امام على7مىفرمايد:
من چيزى زيانبارتر براى حال قلب از صداى كفش در پشت سر انسان نديدم.[1]
6- 2. تكبر
يكى ديگر از صفات ناپسند اخلاقى كه احتمال نفوذ آن در مسئولان و حاكمان بسيار است، «تكبر و غرور» است. به تعبير زيباى على7«آفت رياست، فخر است»[2]آن حضرت در كلام ديگرى، فخر و تكبر را از بدترين حالات و صفات حاكمان و واليان دانسته، مىفرمايد:
در ديده مردم پارسا، زشتترين خوى واليان اين است كه خواهند مردم آنان را دوستدار بزرگمنشى شمارند ... و خوش ندارم كه در خاطر شما بگذرد كه من دوستدار ستودنم، و خواهان ستايش شنيدن ....[3]
انسانهاى شريف و با ظرفيت، هرگز فريفته پست و مقام دنيوى نشده و به سبب آن مبتلا به آفت تكبر و خودخواهى نخواهند شد. به تعبير امام على7:[4]افراد با شرف اگر به منزلتى هرچند بزرگ برسند از شادى تكبر نمىورزند؛ مانند كوهى كه بر اثر بادها نمىجنبد، و افراد پست با كمترين مقام از شدت شادى به غرور مبتلا مىشوند؛ مانند گياهى كه گذر نسيمى او را به حركت در مىآورد.
به هر روى، راه مبارزه با اين آفت خطرناك اين است كه:
اولًا، عظمت و كبريايى خداوند را در نظر داشته باشيم و بدانيم كه در محضر خداى بزرگ، جايى براى بزرگى كردن بندهاى ناچيز و بىمقدار كه حتىاختيار تنفس خود را نيز ندارد، نيست؛ على7، در نامه خود به مالك اشتر چنين مىفرمايد:
و اگر قدرتى كه از آن برخوردارى، نخوتى در تو پديد آرد و خود را بزرگ بشمارى، بزرگى حكومت پروردگار را كه برتر از توست بنگر، كه چيست، و قدرتى را كه بر تو دارد و تو را بر خود آن قدرت نيست، كه چنين نگريستن، سركشى تو را مىخواباند و تيزى تو را فرومىنشاند و خِرد رفتهات را به جاى باز
[1]- ما ارى شيئاً اضَرُّ بقلوبِ الرجالِ مِنْ خَفْقِ النِعالِ وَراءَ ظُهُورِهم.( محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمه، ج 5، ص 206)
[2]- آفةُ الرئاسةِ الفَخُر.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 16، ص 273، حديث 33)
[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 216، ص 250- 249
[4]- عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 32، ص 365، حديث 36
مىگرداند.[1]
ثانياً، توجه داشته باشيم كه حكومت و رياست، عروسى است كه «با هيچ كس شبى به محبت به سر نبرد» و همانطور كه مىآيد، يك روز نيز مىرود.[2]همچنين، به عاقبت كار متكبران بينديشيم كه چگونه در همين دنيا، خوار و ذليل مىشوند. امام على7، در اينباره به مالك اشتر چنين توصيه مىكند:
بپرهيز كه در بزرگى فروختن، خدا را همنبرد خوانى و در كبريا و عظمت، خود را همانند او دانى كه خدا هر سركشى را خوار مىسازد و هر خودبينى را بىمقدار.[3]
ثالثاً، توجه داشته باشيم با رسيدن به يك مقام دنيوى و گرفتن حكم رياست و حكومت بر يك بخش يا شهر يا استان و كشور چيزى بر ارزشهاى فردى انسان افزوده نمىشود، بلكه فقط بار مسئوليت انسان سنگينتر مىگردد. كسى كه به سبب رسيدن به يك مقام دنيوى، با ديگران برخوردى متكبرانه داشته باشد، حماقت و نادانى خود را آشكار كرده است.[4]
رابعاً، بايد به كمبودها و ناتوانىهاى خود، بيشتر توجه كرد. اگر انسان دركى واقعبينانه از خود داشته باشد، هرگز دچار كبر و غرور نخواهد شد. به تعبير زيباى امير مؤمنان7:
پسر آدم را با ناز چه كار كه آغازش نطفه بوده است و پايانش مردار. نه روزى خود دادن تواند و نه تواند مرگش را باز راند![5]
6- 3. خودرأيى و استبداد در تصميمگيرى
يكى ديگر از لغزشگاههاى مديران و حاكمان، «استبداد در تصميمگيرى» است. همچنان كه در فصلهاى پيشين، به مناسبتهاى مختلف، يادآور شديم، استبداد در رأى و پرهيز از مشورت با ديگران از سوى اولياىدين، به شدت نكوهيده و عامل تباهى انسان معرفىشده است.[6]براى در امان
[1]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 326
[2]- الدولةَ كما تُقْبِلُ تُدبِر.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 1، ص 59، حديث 1272)
[3]- ايّاك و مساواتِ اللَّهِ فى عظمتِهِ و التَشَبُّهِ به في جبروتِهِ، فانَّ اللَّهَ يذِلُّ كلَّ جَبّارٍ و يَهِينُ كلَّ مُختالٍ.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 326 و 327)
[4]- مَن اختالَ فى ولايتِهِ ابانَ عَن حِماقَتِهِ.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، فصل 77، ص 209، حديث 1064)
[5]- ما لِابنِ آدمَ و الفَخرُ اوَّلُهُ نطفة و آخِرُهُ جِيفة و لايَرزق نفسَهُ و لايَدفَع حَتْفَه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 454، ص 441)
[6]- بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 160، حديث 50
ماندن از اين لغزشگاه، توصيههاى فراوانى به مشورت و رايزنى با ديگران شده است. امام على7مشورت با ديگران را به منزله مشاركت در عقول و انديشههاى آنان مىداند.[1]
مشورت ادراك و هوشيارى دهد
عقل ها مر عقل را يارى دهد[2]
آنحضرت7در نامه به مالك اشتر به او توصيه مىكند كه در امور كشور خود: «با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكيمان فراوان سخن در ميان نه.»[3]
مشورت و رايزنى با ديگران از چنان اهميتى برخوردار است كه خداوند، پيامبر اكرم را كه عقل كل و معصومِ از هر گونه خطا و لغرشى است، امر به مشورت و نظرخواهى از مردم كرده، مىفرمايد:
به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم] نرم شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند. پس آنان را ببخش و براى آنان آمرزش بطلب؛ و در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.[4]
اين آيه، حاوى نكات بسيار ارزشمندى است كه به برخى از آنها كه مربوط به موضوع بحث ماست اشاره مىكنيم:[5]
اين نكته روانشناسانه را مىتوان به خوبى از اين آيه استفاده كرد كه افرادى كه با ديگران به مشورت مىپردازند، نرمخو و قابلانعطاف هستند و كسانى كه از مشورت با ديگران سرباز زده و خود را از رأى و نظر ديگران بىنياز مىبينند، تندخو و سنگدل هستند.
نكته ديگر اينكه طرف مشورت ما لزوماً نبايد برتر از خود ما باشد؛ بلكه در مواردى لازم است انسان با افراد پايينتر از خود نيز به مشورت و رايزنى بپردازد. در اين آيه، خداوند به پيامبر اكرم6دستور مىدهد كه با كسانى مشورت كند كه بايد آنان را مورد عفو و گذشت قرار دهد و براى بخشش
[1]- نهج البلاغه، حكمت 161، ص 391
[2]- جلالالدين محمدبلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت 1043.
[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 329
[4]- فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فى اْلأَمْرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ.( آلعمران( 3): 159)
[5]- براى توضيح بيشتر، بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 127- 115
آنان طلب مغفرت نمايد: «فَاعْفُ عَنهم و استَغْفِرْ لهم و شاوِرْهم فى الامر.»
بالاخره، از اين آيه به خوبى اهميت و جايگاه ويژه مشورت استفاده مىشود؛ زيرا زمانى كه پيامبر اكرم6، با آن عظمت و عصمت و عقلانيت، مأمور به مشورت و نظرخواهى از مردمى باشد كه همه هستى و دانش و آگاهى خود را از وجود پربركت او دارند، پيروان او و افراد عادى به طريق اولى بايد به اين موضوع اهميت دهند.
البته، هدف و فلسفه مشورت صرفاً استفاده از دانش و راهنمايى ديگران نيست؛ بلكه منافع و سودمندىهاى ديگرى نيز در پى دارد كه گاه تنها براى تأمين آن اهداف لازم است كه مديران و حاكمان جامعه با مردم به مشورت بپردازند. مشورت با مردم موجب شخصيت دادن به آنان، تقويت روحيه همكارى و هميارى اجتماعى، ايجاد انگيزه فعاليت و مشاركت عمومى و تقسيم قدرت و مسئوليت با مردم مىشود.[1]
[1]- بنگريد به: همان، ص 127
پرسش
1. دو تقرير نظريه جدايى اخلاق از سياست را ذكر كرده و نقد نماييد.
2. نظريه اصالت سياست را توضيح داده و نقد كنيد.
3. ديدگاه اسلام را در باره رابطه اخلاق و سياست تبيين نماييد.
4. وظايف اخلاقى مردم را در انتخاب مسئولان و مديران نام برده و به اختصار توضيح دهيد.
5. ديدگاه ماكياولى را در باره نوع رابطه حاكم با مردم ذكر كرده و نقد نماييد.
6. وظايف اخلاقى مردم در قبال حاكمان و مسئولان خود را نام برده و توضيح دهيد.
7. مهمترين لغزشگاههاى اخلاقى حاكمان را ذكر كنيد.
براى پژوهش
1. چرا بسيارى از افراد، حتى قشر تحصيلكرده و آگاه جامعه، در برخى از موارد در انتخاب مديران و مسئولان دچار اشتباه شده و به افرادى نالايق و نامناسب رأى مىدهند؟ راه جلوگيرى از چنين اشتباهاتى چيست؟ چه بايد كرد كه افراد در انتخاب خود، عاقلانه و خيرخواهانه رفتار نمايند و كمتر تحت تأثير تبليغات دروغين برخى از نامزدها قرار گيرند؟
2. عهدنامه امام على7به مالك اشتر را به دقت مطالعه كنيد و بكوشيد تا توصيههاى امام على7را در باره موضوعات زير استخراج و دستهبندى كنيد:
الف) وظايف اخلاقى مردم در انتخاب مسئولان و مديران حكومتى؛
ب) وظايف اخلاقى حاكمان و مديران در برابر مردم؛
ج) وظايف اخلاقى مردم در برابر مديران و حاكمان؛
د) لغزشگاههاى مديران و حاكمان.
3. بهرغم آنكه اولياى دين به شدت از خويشاوندسالارى در مناصب حكومتى نهى كردهاند،[1]
[1]- براى نمونه، به اين توصيه امام على7به مالك اشتر توجه كنيد:« نيز والى را نزديكان است و خويشاوندان، كه خوىبرترى جستن دارند و گردن فرازى كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند در بهره كه از آب دارند يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده ديگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.»( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 338)
متأسفانه هنوز هم يكى از بزرگترين مشكلات مديريتى در كشور ما همين مسئله است. با توجه به منابع دينى و همچنين تحقيقات جامعهشناختى و امثال آن، در باره علل و عوامل اين پديده زشت و همچنين آثار و پيامدهاى ناگوار فردى و اجتماعى آن تحقيق كنيد.
براى مطالعه بيشتر
1. مديريت اسلامى، محمد حسن نبوى، قم: بوستان كتاب، ششم، 1380.
2. امام، اخلاق، سياست، حسن اسلامى، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، 1381.
3. اخلاق، سياست، انقلاب، جوليانو پونتارا، مترجم حميد غفارى، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 1 و 2، پاييز و زمستان 1370، ص 105- 98.
4. اخلاق و سياست در انديشه سياسى اسلام، رضا خراسانى، قم: بوستان كتاب، 1383.
5. اخلاق و احكام ادارى، محمود اكبرى، قم: شفق، 1376.
سفيد
فصل هشتم: اخلاق مناظره و گفتگوى علمى: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. در گفتگوهاى علمى، سياسى، و اجتماعى خود با ديگران به دنبال كشف حقيقت و يا روشنگرى باشد؛
2. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى خود در مقام گفتگو و مناظره در عمل به آنها نيز كوشا باشد؛
3. آفات اخلاقى مناظره را شناخته و از آنها اجتناب نمايد.