بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 203

2- 3. نظريه اصالت اخلاق و تبعيت سياست از اخلاق‌

نظريه مقبول و معقول در زمينه رابطه اخلاق و سياست، اين است كه اصالت با اخلاق و ارزش‌هاى اخلاقى بوده و ارزش‌هاى سياسى نيز تابع و زيرمجموعه اخلاق هستند. در روايتى چنين مى‌خوانيم كه خداوند، ابتدا پيامبرش را تأديب و تربيت كرد و پس از آنكه تربيت او را به پايان رساند، بدو فرمود:

«به درستى كه تو داراى اخلاقى بزرگ هستى» و پس از اين بود كه مسئوليت دين خود و حكومت بر مردم و سياست امور آنان را بر عهده او گذاشت. رفتارهاى سياسى نيز مانند ساير رفتارهاى اختيارى انسان، به‌عنوان موضوع احكام اخلاقى، مورد ارزش‌گذارى قرار مى‌گيرند. هدف رفتارها و تصميم‌هاى سياسى، در حقيقت، در راستاى هدف اخلاق بوده و چيزى خارج از آن نيست. بر اساس اين ديدگاه، معيارهاى اخلاقى در همه جا و براى همه افراد، اعم از زمامداران و شهروندان عادى، يكسان است.

هر چيزى كه براى افراد عادى، فضيلت باشد براى دولتمردان نيز فضيلت است و هر چيزى كه براى دولتمردان زشت و نكوهيده است براى افراد عادى و در زندگى عادى نيز زشت و ناپسند است.

الگوى علمى و عملى اين ديدگاه، در جهان اسلام و بلكه در سراسر تاريخ بشر، كسى نيست جز على بن ابى‌طالب7. او كسى بود كه هم در كردار و هم در گفتار خود، به خوبى نشان داد كه هرگز نبايد اخلاق را فداى سياست كرد. او به خوبى نشان داد كه رفتارهاى سياسى تا آنجا ارزشمندند كه در چارچوبه اخلاق و ارزش‌هاى اخلاقى باشند. از ديدگاه او، به دست آوردن همه قدرت‌هاى عالم و در اختيار گرفتن همه امكانات جهان آفرينش اگر تنها در گرو ستاندن ظالمانه پوستِ جويى از دهان مورچه‌اى باشد، ارزشى ندارد، چه رسد به اينكه براى حفظ قدرت‌هاى محدود دنيوى و يا به‌دست آوردن چند روزه حكومت و رياست بخواهد روح خود را به دورويى، نفاق، دروغگويى و امثال آن آلوده كند! بر اساس منطق اخلاقى و سياسى امام على7هيچ كس اخلاقاً مجاز نيست كه براى حفظ قدرت خود، هرچند حق باشد و انگيزه الهى نيز داشته باشد، مرتكب كارهاى خلاف شرع شود.

هرگز نبايد با توسل به راه‌هاى نامشروع، در انديشه كسب يا حفظ قدرت خود باشيم.

از همان نخستين روز كه على7زمام خلافت را به دست گرفت، نغمه‌هاى‌شوم مخالفت از گوشه و كنار برخاست. طلحه، زبير، عبداللَّه بن عمر، سعيد بن عاص، مروان بن حكم و شمارى ديگر از


صفحه 204

اشراف مدينه، هنگام تقسيم بيت‌المال حاضر نشدند.[1]آنان نمى‌توانستند بپذيرند كه سهم آنان با سهم بردگان ديروزشان يكسان باشد. واكنش برخى از شيعيان و نزديكان على7در برابر اين تصميم، به خوبى نمايانگر آن است كه سياست تبعيض‌نژادى و طبقاتى خلفاى پيشين در عمق جان مردم رسوخ كرده و تحمل عدالت و برابرى را دشوار ساخته بود؛ چنان‌كه ام‌هانى، خواهر امام، از اينكه ميان او و كنيز عجمى‌اش در تقسيم بيت‌المال تفاوتى گذاشته نشده است، به شگفتى درآمد و زبان به اعتراض گشود.[2]اما پاسخ قاطع امام در برابر همه اين گونه اعتراض‌ها آن بود كه در تقسيم بيت‌المال، به اندازه پرِ مگسى عرب را بر عجم برترى نمى‌دهد. گروهى از شيعيان، از سر خيرخواهى نزد اميرمؤمنان7آمده از وى‌خواستند به طور موقت، بزرگان و اشراف را بر ديگران برترى دهد و پس از آنكه پايه‌هاى حكومتش استوار گرديد، به عدل رفتار كند. امام در پاسخ فرمود: «مرا فرمان مى‌دهيد تا پيروزى را بجويم به ستم كردن در باره آنكه والى اويم؟ به خدا كه نپذيرم تا جهان سرآيد و ستاره‌اى در آسمان پى ستاره‌اى برآيد. اگر مال از آنِ من بود، همگان را برابر مى‌داشتم، تا چه رسد كه مال، مال خدا است.»[3]

در نامه‌اى به مُصقله پسر هبيره شيبانى، والى اردشير خُره يا فيروزآباد فارس، چنين مى‌نويسد:

از تو به من خبرى رسيده است، اگر چنان كرده باشى، خداى خود را به خشم آورده باشى و امام خويش را نافرمانى كرده. تو غنيمت مسلمانان را كه نيزه‌ها و اسب‌هاشان گرد آورد و ريخته شدن خون‌هاشان فراهم آورده، به عرب‌هايى كه خويشاوندان تواند و تو را گزيده‌اند، پخش مى‌كنى! به خدايى كه دانه را كفيده و جاندار را آفريده، اگر اين سخن راست باشد، نزد من رتبت خود را فرود آورده باشى و ميزان خويش را سبك كرده. پس حق پروردگارت را خوار مكن و دنياى خود را به نابودى دينت، آباد مگردان كه از جمله زيانكاران باشى.[4]

3. وظايف اخلاقى مردم در انتخاب مسئولان‌

3- 1. رعايت تناسب ميان فرد و مسئوليت مورد نظر

حضرت يوسف7زمانى كه خود را براى مسئوليت خزانه‌دارى معرفى كرد، به دو ويژگى خود كه‌

[1]- ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 7، ص 38

[2]- محمدبن محمدبن نعمان مفيد، الاختصاص، تحقيق على‌اكبر الغفارى و محمود زرندى، ص 151

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 126، ص 124

[4]- همان، نامه 43، ص 315 و 316


صفحه 205

متناسب با اين مسئوليت هستند، يعنى امانتدارى و آگاهى، اشاره كرد و گفت: «مرا سرپرست خزاين سرزمين (مصر) قرار ده، كه نگهدارنده و آگاهم.»[1]

يكى از ملاك‌هاى انتخاب افراد براى پست‌هاى مختلف، تناسب ويژگى‌ها و تخصص‌هاى آنان با پست و مسئوليت مورد نظر است. عدم رعايت اين شرط موجب هدر رفتن نيروها و ضايع شدن امكانات و يأس و نااميدى متخصصان و ده‌ها آفت و آسيب اجتماعى و روحى ديگر خواهد شد. فرض كنيد كه اگر رياست سازمان نظام پزشكى كشور را به يك مهندس نمونه كشاورزى واگذار كنند، و يا بالعكس رياست سازمان كشاورزى را به يك فوق‌تخصص قلب و عروق بسپارند، معلوم است كه چه آفات و مشكلاتى پديد خواهد آمد. اين افراد هرچند در حرفه خود ممكن است بسيار موفق و خدمتگذار باشند، اما تخصص‌ها و توانمندى‌هاى آنان تناسبى با چنان پست‌هايى ندارد و به احتمال قريب به يقين، نمى‌توانند در آن زمينه‌ها مسئولان موفقى باشند. امكانات و نيروهاى متخصص در آن حوزه‌ها را نمى‌توانند به خوبى شناسايى كرده و به كار گيرند.

3- 2. توجه به سوابق كارى (تجربه)

تجربه يكى ديگر از ويژگى‌هاى لازم براى انتخاب مسئولان است. به هر اندازه‌اى كه يك فرد از تجربه بيشترى برخوردار باشد، به همان اندازه نيز بهتر مى‌تواند زيرمجموعه خود را كنترل و هدايت كند. امام على7در اين‌باره، به مالك اشتر توصيه مى‌كند كه اهل‌تجربه را به كار گيرد. و از تجارب آنان به خوبى بهره گيرد: «و توخ منهم اهل التجربة و الحياء.»[2]

البته، همان‌گونه كه مى‌بينيم امام على7در كنار «تجربه» مسئله «حيا» را نيز يادآور مى‌شود؛ زيرا روشن است كه افراد با تجربه اگر ناپاك باشند، به مراتب، خطرناك‌تر و مخرب‌تر از ديگران خواهند بود. به قول سنايى: «چو دزدى با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا» حاكمان و مسئولان اگر در كنار تجربه از تعهد لازم برخوردار نباشند، با توجه به آگاهى به خلأهاى قانونى و پيچ و خم‌هاى قوانين، بهتر از هر كسى مى‌توانند به ملت و اموال عمومى خيانت كنند.

3- 3. توجه به اصالت خانوادگى‌

يكى ديگر از ملاك‌هاى انتخاب مسئولان، توجه به اصالت خانوادگى افراد است. كسى را كه براى‌

[1]- اجعلنى على خزائن الارض انى حفيظٌ عليمٌ.( يوسف( 12): 55)

[2]- نهج‌البلاغه، نامه 53، ص 332


صفحه 206

واگذارى مسئوليتى انتخاب مى‌كنيم، بايد از هر نظر شايسته باشد. به‌ندرت اتفاق مى‌افتد افرادى كه از خانواده‌هاى ناصالح هستند، به صلاح گرايش يابند؛ زيرا خانواده و تربيت خانوادگى يكى از مهم‌ترين عوامل شكل‌دهنده شخصيت افراد است. به همين دليل است كه امام على7در نامه خود به مالك اشتر مى‌فرمايد:

به كسانى نزديك شو كه گوهرى نيك دارند و از خاندانى پارسايند، و از سابقتى نيكو برخوردارند.[1]

البته بايد توجه داشت كه به صرف اصالت خانوادگى نمى‌توان به كسى اعتماد كرد؛ و هرگز نبايد نقش اختيار و آگاهى افراد را در زندگى ناديده گرفت. يك فرد ممكن است همچون پسر نوح، خاندان نبوت و هدايت را رها كند و به اختيار خود راه شقاوت را در پيش گيرد. همچنين به صرف اينكه كسى از خانواده‌اى ناصالح و بى‌تقواست، نمى‌توان گفت كه او نيز حتماً راه انحراف را در پيش خواهد گرفت؛ زيرا يك فرد ممكن است همچون حَنظله باشد كه پدر او ابى‌عامر، از منافقان و فاسقان بود، اما خودش در شب زفاف، حجله عروسى را رها كرد و به ميدان جنگ شتافت و در جنگ احد، در ركاب پيامبر اكرم به شهادت رسيد و به اين افتخار نائل شد كه ملائكه او را غسل دادند و پيامبر گرامى6نيز او را ملقب به «غسيل الملائكه» گرداندند.[2]

3- 4. توجه به سوابق دينى و اخلاقى‌

كسى كه به دين و موازين دينى و ضوابط اخلاقى پايبند نباشد، نه مى‌تواند به درستى به مردم خدمت كند و نه مى‌تواند احكام دينى را در جامعه اجرا كند و نه مى‌تواند گامى در جهت توسعه اخلاقى جامعه بردارد. كسى كه در برابر خداوند خود را مسئول نداند، هرگز خود را در برابر مردم نيز مسئول نخواهد دانست؛ هر چند ممكن است براى ظاهرسازى و مردم‌فريبى چنين وانمود كند كه مدافع حقوق مردم و جامعه است؛ اما اگر كوچك‌ترين فرصتى به دست آورد، از هيچ خيانتى به مردم و جامعه فروگذار نخواهد كرد. بنابراين هر يك از ما اخلاقاً وظيفه داريم كه به سهم خود از حضور چنين افراد سست‌ايمان و غيرمعتقدى در مسئوليت‌هاى جامعه اسلامى جلوگيرى كنيم. حضور چنين كسانى در جمع مسئولان كشور اسلامى، زمينه را براى فتنه‌انگيزى دشمنان دين فراهم خواهد كرد. قرآن كريم،

[1]- ثم الصق بذوى الاحساب و اهلِ البيوتاتِ الصالحة و السوابقِ الحسنةِ.( همان، ص 330)

[2]- بنگريد به: جعفر مرتضى العاملى، الصحيح فى سيرة النبى الاعظم، ج 4، ص 264


صفحه 207

در باره حضور سست‌ايمانان در جمع مؤمنان مى‌فرمايد:

اگر آنان همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى‌شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى‌افزودند؛ و به سرعت در بين شما به فتنه‌انگيزى (و ايجاد تفرقه و نفاق) مى‌پرداختند؛ و در ميان شما، كسانى (سست و ضعيف) هستند كه به سخنان آنان كاملًا گوش فرا مى‌دهند؛ و خداوند ظالمان را مى‌شناسد.[1]

امام على7، در نامه خود به مالك اشتر او را از به كارگيرى افراد سست ايمان و داراى سوء سابقه برحذر داشته و مى‌فرمايند:

بدترين وزيران تو، كسى است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده و آنكه در گناهان آنان شركت نموده.

پس مبادا چنين كسان محرم تو باشند كه آنان ياوران گناهكاران‌اند، و ستمكاران را كمك كار، و تو جانشينى بهتر از ايشان خواهى يافت كه در رأى و گذاردن كار چون آنان بود، و گناهان و كردار بد آنان را بر عهده ندارد. آنكه ستمكارى را در ستم يار نبوده، و گناهكارى را در گناهش مددكار. بار اينان بر تو سبك‌تر است، و يارى ايشان بهتر، و مهربانى‌شان بيشتر و دوستى‌شان با جز تو كمتر. پس اينان را خاص خلوت خود گير و در مجلس‌هايت بپذير.[2]

بنابراين يكى از وظايف اخلاقى ما اين است كه در انتخاب افراد، سوابق ايمانى و اخلاقى و انقلابى آنان را به‌عنوان يك شاخص مهم همواره در نظر بگيريم. كسى كه همواره خداوند را حاضر و ناظر همه اعمالش مى‌بيند، هرگز ظلم و خيانت را روا نخواهد دانست. كسى كه مرگ و قيامت و صراط را باور دارد، و مى‌داند كه بايد در برابر همه حركات و سكناتش پاسخگو باشد، هرگز خيال سوءاستفاده از مقام و مسئوليت را به خود راه نمى‌دهد. كسى كه خود عملًا به موازين اخلاقى و ايمانى پايبند باشد، نه تنها با گفتار بلكه با رفتار خود، زمينه توسعه اخلاق و معنويت را در جامعه فراهم مى‌كند. اميرمؤمنان7، در باره علت در نظر گرفتن اين ويژگى مى‌فرمايند: «به درستى كه اخلاق آنان گرامى‌تر است و آبروشان محفوظتر و طمعشان كمتر و عاقبت‌نگرى‌شان فزون‌تر.»[3]

[1]- لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُم إلا خَبالًا وَ لأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فيكُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ.( توبه( 9): 47)

[2]- نهج البلاغه، نامه 53، ص 328

[3]- فانَّهم اكرَمُ اخلاقاً و اصحُّ اعراضاً و اقلُّ فى المَطامِعِ اشراقاً و ابلَغُ فى عواقبِ الامورِ نظراً.( همان، نامه 53، ص 332)


صفحه 208

3- 5. خوددارى از انتخاب نالايقان‌

در نظام اسلامى، همه مناصب و مسئوليت‌ها امانت و وديعه الهى به شمار مى‌روند؛ پس بايد به شدت مراقب بود كه امانت الهى را به دست چه كس يا كسانى مى‌سپاريم. ابن‌عباس از پيامبر اكرم6نقل مى‌كند كه فرمود:

كسى كه فردى را در قومى به‌كار گيرد كه در ميان آنان كسانى هستند كه خداوند از آنان راضى‌تر است، پس به خداوند خيانت كرده است.[1]

از سوى ديگر، كسانى هم كه خود را در معرض انتخاب مردم يا تصدى يك پست و مقام حكومتى قرار مى‌دهند، بايد بدانند كه آنان نيز اگر بهتر از خود را براى چنان مسئوليت‌هايى سراغ دارند، در آن صورت موظف‌اند كه براى‌آنان تبليغ كرده و بكوشند تا آن پست و مقام را بر عهده آنان بگذارند، وگرنه اينان نيز مشمول خيانت در امانت الهى شده و آن مقام را ظالمانه اشغال كرده‌اند.

امام صادق7در اين‌باره، مى‌فرمايد:

كسى‌كه مردم را به سوى خود بخواند، در حالى كه داناتر از او در ميان مردم باشد، بدعت‌گذار و گمراه است.[2]

امام على7در باره پرهيز از انتخاب افراد نالايق، مى‌فرمايد:

سزاوار نيست بخيل، بر ناموس و جان و غنيمت‌ها و احكام مسلمانان، ولايت يابد و امامت آنان را عهده‌دار شود تا در مال‌هاى آنها حريص گردد. و نه نادان تا به نادانى خويش مسلمانان را به گمراهى برد؛ و نه ستمكار تا به ستم عطاى آنان را بِبُرد؛ و نه بى‌عدالت در تقسيم مال، تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد؛ و نه آن‌كه به خاطر حكم كردن رشوت ستاند تا حقوق را پايمال كند، و آن را چنانكه بايد نرساند؛ و نه آن‌كه سنت را ضايع سازد، و امت را به هلاكت دراندازد.[3]

3- 6. مشورت و رايزنى‌

[1]- مَن استَعْمَلَ غلاماً فى عِصابةٍ فيها مَن هو ارضى‌ للَّهِ منه فقد خانَ اللَّه.( محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 23، ص 75. باب 3، حديث 24)

[2]- مَن دعا الناسَ الى نفسِهِ و فيهم مَن هو اعلم منه فهو مبتدعٌ ضالٌّ.( همان، ج 78، ص 259، باب 23، حديث 108)

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 131، ص 129 و 130


صفحه 209

از آنجا كه همه از تخصص و آگاهى لازم براى شناخت مديران و مسئولان لايق و مناسب براى مناصب حكومتى برخوردار نيستند، عاقلانه‌ترين راه اين است كه با صاحبنظران و آگاهان و دلسوزان مشورت كنند و از راهنمايى‌ها و هدايت‌هاى آنان بهره‌مند شوند. تك‌تك آراى ما در سرنوشت كشورمان تأثير دارد و از طرفى در روز قيامت نيز بايد پاسخگوى آراى خود باشيم. بنابراين عقل و دين حكم مى‌كند كه ناآگاهانه و سطحى با انتخابات برخورد نكنيم. اگر خودمان كانديداها را نمى‌شناسيم و از توانمندى‌ها و قابليت‌هاى آنان آگاهى نداريم، لازم است با ديگران به مشورت پرداخته و بهترين‌ها را برگزينيم. مشورت با ديگران هرچند صد در صد حقيقت و واقعيت را براى ما نشان ندهد، اما اولًا، ضريب خطا را به شدت كاهش مى‌دهد و ثانياً، در صورت مشورت با نيك‌خواهان و افراد با صلاحيت، در پيشگاه خداوند معذور خواهيم بود. روشن است كه طرف مشورت بايد شرايط لازم را داشته باشد. امام على7در نامه خود به مالك اشتر، برخى از شرايط افراد مورد مشورت را چنين بيان نموده‌اند: «و بخيل را در راى‌زنى خود در مياور كه تو را از نيكوكارى باز گرداند و از درويشى مى‌ترساند؛ و نه ترسو را تا در كارها سست نمايد، و نه آزمند را تا حرص ستم را برايت بيارايد ....»[1]

4. وظايف اخلاقى حاكمان در برابر مردم‌

4- 1. محبت و مدارا

ماكياولى، در باره نوع رابطه حاكم با مردم مى‌گويد:

آيا بهتر آن است كه بيش دوستمان بدارند تا از ما بترسند، يا آنكه بيش بترسند تا دوستمان بدارند؟

پاسخ اين است كه هر دو: يعنى هم بترسند و هم دوست بدارند؛ اما از آنجا كه داشتنِ اين هر دو حال با هم دشوار است، اگر قرار باشد كه يكى از آن دو را برگزينيم، بايد گفت همان به كه بيش بترسند تا دوست بدارند ....[2]

معنى اين سخنان آن است كه حاكم بايد با مردم همچون دشمن برخورد كند. در نظام اسلامى اين رابطه كاملًا بر عكس است؛ حاكمان و مديران بايد به مردم به‌عنوان ولى‌نعمت خود نگاه كنند.

محبت به مردم در ديدگاه اسلامى، يعنى محبت به عيال خداوند، و براى محبوبيت در نزد خداوند بهترين راه اين است كه عيال او را دوست بداريم. صرف‌نظر از اينكه برخلاف تصور ماكياولى، محبت‌

[1]- همان، ص 328

[2]- نيكولو ماكياوللى، شهريار، ترجمه داريوش آشورى، ص 124


صفحه 210

فعال به مردم موجب تداوم و پايدارى پست و مقام مديران و دولتمردان مى‌شود. در نظام اسلامى اين محبت يك وظيفه و دستور دينى است. اين وظيفه تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد كه «بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرو گستر.»[1]و در آيه ديگرى همه رمز موفقيت و پيروزى پيامبر اكرم6را در محبت و مهربانى نسبت به مردم دانسته و مى‌فرمايد:

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.[2]

امام على7در عهدنامه خود به مالك اشتر چنين دستور مى‌دهد:

و مهربانى بر رعيت را براى دل خود پوششى گردان و دوستى ورزيدن با آنان را و مهربانى كردن با همگان، و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيت دو دسته‌اند:

دسته‌اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‌زند، يا علت‌هايى بر آنان عارض مى‌شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‌رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر ....[3]

آن‌حضرت در نامه‌اى به محمد بن أبى بكر، والى مصر چنين توصيه مى‌كند:

و برابر رعيت فروتن باش، و آنان را با گشاده‌رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان يكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى يا خيره‌شان نگاه كنى، يا يكى را به اشارت خوانى، يا به يكى تحيتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند.[4]

در عين حال، همواره بايد توجه داشت كه همه مردمان، از نظر سطح بينش و درك اجتماعى و انسانى يكسان نيستند. بسيارى از آنان ممكن است ضوابط اخلاقى را در برخورد با حاكمان و يا در برخورد با مسائل اجتماعى مراعات نكنند؛ بنابراين ممكن است در مراجعه به مديران، رفتارى بى‌ادبانه و ناشايست از خود بروز دهند. در اينجا هر چند مديران با توجه به مقام و موقعيتى كه از آن برخوردارند، به آسانى مى‌توانند موجبات همه نوع مشكلى را براى چنين اشخاصى فراهم سازند؛ اما

[1]- وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ.( حجر( 15): 88)

[2]- فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ.( آل‌عمران( 3): 159)

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 326

[4]- همان، 46، ص 320