جوان نسبت به من قصد سوء دارد. آنگاه معلوم است كه چه بر سر تو خواهد آمد.»
موى بر بدن ابن سيرين راست شد. از طرفى، ايمان و عقيده و تقوا به او فرمان مىداد كه پاكدامنى خود را حفظ كن. از سوى ديگر سر باز زدن از تمناى آن زن به قيمت جان و آبرو و همه چيزش تمام مىشد. چارهاى جز اظهار تسليم نديد، اما فكرى مثل برق از خاطرش گذشت. فكر كرد يك راه باقى
است؛ كارى كنم كه ميل اين زن تبديل به نفرت شود و خودش از من دست بردارد. اگر بخواهم دامن تقوا را از آلودگى حفظ كنم، بايد يك لحظه آلودگى ظاهر را تحمل كنم. به بهانه قضاى حاجت از اتاق بيرون رفت، با وضع و لباس آلوده برگشت و به طرف زن آمد. تا چشم آن زن به او افتاد، روى در هم كشيد و فوراً او را از منزل خارج كرد.[1]
در مقابل، شهوترانى و بىعفتى، يكى از عوامل مهم هلاكت دنيوى و اخروى انسان است. در تاريخ نمونههاى فراوانى را مىتوان شمرد، كه همين موضوع موجب نابودى آنان و خوارى دنيوى و اخروىشان شده است. داستان برصيصا، عابد مستجابالدعوه بنىاسرائيل از نمونههاى عبرتآموزى است كه سرانجام شهوترانى را به خوبى نشان مىدهد. داستان از اين قرار است كه برصيصاى عابد، به مقامى از معنويت رسيده بود كه با دعاى او بيماران لاعلاج شفا مىيافتند. آوازه او در همه جا پيچيده بود. روزى دخترى زيبا را كه از بيمارى لاعلاجى رنج مىبرد، به اميد شفا به نزد او آورده و در عبادتگاه او گذارده و رفتند. با ديدن دختر جوان، وسوسههاى درونى و بيرونى شروع شد. شيطان، صحنه گناه را در نظر او بسيار زيبا و لذتبخش جلوه داد؛ تا جايى كه بالاخره توانست دامن عابد را آلوده كند. اما، آيا شيطان به همين اندازه بسنده مىكند؟ هرگز. كافى است يك گام به سوى شيطان بردارى، بازگشت بسيار مشكل خواهد بود. به همين دليل است كه قرآن كريم، به همگان، توصيه مىكند كه از گامهاى شيطان بپرهيزيد:
اى مؤمنان همگى در صلح و آشتى درآييد و از گامهاى شيطان پيروى نكنيد كه او دشمن آشكار شماست.[2]
وسوسههاى بعدى شيطان شروع شد: برصيصا با خود گفت: اگر اين دختر باردار شود و يا به اقوامش جريان را بگويد، چه كنم! ديگر آبرو و حيثيتى براى من باقى نخواهد ماند. تمام منزلت اجتماعىام را از دست خواهم داد. در انديشه راهحلى بود تا اينكه بالاخره به اين نتيجه رسيد كه بهترين راه، كشتن اين دختر است!- شايد او نيز مانند بسيارى از كسانى كه هنوز غرق در گناه نشدهاند، با خود مىگفت: خداوند توّاب است و گناهان را هر اندازه كه بزرگ باشند، خواهد بخشد، بعد
[1]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18،( داستان راستان)، ص 386 و 387
[2]- يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ و من يَتَّبِع خطواتِ الشيطن فانَّهَ يأمُرُ بالفحشاءِ والمنكَرِ و لولا فضلالله عليكم و رحمتُهُ ما زكى منكم من احدٍ ابداً ولكنَّ اللهُ يزَكّى من يشاء والله سميعٌ عليم.( نور( 24): 21)
از اين كار توبه خواهم كرد و ...- به هر حال، دختر جوان را به قتل رساند و جنازه خونآلود او را در گوشهاى از بيابان دفن كرد.
برادران و اقوام دختر به عبادتگاه برصيصا آمدند. خبرى از خواهرشان نبود. از برصيصا خبر گرفتند؛ او نيز اظهار بىاطلاعى كرد. اما آنان رفتار و نگاه برصيصا را مشكوك يافتند. دست به جستجو زدند. پس از مدتى، جنازه خونآلود خواهر خود را از زير خاك بيرون كشيدند. خبر اين جنايت هولناك، بلافاصله در شهر پيچيد. پس از اثبات جرم برصيصا، حكم به اين صورت صادر شد كه برصيصا بايد به دار آويخته شود. هنگامى كه طناب دار بر گردن برصيصا افتاده بود، شيطان در نظر او مجسم شد و به او گفت: همه اينها به سبب وسوسه من بود و من بودم كه تو را از اوج عزت به حضيض ذلت كشاندم و اكنون تنها من مىتوانم وضعيت تو را اصلاح كنم و به همان حالت نخستين برگردانم، مشروط بر اينكه تنها يك بار بر من سجده كنى! برصيصا گفت: چگونه مىتوانم بر تو سجده كنم در حالى كه طناب دار بر گردنم افتاده است؟ شيطان گفت: سجده با اشاره هم براى ما كافى است.
بيچاره نادان پس از آنكه با اشاره بر شيطان سجده كرد، طناب دار كشيده شد و در دم جان سپرد.[1]
به راستى، لذتى كه دردهاى جاودان و طاقتفرساى اخروى را به دنبال خود مىآورد، چه ارزشى دارد؟ حتى اگر ما فلسفه زندگى خود را بر محور لذت و لذتگرايى پايهريزى كنيم، باز هم اگر اندكى بينديشيم خواهيم ديد كه لذات دنيوى در مقابل لذات اخروى چيزى به حساب نمىآيند.
نقد مكتب لذتگرايى
مكتب لذتگرايى در اخلاق از كهنترين و پرجاذبهترين مكاتب اخلاقى است. مطابق اين مكتب، يگانه معيارى كه مىتوان با آن ارزش افعال آدمى را محاسبه كرد، «لذت» است. اما در تفسير «لذت» اختلافات بسيار است. برخى از لذتگرايان، همچون آريستيپوس كورنائى (435- 350 ق. م) لذت حسى و جسمى را يگانه معيار سنجش كارها مىدانند. بر اساس اين نظريه كه، «لذتگرايى حسى»، «لذتگرايى آريستيپوسى» و «مكتب كورنائى» ناميده مىشود، لذات عقلى ومعنوى جايى در تعيين ارزشهاى اخلاقى ندارند. همچنين لذات مربوط به آينده نيز اهميتى ندارند. بلكه آنچه ارزش دارد، لذات حاضر و موجود است و بايد براى آنها زيست؛ زيرا ممكن است فردايى نباشد.
پس امروز را بايد غنيمت شمرد و از فرداى نامعلوم و مبهم نبايد واهمهاى به خود راه داد.
اين نظريه به رغم پذيرش عملى آن از سوى بسيارى از مردمان داراى اشكالات زيادى است:
[1]- ناصر مكارم شيرازى، اخلاق در قرآن، ج 2، ص 292 و 293
اولًا، چه بسيارند لذات آنى و زودگذرى كه منشأ آلام و بلاهاى فراوانى در آينده مىشوند و چه بسيارند رنجهاى فعلى و موقتىاى كه سرچشمه آسايش و راحتى در آينده مىشوند؛ بنابراين محوريت دادن به لذات آنى و ناديده گرفتن لذات و آلام استقبالى، عاقلانه نيست؛ ثانياً، اين ديدگاه با فهم متعارف از اخلاق كه به معناى مبارزه با هواهاى نفسانى و مخالفت با لذات پست حيوانى و جسمانى است، منافات دارد. دستكم عقل سليم حكم مىكند كه اخلاق همواره با لذات حسى و جسمانى مطابقت ندارد. لازمه اين مكتب تنزل آدميان به درجه و مرتبه حيوانات و چهارپايان است. اين ويژگى حيوانات است كه صرفاً در پى لذتها هستند و از سختىها و دردها پرهيز مىكنند؛ ثالثاً، حتى اگر بناست لذت را به عنوان معيار ارزش اخلاقى معرفى كنيم، چرا بايد لذت را منحصر در لذات دنيوى و اين جهانى كرده و از لذات اخروى و پايدار و حقيقى غفلت ورزيم؟
رابعاً، لذات آنى و زودگذر همگى مربوط به غرايز است. در حالى كه انسان منحصر در غرايز نيست.
حالات و شئون وجودى آدمى بسيار فراتر از دايره تنگ و محدود غرايز است. انسان افزون بر غرايز، داراى ويژگىهاى ديگرى چون عواطف و عقل نيز هست. ارضاى عواطف خانوادگى و اجتماعى، ممكن است ملازم با چشمپوشى از پارهاى لذات آنى و جسمى باشد؛ خامساً، اين مكتب براى چارهجويى در موارد تزاحم لذات، معيارى ارائه نمىدهد. براى نمونه، مادرى كه بخواهد از فرزندش پرستارى كند و به نداى عاطفه مادرانه خود گوش دهد، به ناچار بايد در مواردى، از پارهاى لذاتهاى غريزىاش مانند خوابيدن دست بكشد و راحتى خود را سلب كند.
هرچند با ارضاى عاطفه مادرانهاش لذتى بهدست مىآورد، اما روشن است كه براى بهدست آوردن اين لذت بايد لذت يا لذتهاى ديگرى را از دست بدهد. پرسش آن است كه در اين موارد چه بايد كرد. ملاك ارزش و ضد ارزش در اينجا چيست؟ روشن است كه در اين گونه موارد، چارهاى جز انتخاب و ترجيح يكى بر ديگرى نيست؛ اما ملاك و معيار ترجيح چيست؟ و چه بايد باشد؟ اينجاست كه اين مكتب هيچ سخنى براى گفتن ندارد.
با توجه به اشكالات مطرح شده، برخى ديگر، همچون اپيكور (342- 271 ق. م) به اصلاح اين مكتب پرداخته و معيار ارزش اخلاقى را لذت عقلى و روحى دانستند. اين مكتب نيز اشكالات خاص خود را دارد. هم مبانى انديشه اپيكور نادرست و غيرقابل دفاع است و هم معيارى كه بر اساس آن مبانى، عرضه داشته است. ما در اينجا از طرح و نقد انديشه اپيكور مىگذريم. خوانندگان عزيز مىتوانند با توجه به مطالبى كه پايان اين فصل ذيل عنوان «براى پژوهش» مطرح شده است و منابعى كه براى مطالعه بيشتر در باره اين مكتب معرفى شده است، با اين مكتب و نقاط قوت و ضعفش بيشتر آشنا شوند.
يكى از قوىترين مدافعان مكتب لذتگرايى در دوران معاصر، يعنى فيلسوف انگليسى قرن نوزدهم، جرمى بنتام (1748- 1832 م.) است. بنتام در اين باره مىگويد:
طبيعت، آدميان را تحت سلطه دو خداوندگار مقتدر، به نام لذت و الم، قرار داده است.
اين تنها لذت و الماند كه براى ما مشخص مىكنند چه كارى را انجام دهيم و يا اينكه در آينده چه كارى را انجام خواهيم داد. معيار درست و خطا و همچنين سلسله علل و معاليل، به پايههاى سرير سلطنت اين دو بسته شده است. اين دو بر همه اعمال و اقوال و انديشههاى ما سايه افكندهاند و هر گونه تلاش براى رهايى از سلطه آنها به تأييد و تثبيت و تسجيل بيشتر آنها مىانجامد. انسان ممكن است به زبان، منكر سلطه لذت و الم بر افكار و انديشهها و اعمالش باشد، اما اگر چشم واقع بين خود را باز كند، خواهد ديد كه همواره و در همه جا تحت سلطه آن دو قرار دارد.[1].
وى معتقد است راه رسيدن به لذات شخصى، از توجه به لذتهاى عمومى و سود اكثرى مىگذرد.
بنتام براى حل پارهاى از مشكلات نظريات لذاتگرايانه پيشين، يعنى لذاتگرايى آريستيپوسى و لذتگرايى اپيكورى، مىكوشد تا معيارى براى سنجش و محاسبه لذات ارائه دهد. وى معتقد است هر لذتى را بايد از هفت جهت مورد محاسبه و ارزيابى قرار داد:[2]شدت لذت؛ پايدارى و دوام لذت؛ مطمئنالحصول بودن يا نبودن لذت (ميزان قطعيت و يقينى بودن لذت)؛ نزديكى يا دورى لذت (قريب الحصول بودن يا بعيدالحصول بودن لذت)؛ بارور و ثمربخش بودن لذت؛ خلوص لذت يا آميختگى آن با آلام؛ و بالاخره شموليت و گستردگى لذت.
مكتب لذتگرايانه بنتام، كه گاهى از آن به مكتب سودگرايى نيز تعبير مىشود، داراى اشكالات بسيارى است كه در اينجا به پارهاى از آنها اشاره مىكنيم:
اولًا، اين مكتب نيز همچون مكتب لذتگرايى حسى و اپيكورى مبتلا به اين اشكال مهم است كه لذات اخروى را ناديده گرفته است. اگر بناست ميزان و معيار ارزش اخلاقى را در ميزان سود و لذت حاصل از آن جستجو كنيم، چرا نبايد سود اخروى و آنجهانى آنها را نيز مورد توجه قرار دهيم؟ اگر شدت و قوت را معيار قرار دهيم، آيا لذات اخروى نسبت به لذتهاى دنيوى شديدتر و قوىتر نيستند؟ اگر به مدت و دوام لذتها توجه كنيم، آيا مىتوان لذات دنيوى را از اين حيث با لذتهاى اخروى مقايسه كرد؟ آيا مىتوان متناهى را با نامتناهى، و محدود را با نامحدود سنجيد؟
[1]- 1.،،-،،. 013
[2]-
2... 113- 213
اگر خلوص را معيار محاسبه لذات مىدانيم، آيا خالصتر از لذتهاى اخروى مىتوان لذتى پيدا كرد؟
ثانياً، بنتام معتقد است اصالت با لذتهاى فردى است و لذتهاى اجتماعى صرفاً وسيله و ابزارى براى تأمين لذتهاى فردى هستند. هدف، منفعت شخصى است، اما معيار، منفعت عمومى و لذت اكثرى. اما پرسش اين است كه در جايى كه لذتهاى فردى از راه لذتهاى اجتماعى تأمين نمىشود، معيار صواب و خطا چيست؟ اگر گفته شود، چون هدف (يعنى لذت شخصى) تأمين مىشود، ارزشمند است؛ اشكال مىشود كه پس آن معيار (تأمين لذتهاى عمومى) كليت ندارد. و اگر گفته شود كه آن كار، به اين دليل كه معيار كار خوب را ندارد، ارزشمند نيست، اشكال مىشود كه يك كار، با آنكه هدف ما را تأمين كرده است باز هم متصف به خوبى نمىشود.
از سويى ديگر، ممكن است يك كارى صرفاً در خدمت لذتهاى اجتماعى و منافع عمومى باشد و هيچ لذت و نفعى به حال شخص نداشته باشد، مثل كسى كه به هنگام مرگ همه دارايى خود را در راه اجتماع وقف مىكند؛ بر اساس نظر بنتام چنين كارى، ارزش اخلاقى ندارد!
5- 2. غيرت
«غيرت» اصطلاحاً به معناى كوشش در محافظت از چيزهايى است كه محافظت از آنها لازم است.
غيرت، يكى از شريفترين فضايل اخلاقى است. البته، نبايد آن را به غيرت در مسائل جنسى و ناموسى منحصر دانست؛ بلكه در مسائل دينى و تربيت فرزندان و مسائل مالى و امثال آن نيز جريان دارد.[1]اين فضيلت، از نتايج و لوازم فضيلت شجاعت و بزرگمنشى است؛ يعنى سرچشمه اين فضيلت در بزرگى و قوتنفس و شجاعت فرد است. اميرمؤمنان7در اينباره مىفرمايد:
ثمره و ميوه شجاعت، غيرت است.[2]
بزرگان اخلاق گفتهاند كسى كه اين فضيلت را نداشته باشد، از مردان نيست.[3]امام صادق7مىفرمايد:
غيّور يكى از اوصاف خداوند است و به سبب همين صفت و ويژگى است كه فواحش و زشتىهاى درونى و بيرونى را تحريم كرده است.[4]
[1]- براى توضيح بيشتر در اينباره، بنگريد به: محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 274- 266؛ و همچنينمحمود اكبرى، غيرتمندى و آسيبها، ص 90- 51
[2]- ثمرةُ الشجاعةِ الغيرةُ.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ص 1، فصل 23، ص 321، حديث 34)
[3]- محمد مهدى نراقى، جامع السعادات، ج 1، ص 265
[4]- همان
مولاى متقيان7نيز مىفرمايند:
خداوند براى مؤمن غيرت مىورزد، پس بايد مؤمن نيز غيرت بورزد، و هر كسى كه غيرت نورزد، قلبش واژگون شده است.[1]
غيرت به معناى عام، ريشه در فطرت انسانى دارد. انسان، فطرتاً به گونهاى آفريده شده است كه از امور مورد احترامش، مانند زن، فرزند، مقام، ثروت و امثال آن، محافظت مىكند. البته اين دفاع گاهى پسنديده است و آن زمانى است كه دفاع او حق و براى حق باشد و گاهى نيز مذموم و ناپسند است و آن زمانى است كه دفاع او باطل و براى باطل باشد. اسلام نيز اصل اين حكم فطرى را پذيرفته و كوشيده است تا جهت الهى به آن داده، از هوا و هوس و انگيزههاى باطل و نادرست پاكش سازد.[2]
ممكن است گفته شود كه غيرت همان حسادت است؛ ولى حق آن است كه غيرت و حسادت، دو صفت كاملًا متفاوتاند. غيرت از فضايل اخلاقى است و حسادت از رذايل اخلاقى. منشأ حسادت خودخواهى است، در حالى كه غيرت، ريشه در احساسات اجتماعى و نوعدوستانه دارد. حسادت از غرايز و احساسات شخصى سرچشمه مىگيرد؛ ولى غيرت متوجه ديگران است. غيرت جنسى، «نوعى پاسبانى است كه آفرينش براى مشخص بودن و مختلط نشدن نسلها در وجود بشر نهاده است.»[3]به تعبير ديگر، غيرت مأموريتى است از سوى خداوند به مردان تا از آلودگى نسل بشر به فساد و انحراف و آلودگىهاى جنسى جلوگيرى نمايند. اگر مردان در حفظ محل نگهدارى بذر انسانى، غيرت نمىورزيدند، رابطه نسلها از يكديگر گسسته مىشد و در آن صورت نه هيچ فرزندى پدر خود را مىشناخت و نه هيچ پدرى مىدانست كه فرزند او كيست. حاصل اين گسست، چيزى جز تزلزل و در نهايت فروپاشى نظام اجتماعى نمىبود. برخى از عالمان اخلاق، در تفاوت اين دو صفت اخلاقى گفتهاند: «حسد عبارت است از تمناى زوال نعمت از برادران مُسلم خود از نعمتهايى كه صلاح او
[1]- انَّ اللَّهَ يَغارُّ للمُؤمن، فَلْيَغَرْ و مَن لا يَغارُ فانَّه مَنْكُوسُ القَلب.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 79، ص 115، باب 84، روايت 6)
[2]- محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 4، ص 420، ذيل آيه 76- 71 سوره نساء
[3]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،( حجاب)، ج 19، ص 414 و 415
باشد ... و اگر زوال چيزى را از كسى خواهد كه صلاح او نباشد او را غيرت گويند.»؛[1]«حسد آرزويى است منفى كه آدم حسود نسبت به ديگران مىورزد؛ اما غيرت يك خواست و آرزوى مثبت است نسبت به ديگران».[2]
ممكن است اين پرسش پيش آيد كه چرا غيرت جنسى مختص مردان است و در زنان تعبيه نشده است. در پاسخ بايد گفت، هر چند در زنان نيز علاقه به حفظ نسل وجود دارد و آنان نيز فطرتاً خواهان حفظ نسل هستند، اما براى اين كار نيازى به وجود يك پاسبان درونى و محافظ فطرى به نام غيرت ندارند؛ زيرا انتساب فرزندان به مادران هميشه مشخص و معلوم است و هرگز هيچ مادرى در اينكه فلان بچه از اوست، ترديد نخواهد كرد.[3]
ممكن است گفته شود كه اگر غيرت امرى فطرى و درونى است، پس چرا عدهاى از مردان هيچ نگرانىاى از سوءاستفاده جنسى ديگران از همسرانشان ندارند و حتى بعضاً از توجه شهوانى ساير مردان به همسرشان لذت هم مىبرند؟ در پاسخ بايد گفت: ويژگى امور فطرى اين است كه اگر به آنها توجه نشود و به خواستههاى آنها عمل نشود، كم كم تأثير خود را از دست خواهند داد. به هر ميزانى كه انسان از فضايل اخلاقى فاصله بگيرد و در شهوات و خواستههاى نفسانى و حيوانى خود فرو رود، به همان ميزان نيز اين ميل فطرى در او رنگ مىبازد. اما اگر به خواستههاى آنها توجه شود و با امور خلاف مقتضاى آنها مبارزه شود، پايههاى آنها نيز تقويت مىشود. به همين دليل است كه مىبينيم انسانهاى خودساخته و وارسته نه تنها نسبت به ناموس خود غيرت مىورزند، بلكه هرگز حاضر نيستند به ناموس ديگران نيز تجاوز كنند. به تعبير على7: «غيرتمند هرگز زنا نكند.»[4]كسى كه به حفظ ناموس خود حساس باشد، هرگز به ناموس ديگران تجاوز نخواهد كرد. افزون بر اين، افراد خودساخته و غيرتمند، نه تنها خود به ناموس هيچ كس تجاوز نمىكنند؛ بلكه هرگز نمىتوانند شاهد تجاوز ديگران به ناموس هيچ انسانى شوند.
البته در مواردى مشاهده مىشود كه غيرت از حد خودش تجاوز مىكند و به حكم «هر چيزى كه از حدّ خود تجاوز نمايد، به ضدش تبديل مىشود»[5]به ضد خودش تبديل مىشود. يعنى غيرت كه از
[1]- ملااحمد نراقى، معراج السعاده، ص 347
[2]- محمود اكبرى، غيرتمندى و آسيبها، ص 19
[3]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، مجموعه آثار،( حجاب)، ج 19، ص 415
[4]- ما زَنى غَيورٌ قَطُّ.( نهج البلاغه، حكمت 305، ص 417)
[5]- كلُّ شىٍ جَاوَزَ حَدَّه انِعَكَس ضِدَّه
فضايل اخلاقى است، اگر از حدش تجاوز كند، تبديل به رذيلهاى اخلاقى خواهد شد. غيرتورزى بىجا و افراطى، به سوءظن و بدگمانى نسبت به همسر كشيده مىشود كه آثار بسيار بدى را در پى دارد. امامعلى7مىفرمايد:
از غيرت نابجا بپرهيز؛ چرا كه اين كار درستكار را به نادرستى و پاكدامن را به بدگمانى خواهد كشاند.[1]
5- 3. حجاب و ترك خودآرايى در انظار عمومى
و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را [از نگاه هوسآلود] فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را، جز آن مقدار كه نمايان است، آشكار ننمايند، و [اطراف] روسرىهاى خود را بر سينه خود افكنند [تا گردن و سينه با آن پوشانده شود]، و زينت خود را آشكار نسازند؛ مگر براى شوهرانشان، يا پدرانشان، يا پدر شوهرانشان، يا پسرانشان، يا پسران همسرانشان، يا برادرانشان، يا پسران برادرانشان، يا پسران خواهرانشان، يا زنان همكيششان، يا بردگانشان [كنيزانشان] يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راهرفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينتِ پنهانىشان دانسته شود [و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد]. و همگى به سوى خدا بازگرديد اى مؤمنان تا رستگار شويد.[2]
اى پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرىهاى بلند] خود را بر خويش فروافكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است؛ [و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنان سر زده توبه كنند] خداوند همواره آمرزنده و رحيم است.[3]
يكى ديگر از فضايل اخلاقى در عرصه اخلاق جنسى، «حجاب و پوشش زنان» است. البته، اين مسئله اختصاصى به زنان نداشته و شامل مردان نيز مىشود؛ اما نوع پوشش زنان به دليل ساختار خاص جسمانىشان، مورد تأكيد بيشتر قرار گرفته است. در باره حجاب مسائل بسيارى قابل طرح است كه در جاى خود نيز لازم است مورد بحث و بررسى قرار گيرند و بزرگان دينى ما نيز در دهههاى اخير، به دليل مخالفتهايى كه از سوى برخى افراد، با اين حكم اسلامى شده است، در اينباره آثار
[1]- ايّاكَ و التَّغايُر فى غَيرِ مَوضِعِ غيرةٍ، فانَّ ذلك يَدعُوا الصَّحيحةَ الى السُّقمِ و البَرِيئَةَ الى الرَّيبِ.( نهج البلاغه، نامه 31، ص 307)
[2]- وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إلّاما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إلّالِبُعُولَتِهِنَّ أوْ آبائِهِنَّ أوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ أبْنائِهِنَّ أوْ أبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أوْ إخْوانِهِنَّ أوْ بَنى إخْوانِهِنَّ أوْ بَنى أخَواتِهِنَّ أوْ نِسائِهِنَّ أوْ ما مَلَكَتْ أيْمانُهُنَّ أوِ التّابِعينَ غَيْرِ اولى اْلإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلى عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إلَى اللَّهِ جَميعاً أيُّها الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.( نور( 24): 31)
[3]- يا أيُّها النَّبِىُّ قُلْ لأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابيبِهِنَّ ذلِكَ أدْنى أنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحيماً