بدترين[1]و پستترين[2]مردگان و اموات مسلمان، انسانهاى عزب دانسته شدهاند؛ يعنى كسانى كه احساس نياز به ازدواج مىكنند و تمكن مالى نيز براى ازدواج دارند، اما از ازدواج خوددارى مىكنند، بدترين و پستترين مردگان مسلمان به شمار مىروند. با توجه به آن روايت مشهور پيامبر6كه فرمود: «ازدواج سنت من است و هر كس از سنت من اعراض كند، از من نيست.»[3]مىتوان گفت كه يكى از شرايط مسلمانى ازدواج است.[4]ازدواج زودهنگام نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. در روايت آمده است جوانى كه در آغاز جوانىاش ازدواج كند، شيطان خود را نسبت به دو سوم دينش نااميد كرده است.[5]پيامبر اكرم6در يك خطاب كلى به همه جوانان مىفرمايد:
اى جوانان، هر كدام كه مىتوانيد، ازدواج كنيد؛ زيرا ازدواج موجب عفت چشم و پاكدامنى مىشود و هر كسى كه امكان ازدواج ندارد، براى فرونشاندن آتش شهوت خود، روزه بگيرد.[6]
در روايات متعددى اين حقيقت بيان شده است كه اگر كسى به سبب ترس از فقر و مشكلات اقتصادى از ازدواج خوددارى كند، در حقيقت نسبت به خداوند بدگمان است؛ زيرا خداوند وعده تأمين روزى را داده است: «ان يكُوُنوا فقراءَ يُغنِهم اللَّهُ من فَضْلِهِ.» امام صادق7در اين باره مىفرمايد:
كسى كه به سبب ترس از فقر ازدواج نكند، نسبت به خداوند بدگمان است.[7]
بلكه يكى از راههاى نجات از فقر و بهرهمندى از رفاه مادى، ازدواج معرفى شده است.
امام صادق7مىفرمايد شخصى نزد پيامبر اكرم6آمد و از فقر و تنگدستى ناليد؛ پيامبر به او
[1]- عن النبى6: شِرارُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[2]- عن النبى6: رَذالُ مَوتاكم العُزَّاب.( همان، ص 220، حديث 19)
[3]- النكاحُ سُنّتى فمَنْ رَغِبَ عَن سنتى فلَيسَ مِنّى.( همان، ص 220، حديث 23)
[4]- البته روشن است كه ازدواج، شرط كمال در اسلام است و نه شرط مقوم اسلام. به اين صورت كه اگر كسى ازدواج نكند، نمىتواند به درجات بالايى از كمال برسد، نه اينكه از اسلام خارج مىشود
[5]- عن النبى6: ما مِن شابّ تَزَوَّجَ فى حِداثَةِ سِنّهِ إلّا عَجَّ شَيطانُه يا وَيلَه يا وَيْلَه عَصِمَ مِنَّى ثُلْثَى ديِنَه فَلْيَتَّق اللَّهُ العبدَ فى الثَّلثِ الباقى.( همان، ص 221، حديث 34)
[6]- يا مَعْشَر الشَّباب مَن استطاعَ منكم الباه فَلْيَتَزوَّجْ فانَّه اغَضُّ للبَصَر و احْصَنُ للفَرج و مَن لميَستَطِعْ فَعَلَيه بالصَّوم فانَّه له وِجاءٌ.( احمد بن عبدالعزيز الحداد، اخلاق النبى فى القرآن و السنة، ج 2، ص 692)
[7]- مَن تَرَك التزويجَ مَخافَةَ العِيلةِ فَقَدْ اساءَ باللَّهِ الظنَّ.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 330، باب ان التزويج يزيد فى الرزق، حديث 1)
فرمود: «ازدواج كن.» و آن شخص ازدواج كرد و پس از مدتى وضع زندگى او رو به بهبودى نهاد.[1]در روايت ديگرى از پيامبراكرم6نقل است كه فرمود:
براى بهرهمندى از رزق ازدواج كنيد؛ زيرا در زنان بركت است.[2]
4- 1. ارزش واسطه ازدواج شدن
مردان و زنان بىهمسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بىنياز مىسازد؛ خداوند گشايشدهنده و آگاه است.[3]
از اين آيه به روشنى استفاده مىشود كه يكى از وظايف اجتماعى مسلمانان اين است كه وسايل ازدواج جوانان را فراهم سازند و آنان را در اين مهم يارى نمايند.
امير مؤمنان7، مىفرمايد:
برترين واسطهگرىها واسطهگرى در امر ازدواج است.[4]
امام صادق7مىفرمايد:
كسى كه وسايل ازدواج را براىشخصى فراهم كند، روز قيامت مورد توجه خاص خداوند قرار مىگيرد.[5]
4- 2. شرايط همسر خوب
ازدواج مسئوليت بزرگ الهى، انسانى و اجتماعى است. ما در برابر نعمتهاى خداوند و همچنين در برابر جامعه و نسلهاى آينده و در برابر فرزندانى كه بعداً مىخواهيم به جامعه انسانى تحويل دهيم
[1]- جاءَ رجلٌ الى النبىِ فَشَكا اليه الحاجةَ فقال: تَزَوَّجْ فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عليه.( همان، حديث 2)؛ همچنين بنگريد به حديث 7- 3؛ نيز بنگريد به: محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 9
[2]- تَزَوَّجُوا لِلرِّزقِ، فانَّ فيهِنَّ البَرَكَةَ.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 10)
[3]- وَ أنْكِحُوا اْلأَيامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إمائِكُمْ إنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ.( نور( 24): 32)
[4]- افضَلُ الشفاعات ان تَشْفَع بين اثنين فى نكاحٍ حتى يَجَمَعَ اللَّهُ بينهما.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 331، باب من سعى فى التزويج، حديث 1)
[5]- من زَوَّجَ عزباً كان مِمَّن يَنْظُرُ اللَّهُ عز و جل اليه يومَ القيامةِ.( همان، حديث 2. همچنين بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، ابواب النكاح، باب 1، ص 218، حديث 8)
مسئوليت داريم. بنابراين بايد به شدت مراقب بود كه چه كسى را بهعنوان شريك زندگى خود برمىگزينيم و هرگز نبايد تنها در انديشه لذتهاى شخصى خود بوده و صرفاً به دنبال ارضاى آنها باشيم. در كتابهاى مختلف، مسائل ريز و درشت فراوانى را به عنوان شرايط لازم براى يك همسر مناسب برشمردهاند. اما به نظر نگارنده، سه شرط مهم و اساسى در اين رابطه، كه بهرهمندى از آنها به معناى بهرهمندى از خوبىها و فضيلتهاى فراوان است و غفلت از آنها در انتخاب همسر خسارتهاى جبرانناپذيرى را در پى دارد، عبارتند از: اصالت خانوادگى، تقوا و ديندارى و اخلاق نيك. در ادامه هركدام از اين شرايط را به اختصار توضيح مىدهيم:
الف) اصالت خانوادگى
يكى از مهمترين شرايط همسر خوب اصالت خانوادگى است. جوانان بايد بدانند دختران يا پسرانى كه داراى خانواده اصيل نيستند، چندان قابل اعتماد نخواهند بود. البته اصالت خانوادگى به معناى پولدار بودن يا داراى پست و مقام بودن و امثال آن نيست. اصالت خانوادگى يعنى متقى و پارسا بودن خانواده؛ يعنى متدين بودن پدر و مادر. پيامبر اكرم6به شدت از ازدواج با دختران زيبايى كه شرافت خانوادگى ندارند، بر حذر داشته و مىفرمايد:
اى مردم، از گياهان سبز و خرمى كه در مزبله رشد كردهاند بپرهيزيد! گفتند: اى رسول خدا، منظور از اين جمله چيست؟ در پاسخ فرمود: دختر زيبايى كه در خانوادهاى بد رشد كرده باشد.[1]
در روايت ديگرى، از رسول اكرم6نقل شده است كه فرمودهاند: «فرزندان انسان از نظر ويژگىهاى جسمى و روحى، بيشتر به برادران زن او شباهت پيدا مىكنند.»[2]از اين گونه روايات مىتوان دريافت كه اصالت و شرافت خانوادگى همسر، بسيار مهم است.
تذكر اين نكته لازم است كه اصالت خانوادگى همسر، يكى از شرايط است و نه تنها شرط. چه بسا افرادى كه داراى خانوادهاى اصيل و باتقوا و باشرافت هستند، اما خود آنان از آن تقوا و شرافت و اصالت بهرهاى نبردهاند. پسر نوح از نمونههاى تاريخى اين مدعا است. او كه از خانواده نبوت بود، به
[1]- ايُّها الناسُ ايَّاكُم و خَضْراءَ الدِمَن.» قيل:« يا رسولَ اللَّه و ما خَضْراءُ الدِمَن؟» قال:« المرأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السوءِ.»( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 332، باب اختيار الزوجة، حديث 4)
[2]- اخْتارُوا لِنُطَفِكم؛ فانَّ الخالَ احَدُ الضَجيعين.( محمدحسن نجفى، جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، ج 29، ص 37)
سبب عملكرد نامطلوبش، در زمره مخالفان نبوت و در صف دشمنان پدر جاى گرفت. بنابراين اصالت خانوادگى، علت تامه خوبى همسر نيست، اما غفلت از آن نيز جايز نيست.
ب) تقوا و تدين
يكى ديگر از مهمترين شرايط همسر خوب، «تقوا و تديّن» اوست. البته تقوا درجات بسيار دارد.
كمترين درجه آن، كه ناديده گرفتنش در امر انتخاب همسر آفات و آسيبهاى فراوانى را در پى خواهد داشت، انجام واجبات و ترك محرمات است. دختران و پسران جوان بدانند كسى كه در برابر خداى جهان و خالق هستى كرنش نكرد و به دستورات او بىاعتنايى نمود، در برابر همسرش هم كرنش نخواهد داشت و ارزشى براى او قائل نخواهد شد؛ كسى كه در برابر آن همه نعمت خداوند حاضر نشد شكر او را به جا آورد و حتى حاضر نشد نمازهاى روزانه را انجام دهد، چگونه مىتوان پذيرفت كه قدردان زحمات و تلاشهاى همسرش باشد؟ پس بايد در ازدواج دستكم، به كمترين درجه تقوا، يعنى انجام واجبات و ترك محرمات، اهتمام جدى ورزيد و از اصالت دادن به زيبايىهاى ظاهرى و ثروت و قدرت و امثال آن خوددارى كرد چراكه همه اينها با حادثهاى كوچك و ناچيز ممكن است از بين بروند.[1]آنچه كه مىماند تقواى الهى است. قرآن مىفرمايد: «بهترين و بزرگوارترين شما در نزد خداوند پارساترين شما است.» پس چرا ما هم در انتخابهايمان اصالت را به اين معيار الهى ندهيم.
به همين دليل است كه اولياى دين به پدران و مادران توصيه كردهاند كه اگر خواستگار خوشاخلاق و متدينى به خواستگارى دختر شما آمد، بپذيريد، وگرنه پيامدهاى بسيار بدى خواهد داشت.[2]
امام صادق7مىفرمايد:
اگر كسى به دليل زيبايى يا ثروت با يك زن ازدواج كند، خداوند او را به همانها واگذار مىكند؛ اما اگر معيار او در انتخاب همسرش، دين او باشد، خداوند زيبايى و ثروت را نيز به او عطا مىكند.[3]
[1]- البته روشن است كه منظور اين نيست كه در انتخاب همسر، به هيچ وجه نبايد به زيبايىهاى ظاهرى توجه شود، كه ايننيز پيامدهاى سوئى خواهد داشت، بلكه منظور اين است كه اصالت را نبايد به زيبايىهاى ظاهرى داده و از زيبايىهاى معنوى و كمالات روحى غفلت ورزيد
[2]- در حديثى از پيامبر اكرم6چنين مىخوانيم: اذا جاءكم من ترضون دينه و امانته يخطب اليكم فزوجوه ان لا تفعلوه تكن فتنة فى الارض و فساد كبير.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 100، باب 21، ج 3، ص 372)
[3]- اذا تَزَوَّجَ الرجلُ المرأةَ لِجمالِها او مالِها وُكِّلَ الى ذلك و اذا تَزَوَّجَ لِدِينها رَزَقَهُ اللَّهُ الجمالَ و المالَ.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، ص 333، باب« فضل من تزوج ذات دين و كراهة من تزوج للمال»، حديث 3)؛ بنگريد به حديث 1 و 2
مردى به محضر امام حسن7آمد و عرض كرد دخترى دارم و زمان ازدواجش فرا رسيده است، او را به چه كسى بدهم؟ امام حسن7فرمود: كسىكه تقواى الهى دارد؛ زيرا اگر او را دوست داشته باشد، عزيزش مىدارد و اگر او را خوش ندارد، به او ظلم نخواهد كرد.[1]
پيامبر اكرم6فرمودهاند:
كسى كه دختر خود را به ازدواج فاسق درآورد، رابطه نسبى خود را با او بريده است.[2]
ج) اخلاق نيك
يكى ديگر از شرايط همسر خوب، خوشاخلاق بودن است. همسر خوب، كسى است كه آراسته به فضايل اخلاقى باشد و در حد توان خودش در صدد دورى از رذايل و زشتىهاى اخلاقى باشد. كسى در نامهاى از امام رضا7، پرسيد: يكى از اقوام من به خواستگارى دخترم آمده است، اما قدرى بد اخلاق است. امام رضا7در پاسخ او نوشت: اگر بداخلاق است، دختر خود را به او نده.[3]
در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است كه مىفرمايد: «دختر خود را به شرابخوار ندهيد؛ وگرنه مانند اين است كه او را به سوى زنا سوق داده باشيد.»[4]
نمونهاى درسآموز
روزى مرحوم كاشف الغطا، يكى از مراجع بزرگ تقليد، پس از پايان درس فرمودند: «من دخترى دارم كه وقت ازدواجش فرارسيده است، اگر يك فرد متدين و اخلاقى باشد، من او را به دامادى مىپذيرم و دخترم را به همسرى او در مىآورم.» در اين ميان، يكى از حضار از جاى خود برخاست و پس از لحظهاى، بدون اينكه سخنى بگويد، نشست. پس از اتمام جلسه، مرحوم كاشف الغطا او را به منزلشان دعوت كردند. معلوم شد يكى از شاگردان فاضل، متدين و خوشاخلاق خود اوست. بنابراين بدون اينكه نياز به تحقيق بيشترى در باره او داشته باشد، در باره امكانات مالىاش از او پرسيدند. طلبه جوان در پاسخ گفت: چيزى ندارم. مرحوم كاشف الغطا فرمودند: «مانعى ندارد، اين منزل ما يك اطاق خالى دارد كه ما فعلًا به آن نيازى نداريم و شما مىتوانيد در آن
[1]- قال رجلٌ للحسن7: انَّ لى ابنَةً فَمَنْ تَرى ان ازَوِّجَها له؟ قال: زَوِّجَها مِمَّن يَتقى اللَّهَ عزَّ و جلَّ فانْ احَبَّها اكرَمَها و انْ ابغَضَها لم يَظْلِمْها.( شهابالدين محمد بن احمد أبى الفتح الابشيهىالمحلى، المستطرف فى كل فن مستظرف، ج 2، ص 248)
[2]- مَن زَوَّجَ كريمَتَه من فاسقٍ فقد قَطَعَ رَحِمَهُ.( محسن فيض كاشانى، المحجه البيضاء فىتهذيب الاحياء، ج 3، ص 94)
[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 100، باب 3، حديث 17، ص 234 و 235
[4]- همان، باب 21، ج 7، ص 372
زندگى كنيد.» و سپس در همان شب مقدمات عروسى و ازدواج را فراهم كرد و دخترشان را به رسم آن روزگار، عروس كردند. بدين ترتيب يك زندگى ساده و بدون تكلّف آغاز گرديد. داماد كسى نبود جز مرحوم حاج شيخ محمدتقى مسجدشاهى اصفهانى كه بعدها يكى از مراجع بزرگ تقليد شد و از نظر علمى در سطح بسيار بالايى قرار گرفت. اين خانواده كه زندگى مشترك را از صفر شروع كرده بودند، با فضل و رحمت خداوند بسيار متمول شدند و از چنان شخصيت، قدرت و منزلتى برخوردار شدند كه نه تنها در اصفهان، بلكه در همه ايران شناخته شده بودند و پادشاهانى همچون ناصرالدين شاه و حاكمانى چون ظلالسلطان در مقابلشان متواضع بودند و از آنان مىترسيدند.[1]
5. فضايل اخلاقى مربوط به امور جنسى
5- 1. عفت و پاكدامنى
«عفت» عبارت است از تسليم و انقياد شهوت در برابر عقل؛ يعنى قوه شهوانى انسان، كارهاى خود را بر اساس دستور عقل انجام دهد. به تعبير ديگر، عفت يعنى اعتدال در بهرهمندى از شهوات.[2]«عفيف» به كسى گفته مىشود كه در حد اعتدال و در چارچوب عقل و شرع، از شهوات بهره ببرد و به وادى افراط (شره) يا تفريط (خمودى) كشيده نشود. عفت، به طور كلى و مخصوصاً عفت در شهوت جنسى كه از آن به پاكدامنى تعبير مىشود، يكى از مهمترين و بزرگترين فضايل و زيبايىهاى اخلاقى است. عفت جنسى، يعنى كنترل غريزه جنسى و محدود ساختن آن در چارچوبه عقل و شرع.
در فضيلت عفت، به طور عام، و عفت جنسى، به طور خاص، روايات فراوانى به دست ما رسيده است. امام على7مىفرمايد:
هنگامى كه خداوند خير و خوبى بندهاش را بخواهد، در برابر غذاهاى حرام عفت شكم، و در برابر مُحرّمات جنسى، عفت جنسى به او مىدهد.[3]
امام باقر7در اينباره مىفرمايد:
هيچ عبادتى برتر از عفت شكم و عفت جنسى نيست.[4]
[1]- بنگريد به: حسين مظاهرى، اخلاق و جوان، ص 152 و 153
[2]- مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 2، ص 15
[3]- اذا ارادَ اللَّهُ بعبدٍ خَيراً اعَفَّ بطنَه عن الطعامِ و فَرْجَه عن الحرام.( عبدالواحد الآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ص 1، فصل 17، ص 283، حديث 142)
[4]- ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَىٍ افضَلُ من عِفَةِ بطنٍ و فرجٍ.( محمدبنيعقوب كلينى، الكافى ج 2، ص 79، روايت 1)
پاكدامنى و عفت، بهويژه در دوران جوانى، بهرهمندى از موهبتهاى ويژه الهى را در پى دارد. به تعبير امام على7عفت، رأس هر خيرى است.[1]كسانى چون حضرت يوسف7و ابن سيرين از نمونههاى برجسته عفت و پاكدامنىاند.
الگويى عملى
جوانك شاگرد بزاز، بىخبر بود كه چه دامى در راهش گسترده شده. او نمىدانست اين زن زيبا و متشخص كه به بهانه خريد پارچه به مغازه آنان رفت و آمد مىكند، دلباخته اوست و در قلبش طوفانى از هوس برپاست.
يك روز همان زن، به در مغازه آمد و دستور داد مقدار زيادى جنس بزازى جدا كردند. آنگاه، به عذر اينكه قادر به حمل اينها نيستم، به علاوه، پول همراه ندارم، گفت: «پارچهها را بدهيد اين جوان بياورد و در خانه به من تحويل دهد و پول بگيرد.»
زن مقدمات كار را قبلًا فراهم كرده بود. خانه از اغيار خالى بود. جز چند كنيز اهلسرّ كسى در خانه نبود. محمد ابن سيرين كه عنفوان جوانى را طى مىكرد و از زيبايى بىبهره نبود، پارچهها را به دوش گرفت و همراه آن زن آمد. تا به درون خانه داخل شد، در از پشت بسته شد. ابن سيرين به داخل اتاقى مجلل راهنمايى گشت. او منتظر بود كه خانم هر چه زودتر بيايد، جنس را تحويل بگيرد و پول را بپردازد. انتظار به طول انجاميد. پس از مدتى پرده بالا رفت. خانم در حالىكه خود را هفت قلم آراسته بود، با هزار عشوه پا به درون اتاق گذاشت. ابن سيرين در يك لحظه كوتاه فهميد كه دامى برايش گسترده شده است. فكر كرد با موعظه و نصيحت يا با خواهش و التماس خانم را منصرف كند؛ ديد خشت بر دريا زدن و بىحاصل است. خانم، دلباختگى خود را براى او شرح داد. به او گفت: «من خريدار اجناس شما نبودم، خريدار تو بودم.» ابن سيرين، زبان به نصيحت و موعظه گشود و از خدا و قيامت سخن گفت؛ در دل زن اثر نكرد. التماس و خواهش كرد، فايده نبخشيد. گفت چارهاى نيست، بايد كام مرا برآورى. و همين كه ديد ابن سيرين در عقيده خود پافشارى مىكند، او را تهديد كرد، گفت: «اگر مرا كامياب نسازى، الآن فرياد مىكشم و مىگويم اين
[1]- العفَةُ رأسُ كلِ خيرٍ.( عبدالواحد الآمدى، غررالحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 1، ص 56، حديث 1212)
جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است كه چه بر سر تو خواهد آمد.»
موى بر بدن ابن سيرين راست شد. از طرفى، ايمان و عقيده و تقوا به او فرمان مىداد كه پاكدامنى خود را حفظ كن. از سوى ديگر سر باز زدن از تمناى آن زن به قيمت جان و آبرو و همه چيزش تمام مىشد. چارهاى جز اظهار تسليم نديد، اما فكرى مثل برق از خاطرش گذشت. فكر كرد يك راه باقى
است؛ كارى كنم كه ميل اين زن تبديل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگى حفظ كنم، بايد يك لحظه آلودگى ظاهر را تحمل كنم. به بهانه قضاى حاجت از اتاق بيرون رفت، با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روى در هم كشيد و فوراً او را از منزل خارج كرد.[1]
در مقابل، شهوترانى و بىعفتى، يكى از عوامل مهم هلاكت دنيوى و اخروى انسان است. در تاريخ نمونههاى فراوانى را مىتوان شمرد، كه همين موضوع موجب نابودى آنان و خوارى دنيوى و اخروىشان شده است. داستان برصيصا، عابد مستجابالدعوه بنىاسرائيل از نمونههاى عبرتآموزى است كه سرانجام شهوترانى را به خوبى نشان مىدهد. داستان از اين قرار است كه برصيصاى عابد، به مقامى از معنويت رسيده بود كه با دعاى او بيماران لاعلاج شفا مىيافتند. آوازه او در همه جا پيچيده بود. روزى دخترى زيبا را كه از بيمارى لاعلاجى رنج مىبرد، به اميد شفا به نزد او آورده و در عبادتگاه او گذارده و رفتند. با ديدن دختر جوان، وسوسههاى درونى و بيرونى شروع شد. شيطان، صحنه گناه را در نظر او بسيار زيبا و لذتبخش جلوه داد؛ تا جايى كه بالاخره توانست دامن عابد را آلوده كند. اما، آيا شيطان به همين اندازه بسنده مىكند؟ هرگز. كافى است يك گام به سوى شيطان بردارى، بازگشت بسيار مشكل خواهد بود. به همين دليل است كه قرآن كريم، به همگان، توصيه مىكند كه از گامهاى شيطان بپرهيزيد:
اى مؤمنان همگى در صلح و آشتى درآييد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست.[2]
وسوسههاى بعدى شيطان شروع شد: برصيصا با خود گفت: اگر اين دختر باردار شود و يا به اقوامش جريان را بگويد، چه كنم! ديگر آبرو و حيثيتى براى من باقى نخواهد ماند. تمام منزلت اجتماعىام را از دست خواهم داد. در انديشه راهحلى بود تا اينكه بالاخره به اين نتيجه رسيد كه بهترين راه، كشتن اين دختر است!- شايد او نيز مانند بسيارى از كسانى كه هنوز غرق در گناه نشدهاند، با خود مىگفت: خداوند توّاب است و گناهان را هر اندازه كه بزرگ باشند، خواهد بخشد، بعد
[1]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18،( داستان راستان)، ص 386 و 387
[2]- يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ و من يَتَّبِع خطواتِ الشيطن فانَّهَ يأمُرُ بالفحشاءِ والمنكَرِ و لولا فضلالله عليكم و رحمتُهُ ما زكى منكم من احدٍ ابداً ولكنَّ اللهُ يزَكّى من يشاء والله سميعٌ عليم.( نور( 24): 21)