و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهىازمنكر، چون قطرهاى است در برابر درياى مواج پهناور ... و برتر از همه اينها سخن عدلى است كه پيش روى حاكمى ستمكار گويند.[1]
احاديث در باره امر به معروف و نهى از منكر چندان فراوان است كه آدمى را اشباع مىكند و به تحرك برمىانگيزد و جاى هيچ عذر و بهانهاى براى ترك آن يا اهمال و سستى در اجراى آن باقى نمىگذارد. پيامبر رحمت6فرمودهاند: «خداوند نسبت به مؤمن ضعيفى كه دين ندارد، خشمگين است.»
از آنحضرت پرسيده شد: «منظور از مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست؟» در پاسخ فرمود:
«كسى كه نهى از منكر نمىكند.»[2]
على7، در نامه سراسر حكمت خود به فرزندش پس از توصيه به حكمتآموزى، تواضع، ياد مرگ و امثال آن، از او مىخواهد در احياى وظيفه اجتماعى امر به معروف و نهى از منكر كوشا باشد و تنها به فكر خود نبوده دست ديگران را نيز بگيرد:
به كار نيك امر كن و خود را در شمار نيكوكاران درآر. به دست و زبان، كارِ ناپسند را زشت شمار و از آنكه كار ناپسند كند با كوشش خود را دور بدار. در راه خدا بكوش، چنانكه شايد، و از سرزنش ملامتگرانت بيمى نيايد.[3]
6- 1. وظيفهاى عمومى
امر به معروف و نهى از منكر، برخلاف برخى ديگر از احكام دينى و اخلاقى، وظايفى عام هستند. اين دو وظيفه اخلاقى از جهات مختلف عموميت دارند.[4]توضيح آنكه:
اولًا، همه مسلمانان، از زن و مرد و كوچك و بزرگ، مشمول اين حكم هستند؛ يعنى اين وظيفه،
[1]- و ما اعمالُ البِّرِ كلِّها و الجهاد فى سبيلِ اللَّهِ عند الامرِ بالمعروفِ و النهى عن المنكرِ إلا كَنَفَثَةٍ فى بَحرٍ لُجِّىٍ ... و افضَلُ من ذلك كلمةُ عدلٍ عند امامٍ جائرٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 374، ص 429)
[2]- محمد بن حسن الحر العاملى، وسائل الشيعة، ج 16، كتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و ما يلحق به، باب 1، ص 122، حديث 13
[3]- وأمُرْ بالمعروفِ تَكُنْ من اهلِه و انْكَرْ بيدِك و لسانِك و بايِنْ مَن فَعَلَه بجُهدِك و جاهِدْ فى اللَّهِ حقَّ جهادِهِ و لَاتأْخُذْكَ فى اللَّهِ لومةَ لائمٍ.( نهج البلاغة، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31، ص 296)
[4]- بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 76؛ سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 267
مربوط به فرد يا گروه خاصى نيست؛ بلكه وظيفهاى است بر عهده همه افراد جامعه، و در حقيقت، يك نوع نظارت عمومى و همگانى و ملى است؛
ثانياً، اين حكم در همه زمانها قابل اجراست. توضيح آنكه با توجه به مراتب و مراحل مختلفى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد، يعنى مرحله قلبى، گفتارى و عملى، روشن است كه هيچ قدرتى در هيچ زمانى نمىتواند از امر به معروف و نهى از منكرِ قلبى جلوگيرى كند. افزون بر اين، برخى از فقيهان بزرگ، همچون شيخ طوسى و صاحب جواهر[1]تصريح كردهاند كه امر به معروف و نهى از منكرِ عملى اين است كه خود فرد عملًا در اجراى فضايل و ترك رذايل بكوشد و روشن است كه اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر نيز قابل جلوگيرى و ممانعت از سوى هيچ قدرتى نيست؛[2]
ثالثاً، نسبت به همه افراد نيز قابل اجراست؛ يعنى امر به خوبىها و نهى از بدىها، صرفاً متوجه فرد يا افراد خاصى نيست؛ بلكه همه افراد جامعه را به يكسان در بر مىگيرد، حتى حاكمان و قدرتمندان را. با استناد به اين فريضه كوچكترين و ضعيفترين افراد جامعه مىتواند گريبان بزرگترين و قدرتمندترين افراد جامعه را گرفته، لغزشها و خطاهاى آنان را گوشزد نموده و آنان را امر و نهى كند؛
زنى از طبقه اشراف مدينه، دست به دزدى زده بود، پيامبر اكرم6دستور اجراى حكم اسلامى را مبنى بر قطع انگشتان دست او صادر كردند. برخى از بزرگان قريش جمع شده، به محضر ايشان رفته و شگفتى خود را از اين رفتار پيامبر كه چگونه مىخواهد دست يكى از زنان صاحب نفوذ و اشرافى را قطع كند ابراز داشتند؟! حضرت در پاسخ فرمودند: عامل تباهى و انحطاط اقوام گذشته همين بود كه احكام اجتماعى و قوانين الهى را فقط در حق ضعيفان و قشر فرودست جامعه اجرا مىكردند؛ اما هنگامى كه نوبت به اقشار فرادست مىرسيد، از اجراى دستور الهى خوددارى مىكردند.[3]
[1]- مرحوم شيخ طوسى معروف به« شيخ الطائفه» در كتاب النهاية، ص 299 و 300، در باره مراتب امر به معروف ونهى از منكر مىگويد:« و الامرُ بالمعروفِ يكون باليد و اللسان فاما باليد فهو ان يَفْعَلَ المعروفَ و يَجْتَنِبَ المنكرَ على وجهٍ يتأسى به الناس.» و صاحب جواهر نيز پس از نقل اين عبارات در ادامه مىفرمايد:« نَعَم من اعظَمِ افرادِ الامرِ بالمعروفِ و النهىِ عن المنكرِ و اعلاها و اتْقَنها و اشدّها تأثيراً خُصوصاً بالنسبةِ الى رؤساءِ الدينِ هو انْ يَلبِسَ رَداءَ المَعروفِ واجِبِهِ و مندوبِهِ و يَنْزِعَ رَداءَ المنكَر مُحرَّمِهِ و مَكروهِهِ و يَستكمِلَ نفسَه بالاخلاقِ الكريمةِ و يَنزِهَها عن الاخلاقِ الذميمةِ.»
[2]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، ص 92
[3]- انَّما هَلَكَ الذين مِمَّن كان قبلَكم انه اذا سَرَق فيهم الشريفُ تَركُوه و اذا سَرق فيهم الضعيفُ قطعوه.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 18، باب 1، ص 7، حديث 1)
رابعاً، همه احكام و مسائل شرعى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى و فرهنگى را شامل مىشود؛ از مسائل فردى و فرعى گرفته تا مسائل اجتماعى و كلى.
6- 2. شرايط امر به معروف و نهى از منكر[1]
يكى از مهمترين و روشنترين شرايط امر به معروف و نهى از منكر «شناخت معروف و منكر» است.
كسى كه معروف و منكر را نشناسد نمىتواند به معروف امر و از منكر نهى نمايد.
دومين شرط امر به معروف و نهى از منكر، «احتمال تأثير» است؛ زيرا هدف اصلى اين فريضه، تحقق معروفها و جلوگيرى از وقوع منكرها و يا رفع آنهاست. طبيعى است كه اگر در جايى احتمال تأثير ندهيم، جايى براى اجراى اين فريضه نخواهد بود. البته اين شرط شامل امر به معروف و نهى از منكر قلبى نمىشود، بلكه مربوط به مرحله زبانى و عملى امر به معروف و نهى از منكر است.
داستانى عبرتآموز
در سوره اعراف[2]داستان كسانى آمده است كه هر چند به تأثير قطعى نهى از منكر خود باور نداشتند، خطاكاران بنى اسرائيل را از كارهاى زشت نهى مىكردند. گروهى ديگر كه خود گرد بدى نمىگشتند، اما دغدغه هدايت و ارشاد ديگران را نيز نداشتند و حتى معترضانه به ناهيان از منكر مىگفتند: «چرا گروهى را پند مىدهيد كه خداوند آنان را نابود خواهد كرد، يا آنكه آنان را سخت كيفر خواهد داد؟» ناهيان از منكر، كه هنوز از تأثير نهى خود يكسره نوميد نشده بودند، دو دليل براى كار خود مىآوردند: يكى آنكه نزد پروردگارشان معذور باشند و ديگر آنكه احتمال پندپذيرى آنان را يكسره منتفى نمىدانستند. به گزارش قرآن، از اين سه دسته، يعنىناهيان از منكر، مرتكبان منكر و بىاعتنايان و منفعلان، تنها دسته اول نجات يافتند و دو دسته ديگر، مبتلا به كيفرى سخت و وحشتناك شدند. عذابى كه بر آنان نازل شد، به اين صورت بود كه چهره انسانى از آنان گرفته شد و به شكل بوزينه درآمدند!
يكى ديگر از شرايط امر به معروف و نهى از منكر، اصرار بر انجام منكرات و ناديده گرفتن معروفهاست. بنا بر اين اگر فرد يا سازمانى خودش متوجه خطا و اشتباه خويشتن شده و در صدد
[1]- بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 374- 366
[2]- وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْيَةِ الَّتى كانَتْ حاضِرَةَ الْبَحْرِ إذْ يَعْدُونَ فى السَّبْتِ إذْ تَأْتيهِمْ حيتانُهُمْ يَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ يَوْمَ لا يَسْبِتُونَ لا تَأْتيهِمْكَذلِكَ نَبْلُوهُمْ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ* وَ إذْ قالَتْ امَّةٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِكُهُمْ أوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَديدًا قالُوا مَعْذِرَةً إلى رَبِّكُمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ* فَلَمّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أنْجَيْنا الَّذينَ يَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أخَذْنا الَّذينَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئيسٍ بِما كانُوا يَفْسُقُونَ* فَلَمّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ قُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئينَ.( اعراف( 7): 166- 163)
اصلاح برآمده است، در اين صورت جايى براى امر به معروف و نهى از منكر باقى نمىماند. در حقيقت در چنين مواردى، آن افراد خودشان را امر به معروف كردهاند و نيازى به امر ديگران ندارند. حتى برخى از فقيهان نظير صاحب جواهر در چنين مواردى حكم به حرمت امر به معروف و نهى از منكر دادهاند.[1]
قضاوتى اخلاقى
فقيهى، پدر را گفت: «هيچ از اين سخنان رنگين و دلاويز متكلمان در من اثر نمىكند بحكم آنكه آنچه نمىبينم مر ايشان را كردارى موافق گفتار.»
ترك دنيا به مردم آموزند
خويشتن سيم و غله اندوزند
عالمى را كه گفت باشد و بس
هر چه گويد نگيرد اندر كس
عالم آن كس بود كه بد نكند
نه بگويد به خلق و خود نكند
پدر گفت: «اى پسر به مجرد خيال باطل نشايد روى از تربيت ناصحان بگردانيدن و علما را به ضلالت منسوب كردن و در طلب عالم معصوم از فوايد علم محروم ماندن ....»
گفت عالم به گوش جان بشنو
ور نماند به گفتنش كردار
باطل است آنچه مدعى گويد
خفته را خفته كى كند بيدار
مرد بايد كه گيرد اندر گوش
ور نوشته است پند بر ديوار[2]
نظر خود را در باره اين گفتگو، بيان كنيد. شما با منطق پسر موافقيد يا منطق پدر؟ چرا؟ با توجه به اينكه عموم مردم، نخست به گوينده نگاه مىكنند و به ارزيابى خود او مىپردازند و سپس به ارزيابى سخن او مىپردازند،[3]چگونه توانايى تمييز «گفته» را از «گوينده» كسب كنيم؟ براى رسيدن به چنين موقعيتى چه بايد بكنيم؟ آيا پايبندى آمر به معروف و ناهى از منكر به گفتههاى خود را مىتوان يكى از شرايط امر به معروف و نهى از منكر دانست؟
[1]- بل هما مُحَرَّمان حينئذٍ كما صرَّح به غير واحدٍ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 370)
[2]- سعدى شيرازى، گلستان سعدى، باب دوم( در اخلاق درويشان)، تصحيح محمدعلى فروغى، ص 1127.
[3]- برخى از كارشناسان امور ارتباطات انسانى تصريح مىكنند كه« هر اندازه صداقت در رفتار فرستنده پيام مشهود باشد، بههمان ميزان به اعتبار او نزد ديگران افزوده مىشود .... از اينرو افراد صادق، اعتبار بيشترى پيدا مىكنند.»( على اكبر فرهنگى، ارتباطات انسانى، ص 346). ضرب المثلهاى زيادى در فارسى و عربى هست كه گوياى اين گرايش مردمى هستند:« رطب خورده، منع رطب چون كند؟»؛« توبه فرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند؟»؛« كه راه بجويد ز كور بى بصرى؟»؛« غير تقى يأمر الناس بالتقى/ طبيب يداوى الناس و هو عليل».( بنگريد به: سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى از منكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 292)
6- 3. مراتب امر به معروف و نهى از منكر[1]
براى امر به معروف و نهى از منكر، سه مرتبه و مرحله ذكر شده است: مرتبه قلبى، زبانى و عملى.
منظور از «مرتبه قلبى» اين است كه انسان در درون خويش از منكر نفرت داشته و معروف را دوست بدارد. اميرمؤمنان در باره اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر سرگذشت قوم ثمود را بازگو كرده و مىفرمايد:
مردم! خشنودى و خشم [از چيزى] همگان را [در پيامد آن] شريك سازد [و كيفر و پاداش آنچه بدان راضى شدهاند به آنان بپردازند] چنانكه ماده شترِ ثمود را يك تن پى نمود و خدا همه آنان را عذاب فرمود؛ چرا [كه گرد اعتراض نگرديدند و] همگى آن كار را پسنديدند.[2]
اصولًا، كسى كه از مرتبه قلبى امر به معروف و نهى از منكر برخوردار نباشد، انسانى مسخ شده و داراى طبيعت و سرشتى دگرگون شده است. امام على7، در اينباره مىفرمايد:
پس كسى كه معروف را ستايش نكند و منكر را انكار ننمايد، طبيعتش دگرگون و زير و رو شده است.[3]
منظور از «مرتبه زبانى» اين است كه به هنگام مشاهده منكر، صرفاً نبايد به ناخشنودى قلبى و درونى بسنده شود، بلكه بايد اين ناخشنودى خود را به زبان نيز آورده، اعتراض خود را به گوش فرد برسانيم.
و بالاخره بايد توجه داشت كه اين مرتبه نيز مرتبهاى ايدهآل و نهايى نيست؛ بلكه براى امر به معروف و نهى از منكر بايد دست به عمل بزنيم؛ يعنى اگر مراتب و مراحل قبلى ناكافى و ناكارآمد بود، بايد دست به اقدام زده، عملًا براى برچيده شدن منكر و تحقق معروف وارد ميدان شويم. حتى اگر لازم باشد جان خود و عزيزان خود را نيز در راه تحقق معروف و برچيده شدن منكر فدا كنيم. البته فقيهان اين مرحله از امر به معروف و نهى از منكر را وظيفه حكومت اسلامى دانستهاند و نه وظيفه تك تك افراد.
[1]- بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 383- 374؛ سيدحسن اسلامى،« امر به معروف و نهى ازمنكر»، دانشنامه امام على، ج 6، ص 299- 294
[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 201، ص 237
[3]- فَمَنْ لم يَعْرِفْ معروفاً و لم يُنْكِرْ منكراً قُلِب فجُعِل اعلاه اسفَلُه.( بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 21، ص 375)
6- 4. راههاى اجراى امر به معروف و نهى از منكر
اين سه مرحله امر به معروف و نهى از منكر بهويژه مرحله دوم و سوم، يعنى مرحله امر و نهى زبانى و عملى، به دو صورت قابل اعمال هستند: نخست به شكل مبارزه «ايجابى» و مثبت و دوم در قالب مبارزه «سلبى» يا منفى.[1]مبارزه مثبت به اين صورت است كه وقتى با منكرى مواجه مىشويم، با قاطعيت و جديت تمام در برابر آن ايستاده و در حد توانايى خويش از وقوع يا تكرار آن جلوگيرى كنيم؛ البته بايد توجه داشت كه قاطعيت و جديت به معناى تندى و خشونت نيست، بلكه مىتوان و مىبايد با نرمى و مهربانى و از سر دلسوزى و با تسلط كامل بر اعصاب با منكرات برخورد كرد و به معروف امر نمود. اصولًا امر و نهى هنگامى تأثيرگذار است كه همراه با همدلى و مدارا با مرتكب منكر و تارك معروف باشد. به عبارت ديگر، بيزارى و نفرت از منكر نبايد به بيزارى و نفرت از مرتكب منكر تبديل شود. خداوند به پيامبرش دستور مىدهد كه:
اگر تو را نافرمانى كنند بگو: من از آنچه شما انجام مىدهيد بيزارم.[2]
به همين دليل بود كه مسلمانان صدر اسلام، زمانى كه مرتكب گناهى مىشدند، با رغبت و ميل، خود خدمت پيامبر رسيده و مىگفتند: «پاكم ساز.» آنان به خوبى دريافته بودند كه هدف از حدود شرعى، پاكسازى گناه است و نه كيفر دادن گناهكار. حضرت امام خمينى قدس سره، در اينباره مىفرمايد:
در باب امر به معروف و نهى از منكر، يكى از مهمات همين رفق نمودن و مدارا كردن است. ممكن است اگر انسان مرتكب معصيت يا تارك واجبى را با شدت و عنف بخواهد جلوگيرى كند، كارش از معصيت كوچك به معاصى بزرگ يا به رده [/ ارتداد و خروج از دين] و كفر منتهى شود؛ در ذائقه انسان، امر و نهى تلخ و ناگوار است و غضب و عصبيت را تحريك مىكند. آمر به معروف و ناهى از منكر بايد اين تلخى و ناگوارى را با شيرينى بيان و رفق و مدارا و حسن خلق، جبران كند تا كلامش اثر كند و دلِ سخت معصيت كار را نرم و رام نمايد.[3]
بله، اگر در جايى برخورد نرم و ليّن به هيچ وجه پاسخ نداد و حتى موجب جسارت بيشتر مرتكبان گناه و تاركان واجبات شد، كه البته بسيار به ندرت پيش مىآيد، در آن صورت، اگر احتمال مىدهيم كه
[1]- بنگريد به: حسين مظاهرى، اخلاق و جوان، ج 1، ص 85- 83
[2]- فَإنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إنّى بَرىءٌ مِمّا تَعْمَلُونَ.( شعراء( 26): 216)
[3]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 317
برخورد خشن و تند و نگاههاى خشمآلود و حاكى از ناراحتى تأثير مثبت دارد، مىتوان از اين راه وارد شد و جلوى وقوع منكرات را گرفت. البته مبارزه مثبت داراى مراحل بالاتر و جدىترى هم هست كه بر عهده حكومت اسلامى است. تعزير، زندان، اعدام و امثال آن را نيز مىتوان از مصاديق مبارزه مثبت با منكرات به شمار آورد، كه اجراى آنها از وظايف دولت و حكومت اسلامى است و نه افراد عادى و معمولى.
در جايى كه تذكرات و توصيههاى گفتارى و برخوردهاى عملى، در آن حدى كه بر عهده مردم عادى است، تأثيرى در جلوگيرى از منكرات نداشت، مىتوان از راه مبارزه منفى وارد شد و آن به اين صورت است كه مثلًا از نشست و برخاست با مرتكبان گناه و تاركان واجبات پرهيز كرده، دوستى و رفاقت خود را با آنان قطع كنيم. البته اين كمترين كارى است كه هر مسلمانى در مواجهه با وقوع منكرات مىتواند انجام دهد.
نمونهاى عملى
سه تن از اصحاب پيامبر6به نامهاى كعب بن مالك، مرارة بن ربيع و هلال بن امية، به بهانههايى واهى و غيرواقعى، از همراهى پيامبر در جنگ تبوك خوددارى كردند. پس از بازگشت پيامبر از جنگ، به استقبال پيامبر رفتند و سلام كردند؛ اما پيامبر6پاسخ سلام آنان را نداد. سپس به نزد ساير مسلمانان رفتند و هيچ كس حاضر نشد حتى سلام آنان را پاسخ گويد. ناراحت و غمگين به خانه بازگشتند، همسران و فرزندان آنان نيز به پيامبر و ساير اصحاب آن حضرت تأسى كرده، از همسخنى با آنان خوددارى كردند. حتى همسران آنان به نزد پيامبر آمده، از آنحضرت كسب تكليف كردند كه اگر لازم است از شوهران خود جدا شوند. پيامبر فرمود نه؛ طلاق لازم نيست؛ اما از نزديكشدن به آنان بپرهيزيد. اينان كه زمين مدينه با تمام وسعتش برايشان تنگ مىنمود تصميم گرفتند به كوههاى اطراف مدينه رفته و تا زمانى كه توبه آنان پذيرفته نشود و از سوى جامعه اسلامى مورد پذيرش قرار نگيرند، از كوه پايين نيايند. روزها را روزه مىگرفتند و همسرانشان براى آنان غذا مىبردند؛ اما با آنان سخن نمىگفتند. روزهاى بسيارى به همين صورت سپرى شد. اما وضعيت هيچ تغييرى نكرد. تصميم گرفتند خودشان هم با يكديگر سخن نگويند. پس از آن هر كدام به گوشهاى از كوه رفتند و آنقدر گريه كردند تا آنكه بالاخره پس از سه روز كه از اين وضعيت گذشت، اين آيه بر پيامبر اكرم نازل شد:[1]
[1]- محسن فيض كاشانى، تفسير الصافى، ج 2، ص 386 و 387
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذينَ خُلِّفُوا حَتّى إذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ اْلأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أنْ لا مَلْجَأ مِنَ اللَّهِ إلّاإلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوّابُ الرَّحيمُ؛[1]و آن سه نفر كه (از شركت در جنگ تبوك) بازماندند، (و مسلمانان با آنان قطع رابطه نمودند) تا آن حد كه زمين با همه وسعتش بر آنان تنگ شد؛ (حتى) در وجود خويش، جايى براى خود نمىيافتند؛ (در آن هنگام) دانستند پناهگاهى از خدا جز به سوى او نيست؛ سپس خدا رحمتش را شامل حال آنان نمود، (و به آنان توفيق داد) تا توبه كنند؛ خداوند بسيار توبهپذير و مهربان است.
7. آسيبشناسى معاشرت با ديگران
7- 1. دخالت در امور خصوصى
امر به معروف و نهى از منكر يكى از وظايف شهروندى و اجتماعى مسلمانان است. به تعبير ديگر، اين فريضه مربوط به حيات اجتماعى است و نه زندگى خصوصى و فردى؛ بنا بر اين بايد از كشاندن آن به حريم خصوصى افراد به شدت پرهيز كرد. نهايت جهل است كه براى امر به معروف و نهى از منكر، خود مرتكب منكر شده و معروف را باز گذاريم. كسانى كه به حريم خصوصى افراد تجاوز كرده و نهانخانه ذهن و زندگى آنان را افشا مىكنند، بايد بدانند كه خود مرتكب منكرى بزرگ شدهاند. اسلام، نهتنها به ما اجازه اين كار را نداده، بلكه توصيههاى فراوانى به پردهپوشى كرده است. اميرمؤمنان7، چه زيبا اين حقيقت را بيان كرده است:
بر كسانى كه گناه ندارند و از سلامت دين برخوردارند، سزاست كه بر گناهكاران و نافرمانان رحمت آرند و شكر اين نعمت بگزارند؛ چندان كه اين شكرگزارى آنان را مشغول دارد و به گفتن عيب مردمان وانگذارد. تا چه رسد به عيبجويى كه برادر را نكوهش كند و به آنچه بدان گرفتار است، سرزنش كند.
آيا به خاطر ندارد كه خدا چگونه بر او بخشيد و گناهان پوشيد- بزرگتر از گناهى كه او را بدان مذمت كند- و چگونه او را مذمت كند كه خود چنان گناهى كرده است [ليكن پوشيده و در پرده است] و
[1]- توبه( 9): 118