ماندن از اين لغزشگاه، توصيههاى فراوانى به مشورت و رايزنى با ديگران شده است. امام على7مشورت با ديگران را به منزله مشاركت در عقول و انديشههاى آنان مىداند.[1]
مشورت ادراك و هوشيارى دهد
عقل ها مر عقل را يارى دهد[2]
آنحضرت7در نامه به مالك اشتر به او توصيه مىكند كه در امور كشور خود: «با دانشمندان فراوان گفتگو كن و با حكيمان فراوان سخن در ميان نه.»[3]
مشورت و رايزنى با ديگران از چنان اهميتى برخوردار است كه خداوند، پيامبر اكرم را كه عقل كل و معصومِ از هر گونه خطا و لغرشى است، امر به مشورت و نظرخواهى از مردم كرده، مىفرمايد:
به (بركت) رحمت الهى، در برابر آنان [مردم] نرم شدى؛ و اگر خشن و سنگدل بودى، از اطراف تو پراكنده مىشدند. پس آنان را ببخش و براى آنان آمرزش بطلب؛ و در كارها با آنان مشورت كن؛ اما هنگامى كه تصميم گرفتى، (قاطع باش و) بر خدا توكل كن؛ زيرا خداوند متوكلان را دوست دارد.[4]
اين آيه، حاوى نكات بسيار ارزشمندى است كه به برخى از آنها كه مربوط به موضوع بحث ماست اشاره مىكنيم:[5]
اين نكته روانشناسانه را مىتوان به خوبى از اين آيه استفاده كرد كه افرادى كه با ديگران به مشورت مىپردازند، نرمخو و قابلانعطاف هستند و كسانى كه از مشورت با ديگران سرباز زده و خود را از رأى و نظر ديگران بىنياز مىبينند، تندخو و سنگدل هستند.
نكته ديگر اينكه طرف مشورت ما لزوماً نبايد برتر از خود ما باشد؛ بلكه در مواردى لازم است انسان با افراد پايينتر از خود نيز به مشورت و رايزنى بپردازد. در اين آيه، خداوند به پيامبر اكرم6دستور مىدهد كه با كسانى مشورت كند كه بايد آنان را مورد عفو و گذشت قرار دهد و براى بخشش
[1]- نهج البلاغه، حكمت 161، ص 391
[2]- جلالالدين محمدبلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت 1043.
[3]- نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 329
[4]- فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فى اْلأَمْرِ فَإذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ.( آلعمران( 3): 159)
[5]- براى توضيح بيشتر، بنگريد به: محمد اسفنديارى، بعد اجتماعى اسلام، ص 127- 115
آنان طلب مغفرت نمايد: «فَاعْفُ عَنهم و استَغْفِرْ لهم و شاوِرْهم فى الامر.»
بالاخره، از اين آيه به خوبى اهميت و جايگاه ويژه مشورت استفاده مىشود؛ زيرا زمانى كه پيامبر اكرم6، با آن عظمت و عصمت و عقلانيت، مأمور به مشورت و نظرخواهى از مردمى باشد كه همه هستى و دانش و آگاهى خود را از وجود پربركت او دارند، پيروان او و افراد عادى به طريق اولى بايد به اين موضوع اهميت دهند.
البته، هدف و فلسفه مشورت صرفاً استفاده از دانش و راهنمايى ديگران نيست؛ بلكه منافع و سودمندىهاى ديگرى نيز در پى دارد كه گاه تنها براى تأمين آن اهداف لازم است كه مديران و حاكمان جامعه با مردم به مشورت بپردازند. مشورت با مردم موجب شخصيت دادن به آنان، تقويت روحيه همكارى و هميارى اجتماعى، ايجاد انگيزه فعاليت و مشاركت عمومى و تقسيم قدرت و مسئوليت با مردم مىشود.[1]
[1]- بنگريد به: همان، ص 127
پرسش
1. دو تقرير نظريه جدايى اخلاق از سياست را ذكر كرده و نقد نماييد.
2. نظريه اصالت سياست را توضيح داده و نقد كنيد.
3. ديدگاه اسلام را در باره رابطه اخلاق و سياست تبيين نماييد.
4. وظايف اخلاقى مردم را در انتخاب مسئولان و مديران نام برده و به اختصار توضيح دهيد.
5. ديدگاه ماكياولى را در باره نوع رابطه حاكم با مردم ذكر كرده و نقد نماييد.
6. وظايف اخلاقى مردم در قبال حاكمان و مسئولان خود را نام برده و توضيح دهيد.
7. مهمترين لغزشگاههاى اخلاقى حاكمان را ذكر كنيد.
براى پژوهش
1. چرا بسيارى از افراد، حتى قشر تحصيلكرده و آگاه جامعه، در برخى از موارد در انتخاب مديران و مسئولان دچار اشتباه شده و به افرادى نالايق و نامناسب رأى مىدهند؟ راه جلوگيرى از چنين اشتباهاتى چيست؟ چه بايد كرد كه افراد در انتخاب خود، عاقلانه و خيرخواهانه رفتار نمايند و كمتر تحت تأثير تبليغات دروغين برخى از نامزدها قرار گيرند؟
2. عهدنامه امام على7به مالك اشتر را به دقت مطالعه كنيد و بكوشيد تا توصيههاى امام على7را در باره موضوعات زير استخراج و دستهبندى كنيد:
الف) وظايف اخلاقى مردم در انتخاب مسئولان و مديران حكومتى؛
ب) وظايف اخلاقى حاكمان و مديران در برابر مردم؛
ج) وظايف اخلاقى مردم در برابر مديران و حاكمان؛
د) لغزشگاههاى مديران و حاكمان.
3. بهرغم آنكه اولياى دين به شدت از خويشاوندسالارى در مناصب حكومتى نهى كردهاند،[1]
[1]- براى نمونه، به اين توصيه امام على7به مالك اشتر توجه كنيد:« نيز والى را نزديكان است و خويشاوندان، كه خوىبرترى جستن دارند و گردن فرازى كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند در بهره كه از آب دارند يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده ديگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.»( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 338)
متأسفانه هنوز هم يكى از بزرگترين مشكلات مديريتى در كشور ما همين مسئله است. با توجه به منابع دينى و همچنين تحقيقات جامعهشناختى و امثال آن، در باره علل و عوامل اين پديده زشت و همچنين آثار و پيامدهاى ناگوار فردى و اجتماعى آن تحقيق كنيد.
براى مطالعه بيشتر
1. مديريت اسلامى، محمد حسن نبوى، قم: بوستان كتاب، ششم، 1380.
2. امام، اخلاق، سياست، حسن اسلامى، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، 1381.
3. اخلاق، سياست، انقلاب، جوليانو پونتارا، مترجم حميد غفارى، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 1 و 2، پاييز و زمستان 1370، ص 105- 98.
4. اخلاق و سياست در انديشه سياسى اسلام، رضا خراسانى، قم: بوستان كتاب، 1383.
5. اخلاق و احكام ادارى، محمود اكبرى، قم: شفق، 1376.
سفيد
فصل هشتم: اخلاق مناظره و گفتگوى علمى: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. در گفتگوهاى علمى، سياسى، و اجتماعى خود با ديگران به دنبال كشف حقيقت و يا روشنگرى باشد؛
2. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى خود در مقام گفتگو و مناظره در عمل به آنها نيز كوشا باشد؛
3. آفات اخلاقى مناظره را شناخته و از آنها اجتناب نمايد.
سفيد
1. اهميت مناظره و گفتگو
پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند؛ ايناناند كه خدايشان راه نموده و ايناناند همان خردمندان.[1]
و كيست خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: «من [در برابر خدا] از تسليم شدگانم» و نيكى و بدى يكسان نيست. [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مىگردد. و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بودهاند نمىيابند، و آن را جز صاحب بهرهاى بزرگ، نخواهد يافت.[2]
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه نيكوتر است مجادله نماى. در حقيقت، پروردگار تو، به [حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال] راهيافتگان [نيز] داناتر است.[3]
و با اهل كتاب، جز به [شيوهاى] كه بهتر است، مجادله مكنيد- مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كردهاند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آوردهايم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.»[4]
[1]- فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا اْلأَلْبابِ.( زمر( 39): 17 و 18)
[2]- وَ مَنْ أحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إنَّنى مِنَ الْمُسْلِمينَ وَ لا تَسْتَوى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ فَإذا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأنَّهُ وَلِىُّ حَميمٌ وَ ما يُلَقّاها إلّاالَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقّاها إلّاذُو حَظِّ عَظيمٍ.( فصلت( 41): 35- 33)
[3]- ادْعُ إلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ إنَّ رَبَّكَ هُوَ أعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ.( نحل( 16): 125)
[4]- وَ لا تُجادِلُوا أهْلَ الْكِتابِ إلّابِالَّتى هِيَ أحْسَنُ إلّاالَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذى انْزِلَ إلَيْنا وَ انْزِلَ إلَيْكُمْ وَ إلهُنا وَ إلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.( عنكبوت( 29): 46)