1. ضعف در خداشناسى و سستى در ايمان به خدا و پيامبر و عدم رعايت دستورات دينى؛به يقين كسى كه خداى بزرگ را همواره حاضر و ناظر رفتارهاى خودش ببيند، هرگز به خود اجازه نمىدهد در محضر او، دست به سوى گناه دراز كند. كسى كه قيامت و حسابرسى اخروى را باور دارد، هيچگاه خود را گرفتار شهوترانى و شهوتپرستى نخواهد كرد.
2. ضعف در خودشناسى و نداشتن دركى درست از خويشتن و فروكاستن ارزش انسانى خود تا سرحد حيوانات؛كسى كه به گوهر عظيم و گرانقدر خود واقف باشد و عظمت وجود انسانى را درك كند، هرگز حاضر نيست وجود خود را با دنبالهروى از شهوات و خواهشهاى نفسانى تا سرحد حيواناتى چون خوك و خروس پايين آورد. هيچ يك از كسانى كه دنبال شهوترانى و ارضاى خواهشهاى پست حيوانى خود هستند، تصور درستى از وجود انسانى و فلسفه آفرينش خويشتن ندارند.
به راستى اگر يك دختر جوان، ارزش وجودى خود و هدف از آفرينش خويشتن را بداند، آيا هرگز به ذهنش خطور مىكند كه خود را به شكل يك عروسك درآورده و همچون نمايشگاه سيّارى از رنگ و لعاب، خود را در معرض نگاههاى آلوده و مسموم ديگران قرار دهد؟ و يا اگر يك پسر جوان، قدر و قيمت انسانىخود را بداند، آيا هرگز اجازه چشمچرانى و امثال آن را به خود مىدهد؟
3. ضعف در شناخت حقايق امور و عدم شناخت پيامدهاى ناگوار دنيوى و اخروى شهوتپرستى و شهوترانى؛شهوترانى و پيروى از خواهشهاى نفسانى، آثار زيانبار روحى و جسمى و اجتماعى فراوانى را در پى دارد كه اگر انسان اندكى به آنها توجه كند هرگز به دنبال شهوترانى نخواهد رفت. عامل اصلى مشكلات عصبى و بهداشتى و ناامنىهاى اجتماعى و جنسىِ فراوانى كه دامنگير بشريت شده است، همين شهوترانى و عنان گسيختگى عدهاى از انساننمايان است كه البته نخستين قربانى اين افزونطلبىها خود آنان و خانوادهشان هستند. حضرت امام خمينى قدس سره در اين باره، مىفرمايد:
اطبا امروز بسيارى از امراض را بعد از تجزيه و تجربه به امراض تناسلى خود مريض يا پدر يا اجدادش كه به وراثت به او رسيده، نسبت مىدهند. اينها يك از هزار مفاسد دنيوى اين قوه عنان گسيخته است.
اگر قدرى توجه شود به مفاسدى كه از آن حاصل شود در عالم ماوراىطبيعت، به گفته اطباى نفوس و مربوطين با وحى الهى و علماى روحانى ماوراى طبيعت معلوم شود كه اين مفاسد دنيوى، قدر قابلى در مقابل آنها ندارد.[1]
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 281
در جستجوى راهكارى عملى
آيات و روايات فراوانى در باره حرمت نگاه به نامحرم و آثار سوء دينى و اخلاقى چشمچرانى در متون دينى ما وجود دارد. هم به مردان و پسران مؤمن دستور مؤكد داده شده است كه از نگاه به نامحرم خودارى نمايند: «قل للمؤمنين يغضوا ابصارهم»[1]و هم به زنان و دختران با ايمان توصيه مؤكد شده است كه از نگاه به نامحرم بپرهيزند: «و قل للمؤمنات يَغضُضْنَ من ابصارهنّ».[2]از امام صادق7روايت شده است كه فرمود: «نگاه به نامحرم تيرى از تيرهاى زهرآلود ابليس است، و اى بسا نگاهى كه حسرتى طولانى را در پى دارد.»[3]از حضرت عيسى7نقل است كه فرموده است نگاه به نامحرم در دل انسان كاشته مىشود و موجب فتنه و نابودى نگاهكننده مىشود.[4]
در مقابل پاداشهاى بسيارى براى خوددارى از نگاه به نامحرم ذكر شده است. امام صادق7مىفرمايد: «چشمى كه به نامحرم نگاه نكند، عظمت و جلال خداوند را مشاهده مىكند.»[5]و در حديثى از پيامبر اكرم6نقل شده است كه فرمودند: «چشمهاى خود را از نامحرم حفظ كنيد تا عجايب آفرينش را مشاهده كنيد.»[6]
زندگى دانشجويى، به ويژه در محيط كلاس و درس به گونهاى است كه در بسيارى از موارد خوددارى از نگاه به نامحرم بسيار مشكل است. به نظر شما براى نجات از آسيبها و پيامدهاى سوء چشمچرانى و بهرهمندى از پاداشهاى بىشمار چشمپوشى، چه بايد كرد؟
4. اهميت ازدواج در اسلام
اسلام، غريزه جنسى را از نعمتهاى بزرگ الهى مىداند. در عين حال، براى ارضاى اين غريزه نيز، همچون ساير غرايز، حدود و شرايطى را قائل شده و تجاوز از آن قيود و ناديده گرفتن آن محدوديتها را در هيچ شرايطى مجاز ندانسته است.[7]از ديدگاه اسلام، تنها راه مشروع و مقبول
[1]- نور( 24)، 30
[2]- نور( 24)، 31
[3]- النظرُ سهمٌ من سهام ابليس مسمومٌ و كم مِن نظرةٍ اورثت حسرةً طويلةً.( بحارالانوار، ج 101، باب 33، ج 46، ص 40)
[4]- بنگريد به: همان، ج 50، ص 41
[5]- ما اعتصم احدً بمثل ما اعتصم بِغَضِّ البصرِ فان البصرَ لا يغضُّ عن محارِم اللهِ الّا و قد سَبَقَ الى قلبِهِ مشاهدةُ العظمةِ و الجلال.( همان، ج 52، ص 41)
[6]- غُضُّوا ابصارَكم تَرَونَ العجائبَ.( همان، ج 52، ص 41 و 42)
[7]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق محمدحسين اسكندرى، ج 2، ص 248- 245
ارضاى غريزه جنسى «ازدواج» است. ما نيز در اين قسمت براى آشنايى بيشتر با راهكار اسلامى ارضاى غريزه جنسى، مطالبى در اين باب ارائه مىدهيم. البته همانطور كه خوانندگان عزيز مىدانند، در باره ازدواج از ابعاد مختلفى مىتوان بحث كرد كه پرداختن به آنها، ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد و ما در اينجا صرفاً مىخواهيم از ديدگاه اخلاقى و بهعنوان راهكارى براى ارضاى غريزه جنسى به اين مسئله نگاه كنيم.
ازدواج نقش تربيتى فوقالعادهاى براى انسانها، چه دختران و چه پسران دارد. ازدواج، نخستين گام براى رهايى از «خودپرستى» و «خوددوستى» به سوى «غيردوستى» است و نخستين ميدان واقعى براى تجربه ديگردوستى است. هر كدام از زوجين، تا پيش از ازدواج تنها در انديشه خود و نيازها و خواستههاى مادى و معنوى خودشان بودند؛ اما با ازدواج است كه نيازها و خواستههاى آنان رنگ ديگردوستى به خود مىگيرد. افزون بر اين، تجربه نشان داده است افرادى كه براى تهذيب نفس، تا آخر عمر از ازدواج خوددارى كردهاند، بهرغم پيشرفتهاى چشمگير علمى و معنويى كه داشتهاند، نه تنها در اواخر عمر از اين رفتار خود پشيمان شدهاند، بلكه خامىها و ناپختگىهايى در رفتارهاى آنان بوده است. اين نشان مىدهد كه تنها در سايه ازدواج است كه بخشى از شخصيت انسان شكل مىگيرد.
ازدواج در اسلام، بهعنوان يك امر بسيار مقدس و يك عبادت كمنظير و در برخى موارد، بهعنوان واجب شرعى به شمار آمده است. در اسلام، هيچ بنايى محبوبتر از بناى ازدواج نيست[1]و دو ركعت نماز شخص ازدواج كرده، برتر از هفتاد ركعت نماز انسان عزب ارزيابى شده است.[2]شخصى به نام عَكّاف به محضر پيامبر اكرم آمد. حضرت از او پرسيد: «آيا ازدواج كردهاى؟» وقتى وى، بهرغم اينكه از نظر توانايى مالى مشكلى نداشت، پاسخ منفى داد، پيامبر اكرم6به او فرمود: «ازدواج كن وگرنه در زمره گناهكاران به شمار مىآيى.»[3]بالاتر آنكه ترك ازدواج ملازم با برادرى شيطان دانسته شده است.[4]
[1]- عن النبى6: ما بُنِىَ فى الاسلامِ بناءً احبُّ الى اللَّهِ عزوجل و اعَزُّ من التزويج.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام، ج 29، ص 13)
[2]- عن الصادق7: ركعتان يُصَلِّيهما المُتَزوِّجُ افضلُ مِن سبعين ركعةً يُصَلِّيها الاعزب.( أبى جعفر محمد بن الحسن الطوسى، تهذيب الاحكام، ج 7، حديث 1044)
[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 221، حديث 27
[4]- همان، ص 221، حديث 29
بدترين[1]و پستترين[2]مردگان و اموات مسلمان، انسانهاى عزب دانسته شدهاند؛ يعنى كسانى كه احساس نياز به ازدواج مىكنند و تمكن مالى نيز براى ازدواج دارند، اما از ازدواج خوددارى مىكنند، بدترين و پستترين مردگان مسلمان به شمار مىروند. با توجه به آن روايت مشهور پيامبر6كه فرمود: «ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من اعراض كند، از من نيست.»[3]مىتوان گفت كه يكى از شرايط مسلمانى ازدواج است.[4]ازدواج زودهنگام نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. در روايت آمده است جوانى كه در آغاز جوانىاش ازدواج كند، شيطان خود را نسبت به دو سوم دينش نااميد كرده است.[5]پيامبر اكرم6در يك خطاب كلى به همه جوانان مىفرمايد:
اى جوانان، هر كدام كه مىتوانيد، ازدواج كنيد؛ زيرا ازدواج موجب عفت چشم و پاكدامنى مىشود و هر كسى كه امكان ازدواج ندارد، براى فرونشاندن آتش شهوت خود، روزه بگيرد.[6]
در روايات متعددى اين حقيقت بيان شده است كه اگر كسى به سبب ترس از فقر و مشكلات اقتصادى از ازدواج خوددارى كند، در حقيقت نسبت به خداوند بدگمان است؛ زيرا خداوند وعده تأمين روزى را داده است: «ان يكُوُنوا فقراءَ يُغنِهم اللَّهُ من فَضْلِهِ.» امام صادق7در اين باره مىفرمايد:
كسى كه به سبب ترس از فقر ازدواج نكند، نسبت به خداوند بدگمان است.[7]
بلكه يكى از راههاى نجات از فقر و بهرهمندى از رفاه مادى، ازدواج معرفى شده است.
امام صادق7مىفرمايد شخصى نزد پيامبر اكرم6آمد و از فقر و تنگدستى ناليد؛ پيامبر به او
[1]- عن النبى6: شِرارُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[2]- عن النبى6: رَذالُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[3]- النكاحُ سُنّتى فمَنْ رَغِبَ عَن سنتى فلَيسَ مِنّى.( همان، ص 220، حديث 23)
[4]- البته روشن است كه ازدواج، شرط كمال در اسلام است و نه شرط مقوم اسلام. به اين صورت كه اگر كسى ازدواج نكند، نمىتواند به درجات بالايى از كمال برسد، نه اينكه از اسلام خارج مىشود
[5]- عن النبى6: ما مِن شابّ تَزَوَّجَ فى حِداثَةِ سِنّهِ إلّا عَجَّ شَيطانُه يا وَيلَه يا وَيْلَه عَصِمَ مِنَّى ثُلْثَى ديِنَه فَلْيَتَّق اللَّهُ العبدَ فى الثَّلثِ الباقى.( همان، ص 221، حديث 34)
[6]- يا مَعْشَر الشَّباب مَن استطاعَ منكم الباه فَلْيَتَزوَّجْ فانَّه اغَضُّ للبَصَر و احْصَنُ للفَرج و مَن لميَستَطِعْ فَعَلَيه بالصَّوم فانَّه له وِجاءٌ.( احمد بن عبدالعزيز الحداد، اخلاق النبى فى القرآن و السنة، ج 2، ص 692)
[7]- مَن تَرَك التزويجَ مَخافَةَ العِيلةِ فَقَدْ اساءَ باللَّهِ الظنَّ.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 330، باب ان التزويج يزيد فى الرزق، حديث 1)
فرمود: «ازدواج كن.» و آن شخص ازدواج كرد و پس از مدتى وضع زندگى او رو به بهبودى نهاد.[1]در روايت ديگرى از پيامبراكرم6نقل است كه فرمود:
براى بهرهمندى از رزق ازدواج كنيد؛ زيرا در زنان بركت است.[2]
4- 1. ارزش واسطه ازدواج شدن
مردان و زنان بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد؛ خداوند گشايشدهنده و آگاه است.[3]
از اين آيه به روشنى استفاده مىشود كه يكى از وظايف اجتماعى مسلمانان اين است كه وسايل ازدواج جوانان را فراهم سازند و آنان را در اين مهم يارى نمايند.
امير مؤمنان7، مىفرمايد:
برترين واسطهگرىها واسطهگرى در امر ازدواج است.[4]
امام صادق7مىفرمايد:
كسى كه وسايل ازدواج را براىشخصى فراهم كند، روز قيامت مورد توجه خاص خداوند قرار مىگيرد.[5]
4- 2. شرايط همسر خوب
ازدواج مسئوليت بزرگ الهى، انسانى و اجتماعى است. ما در برابر نعمتهاى خداوند و همچنين در برابر جامعه و نسلهاى آينده و در برابر فرزندانى كه بعداً مىخواهيم به جامعه انسانى تحويل دهيم
[1]- جاءَ رجلٌ الى النبىِ فَشَكا اليه الحاجةَ فقال: تَزَوَّجْ فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عليه.( همان، حديث 2)؛ همچنين بنگريد به حديث 7- 3؛ نيز بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 9
[2]- تَزَوَّجُوا لِلرِّزقِ، فانَّ فيهِنَّ البَرَكَةَ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 10)
[3]- وَ أنْكِحُوا اْلأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إمائِكُمْ إنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ.( نور( 24): 32)
[4]- افضَلُ الشفاعات ان تَشْفَع بين اثنين فى نكاحٍ حتى يَجَمَعَ اللَّهُ بينهما.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 331، باب من سعى فى التزويج، حديث 1)
[5]- من زَوَّجَ عزباً كان مِمَّن يَنْظُرُ اللَّهُ عز و جل اليه يومَ القيامةِ.( همان، حديث 2. همچنين بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 218، حديث 8)
مسئوليت داريم. بنابراين بايد به شدت مراقب بود كه چه كسى را بهعنوان شريك زندگى خود برمىگزينيم و هرگز نبايد تنها در انديشه لذتهاى شخصى خود بوده و صرفاً به دنبال ارضاى آنها باشيم. در كتابهاى مختلف، مسائل ريز و درشت فراوانى را به عنوان شرايط لازم براى يك همسر مناسب برشمردهاند. اما به نظر نگارنده، سه شرط مهم و اساسى در اين رابطه، كه بهرهمندى از آنها به معناى بهرهمندى از خوبىها و فضيلتهاى فراوان است و غفلت از آنها در انتخاب همسر خسارتهاى جبرانناپذيرى را در پى دارد، عبارتند از: اصالت خانوادگى، تقوا و ديندارى و اخلاق نيك. در ادامه هركدام از اين شرايط را به اختصار توضيح مىدهيم:
الف) اصالت خانوادگى
يكى از مهمترين شرايط همسر خوب اصالت خانوادگى است. جوانان بايد بدانند دختران يا پسرانى كه داراى خانواده اصيل نيستند، چندان قابل اعتماد نخواهند بود. البته اصالت خانوادگى به معناى پولدار بودن يا داراى پست و مقام بودن و امثال آن نيست. اصالت خانوادگى يعنى متقى و پارسا بودن خانواده؛ يعنى متدين بودن پدر و مادر. پيامبر اكرم6به شدت از ازدواج با دختران زيبايى كه شرافت خانوادگى ندارند، بر حذر داشته و مىفرمايد:
اى مردم، از گياهان سبز و خرمى كه در مزبله رشد كردهاند بپرهيزيد! گفتند: اى رسول خدا، منظور از اين جمله چيست؟ در پاسخ فرمود: دختر زيبايى كه در خانوادهاى بد رشد كرده باشد.[1]
در روايت ديگرى، از رسول اكرم6نقل شده است كه فرمودهاند: «فرزندان انسان از نظر ويژگىهاى جسمى و روحى، بيشتر به برادران زن او شباهت پيدا مىكنند.»[2]از اين گونه روايات مىتوان دريافت كه اصالت و شرافت خانوادگى همسر، بسيار مهم است.
تذكر اين نكته لازم است كه اصالت خانوادگى همسر، يكى از شرايط است و نه تنها شرط. چه بسا افرادى كه داراى خانوادهاى اصيل و باتقوا و باشرافت هستند، اما خود آنان از آن تقوا و شرافت و اصالت بهرهاى نبردهاند. پسر نوح از نمونههاى تاريخى اين مدعا است. او كه از خانواده نبوت بود، به
[1]- ايُّها الناسُ ايَّاكُم و خَضْراءَ الدِمَن.» قيل:« يا رسولَ اللَّه و ما خَضْراءُ الدِمَن؟» قال:« المرأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السوءِ.»( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 332، باب اختيار الزوجة، حديث 4)
[2]- اخْتارُوا لِنُطَفِكم؛ فانَّ الخالَ احَدُ الضَجيعين.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 37)
سبب عملكرد نامطلوبش، در زمره مخالفان نبوت و در صف دشمنان پدر جاى گرفت. بنابراين اصالت خانوادگى، علت تامه خوبى همسر نيست، اما غفلت از آن نيز جايز نيست.
ب) تقوا و تدين
يكى ديگر از مهمترين شرايط همسر خوب، «تقوا و تديّن» اوست. البته تقوا درجات بسيار دارد.
كمترين درجه آن، كه ناديده گرفتنش در امر انتخاب همسر آفات و آسيبهاى فراوانى را در پى خواهد داشت، انجام واجبات و ترك محرمات است. دختران و پسران جوان بدانند كسى كه در برابر خداى جهان و خالق هستى كرنش نكرد و به دستورات او بىاعتنايى نمود، در برابر همسرش هم كرنش نخواهد داشت و ارزشى براى او قائل نخواهد شد؛ كسى كه در برابر آن همه نعمت خداوند حاضر نشد شكر او را به جا آورد و حتى حاضر نشد نمازهاى روزانه را انجام دهد، چگونه مىتوان پذيرفت كه قدردان زحمات و تلاشهاى همسرش باشد؟ پس بايد در ازدواج دستكم، به كمترين درجه تقوا، يعنى انجام واجبات و ترك محرمات، اهتمام جدى ورزيد و از اصالت دادن به زيبايىهاى ظاهرى و ثروت و قدرت و امثال آن خوددارى كرد چراكه همه اينها با حادثهاى كوچك و ناچيز ممكن است از بين بروند.[1]آنچه كه مىماند تقواى الهى است. قرآن مىفرمايد: «بهترين و بزرگوارترين شما در نزد خداوند پارساترين شما است.» پس چرا ما هم در انتخابهايمان اصالت را به اين معيار الهى ندهيم.
به همين دليل است كه اولياى دين به پدران و مادران توصيه كردهاند كه اگر خواستگار خوشاخلاق و متدينى به خواستگارى دختر شما آمد، بپذيريد، وگرنه پيامدهاى بسيار بدى خواهد داشت.[2]
امام صادق7مىفرمايد:
اگر كسى به دليل زيبايى يا ثروت با يك زن ازدواج كند، خداوند او را به همانها واگذار مىكند؛ اما اگر معيار او در انتخاب همسرش، دين او باشد، خداوند زيبايى و ثروت را نيز به او عطا مىكند.[3]
[1]- البته روشن است كه منظور اين نيست كه در انتخاب همسر، به هيچ وجه نبايد به زيبايىهاى ظاهرى توجه شود، كه ايننيز پيامدهاى سوئى خواهد داشت، بلكه منظور اين است كه اصالت را نبايد به زيبايىهاى ظاهرى داده و از زيبايىهاى معنوى و كمالات روحى غفلت ورزيد
[2]- در حديثى از پيامبر اكرم6چنين مىخوانيم: اذا جاءكم من ترضون دينه و امانته يخطب اليكم فزوجوه ان لا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، باب 21، ج 3، ص 372)
[3]- اذا تَزَوَّجَ الرجلُ المرأةَ لِجمالِها او مالِها وُكِّلَ الى ذلك و اذا تَزَوَّجَ لِدِينها رَزَقَهُ اللَّهُ الجمالَ و المالَ.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 333، باب« فضل من تزوج ذات دين و كراهة من تزوج للمال»، حديث 3)؛ بنگريد به حديث 1 و 2
مردى به محضر امام حسن7آمد و عرض كرد دخترى دارم و زمان ازدواجش فرا رسيده است، او را به چه كسى بدهم؟ امام حسن7فرمود: كسىكه تقواى الهى دارد؛ زيرا اگر او را دوست داشته باشد، عزيزش مىدارد و اگر او را خوش ندارد، به او ظلم نخواهد كرد.[1]
پيامبر اكرم6فرمودهاند:
كسى كه دختر خود را به ازدواج فاسق درآورد، رابطه نسبى خود را با او بريده است.[2]
ج) اخلاق نيك
يكى ديگر از شرايط همسر خوب، خوشاخلاق بودن است. همسر خوب، كسى است كه آراسته به فضايل اخلاقى باشد و در حد توان خودش در صدد دورى از رذايل و زشتىهاى اخلاقى باشد. كسى در نامهاى از امام رضا7، پرسيد: يكى از اقوام من به خواستگارى دخترم آمده است، اما قدرى بد اخلاق است. امام رضا7در پاسخ او نوشت: اگر بداخلاق است، دختر خود را به او نده.[3]
در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است كه مىفرمايد: «دختر خود را به شرابخوار ندهيد؛ وگرنه مانند اين است كه او را به سوى زنا سوق داده باشيد.»[4]
نمونهاى درسآموز
روزى مرحوم كاشف الغطا، يكى از مراجع بزرگ تقليد، پس از پايان درس فرمودند: «من دخترى دارم كه وقت ازدواجش فرارسيده است، اگر يك فرد متدين و اخلاقى باشد، من او را به دامادى مىپذيرم و دخترم را به همسرى او در مىآورم.» در اين ميان، يكى از حضار از جاى خود برخاست و پس از لحظهاى، بدون اينكه سخنى بگويد، نشست. پس از اتمام جلسه، مرحوم كاشف الغطا او را به منزلشان دعوت كردند. معلوم شد يكى از شاگردان فاضل، متدين و خوشاخلاق خود اوست. بنابراين بدون اينكه نياز به تحقيق بيشترى در باره او داشته باشد، در باره امكانات مالىاش از او پرسيدند. طلبه جوان در پاسخ گفت: چيزى ندارم. مرحوم كاشف الغطا فرمودند: «مانعى ندارد، اين منزل ما يك اطاق خالى دارد كه ما فعلًا به آن نيازى نداريم و شما مىتوانيد در آن
[1]- قال رجلٌ للحسن7: انَّ لى ابنَةً فَمَنْ تَرى ان ازَوِّجَها له؟ قال: زَوِّجَها مِمَّن يَتقى اللَّهَ عزَّ و جلَّ فانْ احَبَّها اكرَمَها و انْ ابغَضَها لم يَظْلِمْها.( شهابالدين محمد بن احمد أبى الفتح الابشيهىالمحلى، المستطرف فى كل فن مستظرف، ج 2، ص 248)
[2]- مَن زَوَّجَ كريمَتَه من فاسقٍ فقد قَطَعَ رَحِمَهُ.( محسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء فىتهذيب الاحياء، ج 3، ص 94)
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، باب 3، حديث 17، ص 234 و 235
[4]- همان، باب 21، ج 7، ص 372