بهتر است از سوختن در آتش شهوت.»[1]وى در ادامه نامه چنين مىنويسد: «مردى كه ازدواج نكرده است، مىتواند تمام وقت خود را صرف خدمت خداوند كند و تمام فكرش اين باشد كه او را خشنود سازد، اما مردى كه ازدواج كرده است، نمىتواند به راحتى خداوند را خدمت كند؛ زيرا مجبور است در فكر ماديات نيز باشد و بكوشد همسرش را راضى نگهدارد. در واقع، عشق و علاقه او بين خدا و همسرش تقسيم مىشود. دخترى هم كه ازدواج مىكند، همينطور مىباشد. او نيز با اين مسائل روبهروست. دخترى كه ازدواج نكرده، مشتاقانه در فكر اين است كه با تمام وجود خداوند را خشنود كند. اما زن شوهردار بايد در فكر كارهايى مانند خانهدارى باشد و خواستههاى شوهرش را در نظر بگيرد.»[2]
برخى از صوفيان نيز با توجه به ميل تنوعطلبى و افزونخواهى انسان، معتقدند انسان هر چيزى را كه ببيند، طالب آن مىشود، پس چه بهتر كه چيزى را نبيند و نخواهد. معناى ظاهرى اين دو بيتى كه منسوب به بابا طاهر است، گوياى همين ديدگاه است:
زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند، دل كند ياد
بسازم خنجرى نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
بر اين اساس، توصيه مىكنند كه انسان بايد نيازهاى جنسى خود را ناديده گرفته، بكوشد از جامعه و زندگى اجتماعى، حتىالامكان فاصله بگيرد؛ چشمان خود را بر زيبايىهاى طبيعت بسته و خود را از
[1]- عهد جديد، نامه اول قُرَنتيان، 7: 10- 8؛ گفتنى است برخى از مسيحيان جديد، با توجه به اشكالات زيادى كه به اينانديشه مسيحى مىشود و با توجه به غيرقابل پذيرش بودن آن، تفاسير ديگرى از ازدواج مسيحى ارائه دادهاند كه البته در كتابهاى پيشينيان آنان به اين صورت نبوده است. يكى از نويسندگان در اينباره مىگويد:« مسيحيان، ازدواج را يك امر دنيوى نمىدانند؛ زيرا ازدواج نشانه محبت خدا به بشريت است. ازدواج، عبارت است از يكى شدن محبت دو شخص كه با يكديگر براى زندگى مشترك، همراه با امانتدارى متقابل و همكارى، متعهد مىگردند و براى توليدمثل و تربيت فرزندان و رشد آنان در فضاى ايمان و محبت به خدا مىكوشند؛ از اينرو، مسيحيان ازدواج را رمزى و نشانهاى بشرى براى شيوه رفتار خدا با انسان به شمار مىآورند .... مسيحيان هنگام ازدواج متعهد مىگردند يكى شدن مرد و زن را نشانه آشكارى براى محبت خدا به بشر و محبت مسيح به شاگردانش قرار دهند. به همين علت، مسيحيان ازدواج را التزام و تعهد در طول زندگى مىشمارند و با طلاق و تجديد فراش در زمان حيات همسر مخالفاند.»[ البته همانطور كه دانشجويان عزيز مطلعاند چند سال پيش پاپ ژان پل دوم، رهبر فقيد كاتوليكهاى جهان، رسماً طلاق را امرى مشروع اعلام كرد.]( توماس ميشل، كلام مسيحى، ترجمه حسين توفيقى، ص 94 و 95)
[2]- عهد جديد، نامه اول قرنتيان، 7: 36- 25
همه نعمتهاى طبيعى محروم سازد. سعدى ملاقات خود را با يكى از طرفداران اين ديدگاه چنين گزارش مىدهد:
بزرگى ديدم اندر كوهسارى
قناعت كرده از دنيا به غارى
ورا گفتم به شهر اندر نيايى؟
كه بارى بندى از دل برگشايى
بگفت آنجا پريرويان نغزند
چو گِل بسيار شد، پيلان بلغزند
اينان «جهاد با نفس» را كه پيامبر گرامى اسلام6آن را بزرگترين و برترين جهاد خواندهاند، مساوى با «نفسكشى» و از ميان برداشتن غرايز، آن هم به شيوه مرتاضان هندى و راهبان مسيحى مىپندارند. در حالى كه جهاد با نفس هرگز با سركوب كردن قوا و ناديده گرفتن غرايز سازگار نيست.
جهاد با نفس، در حقيقت به معناى تعديل قوا و رعايت عدالت ميان آنهاست. بدين معنا كه انسان اجازه ندهد تا قواى خاصى بر سراسر مملكت وجود او حكومت كنند و ساير قوا و استعدادها را از كار اندازند. به تعبير امام خمينى قدس سره جهاد با نفس «عبارت است از غلبه كردن انسان بر قواى ظاهره خود، و آنها را در تحت فرمان خالق قرار دادن، و مملكت را از لوث وجود قواى شيطان و جنود آن خالى نمودن.»[1]
نگرش تفريطى به غريزه جنسى، در ميان مسلمانان صدر اسلام نيز وجود داشت و پيامبر اكرم و امامان معصوم:، به شدت، با اين نگرش به مبارزه پرداختند. على7، زمانى در شهر بصره، به خانه يكى از يارانش به نام علاء بن زياد حارثى رفت. در گفتگوهايى كه ميان آنان گذشت، علاء به امام على7عرض كرد كه برادرم عاصم بن زياد جامهاى پشمين به تن كرده و از دنيا روى برگردانده است. امام فرمود: «او را نزد من آريد» وقتى او را ديد به وى فرمود:
اى دشمنك خويش! شيطان سرگشتهات كرده و از راهت به در برده. بر زن و فرزندانت رحمت نمىآرى، و چنين مىپندارى كه خدا آنچه را پاكيزه است، بر تو روا فرموده، اما ناخشنود است كه از آن بردارى؟ تو نزد خدا خوارمايهتر از آنى كه مىپندارى![2]
2- 2. ديدگاه افراطى
در دوران جديد، پس از طرح گسترده مسائل روانشناسى و روانكاوى و پيشرفت نسبى علم
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 6
[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، خطبه 209، ص 241 و 242
روانشناسى، ديدگاهى كاملًا مخالف با ديدگاه پيشين، در باره علاقه و غريزه جنسى مطرح شد؛ ديدگاهى كاملًا افراطى و البته با تبليغات فراوان؛ به گونهاى كه در مدتى كوتاه، بسيارى از مسائل اجتماعى و سياسى و مقررات حقوقى جوامع مختلف را تحتتأثير خود قرار داد. طراح اصلى اين ديدگاه، زيگموند فرويد، روانشناس و روانكاو مشهورِ اتريشى بود. اينان ريشه همه مشكلات اخلاقى و ناهنجارىهاى اجتماعى را در سركوبى غريزه جنسى دانستند.[1]فرويد تا آنجا پيش رفت كه ترس يك بچه از سگ را چيزى جز ترس از پدر [يعنى رقيب اصلى غريزه جنسى پسر!] نمىدانست؛ ترسى كه به عقيده او، جابهجا شده و متعلَّق آن از پدر به سگ انتقال يافته است.[2]وى حتى دين و مذهب را معلول و محصول اميال سركوب شده جنسى مىپنداشت. خلاصه ديدگاه او را در اينباره مىتوان اين گونه بيان كرد: «ميل جنسى در انسان، نسبت به ديگر اميال شديدتر است. اين ميل مختص دوران بزرگسالى و بلوغ نيست، بلكه از همان ابتداى طفوليت، غريزه جنسى در انسان شروع به فعاليت مىكند. اين غريزه در پسر بچهها متوجه مادر و در دختر بچهها، متوجه پدر است؛ اما پسر از ترس پدر، و دختر از ترس مادر اين ميل را سركوب مىنمايند. اين اميال گرچه سركوب مىشوند، اما محو نمىشوند و به شكل عقدههايى در ضمير ناخودآگاه انسان متراكم مىگردند. سپس در فرصتى مناسب از طريق فرايند فرافكنى و يا تصعيد، با هيئتى مبدل، بروز مىيابند. مذهب و علايق دينى، چيزى نيست جز همين اميال سركوب شده و همين عقدههاى متراكم، كه خود را در يك هيئت مبدل نشان دادهاند؛ به گونهاى كه اگر اين اميال وجود نداشت و يا به نحو نامناسب سركوب نمىشد، از دين هم خبرى نبود ....»[3]بنا بر اين، ريشه همه فعاليتهاى بشرى، اعم از فعاليتهاى مثبت و منفى در غريزه جنسى است.
همانطور كه مىبينيم، اين ديدگاه كاملًا متعارض و متضاد با ديدگاه پيشين است. تا كنون تصور بر اين بود كه ريشه همه بدبختىها و پليدىها در ميدان دادن به غريزه جنسى است؛ اما با ظهور فرويد و طرح نظريه جنسى او، اين نظريه مطرح شد كه ريشه همه بدبختىها و پليدىها در سركوب كردن و ميدان ندادن به غريزه جنسى است.[4]بشر تا به حال گمان مىكرد كه فحشا و زنا و لواط و امثال آن،
[1]- بنگريد به: آنتونى استور، فرويد، ترجمه حسن مرندى
[2]- غلامحسين توكلى، خاستگاه دين از نگاه فرويد، ص 42
[3]- همان، ص 33
[4]- ا. ح. آريانپور، فرويديسم، ص 55 و 56
كارهايى خلاف اخلاق است؛ اما اكنون در سايه تحقيقات علمى (!) فرويد و پيروانش متوجه شده است كه اين كارها عين اخلاق حقيقى و راستين است و اين عفت و حجاب و حيا و وفادارى به همسر و امثال آن است كه خلاف اخلاق بوده و بايد مبتلايان به آنها را درمان كرد! پيروان اين ديدگاه، توصيه مىكنند كه «محدوديتها را برداريد تا ريشه مردمآزارى و كينهها و عداوتها كنده شود؛ عفت را از ميان برداريد تا دلها آرام بگيرد و نظم اجتماعى برقرار گردد؛ آزادى مطلق اعلام كنيد تا بيمارىهاى روانى رخت بربندد.»[1]
فرويد و پيروان او سرچشمه بسيارى از بيمارىهاى عصبى و روانى و منشأ بسيارى از نابسامانىهاى اجتماعى و فرهنگى را در سركوب غرايز، بهويژه غريزه جنسى دانستند و به زعم خود با استدلالهاى روانشناسانه و معاينات روانكاوانه نشان دادند كه محروميتهاى ناشى از سركوب غريزه جنسى موجب عقدههاى روانى و عقدههاى روانى نيز عامل اصلى بروز رذايل اخلاقى است.
رذايلى مانند حسادت، ظلم، سوءظن، گوشهگيرى، دروغ، فريبكارى و امثال آن، همگى ريشه در محروميتهاى غريزه جنسى دارند. فرويد پس از ارزيابى چندين بيمار هيستوريك مىگويد: «نقطه عزيمت ما از هر مورد و هر نشانهاى كه باشد، در پايان راه بىهيچ اما و اگرى به عرصه تجربه جنسى مىرسيم.» وى همچنين مىافزايد: «من اين تز را مطرح مىكنم كه در عمق هر مورد هيسترى يك يا چند رويداد تجربه جنسى زودرس وجود دارد كه متعلق به سالهاى پيشين و دوره كودكى فرد است؛ اما آن را، علىرغم گذشت دهها سال، با كار روانكاوى مىتوان بازسازى و بازآفرينى كرد. من عقيده دارم كه در نوروپاتولوژى اين كشف مهمى است؛ مثل كشف سرچشمه رود نيل.»[2]
به طور كلى، طرفداران اين ديدگاه سه استدلال عمده براى اثبات نظريه خود ارائه دادهاند:
استدلال نخست
ريشه همه بيمارىهاى روحى و اجتماعى بشر در سركوب غريزه جنسى و ايجاد محدوديت براى ارضاى آن است. در مقابل، راه وصول به سعادت و نجات از بيمارىهاى روحى و روانى، ارضاى آزادانه غريزه جنسى است؛ بنا بر اين، بايد هر قيد و شرطى را از سر راه ارضاى غريزه جنسى برداشت.
[1]- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 46
[2]- آنتونى استور، فرويد، ترجمه حسن مرندى، ص 26
در پاسخ به اين استدلال مىتوان گفت:[1]اولًا، اين ادعا كه ريشه بيمارىهاى روحى و روانى بشر، ايجاد محدوديتهاى جنسى است، ادعايى بىدليل است؛ ثانياً، آزادى همهجانبه در ارضاى غرايز جنسى نه تنها موجب دستيابى به سعادت و نجات از بيمارىهاى روانى نخواهد شد، كه آشفتگىهاى روحى و روانى شديدترى را در پى خواهد داشت و رشد اين گونه بيمارىها را مىتوان به وضوح در افراد و جوامعى كه در ارضاى غريزه جنسى محدوديتى ندارند يا محدوديت كمترى دارند مشاهده كرد.
استدلال دوم
تجربه نشان داده است كه انسان نسبت به چيزى كه منع شود، حريصتر مىشود؛ بنا بر اين، ممانعت از ارضاى اين غريزه، نتيجهاى جز شعلهورتر شدن آتش آن نخواهد داشت. اگر مىخواهيم بشر، براى هميشه از وسوسهها و دغدغههاى جنسى رهايى يابد، بايد او را در ارضاى غريزه جنسىاش، كاملًا آزاد گذارده و هر گونه قيد و بندى را از پيش روى او برداريم.
در پاسخ بايد گفت: اولًا، پذيرش اين اصل كه «هر گونه ممنوعيتى حرصآور است و نتيجه عكس مىدهد» مستلزم آن است كه بسيارى از قوانين و مقررات اجتماعى، از جمله مقررات راهنمايى و رانندگى، كه محدوديتها و محروميتهايى را براى رفت و آمد وضع مىكنند، برچيده شوند؛ زيرا حرصآورند و نتيجه عكس مىدهند!
ثانياً، در همان جوامعى كه آزادى جنسى وجود دارد، هر چند ممكن است از حيث نگاه به جنس مخالف، ارضا شده و تحت فشار روحى قرار نداشته باشند، اما آمار نشان مىدهد كه بيشتر جوانان، در همان جوامع، براى ارتباط جنسى، خود را تحت فشار مىبينند. نبايد از روحيه تنوعطلبى بشر غافل بود.
مگر جز اين است كه در جوامع غربى آمار انحرافات و ناهنجارىهاى جنسى روز به روز افزايش مىيابد.
به تعبير شهيد مطهرى[2]اينان ميان اشباع غريزه و سركوب نكردن آن از يك طرف، و آزادى جنسى و رها كردن بى قيد و شرط آن از طرف ديگر، خلط كردند. حقيقت آن است كه اگر كسى مىخواهد غريزه جنسى خود را به درستى اشباع كند، راهى جز عفت و تقوا و پذيرش مقررات الهى ندارد. در سايه تقواى الهى است كه مىتوان از هيجانهاى بيجا و احساس محروميتهايى كه از اين هيجانهاى بىجا پديد مىآيد جلوگيرى كرد. آنچه لازم است و هرگز نبايد از آن غفلت ورزيد اين
[1]- بنگريد به: احمد ديلمى و مسعود آذربايجانى، اخلاق اسلامى، ص 241
[2]- مرتضى مطهرى، اخلاق جنسى، ص 50- 48
است كه انسان بايد همه غرايز و استعدادهاى خدادادى خود را پرورش دهد و نبايد هيچ كدام را ناديده گيرد؛ اما اين را هم بايد بداند كه حد و مرز هر غريزهاى را نگه دارد و هرگز نبايد به بهانه پرورش غريزه جنسى، ساير غرايز و قوا و استعدادهاى خود را ناديده بگيرد. يكى از تفاوتهاى انسان با حيوان اين است كه در بسيارى از غرايز و اميال انسان، دو نوع ميل ممكن است پديد آيد: اميال صادق و اميال كاذب. حالات طبيعى غرايز و اميال را مىتوان اشباع كرد؛ اما حالات كاذب آنها را هرگز نمىتوان ارضا نمود. اشتباه اصلى فرويد و فرويديسم اين بود كه براى جلوگيرى از سركوبى غريزه جنسى، آزادى بىحد و حصر جنسى را پيشنهاد دادند. غافل از اينكه بىنهايتخواهى نيز يكى از اميال و خواستههاى فطرى انسان است. انسان به گونهاى آفريده شده است كه در همه زمينهها اگر شرايط مساعدى را بيابد، به هيچ حدى قانع نمىشود. اگر انسان در اين زمينهها مانند حيوانات ظرفيت محدود و پايانپذيرى مىداشت، هرگز نيازى به مقررات سياسى و اقتصادى و جنسى پيدا نمىكرد. از نظر اخلاقى نيز احتياجى به اخلاق سياسى و اجتماعى و اقتصادى و جنسى نداشت؛ همان ظرفيت محدود طبيعى، خود به خود همه مشكلات را حل مىكرد. «اما همچنانكه از مقررات و اخلاق محدودكننده در روابط اجتماعى و امور اقتصادى و از عفت و تقواى سياسى و اجتماعى گريزى نيست، از مقررات و اخلاق محدودكننده جنسى و از عفت و تقواى جنسى نيز گريزى نمىباشد.»[1]
حضرت امام خمينى قدس سره، در باره نامحدود خواهى قوه شهويه و سيرىناپذيرى آن مىفرمايد:
قوه شهويه در انسان طورى است كه اگر زنهاى يك شهر، به فرض محال، به دست او بيايد، باز متوجه زنهاى شهر ديگر است؛ و اگر از يك مملكت نصيبش شد، متوجه مملكت ديگر است. و هميشه آنچه ندارد مىخواهد. با اينكه اينها كه گفته شد فرضى است محال و خيالى است خام، با وجود اين تنور شهوت باز فروزان است و انسان به آرزوى خود نرسيده .... هر كس منكر است مراجعه به حال خود كند و به حال اهل اين عالم از قبيل سلاطين و متمولين و صاحبان قدرت و حشمت، آن وقت خود تصديق ما را مىكند.[2]
استدلال سوم
خالق انسان، غرايز مختلف را بىجهت در نهاد او قرار نداده است و اين غرايز را براى ارضا و اشباع در اختيار انسان قرار داده است و نه براى سركوبى؛ بنا بر اين، ايجاد محدوديت در برابر ارضاى غرايز، از جمله غريزه جنسى، خلاف هدف آفرينش است.
[1]- همان، ص 50
[2]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 19
در پاسخ اين استدلال نيز بايد گفت: اولًا، پذيرش اين استدلال، به معناى هرج و مرج كامل اجتماعى و اخلاقى است. بر اساس اين استدلال، اگر سربازى با شنيدن نخستين انفجار و با شليك شدن نخستين گلوله از ميدان نبرد فرار كند و در دادگاه نظامى علت فرار خود را تبعيت از دستور طبيعت و عمل به خواسته غريزه «صيانت از خود» بداند، نه تنها بايد دفاعيه او مورد پذيرش هيئت منصفه قرار گيرد؛ بلكه به دليل عمل به مقتضاى غريزه صيانت از خود، بايد مورد تشويق ديگران نيز قرار گيرد! و يا كسى كه مثلًا در اثر ازدحام جمعيت، عصبى مىشود، هرگز نبايد خشم خود را فرو خورد؛ بلكه بايد بلافاصله دستور روانشناسى جديد را به ياد بياورد و بىگناهترين عابر را براى اقناع غريزه تجاوزكار خود به باد كتك بگيرد و ساير تماشاچيان نيز هرگز نبايد مانع او شوند؛ بلكه به دليل اينكه بر اساس دستور طبيعت احساسات خود را اقناع كرده است مورد تشويق نيز قرار گيرد؛[1]
ثانياً، اين سخن كه خداوند غرايز را بىجهت به ما نداده است و هرگز نبايد هيچ يك از آنها را ناديده گرفت، سخن درستى است؛ اما غرايز انسان منحصر در غريزه جنسى نيست؛ بلكه انسان داراى غرايز و اميال بسيار متعدد و متنوعى است و افزون بر اين ارضاى همه قوا و آزادى مطلق دادن به همه آنها هرگز امكان ندارد. پس يا بايد برخى از آنها را سركوب كرده و به طور كلى ناديده گرفت كه اين خلاف حكمت و هدف آفرينش است و يا بايد آنها را تعديل كرده و با ايجاد قيود و شرايطى براى هر كدام، همه آنها را به گونهاى ارضا كرد كه اگر بخواهيم رفتارى حكيمانه و مطابق با هدف آفرينش داشته باشيم، به نظر مىرسد در برخورد با قوا هيچ راهى جز اين نداريم.
2- 3. ديدگاه معتدل
غريزه جنسى از ديدگاه اسلام، يكى از بزرگترين نعمتهاى الهى و حكيمانهترين وسيلهاى است كه تداوم زندگى بشر و بقاى نوع انسانى را تضمين مىكند. اسلام نه تنها ميان «معنويت» و «بهرهمندى از لذات جنسى» منافاتى نمىبيند، بلكه بهرهمندى مشروع از اين غريزه را شرط تكامل معنوى انسان و يكى از بهترين اسباب و وسايل وصول به سعادت واقعى مىداند. به تعبير زيباى مولوى:
چون عدو نبود جهاد آمد محال
شهوتت نبود، نباشد امتثال
صبر نبود چون نباشد ميل تو
خصم چون نبود، چه حاجت خيل تو؟
[1]- ژ. آ. هدفيلد، روانشناسى و اخلاق، ترجمه على پريور، ص 169
هين مكن خود را خصى، رهبان مشو
زانكه عفت، هست شهوت را گرو
بى هوا، نهى از هوا ممكن نبود
غازيى بر مردگان نتوان نمود
پيامبر اسلام و ساير اولياى دين همواره با رهبانيت و رياضتهاى افراطى براى مبارزه با غريزه جنسى و امثال آن مخالفت كرده و به صراحت اعلام داشتهاند كه: «لا رَهبانيةَ فى الاسلام.»
از ترهب نهى كردست آن رسول
بدعتى چون درگرفتى اى فضول
... در ميان امت مرحوم باش
سنت احمد مَهِل محكوم باش
... حق ز هر جنسى چو زوجين آفريد
پس نتايج شد ز جمعيت پديد
روزى سه نفر از زنان مدينه به حضور پيامبر اكرم آمده از شوهران خود شكايت كردند. يكى گفت:
شوهر من گوشت نمىخورد. ديگرى گفت: شوهر من از بوىخوش پرهيز مىكند، و سومى گفت:
شوهرم تمايلى به معاشرت با من ندارد. پيامبر اكرم6از شنيدن اين سخنان، به شدت ناراحت شد و بى درنگ، در حالىكه از شدت خشم ردايش بر زمين كشيده مىشد، از خانه به مسجد آمد و بالاى منبر رفت و پس از حمد و ستايش خداوند، فرمود: چرا برخى از اصحاب من از خوردن گوشت و استعمال بوىخوش و معاشرت با زنان اجتناب مىكنند. همانا من خودم هم گوشت مىخورم و هم بوىخوش استعمال مىكنم و هم با زنان معاشرت دارم. هر كس از سنت من اعراض كند از من نيست.[1]اصولًا، بر اساس آيات قرآن،[2]محبت همسران به يكديگر، يكى از نشانههاى خداوند است.
همين روحيه رهبانيت و رياضيتهاى جنسى در ميان برخى از زنان نيز نفوذ كرده بود كه ائمه اطهار به شدت با آن مبارزه كردند. گفتگويى كه ميان امام باقر7و يكى از زنان مسلمان مدافع رهبانيت صورت گرفته، خواندنى است. اين گفتگو را امام رضا7چنين نقل كرده است:[3]زنى به محضر امام باقر7رسيد و عرض كرد: من متبتله هستم.
امام: منظورت از تبتل چيست؟
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، كتاب النكاح، باب كراهية الرهبانية و ترك الباه، ص 496، حديث 5
[2]- روم( 30): 25- 20
[3]- انَّ امرأةً سألتْ اباجعفر فقالت: اصَلَحَك اللَّهُ انّى مُتبَّتلة فقال لها: و ما التَّبتُّلُ عندك؟ قالتْ لااريد التزويجَ ابداً. قال و لِمَ؟ قالت: التَمِسُ فىذلك الفضلَ، فقال: انصَرِفِى. فلو كان فى ذلك فَضْلٌ لكانْت فاطمةُ3احقَّ به منك انَّه ليس احدٌ يَسبِقُها الى الفضل.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 219، حديث 13)