پرسش
1. دو تقرير نظريه جدايى اخلاق از سياست را ذكر كرده و نقد نماييد.
2. نظريه اصالت سياست را توضيح داده و نقد كنيد.
3. ديدگاه اسلام را در باره رابطه اخلاق و سياست تبيين نماييد.
4. وظايف اخلاقى مردم را در انتخاب مسئولان و مديران نام برده و به اختصار توضيح دهيد.
5. ديدگاه ماكياولى را در باره نوع رابطه حاكم با مردم ذكر كرده و نقد نماييد.
6. وظايف اخلاقى مردم در قبال حاكمان و مسئولان خود را نام برده و توضيح دهيد.
7. مهمترين لغزشگاههاى اخلاقى حاكمان را ذكر كنيد.
براى پژوهش
1. چرا بسيارى از افراد، حتى قشر تحصيلكرده و آگاه جامعه، در برخى از موارد در انتخاب مديران و مسئولان دچار اشتباه شده و به افرادى نالايق و نامناسب رأى مىدهند؟ راه جلوگيرى از چنين اشتباهاتى چيست؟ چه بايد كرد كه افراد در انتخاب خود، عاقلانه و خيرخواهانه رفتار نمايند و كمتر تحت تأثير تبليغات دروغين برخى از نامزدها قرار گيرند؟
2. عهدنامه امام على7به مالك اشتر را به دقت مطالعه كنيد و بكوشيد تا توصيههاى امام على7را در باره موضوعات زير استخراج و دستهبندى كنيد:
الف) وظايف اخلاقى مردم در انتخاب مسئولان و مديران حكومتى؛
ب) وظايف اخلاقى حاكمان و مديران در برابر مردم؛
ج) وظايف اخلاقى مردم در برابر مديران و حاكمان؛
د) لغزشگاههاى مديران و حاكمان.
3. بهرغم آنكه اولياى دين به شدت از خويشاوندسالارى در مناصب حكومتى نهى كردهاند،[1]
[1]- براى نمونه، به اين توصيه امام على7به مالك اشتر توجه كنيد:« نيز والى را نزديكان است و خويشاوندان، كه خوىبرترى جستن دارند و گردن فرازى كردن و در معاملت انصاف را كمتر به كار بستن. ريشه ستم اينان را با بريدن اسباب آن برآر و به هيچ يك از اطرافيان و خويشاوندانت زمينى را به بخشش وامگذار و مبادا در تو طمع كنند با بستن پيمانى كه مجاور آنان را زيان رساند در بهره كه از آب دارند يا كارى كه بايد با هم به انجام رسانند و رنج آن را بر عهده ديگران نهند، پس بر آنان تنها گوارا افتد و عيب آن در دنيا و آخرت بر تو ماند.»( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 53، ص 338)
متأسفانه هنوز هم يكى از بزرگترين مشكلات مديريتى در كشور ما همين مسئله است. با توجه به منابع دينى و همچنين تحقيقات جامعهشناختى و امثال آن، در باره علل و عوامل اين پديده زشت و همچنين آثار و پيامدهاى ناگوار فردى و اجتماعى آن تحقيق كنيد.
براى مطالعه بيشتر
1. مديريت اسلامى، محمد حسن نبوى، قم: بوستان كتاب، ششم، 1380.
2. امام، اخلاق، سياست، حسن اسلامى، تهران: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى قدس سره، 1381.
3. اخلاق، سياست، انقلاب، جوليانو پونتارا، مترجم حميد غفارى، نامه فرهنگ، سال دوم، شماره 1 و 2، پاييز و زمستان 1370، ص 105- 98.
4. اخلاق و سياست در انديشه سياسى اسلام، رضا خراسانى، قم: بوستان كتاب، 1383.
5. اخلاق و احكام ادارى، محمود اكبرى، قم: شفق، 1376.
سفيد
فصل هشتم: اخلاق مناظره و گفتگوى علمى: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. در گفتگوهاى علمى، سياسى، و اجتماعى خود با ديگران به دنبال كشف حقيقت و يا روشنگرى باشد؛
2. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى خود در مقام گفتگو و مناظره در عمل به آنها نيز كوشا باشد؛
3. آفات اخلاقى مناظره را شناخته و از آنها اجتناب نمايد.
سفيد
1. اهميت مناظره و گفتگو
پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند؛ ايناناند كه خدايشان راه نموده و ايناناند همان خردمندان.[1]
و كيست خوشگفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: «من [در برابر خدا] از تسليم شدگانم» و نيكى و بدى يكسان نيست. [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مىگردد. و اين [خصلت] را جز كسانى كه شكيبا بودهاند نمىيابند، و آن را جز صاحب بهرهاى بزرگ، نخواهد يافت.[2]
با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوهاى] كه نيكوتر است مجادله نماى. در حقيقت، پروردگار تو، به [حال] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال] راهيافتگان [نيز] داناتر است.[3]
و با اهل كتاب، جز به [شيوهاى] كه بهتر است، مجادله مكنيد- مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كردهاند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آوردهايم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.»[4]
[1]- فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا اْلأَلْبابِ.( زمر( 39): 17 و 18)
[2]- وَ مَنْ أحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إنَّنى مِنَ الْمُسْلِمينَ وَ لا تَسْتَوى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ فَإذا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأنَّهُ وَلِىُّ حَميمٌ وَ ما يُلَقّاها إلّاالَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقّاها إلّاذُو حَظِّ عَظيمٍ.( فصلت( 41): 35- 33)
[3]- ادْعُ إلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ إنَّ رَبَّكَ هُوَ أعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ.( نحل( 16): 125)
[4]- وَ لا تُجادِلُوا أهْلَ الْكِتابِ إلّابِالَّتى هِيَ أحْسَنُ إلّاالَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذى انْزِلَ إلَيْنا وَ انْزِلَ إلَيْكُمْ وَ إلهُنا وَ إلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.( عنكبوت( 29): 46)
اهميت مناظره و گفتگو بر كسى پوشيده نيست. بر اساس نص آيات قرآن كريم، خداوند براى آفرينش انسان با ملائكه به گفتگو پرداخت؛ نظر آنان را جويا شد و متناسب با موقعيت و شرايط فرشتگان و مصلحت، پرسشهاى آنان را در زمينه فلسفه آفرينش انسان پاسخ داد. پس از سرپيچى ابليس از دستور الهى مبنى بر سجده بر آدم، با ابليس نيز گفتگو كرد. علت سرپيچى او را جويا شد و به استمهال ابليس پاسخ مثبت داد. پس از هبوط آدم بر روى زمين نيز همواره، مستقيم و غيرمستقيم، با آدميان گفتگو داشته است و اين جريان تا ابد نيز ادامه دارد. همين الان نيز، هر چند سلسله پيامبرى به پايان رسيده و خبرها و هدايتهاى آسمانى منقطع شده است، بندگانى در روى زمين هستند كه خداوند با آنان در گفتگوست. امام على7مىفرمايد:
و همواره خدا را كه بخششهاى او بىشمار است و نعمتهايش بسيار، در پارهاى از روزگار پس از پارهاى ديگر، و در زمانى ميان آمدن دو پيامبر، بندگانى است كه از راه انديشه با آنان در راز است و از طريق خرد دمساز.[1]
البته بايد توجه داشت كه گفتگو، انواع متعدد و متنوعى، از قبيل گفتگوى تبليغى، ارشادى، تعليمى، آموزشى، اقناعى و احساسى دارد. گفتگوى خداوند با فرشتگان و آدميان را مىتوان از نوع گفتگوهاى ارشادى، تعليمى و هدايتگرايانه دانست.
اخلاق گفتگو و آداب مناظره و جدل از روزگاران دور، همواره مورد توجه انديشمندان مختلف بوده است. در اين ميان، نقش منطقدانان و عالمان اخلاق از ديگران برجستهتر و چشمگيرتر است.
مىدانيم كه يكى از مهمترين بخشهاى كتابهاى منطقى مبحث صناعات خمس است؛ يعنى صناعاتى مانند برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه. منطقيان به هنگام بحث از صناعت جدل، در باره آداب و اخلاق جدل و مناظره نيز مباحثى را ارائه مىدهند.[2]انديشمندان اخلاق نيز به تفصيل در زمينه جدال و مراء و گفتگوهاى علمى مباحثى را يادآور شدهاند. ما در اينجا نيز همچون ديگر بخشهاى كتاب، با توجه به محدوديتهاى اين نوشتار، به برخى از مباحث كلى و مبنايى در باره
[1]- وَ ما بَرِحَ للَّهِ عَزَّتْ آلاؤُه فى البُرهَةِ و فى ازمانِ الفَتَرات عبادٌ ناجاهم فى فِكَرِهم و كَلَّمَهم فى ذاتِ عُقُولِهم.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 222، ص 255)
[2]- براى نمونه، بنگريد به: محمدرضا مظفر، المنطق، ص 409- 400
اخلاق مناظره و گفتگو بسنده مىكنيم.
2. هدف گفتگو و مناظره علمى
ارزشمندى گفتگو، مباحثه و مناظره، بهعنوان فعلى از افعال اختيارى انسان، منوط به انگيزه فرد از انجام آن است، وگرنه خود گفتگو، فىنفسه، نه داراى ارزش اخلاقى مثبت است و نه ارزش اخلاقى منفى. بايد ديد كه هدف فرد از ورود به عرصه گفتگو با ديگران و انجام مناظره چيست. هرچند افراد مختلف ممكن است داراى انگيزههاى متفاوتى باشند، اما به طور كلى، مىتوان انگيزه افراد را از مناظره و گفتگو يكى از موارد ذيل دانست:
2- 1. انگيزههاى مثبت
الف) حقخواهى
گاهى براى يك فرد، حقيقت و واقعيت مسئلهاى روشن نشده است و با گفتگو و مناظره با ديگران به دنبال فهم حقيقت است. يكى از فوايد و بركات مهم گفتگو، اين است كه در جريان گفتگو و مباحثه و مناظره با صاحبنظران، بهتر و بيشتر مىتوان حقيقت را شناخت. تجربه نشان داده است كه انسان در گفتگو بهتر و دقيقتر و با نگاهى عميقتر به مسائل مىنگرد و افكار و انديشههاى انسان بيشتر به حركت درمىآيد. در روايات فراوانى بر رايزنى علمى با ديگران و افراد صلاحيتدار تأكيد شده است، و مباحثه و گفتگوى علمى بهعنوان يكى از راههاى كشف حقيقت و دستيابى به واقعيت معرفى شده است. به هر حال، يكى از مهمترين و اخلاقىترين اهداف مناظرات علمى بايد كشف حقيقت باشد.[1]طرفين مناظره واقعاً بايد در پى يافتن حقيقت باشند. حال درونى آنان بايد همچون حال كسى باشد كه در جستجوى گمشدهاى مهم و گرانقيمت است تا در نتيجه هر زمانى كه آن را يافتند، خدا را شكر گفته و آرامش روحى و روانى خود را بهدست آورند. اگر چنين باشد، بسيارى از آفات اخلاقىاى كه ممكن است گريبانگير طرفين مناظره شود، خود به خود رخت مىبندد.
اگر كسى در جستجوى حقيقت باشد، زمانى كه به صورت منطقى و مستدل به او نشان داده مىشود كه راهى كه در پيش گرفته است او را به مقصد نمىرساند، نه تنها آزرده نمىشود، كه سپاسگزار راهنما نيز خواهد شد.
ب) روشنگرى
يكى ديگر از مهمترين و ارزشمندترين اهداف گفتگو، «روشنگرى و هدايت و راهنمايى ديگران»
[1]- بنگريد به: محسن فيض كاشانى، المحجة البيضا فى تهذيب الاحياء، ج 1، ص 99