بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 210

فعال به مردم موجب تداوم و پايدارى پست و مقام مديران و دولتمردان مى‌شود. در نظام اسلامى اين محبت يك وظيفه و دستور دينى است. اين وظيفه تا آنجا اهميت دارد كه خداوند به پيامبرش دستور مى‌دهد كه «بال (عطوفت) خود را براى مؤمنان فرو گستر.»[1]و در آيه ديگرى همه رمز موفقيت و پيروزى پيامبر اكرم6را در محبت و مهربانى نسبت به مردم دانسته و مى‌فرمايد:

به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم‌] نرم (و مهربان) شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مى‌شدند.[2]

امام على7در عهدنامه خود به مالك اشتر چنين دستور مى‌دهد:

و مهربانى بر رعيت را براى دل خود پوششى گردان و دوستى ورزيدن با آنان را و مهربانى كردن با همگان، و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنيمت شمارى! چه رعيت دو دسته‌اند:

دسته‌اى برادر دينى تواند، و دسته ديگر در آفرينش با تو همانند. گناهى از ايشان سر مى‌زند، يا علت‌هايى بر آنان عارض مى‌شود، يا خواسته و ناخواسته خطايى بر دستشان مى‌رود. به خطاشان منگر، و از گناهشان درگذر ....[3]

آن‌حضرت در نامه‌اى به محمد بن أبى بكر، والى مصر چنين توصيه مى‌كند:

و برابر رعيت فروتن باش، و آنان را با گشاده‌رويى و نرمخويى بپذير، و با همگان يكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى يا خيره‌شان نگاه كنى، يا يكى را به اشارت خوانى، يا به يكى تحيتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند.[4]

در عين حال، همواره بايد توجه داشت كه همه مردمان، از نظر سطح بينش و درك اجتماعى و انسانى يكسان نيستند. بسيارى از آنان ممكن است ضوابط اخلاقى را در برخورد با حاكمان و يا در برخورد با مسائل اجتماعى مراعات نكنند؛ بنابراين ممكن است در مراجعه به مديران، رفتارى بى‌ادبانه و ناشايست از خود بروز دهند. در اينجا هر چند مديران با توجه به مقام و موقعيتى كه از آن برخوردارند، به آسانى مى‌توانند موجبات همه نوع مشكلى را براى چنين اشخاصى فراهم سازند؛ اما

[1]- وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنينَ.( حجر( 15): 88)

[2]- فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ.( آل‌عمران( 3): 159)

[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 326

[4]- همان، 46، ص 320


صفحه 211

اخلاق اسلامى اقتضا مى‌كند كه حتى‌الامكان، با بردبارى از كنار چنين مسائلى كريمانه گذشته و از وظيفه اصلى خود، يعنى خدمت به خلق، غافل نشوند. امام على7، مى‌فرمايد:

رأس سياست، به كارگيرى مداراست.[1]

عدى بن حاتم طايى، مسيحى بود. از شام خدمت پيامبر آمد. مى‌گويد دو مطلب از پيامبر ديدم كه جذبه اسلام را در دل من ايجاد كرد، يكى ساده‌زيستى پيامبر بود و ديگر اينكه همراه پيامبر در حال حركت بودم كه پيرزنى رسيد و بيش از يك ساعت ايشان را معطل كرد و او با تبسم و آرامش پاسخ آن پيرزن را داد، تاجايى كه من از آن همه حوصله و صبر خسته شدم. اما آن‌حضرت با كمال طمأنينه و سعه صدر با پيرزن گفتگو مى‌كرد؛ اين را كه ديدم دريافتم كه آن حالت، عادى نيست؛ رياست يك رئيس او را نمى‌گذارد كه اين قدر سعه‌صدر داشته باشد، مخصوصاً اگر دورغگو و متقلب باشد، آن تقلب و دو رويى‌اش نمى‌گذارد اين قدر حوصله به خرج دهد.[2]

گفتنى است هر چند رفق و مدارا يكى از اصول اخلاقى بسيار مهم در سياست است، اما اگر كسانى بخواهند از اين برخورد سوءاستفاده كنند، بايد با واكنش سخت و شديد مسئولان رويارو شوند؛ زيرا همانگونه كه حاكمان بايد اصل محبت و مدارا را مراعات كنند، مردم نيز بايد اصل همراهى و پيروى را پيشه خويش سازند. مردم‌دارى و مدارا هرگز نبايد به ارتكاب معصيت خداوند و ناديده گرفتن ارزش‌هاى الهى بينجامد. سياستمدار، اخلاقاً حق ندارد براى شادى و خوشباشى مردم، از كنار معاصى و گناهان با تساهل و تسامح بگذرد. هرگز نبايد رضايت و خشنودى خلق را با سخط و خشم خداوند تحصيل كرد.

الگوى عملى‌

اميرمؤمنان، على7در برخورد با مخالفان خود نيز تا حد امكان مدارا مى‌كرد. آن‌حضرت پس از رسيدن به خلافت، با آنكه از انگيزه طلحه و زبير براى رفتن به مكه آگاه بود و مى‌دانست جز جنگ‌افروزى مقصود ديگرى ندارند، با آنان مدارا كرد و در پاسخ پيشنهاد ابن‌عباس كه از وى خواست تا آن دو را زندانى كند و از رفتن به مكه باز دارد، فرمود: «آيا از من مى‌خواهى كه آغازگر ستم باشم ... و بر اساس ظن و گمان به مجازات افراد بپردازم و پيش از انجام كار، مؤاخذه نمايم؟

[1]- رأسُ السياسةِ استعمالُ الرفق.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 34، ص 372، حديث 43)

[2]- حسين مظاهرى، اخلاق در اداره، ص 16 و 17


صفحه 212

هرگز! به خدا قسم از رفتار عادلانه ... كه خدا مرا بدان امر فرموده، روى نمى‌گردانم».[1]و آنگاه كه خبر پيمان‌شكنى و سركشى اصحاب جمل را شنيد، فرمود: «تا زمانى كه براى جامعه خطرساز نباشند، صبر خواهم كرد و اگر از دشمنى دست بردارند، از آنان در مى‌گذرم.»[2]

آن‌حضرت در برخورد با خوارج نيز هرگز جانب مدارا را فرو نگذاشت و حلم و بردبارى را به نهايت رساند. بارها هنگام ايراد خطبه و سخنرانى، با سخنان اعتراض‌آميز و توهين‌آميزى از اين دست كه «به حكميت تن دادى و پستى را پذيرفتى، حكم جز خدا را نيست» رو به رو مى‌گشت؛ اما پاسخ وى اين بود كه شما را از نماز گزاردن در مساجد باز نمى‌داريم؛ سهميه بيت‌المالتان را قطع نمى‌كنيم و تا زمانى كه دست به شمشير نبرده‌ايد، با شما نمى‌جنگيم.[3]گاه در حالى كه مشغول نماز بود، يكى از خوارج، اين آيه از قرآن را مى‌خواند:[4]«به تو و به پيامبران پيش از تو وحى فرستاديم كه اگر شرك‌ورزى، اعمالت تباه خواهد شد و از زيانكاران خواهى بود.»[5]مقصود اين بود كه على7به دليل پذيرش حكميت كافر گرديده، از خواندن نماز بهره‌اى نمى‌برد. روزى يكى از خوارج سخن حكيمانه‌اى را از امام شنيد و در حضور آن‌حضرت و يارانش گستاخانه گفت: «خدا اين كافر را بكشد، چه دانش گسترده و عميقى دارد!» اصحاب قصد جان او را كردند، اما امام فرمود: «آرام باشيد، دشنام را دشنامى بايد، و يا بخشودن گناه شايد.»[6]

4- 2. برخورد صادقانه با مردم‌

حاكمان بايد برخوردى صادقانه با مردم داشته باشند. مشكلات و موانع را با آنان در ميان گذارند.

ناتوانى‌ها و كوتاهى‌هاى خود را صادقانه بپذيرند. و اگر براى كم‌كارى‌ها و سستى‌هاى خود، دليل يا توجيهى دارند، آن را با مردم بازگو كنند. على7در اين‌باره به مالك اشتر مى‌فرمايد:

و اگر رعيت بر تو گمان ستم برد، عذر خود را آشكارا با آنان در ميان گذار، و با اين كار از بدگمانى‌شان‌

[1]- محمدبن‌محمد بن نعمان مفيد( شيخ مفيد)، مصنفات الشيخ المفيد، ج 1، الجمل، ص 166

[2]- محمد بن جرير الطبرى، تاريخ الطبرى( تاريخ الامم و الرسل و الملوك)، ج 3، ص 466؛ عزالدين ابن‌اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 312

[3]- عزالدين ابن‌اثير، الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 398؛ محمد بن يحيى‌البلازرى، انساب الاشراف، ج 3، ص 126؛ عبدالرحمن بن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج 2، ص 609

[4]- زمر( 39): 65

[5]- بنگريد به: ابى‌جعفر محمدبن حسن‌بن الطوسى، تهذيب الاحكام، تعليق على‌اكبر غفارى، ج 3، ص 35 و 36؛ الحاكم النيسابورى، المستدرك على الصحيحين، تحقيق مصطفى عبدالقادر عطا، ج 3، ص 158

[6]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 420، ص 437


صفحه 213

در آر، كه بدين رفتار نفس خود را به فرمان آورده باشى و با رعيت مدارا كرده و حاجت خويش را برآورده و رعيت را به راه راست واداشته.[1]

برخورد صادقانه با مردم، يعنى آنان را محرم اسرار خود دانستن؛ يعنى جز در موارد استثنايى و ضرور، همه مسائل حكومتى را با آنان در ميان گذاشتن و از آنان راهنمايى خواستن. على7، در نامه‌اى به فرماندهان سپاهيانش، وظيفه خود را به‌عنوان حاكم اسلامى در برابر آنان چنين بيان مى‌فرمايد:

... بدانيد حق شماست بر من كه چيزى را از شما نپوشانم جز راز جنگ كه از پوشاندن آن ناگزيرم و كارى را جز در حكم شرع بى رأى زدن با شما انجام ندهم، و حق شما را از موقع آن به تأخير نيفكنم، و تا آن را نرسانم وقفه‌اى در آن روا ندانم، و همه شما را در حق برابر دانم ....[2]

برخورد صادقانه با مردم، يعنى اينكه اگر يك مدير خود را در اجراى مسئوليتش ناتوان مى‌يابد و يا نمى‌تواند خودش را از چنگال اطرافيان خائن و نادان نجات دهد، بى‌درنگ استعفا دهد و از اعتماد مردم سوءاستفاده نكند و وقتى مى‌بيند كه نمى‌تواند امانت‌دارى كند، صادقانه و دلاورانه امانت را بازپس دهد. حضرت امام خمينى قدس سره در پيامى به مناسبت 22 بهمن 1363 خطاب به مسئولان و مديران كشور، مى‌فرمايد: «هر يك در هر مقام احساس ضعف در خود مى‌كند، چه ضعف مديريت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهاى نفسانى، بدون جوسازى، دلاورانه و با سرافرازى نزد صالحان از مقام خود استعفا كند كه اين، عمل صالح و عبادت است.»[3]

4- 3. فاصله نگرفتن از مردم‌

بهترين راه ارتباطى حاكمان و مديران با مردم، ديدار حضورى و چهره به چهره است. ديدارهايى كه هر كسى بتواند خواسته خود را، به خوبى و بدون هيچ ترس و واهمه‌اى بيان كند. با ديدار چهره به چهره با مردم و با رفتن در ميان آنان و مشاهده حضورى وضعيت زندگى آنان است كه بسيارى از حقايق آشكار مى‌شود. با فاصله گرفتن از مردم، هرگز نمى‌توان درد واقعى و مشكل حقيقى آنان را تشخيص داد. تجربه نشان داده است كه نزديكان و مقربان حاكمان، معمولًا مى‌كوشند تا

[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 338

[2]- همان، نامه 50، ص 323

[3]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 19، ص 157


صفحه 214

اوضاع جامعه را براى حاكم به گونه‌اى وانمود سازند كه خوشايند او باشد. از اين‌رو، در بيشتر موارد، حتى اگر از حقيقت امر آگاه باشند، آن را به گونه‌اى تعديل شده و بزك كرده براى شخص حاكم و تصميم گيرنده اصلى وانمود مى‌كنند. نتيجه اين امر، ناآگاهى حاكم از وضعيت واقعى جامعه و مردم است. يكى از مهم‌ترين عوامل فروپاشى و انحطاط نظام‌هاى استبدادى همين موضوع بوده است؛ يعنى فاصله گرفتن حاكمان از مردم و در نتيجه نداشتن دركى درست و واقع‌بينانه از اوضاع جامعه.

على7در نامه‌اى به قثم بن عباس، والى مكه چنين توصيه مى‌كند كه «... بامداد و شامگاه براى آنان مجلس ساز. آن را كه فتوا خواهد، فتوا ده و نادان را بياموز و با دانا به گفتگو پرداز، و جز زبانت پيام‌رسان مردمان نباشد، و جز رويت دربان. و هيچ حاجتمند را از ديدار خود محروم مگردان، چه اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و در پايان حاجت او برآورده، تو را نستايند.»[1]

آن امام بزرگوار، در عهدنامه خود به مالك اشتر نيز چنين توصيه مى‌كند:

فراوان خود را از رعيت خويش پنهان مكن كه پنهان شدن واليان از رعيت نمونه‌اى است از تنگخويى و كم‌اطلاعى در كارها؛ و نهان شدن از رعيت، واليان را از دانستن آنچه بر آنان پوشيده است باز دارد؛ پس كار بزرگ نزد آنان خرد به شمار آيد، و كار خرد بزرگ نمايد، زيبا زشت شود و زشت زيبا، و باطل به لباس حق درآيد. و همانا والى، انسانى است كه آنچه را مردم از او پوشيده دارند نداند، و حق را نشانه‌اى نبود تا بدان راست از دروغ شناخته شود ....[2]

4- 4. رعايت عدالت‌

يكى از مهم‌ترين وظايف اخلاقى حاكمان در قبال مردم، عدالت‌ورزى است: عدالت‌ورزى در همه شئون حكومت؛ حتى در توزيع امكانات و فرصت‌ها. اجراى عدالت نه تنها از وظايف اخلاقى حاكمان است، بلكه يكى از راه‌هاى نفوذ در دل و جان مردم نيز به شمار مى‌رود.[3]على7در اين‌باره مى‌فرمايد:

كسى كه عدالت بورزد، حكمش نافذ مى‌شود؛[4]

عدالت بورز تا قدرت و حكومتت تداوم يابد؛[5]

[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 67، ص 352

[2]- همان، نامه 53، ص 337

[3]- محمد حسن نبوى، مديريت اسلامى، ص 222

[4]- مَن عَدَلَ نَفَذَ حكمُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 77، ص 159، حديث 203)

[5]- اعدِلْ تدم لك القدرةُ.( همان، ج 1، فصل 2، ص 127، حديث 62)


صفحه 215

زمانى كه حكومت بر پايه عدل و عقل استوار شده باشد، خداوند دوستداران آن را يارى و دشمنانش را خوارى رساند.[1]

آن‌حضرت در نامه‌اى به يكى از واليانش چنين دستور مى‌دهد: «و با همگان يكسان رفتار كن، گاهى كه گوشه چشم به آنان افكنى يا خيره‌شان نگاه كنى، يا يكى را به اشارت خوانى، يا به يكى تحيتى رسانى، تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند، و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند.»[2]همان معيار عام «هرچه براى خود مى‌پسندى براى ديگران نيز بپسند» در اخلاق معاشرت و اخلاق اجتماعى، در باب اخلاق سياست و رابطه مديران و حاكمان با مردم نيز ذكر شده است. على7در نامه‌اى خطاب به محمد بن ابى‌بكر چنين مى‌نويسد: «براى عموم مردم همان چيزى را بپسند كه براى خودت و نزديكانت مى‌پسندى و هر چه كه براى‌خود و نزديكانت نمى‌پسندى براى عموم مردم نيز نپسند.»[3]

4- 5. ساده زيستى‌

على7در نامه‌اى به عثمان بن حنيف انصارى، والى بصره كه در مهمانى‌اى شركت كرده بود كه نيازمندان و تنگ‌دستان در آن مهمانى جايى نداشتند، مى‌نويسند: «گمان نمى‌كردم كه تو در چنين مهمانى‌اى شركت كنى ... بدان كه پيشواى شما بسنده كرده است از دنياى خود به دو جامه فرسوده، و دو قرصه نان را خوردنى خويش نموده. بدانيد كه شما چنين نتوانيد كرد. ليكن مرا يارى كنيد به پارسايى و در پارسايى كوشيدن و پاكدامنى و درستى ورزيدن. كه به خدا از دنياى شما زرى نيندوختم، و از غنيمت‌هاى آن ذخيرت ننمودم، و بر جامه كهنه‌ام كهنه‌اى نيفزودم .... و اگر مى‌خواستم مى‌دانستم كه چگونه از عسلِ پالوده و مغز گندم، و بافته ابريشم استفاده كنم. ليكن هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد، و حرص مرا به گزيدن خوراك‌ها نخواهد كشيد؛ زيرا ممكن است در حجاز يا يمامه كسى حسرت گرده نانى بَرَد، يا هرگز شكمى سير نخورد، و من سير بخوابم و پيرامونم‌

[1]- اذا بُنِى المُلكُ على قواعدِ العدلِ و دَعائِمِ العقلِ نَصَّر اللَّهُ مُواليه و خَذَل مُعاديه.( همان، ج 1، فصل 17، ص 283، حديث 62)

[2]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 46، ص 320

[3]- احِبْ لعامَّةِ رَعيّتِك ما تُحِبُّ لنفسِك و اهلِ بيتِك و اْكَرَهْ لهم ما تَكْرَهُ لنفسِك و اهلِ بيتِك.( محمدباقرمجلسى، بحار الانوار، ج 72، باب 35، ص 27، حديث 12)


صفحه 216

شكم‌هايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته، و جگرهايى سوخته .... آيا بدين بسنده كنم كه مرا اميرمؤمنان گويند، و در ناخوشايندى‌هاى روزگار شريك آنان نباشم؟ يا در سختى زندگى، نمونه‌اى برايشان نشوم؟»[1]

حضرت امام خمينى قدس سره در پيامى به مناسبت گشايش دومين دوره مجلس شوراى اسلامى، به نمايندگان منتخب مردم توصيه مى‌كند كه:

اگر بخواهيد بى‌خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاح‌هاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه‌هاى آنان در روح شما اثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد. مردان بزرگ كه خدمت‌هاى بزرگ براى ملت‌هاى خود كرده‌اند، اكثر ساده‌زيست و بى‌علاقه به زخارف دنيا بوده‌اند. آنها كه اسير هواهاى پست نفسانى و حيوانى بوده و هستند، براى حفظ يا رسيدن به آن تن به هر ذلت و خوارى مى‌دهند و در مقابل زور و قدرت‌هاى شيطانى خاضع، و نسبت به توده‌هاى ضعيف، ستمكار و زورگو هستند؛ ولى وارستگان به خلاف آنان‌اند؛ چرا كه با زندگانى اشرافى و مصرفى نمى‌توان ارزش‌هاى انسانى- اسلامى را حفظ كرد.[2]

4- 6. آموزش‌هاى دينى‌

برخى چنين پنداشته‌اند كه «حكومت‌ها كارى و وظيفه‌اى بيش از رسيدگى به حاجات اوليه مردم ندارند و نبايد داشته باشند. خواه حكومت دينى و خواه حكومت غيردينى، آنچه را كه در درجه اول بايد قرار بدهند اين است كه حاجات اوليه، يعنى مسكن، غذا، پوشاك، بهداشت، و امثال اينها را فراهم كنند.»[3]در مقابل، فلسفه حكومت در اسلام، در حقيقت چيزى جز اجراى اسلام و تحقق معارف اسلامى در همه عرصه‌هاى زندگى بشر نيست. على7در اين‌باره، مى‌فرمايد:

خدايا، تو مى‌دانى آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنياى ناچيز خواستن زيادت.

بلكه مى‌خواستيم نشانه‌هاى دين را به جايى كه بود بنشانيم، و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم.

تا بندگان ستمديده‌ات را ايمنى فراهم آيد، و حدود ضايع مانده‌ات اجرا گردد.[4]

آن امام بزرگوار، يكى از حقوق مردم بر امام و حاكم اسلامى را حق تعليم و تربيت دينى آنان‌

[1]- نهج البلاغه، نامه 45، ص 317 و 318

[2]- سيد روح الله خمينى( امام)، صحيفه امام، ج 18، ص 471

[3]- عبدالكريم سروش،« حكومت دينى، انديشه دينى»، روزنامه ايران، 1/ 6/ 1379

[4]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 131، ص 129


صفحه 217

دانسته و مى‌فرمايد:

مردم، مرا بر شما حقى است، و شما را بر من حقى. بر من است كه خيرخواهى از شما دريغ ندارم، و حقى را كه از بيت‌المال داريد بگزارم، شما را تعليم دهم تا نادان نمانيد، و آداب آموزم تا بدانيد.[1]

و يا در جايى ديگر مى‌فرمايد:

امام و حاكم اسلامى موظف است معارف اسلامى و ايمانى را به افراد تحت حكومتش آموزش دهد.[2]

در بحبوحه جنگ جمل، شخصى از امام على7پرسيد: «اى اميرمؤمنان، آيا به توحيد و يگانگى خداوند اعتقاد دارى؟» عده‌اى از سپاهيان كه در آن اطراف بودند با شنيدن اين پرسش نابه‌هنگام ناراحت شده و خشمگينانه به سوى آن شخص حمله‌ور شدند و گفتند مگر سوراخ دعا گم كرده‌اى، آيا نمى‌بينى كه امام در چه وضعيتى است؟ چگونه مى‌تواند به اين مسائل بپردازد در حالى كه مشغول نبرد با دشمنان است؟ اما على7فرمود: «رهايش كنيد؛ زيرا چيزى كه اين شخص به دنبالش است همان چيزى است كه ما از اين قوم (يعنى از اصحاب جمل) مى‌خواهيم.» يعنى جنگ ما در حقيقت بر سر مسئله توحيد است. سپس با تفصيلى اعجاب‌انگيز، به پاسخ پرسش آن شخص پرداخت.[3]

5. وظايف اخلاقى مردم در برابر حاكمان‌

5- 1. همراهى‌

اما حق من بر شما اين است كه ... چون شما را بخوانم بياييد و چون فرمان دهم بپذيريد.[4]

حاكمان و مسئولان جامعه، زمانى مى‌توانند به اهداف خود، اعم از اهداف مادى يا معنوى، دست يابند كه مردم، احكام و دستورات آنان و قوانين مورد تأييدشان را پيروى كنند؛ وگرنه اگر بهترين حاكم در رأس حكومت باشد و بهترين برنامه‌ريزى را براى سعادت و رفاه اجتماعى داشته باشد، اما از او

[1]- ايها الناس انَّ لى عَلَيكم حقاً و لكم عَلىَّ حقٌ. فامّا حقُّكم عَلَىَّ فالنصيحةُ لكم و توفيرُ فَيئِكم عَلَيكم و تَعليمُكم كَيْلا تَجْهَلُوا و تَأْدِيبُكم كَيما تَعْلَمُوا.( همان، خطبه 34، ص 35 و 36)

[2]- على الامامِ ان يُعلِّمَ اهلَ ولايتِهِ حدودَ الاسلامِ و الايمان.( الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 51، ص 29، حديث 28)

[3]- شيخ صدوق، التوحيد، تصحيح هاشم حسينى طهرانى، باب 3، ص 83 و 84، حديث 3

[4]- اميرالمؤمنين7: واما حَقّى عَلَيكم ... الاجابةُ حين ادعُوكم و الطاعةُ حين آمركم.( نهج البلاغه، ترجمه سيد جعفر شهيدى، خطبه 34، ص 36)