بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 129

مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد.[1]

يكى از بهترين و مطلوب‌ترين اخلاقيات اجتماعى، «اصلاح ذات بين» است. در زندگى اجتماعى همواره ممكن است كدورت‌ها و ناراحتى‌هايى ميان افراد پديد آيد. گاهى ممكن است دو برادر بر سر مسائلى با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا رابطه ميان همسايگان و دوستان، به دلايلى سست و سرد شود. در اينجا يكى از وظايف اخلاقى ديگران اين است كه آنان را آشتى داده و اجازه ندهند كه اختلافى جزئى به اختلافات ريشه‌اى و عميق تبديل شود. پاداشِ «اصلاح ذات بين» در اسلام، از نماز و روزه و صدقه نيز بالاتر و برتر دانسته شده است. اميرمؤمنان، در وصيتنامه خود، به امام حسن و امام حسين:و ساير فرزندان خود و همه شيعيان چنين سفارش مى‌كنند:

شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مى‌كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى‌دادن يكديگر، كه من از جدّ شما شنيدم كه مى‌گفت: «آشتى‌دادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان».[2]

همچنين، امام جعفر صادق7، اصلاح ميان مردم را نوعى صدقه دانسته‌اند كه محبوب خداوند است:

اصلاح اختلافات ميان مردم و نزديك كردن آنان به يكديگر، صدقه‌اى است كه خداوند آن را دوست دارد.[3]

6. نظارت اجتماعى: امر به معروف و نهى از منكر

از بهترين جلوه‌هاى اخلاق اجتماعى در اسلام، «امر به معروف» و «نهى از منكر» است.[4]اقتضاى اين‌

[1]- إنَّما الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.( حجرات( 49): 10)

[2]- اوصيكما و جميعَ وُلدى و اهلى و مَن بَلَغَه كتابى بتقوى اللَّهِ و نَظمِ امرِكم و صَلاحِ ذاتِ بينِكم، فانّى سمعتُ جَدَّكما6يقول: صَلاحُ ذاتِ البينِ افضَلُ مِن عامةِ الصلاةِ و الصيامِ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 47، ص 321)

[3]- صدقةٌ يُحبُّها اللَّهُ اصلاحُ بينِ الناسِ اذا تَفاسَدُوا و تَقاربُ بينِهم اذا تباعدوا.( محمدبن‌يعقوب كلينى، الاصول من الكافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الاصلاح بين الناس، حديث 1)

[4]- در سال‌هاى اخير در باره امر به معروف و نهى از منكر، كتاب‌هاى بسيار متعدد و متنوعى به نگارش درآمده است وهر كسى كوشيده است تا به فراخور توانايى‌ها و امكانات خود در اين‌باره سخن گويد. از جمله نوشته‌هاى مفيد در اين زمينه مى‌توان آثار زير را نام برد: مرتضى مطهرى، ده گفتار،« امر به معروف و نهى از منكر»، ص 94- 66؛ محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام؛ و مقاله نسبتاً مفصل سيد حسن اسلامى،« امر به معروف و نهى ازمنكر»، دانشنامه امام على، ج 6


صفحه 130

اصل كه «هر چه براى خود مى‌پسندى براى ديگران نيز بپسند» آن است كه انسان در انجام معروف و عمل به آن خودخواه و خودبين نباشد. خوبى‌ها و فضايل را تنها براى خود نخواهد و دورى و پرهيز از زشتى‌ها را اختصاصى نكند؛ بلكه بكوشد خوبى‌ها را در سطح جامعه و جهان گسترش دهد و زشتى‌ها و بدى‌ها را در هر جايى كه مى‌بيند، از بين ببرد. با توجه به اين فريضه، هيچ مسلمانى نمى‌تواند فقط به دنبال خير خود باشد؛ بلكه بر او واجب است كه ديگران را نيز به خير فراخواند و از شر آگاه سازد:

مردان و زنان با ايمان، ولى (و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند؛ نماز را بر پا مى‌دارند و زكات را مى‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مى‌كنند؛ به‌زودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مى‌دهد؛ خداوند توانا و حكيم است.[1]

با توجه به اين آيه مى‌توان گفت لازمه ايمان حقيقى، داشتن رابطه دوستى با ديگر مؤمنان و داشتن دغدغه سرنوشت آنان است و لازمه علاقه به يكديگر، ارشاد يكديگر به خوبى‌ها و انتقاد از بدى‌ها و زشتى‌هاست و لازمه ارشاد به معروف و انتقاد از منكر، برپايى نماز و توسعه معنويت و فرمانبردارى از خداوند و فرستاده او و همچنين دستگيرى از ضعيفان و مستمندان (اداى زكات) است؛ و بالاخره لازمه همه اين امور، نزول رحمت‌هاى بى‌پايان خداوند است.[2]

امر به معروف و نهى از منكر، بهترين و زيباترين نشانه اهتمام به امور خلق و توجه به مسائل مسلمانان است. امر به معروف و نهى از منكر، يعنى در برابر ديگران احساس مسئوليت كردن؛ يعنى دغدغه هدايت و ارشاد ديگران را داشتن؛ يعنى هنگامى كه مى‌بينيم ديگران در حال افتادن در چاه ضلالت و شقاوت‌اند، ساكت و خاموش ننشينيم. امر به معروف و نهى از منكر، يعنى احساس مسئوليت در برابر حقيقت.

گفتنى است با توجه به آيات قرآن، دانسته مى‌شود كه «امر به معروف» و «نهى از منكر»، در اديان ديگر نيز وجود داشته است. قرآن كريم، از زبان حضرت لقمان خطاب به فرزندش مى‌فرمايد:

پسرم! نماز را بر پا دار و امر به معروف و نهى از منكر كن و در برابر مصايبى كه به تو مى‌رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم است.[3]

[1]- وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.( توبه( 9): 71)

[2]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 76 و 77

[3]- يا بُنَىَّ أقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‌ ما أصابَكَ إنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ اْلأُمُورِ.( لقمان( 31): 17)


صفحه 131

آيات و روايات بسيارى، از جهات متعدد و متنوعى، اين وظيفه اجتماعى، دينى و سياسى را مورد تأكيد قرار داده، ابعاد مختلف آن را گوشزد كرده‌اند. علت برترى امت اسلامى بر ساير امت‌ها، عمل به همين فريضه دانسته شده است: «

كنتم خيرَ امةٍ اخرِجَت للناسِ تَأْمُروُن بالمعروفِ و تَنهون عن المنكر و تُؤمِنون باللَّه‌

». همچنين يكى از نشانه‌هاى برترى فردى نسبت به فردى ديگر، همين موضوع است.

كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مى‌كنند، نزد خداوند، شريف‌تر و عزيزتر از كسانى‌اند كه به اين دو عمل نمى‌كنند. پيامبر اكرم6در حال سخنرانى بود كه كسى از ايشان پرسيد: «يا رسول اللَّه، بهترين مردم چه كسى است؟» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «كسى كه از همه بيشتر امر به معروف و نهى از منكر مى‌كند و كسى كه از همه بيشتر تقواى خداوند را دارد و نسبت به مشيت او راضى‌تر از ديگران است.»[1]امر به معروف و نهى از منكر، يكى از وظايف پيامبران معرفى شده است.

اميرمؤمنان7، مهم‌ترين دليل پذيرش خلافت را پس از قتل عثمان، امر به معروف و نهى از منكر دانست. امام حسين7علت اصلى قيام خود را اقامه امر به معروف و نهى از منكر معرفى كرد.

اهميت امر به معروف و نهى از منكر در اسلام، به دليل نقش پايه‌اى و اساسى آن در تحقق ساير احكام و دستورات دينى است. اجراى آن، تحقق دين را در پى دارد و ترك آن، فراموشى و كم‌رنگى دين و آموزه‌هاى دينى را. امام محمد باقر7، در اين‌باره مى‌فرمايد:

به درستى كه امر به معروف و نهى از منكر، راه پيامبران و شيوه صالحان است. وظيفه واجبى است كه به وسيله آن ساير واجبات برپا مى‌شوند، راه‌ها امنيت پيدا مى‌كنند و درآمدها حلال مى‌شوند و مظالم (حقوقى كه به ظلم گرفته شده‌اند) بازگردانده مى‌شوند و زمين آباد مى‌گردد و از دشمنان انتقام گرفته مى‌شود و كارها رو به راه مى‌گردد.[2]

على‌بن ابيطالب7، در باره جايگاه ويژه امر به معروف و نهى از منكر در ميان ساير احكام و دستورات دينى مى‌فرمايد:

[1]- آمُرُهم بالمعروف و انهاهُم عن المنكرِ و اتقاهم للَّهِ و ارضاهم.( فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان فى تفسير القرآن، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، ج 1 و 2، ص 614)

[2]- انَّ الامرَ بالمعروفِ و النهىَ عن المنكرِ سبيلُ الانبياءِ و مِنهاجُ الصُّلَحاءِ فَريضةٌ عظيمةٌ بها تُقامُ الفرائِضُ و تَأمَنُ المَذاهِبُ و تَحلُّ المكاسِبُ و تُرَدُّ المَظالم و تَعمُرُ الارضُ و يَنْتَصِفُ من الاعداءِ و يَستقِيمُ الامر.( محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة الى تحصيل مسائل الشريعة، ج 16، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و ما يلحق به، باب 1، ص 119، حديث 6)


صفحه 132

و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهى‌ازمنكر، چون قطره‌اى است در برابر درياى مواج پهناور ... و برتر از همه اينها سخن عدلى است كه پيش روى حاكمى ستمكار گويند.[1]

احاديث در باره امر به معروف و نهى از منكر چندان فراوان است كه آدمى را اشباع مى‌كند و به تحرك برمى‌انگيزد و جاى هيچ عذر و بهانه‌اى براى ترك آن يا اهمال و سستى در اجراى آن باقى نمى‌گذارد. پيامبر رحمت6فرموده‌اند: «خداوند نسبت به مؤمن ضعيفى كه دين ندارد، خشمگين است.»

از آن‌حضرت پرسيده شد: «منظور از مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست؟» در پاسخ فرمود:

«كسى كه نهى از منكر نمى‌كند.»[2]

على7، در نامه سراسر حكمت خود به فرزندش پس از توصيه به حكمت‌آموزى، تواضع، ياد مرگ و امثال آن، از او مى‌خواهد در احياى وظيفه اجتماعى امر به معروف و نهى از منكر كوشا باشد و تنها به فكر خود نبوده دست ديگران را نيز بگيرد:

به كار نيك امر كن و خود را در شمار نيكوكاران درآر. به دست و زبان، كارِ ناپسند را زشت شمار و از آنكه كار ناپسند كند با كوشش خود را دور بدار. در راه خدا بكوش، چنانكه شايد، و از سرزنش ملامت‌گرانت بيمى نيايد.[3]

6- 1. وظيفه‌اى عمومى‌

امر به معروف و نهى از منكر، برخلاف برخى ديگر از احكام دينى و اخلاقى، وظايفى عام هستند. اين دو وظيفه اخلاقى از جهات مختلف عموميت دارند.[4]توضيح آنكه:

اولًا، همه مسلمانان، از زن و مرد و كوچك و بزرگ، مشمول اين حكم هستند؛ يعنى اين وظيفه،

[1]- و ما اعمالُ البِّرِ كلِّها و الجهاد فى سبيلِ اللَّهِ عند الامرِ بالمعروفِ و النهى عن المنكرِ إلا كَنَفَثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍ ... و افضَلُ من ذلك كلمةُ عدلٍ عند امامٍ جائرٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 374، ص 429)

[2]- محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة، ج 16، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و ما يلحق به، باب 1، ص 122، حديث 13

[3]- وأمُرْ بالمعروفِ تَكُنْ من اهلِه و انْكَرْ بيدِك و لسانِك و بايِنْ مَن فَعَلَه بجُهدِك و جاهِدْ فى اللَّهِ حقَّ جهادِهِ و لَاتأْخُذْكَ فى اللَّهِ لومةَ لائمٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31، ص 296)

[4]- بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 76؛ سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانش‌نامه امام على، ج 6، ص 267


صفحه 133

مربوط به فرد يا گروه خاصى نيست؛ بلكه وظيفه‌اى است بر عهده همه افراد جامعه، و در حقيقت، يك نوع نظارت عمومى و همگانى و ملى است؛

ثانياً، اين حكم در همه زمان‌ها قابل اجراست. توضيح آنكه با توجه به مراتب و مراحل مختلفى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد، يعنى مرحله قلبى، گفتارى و عملى، روشن است كه هيچ قدرتى در هيچ زمانى نمى‌تواند از امر به معروف و نهى از منكرِ قلبى جلوگيرى كند. افزون بر اين، برخى از فقيهان بزرگ، همچون شيخ طوسى و صاحب جواهر[1]تصريح كرده‌اند كه امر به معروف و نهى از منكرِ عملى اين است كه خود فرد عملًا در اجراى فضايل و ترك رذايل بكوشد و روشن است كه اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر نيز قابل جلوگيرى و ممانعت از سوى هيچ قدرتى نيست؛[2]

ثالثاً، نسبت به همه افراد نيز قابل اجراست؛ يعنى امر به خوبى‌ها و نهى از بدى‌ها، صرفاً متوجه فرد يا افراد خاصى نيست؛ بلكه همه افراد جامعه را به يكسان در بر مى‌گيرد، حتى حاكمان و قدرتمندان را. با استناد به اين فريضه كوچك‌ترين و ضعيف‌ترين افراد جامعه مى‌تواند گريبان بزرگ‌ترين و قدرتمندترين افراد جامعه را گرفته، لغزش‌ها و خطاهاى آنان را گوشزد نموده و آنان را امر و نهى كند؛

زنى از طبقه اشراف مدينه، دست به دزدى زده بود، پيامبر اكرم6دستور اجراى حكم اسلامى را مبنى بر قطع انگشتان دست او صادر كردند. برخى از بزرگان قريش جمع شده، به محضر ايشان رفته و شگفتى خود را از اين رفتار پيامبر كه چگونه مى‌خواهد دست يكى از زنان صاحب نفوذ و اشرافى را قطع كند ابراز داشتند؟! حضرت در پاسخ فرمودند: عامل تباهى و انحطاط اقوام گذشته همين بود كه احكام اجتماعى و قوانين الهى را فقط در حق ضعيفان و قشر فرودست جامعه اجرا مى‌كردند؛ اما هنگامى كه نوبت به اقشار فرادست مى‌رسيد، از اجراى دستور الهى خوددارى مى‌كردند.[3]

[1]- مرحوم شيخ طوسى معروف به« شيخ الطائفه» در كتاب النهاية، ص 299 و 300، در باره مراتب امر به معروف ونهى از منكر مى‌گويد:« و الامرُ بالمعروفِ يكون باليد و اللسان فاما باليد فهو ان يَفْعَلَ المعروفَ و يَجْتَنِبَ المنكرَ على وجهٍ يتأسى به الناس.» و صاحب جواهر نيز پس از نقل اين عبارات در ادامه مى‌فرمايد:« نَعَم من اعظَمِ افرادِ الامرِ بالمعروفِ و النهىِ عن المنكرِ و اعلاها و اتْقَنها و اشدّها تأثيراً خُصوصاً بالنسبةِ الى رؤساءِ الدينِ هو انْ يَلبِسَ رَداءَ المَعروفِ واجِبِهِ و مندوبِهِ و يَنْزِعَ رَداءَ المنكَر مُحرَّمِهِ و مَكروهِهِ و يَستكمِلَ نفسَه بالاخلاقِ الكريمةِ و يَنزِهَها عن الاخلاقِ الذميمةِ.»

[2]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 92

[3]- انَّما هَلَكَ الذين مِمَّن كان قبلَكم انه اذا سَرَق فيهم الشريفُ تَركُوه و اذا سَرق فيهم الضعيفُ قطعوه.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 18، باب 1، ص 7، حديث 1)


صفحه 134

رابعاً، همه احكام و مسائل شرعى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى و فرهنگى را شامل مى‌شود؛ از مسائل فردى و فرعى گرفته تا مسائل اجتماعى و كلى.

6- 2. شرايط امر به معروف و نهى از منكر[1]

يكى از مهم‌ترين و روشن‌ترين شرايط امر به معروف و نهى از منكر «شناخت معروف و منكر» است.

كسى كه معروف و منكر را نشناسد نمى‌تواند به معروف امر و از منكر نهى نمايد.

دومين شرط امر به معروف و نهى از منكر، «احتمال تأثير» است؛ زيرا هدف اصلى اين فريضه، تحقق معروف‌ها و جلوگيرى از وقوع منكرها و يا رفع آنهاست. طبيعى است كه اگر در جايى احتمال تأثير ندهيم، جايى براى اجراى اين فريضه نخواهد بود. البته اين شرط شامل امر به معروف و نهى از منكر قلبى نمى‌شود، بلكه مربوط به مرحله زبانى و عملى امر به معروف و نهى از منكر است.

داستانى عبرت‌آموز

در سوره اعراف‌[2]داستان كسانى آمده است كه هر چند به تأثير قطعى نهى از منكر خود باور نداشتند، خطاكاران بنى اسرائيل را از كارهاى زشت نهى مى‌كردند. گروهى ديگر كه خود گرد بدى نمى‌گشتند، اما دغدغه هدايت و ارشاد ديگران را نيز نداشتند و حتى معترضانه به ناهيان از منكر مى‌گفتند: «چرا گروهى را پند مى‌دهيد كه خداوند آنان را نابود خواهد كرد، يا آنكه آنان را سخت كيفر خواهد داد؟» ناهيان از منكر، كه هنوز از تأثير نهى خود يكسره نوميد نشده بودند، دو دليل براى كار خود مى‌آوردند: يكى آنكه نزد پروردگارشان معذور باشند و ديگر آنكه احتمال پندپذيرى آنان را يكسره منتفى نمى‌دانستند. به گزارش قرآن، از اين سه دسته، يعنى‌ناهيان از منكر، مرتكبان منكر و بى‌اعتنايان و منفعلان، تنها دسته اول نجات يافتند و دو دسته ديگر، مبتلا به كيفرى سخت و وحشتناك شدند. عذابى كه بر آنان نازل شد، به اين صورت بود كه چهره انسانى از آنان گرفته شد و به شكل بوزينه درآمدند!

يكى ديگر از شرايط امر به معروف و نهى از منكر، اصرار بر انجام منكرات و ناديده گرفتن معروف‌هاست. بنا بر اين اگر فرد يا سازمانى خودش متوجه خطا و اشتباه خويشتن شده و در صدد

[1]- بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 374- 366

[2]- وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتى كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إذْ يَعْدُونَ فى السَّبْتِ إذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْ‌كَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ* وَ إذْ قالَتْ امَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديدًا قالُوا مَعْذِرَةً إلى‌ رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ* فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أنْجَيْنا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أخَذْنا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ* فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ.( اعراف( 7): 166- 163)


صفحه 135

اصلاح برآمده است، در اين صورت جايى براى امر به معروف و نهى از منكر باقى نمى‌ماند. در حقيقت در چنين مواردى، آن افراد خودشان را امر به معروف كرده‌اند و نيازى به امر ديگران ندارند. حتى برخى از فقيهان نظير صاحب جواهر در چنين مواردى حكم به حرمت امر به معروف و نهى از منكر داده‌اند.[1]

قضاوتى اخلاقى‌

فقيهى، پدر را گفت: «هيچ از اين سخنان رنگين و دلاويز متكلمان در من اثر نمى‌كند بحكم آنكه آنچه نمى‌بينم مر ايشان را كردارى موافق گفتار.»

ترك دنيا به مردم آموزند

خويشتن سيم و غله اندوزند

عالمى را كه گفت باشد و بس‌

هر چه گويد نگيرد اندر كس‌

عالم آن كس بود كه بد نكند

نه بگويد به خلق و خود نكند

پدر گفت: «اى پسر به مجرد خيال باطل نشايد روى از تربيت ناصحان بگردانيدن و علما را به ضلالت منسوب كردن و در طلب عالم معصوم از فوايد علم محروم ماندن ....»

گفت عالم به گوش جان بشنو

ور نماند به گفتنش كردار

باطل است آنچه مدعى گويد

خفته را خفته كى كند بيدار

مرد بايد كه گيرد اندر گوش‌

ور نوشته است پند بر ديوار[2]

نظر خود را در باره اين گفتگو، بيان كنيد. شما با منطق پسر موافقيد يا منطق پدر؟ چرا؟ با توجه به اينكه عموم مردم، نخست به گوينده نگاه مى‌كنند و به ارزيابى خود او مى‌پردازند و سپس به ارزيابى سخن او مى‌پردازند،[3]چگونه توانايى تمييز «گفته» را از «گوينده» كسب كنيم؟ براى رسيدن به چنين موقعيتى چه بايد بكنيم؟ آيا پايبندى آمر به معروف و ناهى از منكر به گفته‌هاى خود را مى‌توان يكى از شرايط امر به معروف و نهى از منكر دانست؟

[1]- بل هما مُحَرَّمان حينئذٍ كما صرَّح به غير واحدٍ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 370)

[2]- سعدى شيرازى، گلستان سعدى، باب دوم( در اخلاق درويشان)، تصحيح محمدعلى فروغى، ص 1127.

[3]- برخى از كارشناسان امور ارتباطات انسانى تصريح مى‌كنند كه« هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پيام مشهود باشد، به‌همان ميزان به اعتبار او نزد ديگران افزوده مى‌شود .... از اين‌رو افراد صادق، اعتبار بيشترى پيدا مى‌كنند.»( على اكبر فرهنگى، ارتباطات انسانى، ص 346). ضرب المثل‌هاى زيادى در فارسى و عربى هست كه گوياى اين گرايش مردمى هستند:« رطب خورده، منع رطب چون كند؟»؛« توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مى‌كنند؟»؛« كه راه بجويد ز كور بى بصرى؟»؛« غير تقى يأمر الناس بالتقى/ طبيب يداوى الناس و هو عليل».( بنگريد به: سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 292)


صفحه 136

6- 3. مراتب امر به معروف و نهى از منكر[1]

براى امر به معروف و نهى از منكر، سه مرتبه و مرحله ذكر شده است: مرتبه قلبى، زبانى و عملى.

منظور از «مرتبه قلبى» اين است كه انسان در درون خويش از منكر نفرت داشته و معروف را دوست بدارد. اميرمؤمنان در باره اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر سرگذشت قوم ثمود را بازگو كرده و مى‌فرمايد:

مردم! خشنودى و خشم [از چيزى‌] همگان را [در پيامد آن‌] شريك سازد [و كيفر و پاداش آنچه بدان راضى شده‌اند به آنان بپردازند] چنان‌كه ماده شترِ ثمود را يك تن پى نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا [كه گرد اعتراض نگرديدند و] همگى آن كار را پسنديدند.[2]

اصولًا، كسى كه از مرتبه قلبى امر به معروف و نهى از منكر برخوردار نباشد، انسانى مسخ شده و داراى طبيعت و سرشتى دگرگون شده است. امام على7، در اين‌باره مى‌فرمايد:

پس كسى كه معروف را ستايش نكند و منكر را انكار ننمايد، طبيعتش دگرگون و زير و رو شده است.[3]

منظور از «مرتبه زبانى» اين است كه به هنگام مشاهده منكر، صرفاً نبايد به ناخشنودى قلبى و درونى بسنده شود، بلكه بايد اين ناخشنودى خود را به زبان نيز آورده، اعتراض خود را به گوش فرد برسانيم.

و بالاخره بايد توجه داشت كه اين مرتبه نيز مرتبه‌اى ايده‌آل و نهايى نيست؛ بلكه براى امر به معروف و نهى از منكر بايد دست به عمل بزنيم؛ يعنى اگر مراتب و مراحل قبلى ناكافى و ناكارآمد بود، بايد دست به اقدام زده، عملًا براى برچيده شدن منكر و تحقق معروف وارد ميدان شويم. حتى اگر لازم باشد جان خود و عزيزان خود را نيز در راه تحقق معروف و برچيده شدن منكر فدا كنيم. البته فقيهان اين مرحله از امر به معروف و نهى از منكر را وظيفه حكومت اسلامى دانسته‌اند و نه وظيفه تك تك افراد.

[1]- بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 383- 374؛ سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى ازمنكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 299- 294

[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 201، ص 237

[3]- فَمَنْ لم يَعْرِفْ معروفاً و لم يُنْكِرْ منكراً قُلِب فجُعِل اعلاه اسفَلُه.( بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 375)