)
[2]- محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة، ج 16، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و ما يلحق به، باب 1، ص 122، حديث 13
[3]- وأمُرْ بالمعروفِ تَكُنْ من اهلِه و انْكَرْ بيدِك و لسانِك و بايِنْ مَن فَعَلَه بجُهدِك و جاهِدْ فى اللَّهِ حقَّ جهادِهِ و لَاتأْخُذْكَ فى اللَّهِ لومةَ لائمٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31، ص 296)
[4]- بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 76؛ سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 267
مربوط به فرد يا گروه خاصى نيست؛ بلكه وظيفهاى است بر عهده همه افراد جامعه، و در حقيقت، يك نوع نظارت عمومى و همگانى و ملى است؛
ثانياً، اين حكم در همه زمانها قابل اجراست. توضيح آنكه با توجه به مراتب و مراحل مختلفى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد، يعنى مرحله قلبى، گفتارى و عملى، روشن است كه هيچ قدرتى در هيچ زمانى نمىتواند از امر به معروف و نهى از منكرِ قلبى جلوگيرى كند. افزون بر اين، برخى از فقيهان بزرگ، همچون شيخ طوسى و صاحب جواهر[1]تصريح كردهاند كه امر به معروف و نهى از منكرِ عملى اين است كه خود فرد عملًا در اجراى فضايل و ترك رذايل بكوشد و روشن است كه اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر نيز قابل جلوگيرى و ممانعت از سوى هيچ قدرتى نيست؛[2]
ثالثاً، نسبت به همه افراد نيز قابل اجراست؛ يعنى امر به خوبىها و نهى از بدىها، صرفاً متوجه فرد يا افراد خاصى نيست؛ بلكه همه افراد جامعه را به يكسان در بر مىگيرد، حتى حاكمان و قدرتمندان را. با استناد به اين فريضه كوچكترين و ضعيفترين افراد جامعه مىتواند گريبان بزرگترين و قدرتمندترين افراد جامعه را گرفته، لغزشها و خطاهاى آنان را گوشزد نموده و آنان را امر و نهى كند؛
زنى از طبقه اشراف مدينه، دست به دزدى زده بود، پيامبر اكرم6دستور اجراى حكم اسلامى را مبنى بر قطع انگشتان دست او صادر كردند. برخى از بزرگان قريش جمع شده، به محضر ايشان رفته و شگفتى خود را از اين رفتار پيامبر كه چگونه مىخواهد دست يكى از زنان صاحب نفوذ و اشرافى را قطع كند ابراز داشتند؟! حضرت در پاسخ فرمودند: عامل تباهى و انحطاط اقوام گذشته همين بود كه احكام اجتماعى و قوانين الهى را فقط در حق ضعيفان و قشر فرودست جامعه اجرا مىكردند؛ اما هنگامى كه نوبت به اقشار فرادست مىرسيد، از اجراى دستور الهى خوددارى مىكردند.[3]
[1]- مرحوم شيخ طوسى معروف به« شيخ الطائفه» در كتاب النهاية، ص 299 و 300، در باره مراتب امر به معروف ونهى از منكر مىگويد:« و الامرُ بالمعروفِ يكون باليد و اللسان فاما باليد فهو ان يَفْعَلَ المعروفَ و يَجْتَنِبَ المنكرَ على وجهٍ يتأسى به الناس.» و صاحب جواهر نيز پس از نقل اين عبارات در ادامه مىفرمايد:« نَعَم من اعظَمِ افرادِ الامرِ بالمعروفِ و النهىِ عن المنكرِ و اعلاها و اتْقَنها و اشدّها تأثيراً خُصوصاً بالنسبةِ الى رؤساءِ الدينِ هو انْ يَلبِسَ رَداءَ المَعروفِ واجِبِهِ و مندوبِهِ و يَنْزِعَ رَداءَ المنكَر مُحرَّمِهِ و مَكروهِهِ و يَستكمِلَ نفسَه بالاخلاقِ الكريمةِ و يَنزِهَها عن الاخلاقِ الذميمةِ.»
[2]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 92
[3]- انَّما هَلَكَ الذين مِمَّن كان قبلَكم انه اذا سَرَق فيهم الشريفُ تَركُوه و اذا سَرق فيهم الضعيفُ قطعوه.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 18، باب 1، ص 7، حديث 1)