عبادت و زيباترين عادت است.»[1]«با خواهشهاى نفسانى در تضاد باشيد؛ همچون تضاد دو ضد با يكديگر و با آنها پيكار كنيد؛ مانند پيكار دشمن با دشمن.»[2]«از شهوات سركش بپرهيزيد كه شما را به ارتكاب انواع گناهان و هجوم بر معاصى مىكشاند.»[3]«پيروى از شهوات، دين را به نابودى مىكشاند.»[4]«انسان نادان، برده شهوت.»[5]و «عاقل، دشمن شهوت است.»[6]«شيرينى شهوت را ننگ رسوايى از ميان مىبرد.»[7]«كسى كه شهوت او فزونى يابد جوانمردى او كم مىشود.»[8]«كسى كه مشتاق بهشت باشد بايد شهوتپرستى را فراموش كند.»[9]«حكمت و دانش در قلبى كه جاى شهوتپرستى است ساكن نمىشود.»[10]«هنگامى كه چشم، مظاهر شهوت را ببيند، عقل از مشاهده عاقبت كار باز مىماند.»[11]به هر حال، شهوتطلبى و شهوترانى بدترين آفت معنويت و سير و سلوك الهى است.
گر امروز آتش شهوت بكشتى بىگمان رستى
وگرنه تف آن آتش تو را هيزم كند فردا[12]
زشتها را خوب بنمايد شره
نيست چون شهوت بتر ز آفات ره
صد هزاران نام خوش را كرد ننگ
صد هزاران زيركان را كرد رنگ[13]
[1]- تَركُ الشهواتِ افضلُ عبادةِ و اجمَلُ عادةٍ.( همان، ج 1، فصل 23، ص 314، حديث 65)
[2]- ضادُّوا الشهوةَ مُضادةَ الضدِ ضدَّه و حارِبُوها مُحارَبَة العدوّ العدوَّ.( همان، ج 1، فصل 45، ص 421، حديث 40)
[3]- اهجُرُوا الشهواتِ فانَّها تَقُودُكم الى ركوبِ الذنوبِ و التَّهجُّمِ على السيئاتِ.( همان، ج 1، فصل 3، ص 146، حديث 28)
[4]- طاعةُ الشهوةِ تُفسِدُ الدين.( همان، ج 2، فصل 47، ص 10، حديث 3)
[5]- الجاهلُ عبدُ الشهوةِ.( همان، ج 1، فصل 1، ص 28، حديث 504)
[6]- العاقلُ عدوُّ الشهوةِ.( همان، ج 1، فصل 1، ص 28، حديث 503)
[7]- حلاوةُ الشهوةِ يَنْغُصُها عارُ الفضيحةِ.( همان، ج 1، فصل 28، ص 343، حديث 19)
[8]- مَن زادتْ شهوَتُه قَلَّتْ مُرُوَتُه.( همان، ج 2، فصل 77، ص 168، حديث 377)
[9]- مَن اشتاقَ الى الجنةِ سَلا عن الشهواتِ.( همان، ج 2، فصل 77، ص 201، حديث 936)
[10]- لا تَسْكُن الحكمةُ قلباً مع حُبِّ شهوةٍ.( همان، ج 2، فصل 86، ص 369، حديث 479)
[11]. اذا ابصَرَتْ عينُ الشهوةِ عَمِى القلبُ عن العاقبةِ.( همان، ج 1، فصل 16، ص 279، حديث 89)
[12]. سنائى غزنوى، ديوان اشعار، ص 60.
[13]. جلال الدين محمد بلخى، مثنوى و معنوى، دفتر پنجم، ابيات 1369 و 1370.
خلاصه آنكه منطق اسلام در برابر قوا و غرايز انسانى بهويژه قواى شهوانى را مىتوان در اين بيان حكيمانه امام خمينى قدس سره عارف و اخلاقى بزرگ روزگار حاضر و همه روزگاران، مشاهده كرد:
بدان كه قوه شهوت از قواى شريفهاى است كه حق تعالى به حيوان و انسان مرحمت فرموده براى حفظ شخص خود و بقاى آن در عالم طبيعت و براى ابقاى نوع و حفظ آن. و اگر انسان اين قوه را نداشت به واسطه مُحَلّلات خارجيه و داخليه، به اسرع اوقات، رو به فنا و زوال مىگذاشت و تحصيل بدل ما يتحلل نمىكرد. و چون تحصيل سعادت ابدى بىبقاى در عالم دنيا و اقامه در نشئه طبيعت صورت نگيرد، سعادت ابدى انسان و حيات شريف ملكوتى او مرهون منت اين قوه شريفه است. و نيز اين قوه را مدخليت تام و دخالت كامل است در تشكيل عائله شريفه و نظام مدينه فاضله و تربيت نفوس ناقصه. پس علاوه بر آنكه سعادت خود انسان وابسته به اين قوه است، سعادت بنى نوع هم پيوند به اين مائده آسمانى است. و اين قوه در وقتى كفيل اين سعادات شخصيه و نوعيه است كه از حدود اعتدال، تخطى و تجاوز نكند، و از تحت موازين عقليه و الهيه خارج نشود؛ زيرا با خروج آن از حد خود و به جانب افراط و تفريط رفتن، علاوه بر آنكه سعادات مذكوره را تحصيل نكند، مايه شقاوت و بدبختى خود و بنى نوع خود شود. چه بسا با شهوترانى چند روز يا چند ساعت، نظام يك عائله شريفه از هم گسسته شده، و طرح بدبختى و بيچارگى آنها تا ابد ريخته شود. و چه بسا از عنان گسيختگى اين قوه، شرافت خود انسان و عائله شريفه او دستخوش باد فنا شود.[1]
بنا بر اين، از ديدگاه اسلام، قواى شهوانى و مخصوصاً غريزه جنسى نه علت تامه شقاوت است و نه علت تامه سعادت، بلكه خوب يا بد بودن آنها، از نظر اخلاقى، بستگى به نوع رفتار ما با آنها دارد.[2]باز هم در اينجا، به سخن حكيمانه امام خمينى قدس سره توجه كنيد كه در اينباره مىفرمايد:
بدان كه وهم و غضب و شهوت ممكن است از جنود رحمانى باشند و موجب سعادت و خوشبختى انسان گردند، اگر آنها را تسليم عقل سليم و انبيا عظيم الشأن نمايى. و ممكن است از جنود شيطانى باشند، اگر آنها را سرخود گردانى و «وهم» را بر آن دو قوه با اطلاق عنان، حكومت دهى. و اين نيز پوشيده نماند كه هيچ يك از انبيا عظام، جلو شهوت و غضب و وهم را به طور كلى نگرفتهاند، و هيچ داعى الى اللَّه تاكنون نگفته است بايد شهوت را به كلى كشت و نائره غضب را به كلى خاموش كرد و تدبير وهم را از دست داد؛ بلكه فرمودهاند بايد جلو آنها را گرفت كه در تحت ميزان عقلى و قانون الهى
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 279 و 280
[2]-« اصل وجود غريزه جنسى نيز همانند ميلها و كششهاى درونى ديگر، لازمه ساختمان روح انسان و فطرى است كه ... خود به خود، نه ارزش اخلاقى مثبت دارد و نه ارزش اخلاقى منفى، ... البته، از نظر فلسفى، هر چيزى كه بهرهاى از وجود داشته باشد، خواه اختيارى باشد يا غير اختيارى، فى نفسه، خير است؛ ولى« خير» در اينجا اصطلاح ديگرى است و به ارزشها و خير اخلاقى ارتباطى ندارد. آنچه كه در محدوده اخلاق قرار مىگيرد و بار ارزشى خواهد داشت كيفيت و كميت ارضاى اين ميل و جهت اعمال آن است.»( محمد تقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق محمدحسين اسكندرى، ج 2، ص 239)
انجام وظيفه دهند؛ زيرا اين قوا هر يك مىخواهند كار خود را انجام دهند و به مقصود خويش نايل شوند اگرچه مستلزم فساد و هرج و مرج هم شود. مثلًا نفس بهيمى مستغرقِ شهوتِ خود سر عنان گسيخته مىخواهد مقصد و مقصود خود را انجام دهد، اگرچه به زناى با محصنات در خانه كعبه باشد ....[1]
نقد نسبيتگرايى جنسى
ممكن است گفته شود[2]كه اخلاق جنسى امرى نسبى است و هيچ حد مشخص و معين و قطعىاى ندارد. مثلًا در جوامع غربى، حجاب زن امرى زشت و نامطلوب و حتى خلاف اخلاق و نظم اجتماعى به شمار مىآيد؛ ولى در جوامع اسلامى، امرى خوب و مطلوب و مطابق با اخلاق و نظم اجتماعى؛ و يا در جوامع غربى و براى غربيان، تعدد زوجات كارى بسيار زشت و نامشروع و خلاف اخلاق است؛ اما در جوامع اسلامى اينگونه نيست؛ يا در جوامع مسيحى تا چند سال پيش، طلاق امرى زشت و نكوهيده و ممنوع بود؛ اما در جوامع اسلامى، امرى مجاز است. بنابراين، اخلاق جنسى در هر منطقهاى و مطابق با هر فرهنگى ممكن است متفاوت باشد. پس بهعنوان مثال نبايد لواط و همجنسبازى را امورى خلاف اخلاق انسانى دانست و يا زنا و فحشا را مطلقاً زشت به حساب آورد، يا حجاب را مطلقاً خوب يا بد دانست. بر اين اساس مىتوان گفت آنچه كه يك جامعه، ناهنجارى جنسى مىداند در جامعهاى ديگر اگر جزء هنجارهاى جنسى نباشد دست كم جزء ناهنجارىها نيست.
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا اين نوع اختلافات را قبول داريد؟ آيا پذيرش اين نوع اختلافات را به معناى پذيرش نسبيتگرايى و در نتيجه تساهل و تسامح در اخلاق جنسى مىدانيد؟ به چه دليل؟ با توجه به انواع مختلف نسبيتگرايى اخلاقى، يعنى نسبيتگرايى توصيفى، هنجارى و فرااخلاقى،[3]اين ديدگاه را نقد و بررسى كنيد.
3. عوامل شهوتپرستى و شهوترانى
با توجه به روايات پيشگفته، مىتوان مهمترين علل و عوامل شهوتپرستى و شهوترانى را در امور ذيل خلاصه كرد:
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح چهل حديث، ص 16
[2]- ديويد ال. روزنهان و مارتين اى. پى. سليگمن، آسيبشناسى روانى، ترجمه يحيى سيدمحمدى، ج 2، ص 179- 177
[3]- براى آشنايى بيشتر با انواع نسبيتگرايى اخلاقى و نقد و بررسى آنها، بنگريد به: محمدتقى مصباحيزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص 148- 141
1. ضعف در خداشناسى و سستى در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات دينى؛به يقين كسى كه خداى بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاى خودش ببيند، هرگز به خود اجازه نمىدهد در محضر او، دست به سوى گناه دراز كند. كسى كه قيامت و حسابرسى اخروى را باور دارد، هيچگاه خود را گرفتار شهوترانى و شهوتپرستى نخواهد كرد.
2. ضعف در خودشناسى و نداشتن دركى درست از خويشتن و فروكاستن ارزش انسانى خود تا سرحد حيوانات؛كسى كه به گوهر عظيم و گرانقدر خود واقف باشد و عظمت وجود انسانى را درك كند، هرگز حاضر نيست وجود خود را با دنبالهروى از شهوات و خواهشهاى نفسانى تا سرحد حيواناتى چون خوك و خروس پايين آورد. هيچ يك از كسانى كه دنبال شهوترانى و ارضاى خواهشهاى پست حيوانى خود هستند، تصور درستى از وجود انسانى و فلسفه آفرينش خويشتن ندارند.
به راستى اگر يك دختر جوان، ارزش وجودى خود و هدف از آفرينش خويشتن را بداند، آيا هرگز به ذهنش خطور مىكند كه خود را به شكل يك عروسك درآورده و همچون نمايشگاه سيّارى از رنگ و لعاب، خود را در معرض نگاههاى آلوده و مسموم ديگران قرار دهد؟ و يا اگر يك پسر جوان، قدر و قيمت انسانىخود را بداند، آيا هرگز اجازه چشمچرانى و امثال آن را به خود مىدهد؟
3. ضعف در شناخت حقايق امور و عدم شناخت پيامدهاى ناگوار دنيوى و اخروى شهوتپرستى و شهوترانى؛شهوترانى و پيروى از خواهشهاى نفسانى، آثار زيانبار روحى و جسمى و اجتماعى فراوانى را در پى دارد كه اگر انسان اندكى به آنها توجه كند هرگز به دنبال شهوترانى نخواهد رفت. عامل اصلى مشكلات عصبى و بهداشتى و ناامنىهاى اجتماعى و جنسىِ فراوانى كه دامنگير بشريت شده است، همين شهوترانى و عنان گسيختگى عدهاى از انساننمايان است كه البته نخستين قربانى اين افزونطلبىها خود آنان و خانوادهشان هستند. حضرت امام خمينى قدس سره در اين باره، مىفرمايد:
اطبا امروز بسيارى از امراض را بعد از تجزيه و تجربه به امراض تناسلى خود مريض يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده، نسبت مىدهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوى اين قوه عنان گسيخته است.
اگر قدرى توجه شود به مفاسدى كه از آن حاصل شود در عالم ماوراىطبيعت، به گفته اطباى نفوس و مربوطين با وحى الهى و علماى روحانى ماوراى طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوى، قدر قابلى در مقابل آنها ندارد.[1]
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 281
در جستجوى راهكارى عملى
آيات و روايات فراوانى در باره حرمت نگاه به نامحرم و آثار سوء دينى و اخلاقى چشمچرانى در متون دينى ما وجود دارد. هم به مردان و پسران مؤمن دستور مؤكد داده شده است كه از نگاه به نامحرم خودارى نمايند: «قل للمؤمنين يغضوا ابصارهم»[1]و هم به زنان و دختران با ايمان توصيه مؤكد شده است كه از نگاه به نامحرم بپرهيزند: «و قل للمؤمنات يَغضُضْنَ من ابصارهنّ».[2]از امام صادق7روايت شده است كه فرمود: «نگاه به نامحرم تيرى از تيرهاى زهرآلود ابليس است، و اى بسا نگاهى كه حسرتى طولانى را در پى دارد.»[3]از حضرت عيسى7نقل است كه فرموده است نگاه به نامحرم در دل انسان كاشته مىشود و موجب فتنه و نابودى نگاهكننده مىشود.[4]
در مقابل پاداشهاى بسيارى براى خوددارى از نگاه به نامحرم ذكر شده است. امام صادق7مىفرمايد: «چشمى كه به نامحرم نگاه نكند، عظمت و جلال خداوند را مشاهده مىكند.»[5]و در حديثى از پيامبر اكرم6نقل شده است كه فرمودند: «چشمهاى خود را از نامحرم حفظ كنيد تا عجايب آفرينش را مشاهده كنيد.»[6]
زندگى دانشجويى، به ويژه در محيط كلاس و درس به گونهاى است كه در بسيارى از موارد خوددارى از نگاه به نامحرم بسيار مشكل است. به نظر شما براى نجات از آسيبها و پيامدهاى سوء چشمچرانى و بهرهمندى از پاداشهاى بىشمار چشمپوشى، چه بايد كرد؟
4. اهميت ازدواج در اسلام
اسلام، غريزه جنسى را از نعمتهاى بزرگ الهى مىداند. در عين حال، براى ارضاى اين غريزه نيز، همچون ساير غرايز، حدود و شرايطى را قائل شده و تجاوز از آن قيود و ناديده گرفتن آن محدوديتها را در هيچ شرايطى مجاز ندانسته است.[7]از ديدگاه اسلام، تنها راه مشروع و مقبول
[1]- نور( 24)، 30
[2]- نور( 24)، 31
[3]- النظرُ سهمٌ من سهام ابليس مسمومٌ و كم مِن نظرةٍ اورثت حسرةً طويلةً.( بحارالانوار، ج 101، باب 33، ج 46، ص 40)
[4]- بنگريد به: همان، ج 50، ص 41
[5]- ما اعتصم احدً بمثل ما اعتصم بِغَضِّ البصرِ فان البصرَ لا يغضُّ عن محارِم اللهِ الّا و قد سَبَقَ الى قلبِهِ مشاهدةُ العظمةِ و الجلال.( همان، ج 52، ص 41)
[6]- غُضُّوا ابصارَكم تَرَونَ العجائبَ.( همان، ج 52، ص 41 و 42)
[7]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق محمدحسين اسكندرى، ج 2، ص 248- 245
ارضاى غريزه جنسى «ازدواج» است. ما نيز در اين قسمت براى آشنايى بيشتر با راهكار اسلامى ارضاى غريزه جنسى، مطالبى در اين باب ارائه مىدهيم. البته همانطور كه خوانندگان عزيز مىدانند، در باره ازدواج از ابعاد مختلفى مىتوان بحث كرد كه پرداختن به آنها، ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد و ما در اينجا صرفاً مىخواهيم از ديدگاه اخلاقى و بهعنوان راهكارى براى ارضاى غريزه جنسى به اين مسئله نگاه كنيم.
ازدواج نقش تربيتى فوقالعادهاى براى انسانها، چه دختران و چه پسران دارد. ازدواج، نخستين گام براى رهايى از «خودپرستى» و «خوددوستى» به سوى «غيردوستى» است و نخستين ميدان واقعى براى تجربه ديگردوستى است. هر كدام از زوجين، تا پيش از ازدواج تنها در انديشه خود و نيازها و خواستههاى مادى و معنوى خودشان بودند؛ اما با ازدواج است كه نيازها و خواستههاى آنان رنگ ديگردوستى به خود مىگيرد. افزون بر اين، تجربه نشان داده است افرادى كه براى تهذيب نفس، تا آخر عمر از ازدواج خوددارى كردهاند، بهرغم پيشرفتهاى چشمگير علمى و معنويى كه داشتهاند، نه تنها در اواخر عمر از اين رفتار خود پشيمان شدهاند، بلكه خامىها و ناپختگىهايى در رفتارهاى آنان بوده است. اين نشان مىدهد كه تنها در سايه ازدواج است كه بخشى از شخصيت انسان شكل مىگيرد.
ازدواج در اسلام، بهعنوان يك امر بسيار مقدس و يك عبادت كمنظير و در برخى موارد، بهعنوان واجب شرعى به شمار آمده است. در اسلام، هيچ بنايى محبوبتر از بناى ازدواج نيست[1]و دو ركعت نماز شخص ازدواج كرده، برتر از هفتاد ركعت نماز انسان عزب ارزيابى شده است.[2]شخصى به نام عَكّاف به محضر پيامبر اكرم آمد. حضرت از او پرسيد: «آيا ازدواج كردهاى؟» وقتى وى، بهرغم اينكه از نظر توانايى مالى مشكلى نداشت، پاسخ منفى داد، پيامبر اكرم6به او فرمود: «ازدواج كن وگرنه در زمره گناهكاران به شمار مىآيى.»[3]بالاتر آنكه ترك ازدواج ملازم با برادرى شيطان دانسته شده است.[4]
[1]- عن النبى6: ما بُنِىَ فى الاسلامِ بناءً احبُّ الى اللَّهِ عزوجل و اعَزُّ من التزويج.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج 29، ص 13)
[2]- عن الصادق7: ركعتان يُصَلِّيهما المُتَزوِّجُ افضلُ مِن سبعين ركعةً يُصَلِّيها الاعزب.( أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تهذيب الاحكام، ج 7، حديث 1044)
[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 221، حديث 27
[4]- همان، ص 221، حديث 29
بدترين[1]و پستترين[2]مردگان و اموات مسلمان، انسانهاى عزب دانسته شدهاند؛ يعنى كسانى كه احساس نياز به ازدواج مىكنند و تمكن مالى نيز براى ازدواج دارند، اما از ازدواج خوددارى مىكنند، بدترين و پستترين مردگان مسلمان به شمار مىروند. با توجه به آن روايت مشهور پيامبر6كه فرمود: «ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من اعراض كند، از من نيست.»[3]مىتوان گفت كه يكى از شرايط مسلمانى ازدواج است.[4]ازدواج زودهنگام نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. در روايت آمده است جوانى كه در آغاز جوانىاش ازدواج كند، شيطان خود را نسبت به دو سوم دينش نااميد كرده است.[5]پيامبر اكرم6در يك خطاب كلى به همه جوانان مىفرمايد:
اى جوانان، هر كدام كه مىتوانيد، ازدواج كنيد؛ زيرا ازدواج موجب عفت چشم و پاكدامنى مىشود و هر كسى كه امكان ازدواج ندارد، براى فرونشاندن آتش شهوت خود، روزه بگيرد.[6]
در روايات متعددى اين حقيقت بيان شده است كه اگر كسى به سبب ترس از فقر و مشكلات اقتصادى از ازدواج خوددارى كند، در حقيقت نسبت به خداوند بدگمان است؛ زيرا خداوند وعده تأمين روزى را داده است: «ان يكُوُنوا فقراءَ يُغنِهم اللَّهُ من فَضْلِهِ.» امام صادق7در اين باره مىفرمايد:
كسى كه به سبب ترس از فقر ازدواج نكند، نسبت به خداوند بدگمان است.[7]
بلكه يكى از راههاى نجات از فقر و بهرهمندى از رفاه مادى، ازدواج معرفى شده است.
امام صادق7مىفرمايد شخصى نزد پيامبر اكرم6آمد و از فقر و تنگدستى ناليد؛ پيامبر به او
[1]- عن النبى6: شِرارُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[2]- عن النبى6: رَذالُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[3]- النكاحُ سُنّتى فمَنْ رَغِبَ عَن سنتى فلَيسَ مِنّى.( همان، ص 220، حديث 23)
[4]- البته روشن است كه ازدواج، شرط كمال در اسلام است و نه شرط مقوم اسلام. به اين صورت كه اگر كسى ازدواج نكند، نمىتواند به درجات بالايى از كمال برسد، نه اينكه از اسلام خارج مىشود
[5]- عن النبى6: ما مِن شابّ تَزَوَّجَ فى حِداثَةِ سِنّهِ إلّا عَجَّ شَيطانُه يا وَيلَه يا وَيْلَه عَصِمَ مِنَّى ثُلْثَى ديِنَه فَلْيَتَّق اللَّهُ العبدَ فى الثَّلثِ الباقى.( همان، ص 221، حديث 34)
[6]- يا مَعْشَر الشَّباب مَن استطاعَ منكم الباه فَلْيَتَزوَّجْ فانَّه اغَضُّ للبَصَر و احْصَنُ للفَرج و مَن لميَستَطِعْ فَعَلَيه بالصَّوم فانَّه له وِجاءٌ.( احمد بن عبدالعزيز الحداد، اخلاق النبى فى القرآن و السنة، ج 2، ص 692)
[7]- مَن تَرَك التزويجَ مَخافَةَ العِيلةِ فَقَدْ اساءَ باللَّهِ الظنَّ.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 330، باب ان التزويج يزيد فى الرزق، حديث 1)
فرمود: «ازدواج كن.» و آن شخص ازدواج كرد و پس از مدتى وضع زندگى او رو به بهبودى نهاد.[1]در روايت ديگرى از پيامبراكرم6نقل است كه فرمود:
براى بهرهمندى از رزق ازدواج كنيد؛ زيرا در زنان بركت است.[2]
4- 1. ارزش واسطه ازدواج شدن
مردان و زنان بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد؛ خداوند گشايشدهنده و آگاه است.[3]
از اين آيه به روشنى استفاده مىشود كه يكى از وظايف اجتماعى مسلمانان اين است كه وسايل ازدواج جوانان را فراهم سازند و آنان را در اين مهم يارى نمايند.
امير مؤمنان7، مىفرمايد:
برترين واسطهگرىها واسطهگرى در امر ازدواج است.[4]
امام صادق7مىفرمايد:
كسى كه وسايل ازدواج را براىشخصى فراهم كند، روز قيامت مورد توجه خاص خداوند قرار مىگيرد.[5]
4- 2. شرايط همسر خوب
ازدواج مسئوليت بزرگ الهى، انسانى و اجتماعى است. ما در برابر نعمتهاى خداوند و همچنين در برابر جامعه و نسلهاى آينده و در برابر فرزندانى كه بعداً مىخواهيم به جامعه انسانى تحويل دهيم
[1]- جاءَ رجلٌ الى النبىِ فَشَكا اليه الحاجةَ فقال: تَزَوَّجْ فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عليه.( همان، حديث 2)؛ همچنين بنگريد به حديث 7- 3؛ نيز بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 9
[2]- تَزَوَّجُوا لِلرِّزقِ، فانَّ فيهِنَّ البَرَكَةَ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 10)
[3]- وَ أنْكِحُوا اْلأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إمائِكُمْ إنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ.( نور( 24): 32)
[4]- افضَلُ الشفاعات ان تَشْفَع بين اثنين فى نكاحٍ حتى يَجَمَعَ اللَّهُ بينهما.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 331، باب من سعى فى التزويج، حديث 1)
[5]- من زَوَّجَ عزباً كان مِمَّن يَنْظُرُ اللَّهُ عز و جل اليه يومَ القيامةِ.( همان، حديث 2. همچنين بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 218، حديث 8)