بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 156

2. بيان ديدگاه‌ها

در باره غريزه و علاقه جنسى، ديدگاه‌هاى متعدد و گوناگونى مطرح شده است. به طور كلى، مى‌توان اين ديدگاه‌ها را به سه دسته تفريطى، افراطى و معتدل تقسيم كرد. در اين قسمت مى‌كوشيم تا به اختصار، به معرفى اين ديدگاه‌ها و بررسى و نقد ادله هر كدام بپردازيم:

2- 1. ديدگاه تفريطى‌

همواره افراد و گروه‌ها و آيين‌هايى بوده‌اند كه علاقه و غريزه جنسى را يك غريزه ذاتاً پليد، زشت و شيطانى دانسته‌اند. اينان آميزش جنسى را، به طور كلى، حتى از طريق آميزش با همسر قانونى و شرعى، كارى زشت و شيطانى دانسته و معتقدند عامل اصلى تباهى فرد و جامعه، غريزه جنسى است و راه رهايى از همه مصيبت‌ها و گرفتارى‌هاى روحى و اجتماعى، تحت كنترل درآوردن اين غريزه و ناديده گرفتن آن است. اينان بر اين باورند كه آميزش جنسى هرگز با تكامل روحى سازگار نيست.

امكان ندارد كسى بتواند هم به تكامل معنوى و روحى برسد و هم آميزش جنسى داشته و از لذت جنسى بهره ببرد.

براى نمونه، برهمنان آيين بودا معتقدند كسى مى‌تواند به مقامات بالاى معنوى دست يابد كه از همه تعلقات مربوط به غريزه جنسى آزاد باشد. حتى علاقه به فرزند را با معنويت بيگانه مى‌بينند.

اصولًا اينان زندگى در درون خانه را اسارت و بردگى و امرى پليد و ناپاك دانسته و معتقدند انسان آزاد، كسى است كه خانه و خانواده را ترك گويد.[1]

در آيين جَين، هر فردى كه بخواهد اين آيين را بپذيرد در ابتدا بايد پيمانى پنج‌گانه را متعهد شود[2]

[1]- هرمان الدنبرگ، فروغ خاور( زندگى، آيين و رهبانيت بودا)، ترجمه بدرالدين كتابى، ص 324

[2]- جان بى. ناس، تاريخ جامع اديان، ترجمه على‌اصغر حكمت، ص 170 و 171


صفحه 157

كه يكى از مهم‌ترين آنها، اين پيمان است كه «لذات و شهوات جنسى را بر خود حرام دانسته و ابتلاى به آن را براى ديگران نيز نمى‌پسندم.»

ترك لذايذ و ترك شهوات در اين آيين، اهميت بسيار دارد تا جايى كه مهاويره‌[1]گفته است:

«محبت زن بزرگ‌ترين سبب افتتان و ابتلاى اين جهان است و عاقبت به دردها و آلام و خطاها و مرگ مى‌كشد و بالاخره منتهى به جهنم مى‌شود و روح آدم شهوى در جسم حيوانى سبع و دوزخى مقيد و محبوس مى‌ماند.»[2]

در ميان مكاتب اخلاقىِ يونان باستان، كلبيان بر اين باور بودند كه: «تمام ثمرات تمدن، از قبيل حكومت، ثروت شخصى، ازدواج، دين، برده‌دارى (در نظام اجتماعى يونان)، تجمل و همه لذات حسى مصنوعى بى‌ارزش است؛ اگر رستگارى و نجاتى هست، همانا در ترك جامعه و در بازگشت به زندگى ساده و زاهدانه يافته مى‌شود.»[3]

رهبران مسيحى نيز هر چند ازدواج را به طور كلى تحريم نمى‌كنند، اما آن را عملى ذاتاً پليد مى‌دانند. در مسيحيت، دو چيز است كه ازدواج را براى مسيحيان عادى مشروع مى‌كند: حفظ نسل‌[4]و دفع افسد به فاسد؛ يعنى در جايى كه عدم ازدواج موجب ابتلاى به فحشا و زنا و امثال آن شود. در عين‌حال، اينها موجب نمى‌شود كه ازدواج، فى‌نفسه خوب باشد. مسيحيان معتقدند كسى كه مى‌خواهد رهبرى دينى مردم را برعهده بگيرد بايد همچون عيسى مسيح7كه تا آخر عمر مجرد باقى ماند، در سراسر عمر خود از آميزش جنسى دورى كرده باشد. بر همين اساس، كسى مى‌تواند به مقام پاپى برسد كه هرگز ازدواج نكرده باشد. پولس قديس، در نامه اول خود به قرنتيان، در باره ازدواج مى‌نويسد: «كاش همه مى‌توانستند مانند من مجرد بمانند، اما ما همه، مانند هم نيستيم ....

پس به آنانى كه هنوز ازدواج نكرده‌اند و نيز به بيوه زنان مى‌گويم كه بهتر است اگر مى‌توانند، مثل من مجرد بمانند. اما اگر نمى‌توانند بر اميال خود مسلط باشند، بهتر است كه ازدواج كنند؛ زيرا ازدواج‌كردن،

[1]- مؤسس و بنيانگذار جينيزم را به مهاويره، يعنى« مرد بزرگ» يا« پهلوان بزرگ»، ملقب كرده‌اند؛ ولى نام اصلى او« ناتاپوته واردمنه» است. وى در 599 ق. م متولد و در سال 527 ق. م وفات يافت.( همان، ص 163)

[2]- همان، ص 172

[3]- ريچارد پاپكين و آوروم استرول، كليات فلسفه، ترجمه و اضافات جلال الدين مجتبوى، ص 27؛ براى‌آشنايى بيشتر با مكتب كلبى و اصول انديشه اخلاقى آنان، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، نقد و بررسى مكاتب اخلاقى، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، مكتب كلبى

[4]- برتراند راسل، تاريخ فلسفه غرب، ترجمه نجف دريابندرى، ج 1، ص 508.« آگوستين قديس»،( 430- 354 م.) ازبزرگ‌ترين رهبران قرون اوليه مسيحى، هر چند مقاربت جنسى را عملى ذاتاً قبيح مى‌دانست، تصريح مى‌كرد كه رابطه جنسى بين زوجين، مشروط به آنكه براى تكثير نسل و حصول فرزند باشد، گناه نيست. اما بايد توجه داشت كه« مرد باتقوا كسى است كه در زندگى زناشويى نيز بتواند شهوت را از خويشتن براند»


صفحه 158

بهتر است از سوختن در آتش شهوت.»[1]وى در ادامه نامه چنين مى‌نويسد: «مردى كه ازدواج نكرده است، مى‌تواند تمام وقت خود را صرف خدمت خداوند كند و تمام فكرش اين باشد كه او را خشنود سازد، اما مردى كه ازدواج كرده است، نمى‌تواند به راحتى خداوند را خدمت كند؛ زيرا مجبور است در فكر ماديات نيز باشد و بكوشد همسرش را راضى نگه‌دارد. در واقع، عشق و علاقه او بين خدا و همسرش تقسيم مى‌شود. دخترى هم كه ازدواج مى‌كند، همينطور مى‌باشد. او نيز با اين مسائل روبه‌روست. دخترى كه ازدواج نكرده، مشتاقانه در فكر اين است كه با تمام وجود خداوند را خشنود كند. اما زن شوهردار بايد در فكر كارهايى مانند خانه‌دارى باشد و خواسته‌هاى شوهرش را در نظر بگيرد.»[2]

برخى از صوفيان نيز با توجه به ميل تنوع‌طلبى و افزون‌خواهى انسان، معتقدند انسان هر چيزى را كه ببيند، طالب آن مى‌شود، پس چه بهتر كه چيزى را نبيند و نخواهد. معناى ظاهرى اين دو بيتى كه منسوب به بابا طاهر است، گوياى همين ديدگاه است:

زدست ديده و دل هر دو فرياد

كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد

بسازم خنجرى نيشش ز فولاد

زنم بر ديده تا دل گردد آزاد

بر اين اساس، توصيه مى‌كنند كه انسان بايد نيازهاى جنسى خود را ناديده گرفته، بكوشد از جامعه و زندگى اجتماعى، حتى‌الامكان فاصله بگيرد؛ چشمان خود را بر زيبايى‌هاى طبيعت بسته و خود را از

[1]- عهد جديد، نامه اول قُرَنتيان، 7: 10- 8؛ گفتنى است برخى از مسيحيان جديد، با توجه به اشكالات زيادى كه به اين‌انديشه مسيحى مى‌شود و با توجه به غيرقابل پذيرش بودن آن، تفاسير ديگرى از ازدواج مسيحى ارائه داده‌اند كه البته در كتاب‌هاى پيشينيان آنان به اين صورت نبوده است. يكى از نويسندگان در اين‌باره مى‌گويد:« مسيحيان، ازدواج را يك امر دنيوى نمى‌دانند؛ زيرا ازدواج نشانه محبت خدا به بشريت است. ازدواج، عبارت است از يكى شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براى زندگى مشترك، همراه با امانت‌دارى متقابل و همكارى، متعهد مى‌گردند و براى توليدمثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاى ايمان و محبت به خدا مى‌كوشند؛ از اين‌رو، مسيحيان ازدواج را رمزى و نشانه‌اى بشرى براى شيوه رفتار خدا با انسان به شمار مى‌آورند .... مسيحيان هنگام ازدواج متعهد مى‌گردند يكى شدن مرد و زن را نشانه آشكارى براى محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگى مى‌شمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالف‌اند.»[ البته همان‌طور كه دانشجويان عزيز مطلع‌اند چند سال پيش پاپ ژان پل دوم، رهبر فقيد كاتوليك‌هاى جهان، رسماً طلاق را امرى مشروع اعلام كرد.]( توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 94 و 95)

[2]- عهد جديد، نامه اول قرنتيان، 7: 36- 25


صفحه 159

همه نعمت‌هاى طبيعى محروم سازد. سعدى ملاقات خود را با يكى از طرفداران اين ديدگاه چنين گزارش مى‌دهد:

بزرگى ديدم اندر كوهسارى‌

قناعت كرده از دنيا به غارى‌

ورا گفتم به شهر اندر نيايى؟

كه بارى بندى از دل برگشايى‌

بگفت آنجا پريرويان نغزند

چو گِل بسيار شد، پيلان بلغزند

اينان «جهاد با نفس» را كه پيامبر گرامى اسلام6آن را بزرگ‌ترين و برترين جهاد خوانده‌اند، مساوى با «نفس‌كشى» و از ميان برداشتن غرايز، آن هم به شيوه مرتاضان هندى و راهبان مسيحى مى‌پندارند. در حالى كه جهاد با نفس هرگز با سركوب كردن قوا و ناديده گرفتن غرايز سازگار نيست.

جهاد با نفس، در حقيقت به معناى تعديل قوا و رعايت عدالت ميان آنهاست. بدين معنا كه انسان اجازه ندهد تا قواى خاصى بر سراسر مملكت وجود او حكومت كنند و ساير قوا و استعدادها را از كار اندازند. به تعبير امام خمينى قدس سره جهاد با نفس «عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن.»[1]

نگرش تفريطى به غريزه جنسى، در ميان مسلمانان صدر اسلام نيز وجود داشت و پيامبر اكرم و امامان معصوم:، به شدت، با اين نگرش به مبارزه پرداختند. على7، زمانى در شهر بصره، به خانه يكى از يارانش به نام علاء بن زياد حارثى رفت. در گفتگوهايى كه ميان آنان گذشت، علاء به امام على7عرض كرد كه برادرم عاصم بن زياد جامه‌اى پشمين به تن كرده و از دنيا روى برگردانده است. امام فرمود: «او را نزد من آريد» وقتى او را ديد به وى فرمود:

اى دشمنك خويش! شيطان سرگشته‌ات كرده و از راهت به در برده. بر زن و فرزندانت رحمت نمى‌آرى، و چنين مى‌پندارى كه خدا آنچه را پاكيزه است، بر تو روا فرموده، اما ناخشنود است كه از آن بردارى؟ تو نزد خدا خوارمايه‌تر از آنى كه مى‌پندارى![2]

2- 2. ديدگاه افراطى‌

در دوران جديد، پس از طرح گسترده مسائل روان‌شناسى و روانكاوى و پيشرفت نسبى علم‌

[1]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 6

[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، خطبه 209، ص 241 و 242


صفحه 160

روان‌شناسى، ديدگاهى كاملًا مخالف با ديدگاه پيشين، در باره علاقه و غريزه جنسى مطرح شد؛ ديدگاهى كاملًا افراطى و البته با تبليغات فراوان؛ به گونه‌اى كه در مدتى كوتاه، بسيارى از مسائل اجتماعى و سياسى و مقررات حقوقى جوامع مختلف را تحت‌تأثير خود قرار داد. طراح اصلى اين ديدگاه، زيگموند فرويد، روان‌شناس و روانكاو مشهورِ اتريشى بود. اينان ريشه همه مشكلات اخلاقى و ناهنجارى‌هاى اجتماعى را در سركوبى غريزه جنسى دانستند.[1]فرويد تا آنجا پيش رفت كه ترس يك بچه از سگ را چيزى جز ترس از پدر [يعنى رقيب اصلى غريزه جنسى پسر!] نمى‌دانست؛ ترسى كه به عقيده او، جابه‌جا شده و متعلَّق آن از پدر به سگ انتقال يافته است.[2]وى حتى دين و مذهب را معلول و محصول اميال سركوب شده جنسى مى‌پنداشت. خلاصه ديدگاه او را در اين‌باره مى‌توان اين گونه بيان كرد: «ميل جنسى در انسان، نسبت به ديگر اميال شديدتر است. اين ميل مختص دوران بزرگسالى و بلوغ نيست، بلكه از همان ابتداى طفوليت، غريزه جنسى در انسان شروع به فعاليت مى‌كند. اين غريزه در پسر بچه‌ها متوجه مادر و در دختر بچه‌ها، متوجه پدر است؛ اما پسر از ترس پدر، و دختر از ترس مادر اين ميل را سركوب مى‌نمايند. اين اميال گرچه سركوب مى‌شوند، اما محو نمى‌شوند و به شكل عقده‌هايى در ضمير ناخودآگاه انسان متراكم مى‌گردند. سپس در فرصتى مناسب از طريق فرايند فرافكنى و يا تصعيد، با هيئتى مبدل، بروز مى‌يابند. مذهب و علايق دينى، چيزى نيست جز همين اميال سركوب شده و همين عقده‌هاى متراكم، كه خود را در يك هيئت مبدل نشان داده‌اند؛ به گونه‌اى كه اگر اين اميال وجود نداشت و يا به نحو نامناسب سركوب نمى‌شد، از دين هم خبرى نبود ....»[3]بنا بر اين، ريشه همه فعاليت‌هاى بشرى، اعم از فعاليت‌هاى مثبت و منفى در غريزه جنسى است.

همانطور كه مى‌بينيم، اين ديدگاه كاملًا متعارض و متضاد با ديدگاه پيشين است. تا كنون تصور بر اين بود كه ريشه همه بدبختى‌ها و پليدى‌ها در ميدان دادن به غريزه جنسى است؛ اما با ظهور فرويد و طرح نظريه جنسى او، اين نظريه مطرح شد كه ريشه همه بدبختى‌ها و پليدى‌ها در سركوب كردن و ميدان ندادن به غريزه جنسى است.[4]بشر تا به حال گمان مى‌كرد كه فحشا و زنا و لواط و امثال آن،

[1]- بنگريد به: آنتونى استور، فرويد، ترجمه حسن مرندى

[2]- غلامحسين توكلى، خاستگاه دين از نگاه فرويد، ص 42

[3]- همان، ص 33

[4]- ا. ح. آريان‌پور، فرويديسم، ص 55 و 56


صفحه 161

كارهايى خلاف اخلاق است؛ اما اكنون در سايه تحقيقات علمى (!) فرويد و پيروانش متوجه شده است كه اين كارها عين اخلاق حقيقى و راستين است و اين عفت و حجاب و حيا و وفادارى به همسر و امثال آن است كه خلاف اخلاق بوده و بايد مبتلايان به آنها را درمان كرد! پيروان اين ديدگاه، توصيه مى‌كنند كه «محدوديت‌ها را برداريد تا ريشه مردم‌آزارى و كينه‌ها و عداوت‌ها كنده شود؛ عفت را از ميان برداريد تا دل‌ها آرام بگيرد و نظم اجتماعى برقرار گردد؛ آزادى مطلق اعلام كنيد تا بيمارى‌هاى روانى رخت بربندد.»[1]

فرويد و پيروان او سرچشمه بسيارى از بيمارى‌هاى عصبى و روانى و منشأ بسيارى از نابسامانى‌هاى اجتماعى و فرهنگى را در سركوب غرايز، به‌ويژه غريزه جنسى دانستند و به زعم خود با استدلال‌هاى روان‌شناسانه و معاينات روانكاوانه نشان دادند كه محروميت‌هاى ناشى از سركوب غريزه جنسى موجب عقده‌هاى روانى و عقده‌هاى روانى نيز عامل اصلى بروز رذايل اخلاقى است.

رذايلى مانند حسادت، ظلم، سوءظن، گوشه‌گيرى، دروغ، فريبكارى و امثال آن، همگى ريشه در محروميت‌هاى غريزه جنسى دارند. فرويد پس از ارزيابى چندين بيمار هيستوريك مى‌گويد: «نقطه عزيمت ما از هر مورد و هر نشانه‌اى كه باشد، در پايان راه بى‌هيچ اما و اگرى به عرصه تجربه جنسى مى‌رسيم.» وى همچنين مى‌افزايد: «من اين تز را مطرح مى‌كنم كه در عمق هر مورد هيسترى يك يا چند رويداد تجربه جنسى زودرس وجود دارد كه متعلق به سال‌هاى پيشين و دوره كودكى فرد است؛ اما آن را، على‌رغم گذشت ده‌ها سال، با كار روانكاوى مى‌توان بازسازى و بازآفرينى كرد. من عقيده دارم كه در نوروپاتولوژى اين كشف مهمى است؛ مثل كشف سرچشمه رود نيل.»[2]

به طور كلى، طرفداران اين ديدگاه سه استدلال عمده براى اثبات نظريه خود ارائه داده‌اند:

استدلال نخست‌

ريشه همه بيمارى‌هاى روحى و اجتماعى بشر در سركوب غريزه جنسى و ايجاد محدوديت براى ارضاى آن است. در مقابل، راه وصول به سعادت و نجات از بيمارى‌هاى روحى و روانى، ارضاى آزادانه غريزه جنسى است؛ بنا بر اين، بايد هر قيد و شرطى را از سر راه ارضاى غريزه جنسى برداشت.

[1]- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 46

[2]- آنتونى استور، فرويد، ترجمه حسن مرندى، ص 26


صفحه 162

در پاسخ به اين استدلال مى‌توان گفت:[1]اولًا، اين ادعا كه ريشه بيمارى‌هاى روحى و روانى بشر، ايجاد محدوديت‌هاى جنسى است، ادعايى بى‌دليل است؛ ثانياً، آزادى همه‌جانبه در ارضاى غرايز جنسى نه تنها موجب دستيابى به سعادت و نجات از بيمارى‌هاى روانى نخواهد شد، كه آشفتگى‌هاى روحى و روانى شديدترى را در پى خواهد داشت و رشد اين گونه بيمارى‌ها را مى‌توان به وضوح در افراد و جوامعى كه در ارضاى غريزه جنسى محدوديتى ندارند يا محدوديت كمترى دارند مشاهده كرد.

استدلال دوم‌

تجربه نشان داده است كه انسان نسبت به چيزى كه منع شود، حريص‌تر مى‌شود؛ بنا بر اين، ممانعت از ارضاى اين غريزه، نتيجه‌اى جز شعله‌ورتر شدن آتش آن نخواهد داشت. اگر مى‌خواهيم بشر، براى هميشه از وسوسه‌ها و دغدغه‌هاى جنسى رهايى يابد، بايد او را در ارضاى غريزه جنسى‌اش، كاملًا آزاد گذارده و هر گونه قيد و بندى را از پيش روى او برداريم.

در پاسخ بايد گفت: اولًا، پذيرش اين اصل كه «هر گونه ممنوعيتى حرص‌آور است و نتيجه عكس مى‌دهد» مستلزم آن است كه بسيارى از قوانين و مقررات اجتماعى، از جمله مقررات راهنمايى و رانندگى، كه محدوديت‌ها و محروميت‌هايى را براى رفت و آمد وضع مى‌كنند، برچيده شوند؛ زيرا حرص‌آورند و نتيجه عكس مى‌دهند!

ثانياً، در همان جوامعى كه آزادى جنسى وجود دارد، هر چند ممكن است از حيث نگاه به جنس مخالف، ارضا شده و تحت فشار روحى قرار نداشته باشند، اما آمار نشان مى‌دهد كه بيشتر جوانان، در همان جوامع، براى ارتباط جنسى، خود را تحت فشار مى‌بينند. نبايد از روحيه تنوع‌طلبى بشر غافل بود.

مگر جز اين است كه در جوامع غربى آمار انحرافات و ناهنجارى‌هاى جنسى روز به روز افزايش مى‌يابد.

به تعبير شهيد مطهرى‌[2]اينان ميان اشباع غريزه و سركوب نكردن آن از يك طرف، و آزادى جنسى و رها كردن بى قيد و شرط آن از طرف ديگر، خلط كردند. حقيقت آن است كه اگر كسى مى‌خواهد غريزه جنسى خود را به درستى اشباع كند، راهى جز عفت و تقوا و پذيرش مقررات الهى ندارد. در سايه تقواى الهى است كه مى‌توان از هيجان‌هاى بيجا و احساس محروميت‌هايى كه از اين هيجان‌هاى بى‌جا پديد مى‌آيد جلوگيرى كرد. آنچه لازم است و هرگز نبايد از آن غفلت ورزيد اين‌

[1]- بنگريد به: احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى، ص 241

[2]- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 50- 48


صفحه 163

است كه انسان بايد همه غرايز و استعدادهاى خدادادى خود را پرورش دهد و نبايد هيچ كدام را ناديده گيرد؛ اما اين را هم بايد بداند كه حد و مرز هر غريزه‌اى را نگه دارد و هرگز نبايد به بهانه پرورش غريزه جنسى، ساير غرايز و قوا و استعدادهاى خود را ناديده بگيرد. يكى از تفاوت‌هاى انسان با حيوان اين است كه در بسيارى از غرايز و اميال انسان، دو نوع ميل ممكن است پديد آيد: اميال صادق و اميال كاذب. حالات طبيعى غرايز و اميال را مى‌توان اشباع كرد؛ اما حالات كاذب آنها را هرگز نمى‌توان ارضا نمود. اشتباه اصلى فرويد و فرويديسم اين بود كه براى جلوگيرى از سركوبى غريزه جنسى، آزادى بى‌حد و حصر جنسى را پيشنهاد دادند. غافل از اينكه بى‌نهايت‌خواهى نيز يكى از اميال و خواسته‌هاى فطرى انسان است. انسان به گونه‌اى آفريده شده است كه در همه زمينه‌ها اگر شرايط مساعدى را بيابد، به هيچ حدى قانع نمى‌شود. اگر انسان در اين زمينه‌ها مانند حيوانات ظرفيت محدود و پايان‌پذيرى مى‌داشت، هرگز نيازى به مقررات سياسى و اقتصادى و جنسى پيدا نمى‌كرد. از نظر اخلاقى نيز احتياجى به اخلاق سياسى و اجتماعى و اقتصادى و جنسى نداشت؛ همان ظرفيت محدود طبيعى، خود به خود همه مشكلات را حل مى‌كرد. «اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدودكننده در روابط اجتماعى و امور اقتصادى و از عفت و تقواى سياسى و اجتماعى گريزى نيست، از مقررات و اخلاق محدودكننده جنسى و از عفت و تقواى جنسى نيز گريزى نمى‌باشد.»[1]

حضرت امام خمينى قدس سره، در باره نامحدود خواهى قوه شهويه و سيرى‌ناپذيرى آن مى‌فرمايد:

قوه شهويه در انسان طورى است كه اگر زن‌هاى يك شهر، به فرض محال، به دست او بيايد، باز متوجه زن‌هاى شهر ديگر است؛ و اگر از يك مملكت نصيبش شد، متوجه مملكت ديگر است. و هميشه آنچه ندارد مى‌خواهد. با اينكه اينها كه گفته شد فرضى است محال و خيالى است خام، با وجود اين تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوى خود نرسيده .... هر كس منكر است مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت، آن وقت خود تصديق ما را مى‌كند.[2]

استدلال سوم‌

خالق انسان، غرايز مختلف را بى‌جهت در نهاد او قرار نداده است و اين غرايز را براى ارضا و اشباع در اختيار انسان قرار داده است و نه براى سركوبى؛ بنا بر اين، ايجاد محدوديت در برابر ارضاى غرايز، از جمله غريزه جنسى، خلاف هدف آفرينش است.

[1]- همان، ص 50

[2]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 19