بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 207

در باره حضور سست‌ايمانان در جمع مؤمنان مى‌فرمايد:

اگر آنان همراه شما (به سوى ميدان جهاد) خارج مى‌شدند، جز اضطراب و ترديد، چيزى بر شما نمى‌افزودند؛ و به سرعت در بين شما به فتنه‌انگيزى (و ايجاد تفرقه و نفاق) مى‌پرداختند؛ و در ميان شما، كسانى (سست و ضعيف) هستند كه به سخنان آنان كاملًا گوش فرا مى‌دهند؛ و خداوند ظالمان را مى‌شناسد.[1]

امام على7، در نامه خود به مالك اشتر او را از به كارگيرى افراد سست ايمان و داراى سوء سابقه برحذر داشته و مى‌فرمايند:

بدترين وزيران تو، كسى است كه پيش از تو وزير بدكاران بوده و آنكه در گناهان آنان شركت نموده.

پس مبادا چنين كسان محرم تو باشند كه آنان ياوران گناهكاران‌اند، و ستمكاران را كمك كار، و تو جانشينى بهتر از ايشان خواهى يافت كه در رأى و گذاردن كار چون آنان بود، و گناهان و كردار بد آنان را بر عهده ندارد. آنكه ستمكارى را در ستم يار نبوده، و گناهكارى را در گناهش مددكار. بار اينان بر تو سبك‌تر است، و يارى ايشان بهتر، و مهربانى‌شان بيشتر و دوستى‌شان با جز تو كمتر. پس اينان را خاص خلوت خود گير و در مجلس‌هايت بپذير.[2]

بنابراين يكى از وظايف اخلاقى ما اين است كه در انتخاب افراد، سوابق ايمانى و اخلاقى و انقلابى آنان را به‌عنوان يك شاخص مهم همواره در نظر بگيريم. كسى كه همواره خداوند را حاضر و ناظر همه اعمالش مى‌بيند، هرگز ظلم و خيانت را روا نخواهد دانست. كسى كه مرگ و قيامت و صراط را باور دارد، و مى‌داند كه بايد در برابر همه حركات و سكناتش پاسخگو باشد، هرگز خيال سوءاستفاده از مقام و مسئوليت را به خود راه نمى‌دهد. كسى كه خود عملًا به موازين اخلاقى و ايمانى پايبند باشد، نه تنها با گفتار بلكه با رفتار خود، زمينه توسعه اخلاق و معنويت را در جامعه فراهم مى‌كند. اميرمؤمنان7، در باره علت در نظر گرفتن اين ويژگى مى‌فرمايند: «به درستى كه اخلاق آنان گرامى‌تر است و آبروشان محفوظتر و طمعشان كمتر و عاقبت‌نگرى‌شان فزون‌تر.»[3]

[1]- لَوْ خَرَجُوا فيكُمْ ما زادُوكُم إلا خَبالًا وَ لأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ وَ فيكُمْ سَمّاعُونَ لَهُمْ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِالظّالِمينَ.( توبه( 9): 47)

[2]- نهج البلاغه، نامه 53، ص 328

[3]- فانَّهم اكرَمُ اخلاقاً و اصحُّ اعراضاً و اقلُّ فى المَطامِعِ اشراقاً و ابلَغُ فى عواقبِ الامورِ نظراً.( همان، نامه 53، ص 332)


صفحه 208

3- 5. خوددارى از انتخاب نالايقان‌

در نظام اسلامى، همه مناصب و مسئوليت‌ها امانت و وديعه الهى به شمار مى‌روند؛ پس بايد به شدت مراقب بود كه امانت الهى را به دست چه كس يا كسانى مى‌سپاريم. ابن‌عباس از پيامبر اكرم6نقل مى‌كند كه فرمود:

كسى كه فردى را در قومى به‌كار گيرد كه در ميان آنان كسانى هستند كه خداوند از آنان راضى‌تر است، پس به خداوند خيانت كرده است.[1]

از سوى ديگر، كسانى هم كه خود را در معرض انتخاب مردم يا تصدى يك پست و مقام حكومتى قرار مى‌دهند، بايد بدانند كه آنان نيز اگر بهتر از خود را براى چنان مسئوليت‌هايى سراغ دارند، در آن صورت موظف‌اند كه براى‌آنان تبليغ كرده و بكوشند تا آن پست و مقام را بر عهده آنان بگذارند، وگرنه اينان نيز مشمول خيانت در امانت الهى شده و آن مقام را ظالمانه اشغال كرده‌اند.

امام صادق7در اين‌باره، مى‌فرمايد:

كسى‌كه مردم را به سوى خود بخواند، در حالى كه داناتر از او در ميان مردم باشد، بدعت‌گذار و گمراه است.[2]

امام على7در باره پرهيز از انتخاب افراد نالايق، مى‌فرمايد:

سزاوار نيست بخيل، بر ناموس و جان و غنيمت‌ها و احكام مسلمانان، ولايت يابد و امامت آنان را عهده‌دار شود تا در مال‌هاى آنها حريص گردد. و نه نادان تا به نادانى خويش مسلمانان را به گمراهى برد؛ و نه ستمكار تا به ستم عطاى آنان را بِبُرد؛ و نه بى‌عدالت در تقسيم مال، تا به مردمى ببخشد و مردمى را محروم سازد؛ و نه آن‌كه به خاطر حكم كردن رشوت ستاند تا حقوق را پايمال كند، و آن را چنانكه بايد نرساند؛ و نه آن‌كه سنت را ضايع سازد، و امت را به هلاكت دراندازد.[3]

3- 6. مشورت و رايزنى‌

[1]- مَن استَعْمَلَ غلاماً فى عِصابةٍ فيها مَن هو ارضى‌ للَّهِ منه فقد خانَ اللَّه.( محمدباقرمجلسى، بحارالانوار، ج 23، ص 75. باب 3، حديث 24)

[2]- مَن دعا الناسَ الى نفسِهِ و فيهم مَن هو اعلم منه فهو مبتدعٌ ضالٌّ.( همان، ج 78، ص 259، باب 23، حديث 108)

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 131، ص 129 و 130


صفحه 209

از آنجا كه همه از تخصص و آگاهى لازم براى شناخت مديران و مسئولان لايق و مناسب براى مناصب حكومتى برخوردار نيستند، عاقلانه‌ترين راه اين است كه با صاحبنظران و آگاهان و دلسوزان مشورت كنند و از راهنمايى‌ها و هدايت‌هاى آنان بهره‌مند شوند. تك‌تك آراى ما در سرنوشت كشورمان تأثير دارد و از طرفى در روز قيامت نيز بايد پاسخگوى آراى خود باشيم. بنابراين عقل و دين حكم مى‌كند كه ناآگاهانه و سطحى با انتخابات برخورد نكنيم. اگر خودمان كانديداها را نمى‌شناسيم و از توانمندى‌ها و قابليت‌هاى آنان آگاهى نداريم، لازم است با ديگران به مشورت پرداخته و بهترين‌ها را برگزينيم. مشورت با ديگران هرچند صد در صد حقيقت و واقعيت را براى ما نشان ندهد، اما اولًا، ضريب خطا را به شدت كاهش مى‌دهد و ثانياً، در صورت مشورت با نيك‌خواهان و افراد با صلاحيت، در پيشگاه خداوند معذور خواهيم بود. روشن است كه طرف مشورت بايد شرايط لازم را داشته باشد. امام على7در نامه خود به مالك اشتر، برخى از شرايط افراد مورد مشورت را چنين بيان نموده‌اند: «و بخيل را در راى‌زنى خود در مياور كه تو را از نيكوكارى باز گرداند و از درويشى مى‌ترساند؛ و نه ترسو را تا در كارها سست نمايد، و نه آزمند را تا حرص ستم را برايت بيارايد ....»[1]

4. وظايف اخلاقى حاكمان در برابر مردم‌

4- 1. محبت و مدارا

ماكياولى، در باره نوع رابطه حاكم با مردم مى‌گويد:

آيا بهتر آن است كه بيش دوستمان بدارند تا از ما بترسند، يا آنكه بيش بترسند تا دوستمان بدارند؟

پاسخ اين است كه هر دو: يعنى هم بترسند و هم دوست بدارند؛ اما از آنجا كه داشتنِ اين هر دو حال با هم دشوار است، اگر قرار باشد كه يكى از آن دو را برگزينيم، بايد گفت همان به كه بيش بترسند تا دوست بدارند ....[2]

معنى اين سخنان آن است كه حاكم بايد با مردم همچون دشمن برخورد كند. در نظام اسلامى اين رابطه كاملًا بر عكس است؛ حاكمان و مديران بايد به مردم به‌عنوان ولى‌نعمت خود نگاه كنند.

محبت به مردم در ديدگاه اسلامى، يعنى محبت به عيال خداوند، و براى محبوبيت در نزد خداوند بهترين راه اين است كه عيال او را دوست بداريم. صرف‌نظر از اينكه برخلاف تصور ماكياولى، محبت‌

[1]- همان، ص 328

[2]- نيكولو ماكياوللى، شهريار، ترجمه داريوش آشورى، ص 124


صفحه 210

فعال به مردم موجب تداوم و پايدارى پست و مقام مديران و دولتمردان مى‌شود. در نظام اسلامى اين محبت يك وظيفه و دستور دينى است. اين وظيفه تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد كه «بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرو گستر.»[1]و در آيه ديگرى همه رمز موفقيت و پيروزى پيامبر اكرم6را در محبت و مهربانى نسبت به مردم دانسته و مى‌فرمايد:

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.[2]

امام على7در عهدنامه خود به مالك اشتر چنين دستور مى‌دهد:

و مهربانى بر رعيت را براى دل خود پوششى گردان و دوستى ورزيدن با آنان را و مهربانى كردن با همگان، و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيت دو دسته‌اند:

دسته‌اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‌زند، يا علت‌هايى بر آنان عارض مى‌شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‌رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر ....[3]

آن‌حضرت در نامه‌اى به محمد بن أبى بكر، والى مصر چنين توصيه مى‌كند:

و برابر رعيت فروتن باش، و آنان را با گشاده‌رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان يكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى يا خيره‌شان نگاه كنى، يا يكى را به اشارت خوانى، يا به يكى تحيتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند.[4]

در عين حال، همواره بايد توجه داشت كه همه مردمان، از نظر سطح بينش و درك اجتماعى و انسانى يكسان نيستند. بسيارى از آنان ممكن است ضوابط اخلاقى را در برخورد با حاكمان و يا در برخورد با مسائل اجتماعى مراعات نكنند؛ بنابراين ممكن است در مراجعه به مديران، رفتارى بى‌ادبانه و ناشايست از خود بروز دهند. در اينجا هر چند مديران با توجه به مقام و موقعيتى كه از آن برخوردارند، به آسانى مى‌توانند موجبات همه نوع مشكلى را براى چنين اشخاصى فراهم سازند؛ اما

[1]- وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ.( حجر( 15): 88)

[2]- فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ.( آل‌عمران( 3): 159)

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 326

[4]- همان، 46، ص 320


صفحه 211

اخلاق اسلامى اقتضا مى‌كند كه حتى‌الامكان، با بردبارى از كنار چنين مسائلى كريمانه گذشته و از وظيفه اصلى خود، يعنى خدمت به خلق، غافل نشوند. امام على7، مى‌فرمايد:

رأس سياست، به كارگيرى مداراست.[1]

عدى بن حاتم طايى، مسيحى بود. از شام خدمت پيامبر آمد. مى‌گويد دو مطلب از پيامبر ديدم كه جذبه اسلام را در دل من ايجاد كرد، يكى ساده‌زيستى پيامبر بود و ديگر اينكه همراه پيامبر در حال حركت بودم كه پيرزنى رسيد و بيش از يك ساعت ايشان را معطل كرد و او با تبسم و آرامش پاسخ آن پيرزن را داد، تاجايى كه من از آن همه حوصله و صبر خسته شدم. اما آن‌حضرت با كمال طمأنينه و سعه صدر با پيرزن گفتگو مى‌كرد؛ اين را كه ديدم دريافتم كه آن حالت، عادى نيست؛ رياست يك رئيس او را نمى‌گذارد كه اين قدر سعه‌صدر داشته باشد، مخصوصاً اگر دورغگو و متقلب باشد، آن تقلب و دو رويى‌اش نمى‌گذارد اين قدر حوصله به خرج دهد.[2]

گفتنى است هر چند رفق و مدارا يكى از اصول اخلاقى بسيار مهم در سياست است، اما اگر كسانى بخواهند از اين برخورد سوءاستفاده كنند، بايد با واكنش سخت و شديد مسئولان رويارو شوند؛ زيرا همانگونه كه حاكمان بايد اصل محبت و مدارا را مراعات كنند، مردم نيز بايد اصل همراهى و پيروى را پيشه خويش سازند. مردم‌دارى و مدارا هرگز نبايد به ارتكاب معصيت خداوند و ناديده گرفتن ارزش‌هاى الهى بينجامد. سياستمدار، اخلاقاً حق ندارد براى شادى و خوشباشى مردم، از كنار معاصى و گناهان با تساهل و تسامح بگذرد. هرگز نبايد رضايت و خشنودى خلق را با سخط و خشم خداوند تحصيل كرد.

الگوى عملى‌

اميرمؤمنان، على7در برخورد با مخالفان خود نيز تا حد امكان مدارا مى‌كرد. آن‌حضرت پس از رسيدن به خلافت، با آنكه از انگيزه طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مى‌دانست جز جنگ‌افروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ پيشنهاد ابن‌عباس كه از وى خواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه باز دارد، فرمود: «آيا از من مى‌خواهى كه آغازگر ستم باشم ... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار، مؤاخذه نمايم؟

[1]- رأسُ السياسةِ استعمالُ الرفق.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 34، ص 372، حديث 43)

[2]- حسين مظاهرى، اخلاق در اداره، ص 16 و 17


صفحه 212

هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه ... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمى‌گردانم».[1]و آنگاه كه خبر پيمان‌شكنى و سركشى اصحاب جمل را شنيد، فرمود: «تا زمانى كه براى جامعه خطرساز نباشند، صبر خواهم كرد و اگر از دشمنى دست بردارند، از آنان در مى‌گذرم.»[2]

آن‌حضرت در برخورد با خوارج نيز هرگز جانب مدارا را فرو نگذاشت و حلم و بردبارى را به نهايت رساند. بارها هنگام ايراد خطبه و سخنرانى، با سخنان اعتراض‌آميز و توهين‌آميزى از اين دست كه «به حكميت تن دادى و پستى را پذيرفتى، حكم جز خدا را نيست» رو به رو مى‌گشت؛ اما پاسخ وى اين بود كه شما را از نماز گزاردن در مساجد باز نمى‌داريم؛ سهميه بيت‌المالتان را قطع نمى‌كنيم و تا زمانى كه دست به شمشير نبرده‌ايد، با شما نمى‌جنگيم.[3]گاه در حالى كه مشغول نماز بود، يكى از خوارج، اين آيه از قرآن را مى‌خواند:[4]«به تو و به پيامبران پيش از تو وحى فرستاديم كه اگر شرك‌ورزى، اعمالت تباه خواهد شد و از زيانكاران خواهى بود.»[5]مقصود اين بود كه على7به دليل پذيرش حكميت كافر گرديده، از خواندن نماز بهره‌اى نمى‌برد. روزى يكى از خوارج سخن حكيمانه‌اى را از امام شنيد و در حضور آن‌حضرت و يارانش گستاخانه گفت: «خدا اين كافر را بكشد، چه دانش گسترده و عميقى دارد!» اصحاب قصد جان او را كردند، اما امام فرمود: «آرام باشيد، دشنام را دشنامى بايد، و يا بخشودن گناه شايد.»[6]

4- 2. برخورد صادقانه با مردم‌

حاكمان بايد برخوردى صادقانه با مردم داشته باشند. مشكلات و موانع را با آنان در ميان گذارند.

ناتوانى‌ها و كوتاهى‌هاى خود را صادقانه بپذيرند. و اگر براى كم‌كارى‌ها و سستى‌هاى خود، دليل يا توجيهى دارند، آن را با مردم بازگو كنند. على7در اين‌باره به مالك اشتر مى‌فرمايد:

و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانى‌شان‌

[1]- محمدبن‌محمد بن نعمان مفيد( شيخ مفيد)، مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، الجمل، ص 166

[2]- محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى( تاريخ الامم و الرسل و الملوك)، ج 3، ص 466؛ عزالدين ابن‌اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 312

[3]- عزالدين ابن‌اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 398؛ محمد بن يحيى‌البلازرى، انساب الاشراف، ج 3، ص 126؛ عبدالرحمن بن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 609

[4]- زمر( 39): 65

[5]- بنگريد به: ابى‌جعفر محمدبن حسن‌بن الطوسى، تهذيب الاحكام، تعليق على‌اكبر غفارى، ج 3، ص 35 و 36؛ الحاكم النيسابورى، المستدرك على الصحيحين، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، ج 3، ص 158

[6]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 420، ص 437


صفحه 213

در آر، كه بدين رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجت خويش را برآورده و رعيت را به راه راست واداشته.[1]

برخورد صادقانه با مردم، يعنى آنان را محرم اسرار خود دانستن؛ يعنى جز در موارد استثنايى و ضرور، همه مسائل حكومتى را با آنان در ميان گذاشتن و از آنان راهنمايى خواستن. على7، در نامه‌اى به فرماندهان سپاهيانش، وظيفه خود را به‌عنوان حاكم اسلامى در برابر آنان چنين بيان مى‌فرمايد:

... بدانيد حق شماست بر من كه چيزى را از شما نپوشانم جز راز جنگ كه از پوشاندن آن ناگزيرم و كارى را جز در حكم شرع بى رأى زدن با شما انجام ندهم، و حق شما را از موقع آن به تأخير نيفكنم، و تا آن را نرسانم وقفه‌اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حق برابر دانم ....[2]

برخورد صادقانه با مردم، يعنى اينكه اگر يك مدير خود را در اجراى مسئوليتش ناتوان مى‌يابد و يا نمى‌تواند خودش را از چنگال اطرافيان خائن و نادان نجات دهد، بى‌درنگ استعفا دهد و از اعتماد مردم سوءاستفاده نكند و وقتى مى‌بيند كه نمى‌تواند امانت‌دارى كند، صادقانه و دلاورانه امانت را بازپس دهد. حضرت امام خمينى قدس سره در پيامى به مناسبت 22 بهمن 1363 خطاب به مسئولان و مديران كشور، مى‌فرمايد: «هر يك در هر مقام احساس ضعف در خود مى‌كند، چه ضعف مديريت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهاى نفسانى، بدون جوسازى، دلاورانه و با سرافرازى نزد صالحان از مقام خود استعفا كند كه اين، عمل صالح و عبادت است.»[3]

4- 3. فاصله نگرفتن از مردم‌

بهترين راه ارتباطى حاكمان و مديران با مردم، ديدار حضورى و چهره به چهره است. ديدارهايى كه هر كسى بتواند خواسته خود را، به خوبى و بدون هيچ ترس و واهمه‌اى بيان كند. با ديدار چهره به چهره با مردم و با رفتن در ميان آنان و مشاهده حضورى وضعيت زندگى آنان است كه بسيارى از حقايق آشكار مى‌شود. با فاصله گرفتن از مردم، هرگز نمى‌توان درد واقعى و مشكل حقيقى آنان را تشخيص داد. تجربه نشان داده است كه نزديكان و مقربان حاكمان، معمولًا مى‌كوشند تا

[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 338

[2]- همان، نامه 50، ص 323

[3]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 19، ص 157


صفحه 214

اوضاع جامعه را براى حاكم به گونه‌اى وانمود سازند كه خوشايند او باشد. از اين‌رو، در بيشتر موارد، حتى اگر از حقيقت امر آگاه باشند، آن را به گونه‌اى تعديل شده و بزك كرده براى شخص حاكم و تصميم گيرنده اصلى وانمود مى‌كنند. نتيجه اين امر، ناآگاهى حاكم از وضعيت واقعى جامعه و مردم است. يكى از مهم‌ترين عوامل فروپاشى و انحطاط نظام‌هاى استبدادى همين موضوع بوده است؛ يعنى فاصله گرفتن حاكمان از مردم و در نتيجه نداشتن دركى درست و واقع‌بينانه از اوضاع جامعه.

على7در نامه‌اى به قثم بن عباس، والى مكه چنين توصيه مى‌كند كه «... بامداد و شامگاه براى آنان مجلس ساز. آن را كه فتوا خواهد، فتوا ده و نادان را بياموز و با دانا به گفتگو پرداز، و جز زبانت پيام‌رسان مردمان نباشد، و جز رويت دربان. و هيچ حاجتمند را از ديدار خود محروم مگردان، چه اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و در پايان حاجت او برآورده، تو را نستايند.»[1]

آن امام بزرگوار، در عهدنامه خود به مالك اشتر نيز چنين توصيه مى‌كند:

فراوان خود را از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه‌اى است از تنگخويى و كم‌اطلاعى در كارها؛ و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد؛ پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا زشت شود و زشت زيبا، و باطل به لباس حق درآيد. و همانا والى، انسانى است كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند نداند، و حق را نشانه‌اى نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود ....[2]

4- 4. رعايت عدالت‌

يكى از مهم‌ترين وظايف اخلاقى حاكمان در قبال مردم، عدالت‌ورزى است: عدالت‌ورزى در همه شئون حكومت؛ حتى در توزيع امكانات و فرصت‌ها. اجراى عدالت نه تنها از وظايف اخلاقى حاكمان است، بلكه يكى از راه‌هاى نفوذ در دل و جان مردم نيز به شمار مى‌رود.[3]على7در اين‌باره مى‌فرمايد:

كسى كه عدالت بورزد، حكمش نافذ مى‌شود؛[4]

عدالت بورز تا قدرت و حكومتت تداوم يابد؛[5]

[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 67، ص 352

[2]- همان، نامه 53، ص 337

[3]- محمد حسن نبوى، مديريت اسلامى، ص 222

[4]- مَن عَدَلَ نَفَذَ حكمُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 77، ص 159، حديث 203)

[5]- اعدِلْ تدم لك القدرةُ.( همان، ج 1، فصل 2، ص 127، حديث 62)