بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 229

1. اهميت مناظره و گفتگو

پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‌دهند و بهترين آن را پيروى مى‌كنند؛ اينان‌اند كه خدايشان راه نموده و اينان‌اند همان خردمندان.[1]

و كيست خوش‌گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: «من [در برابر خدا] از تسليم شدگانم» و نيكى و بدى يكسان نيست. [بدى را] به آنچه بهتر است دفع كن؛ آنگاه كسى كه ميان تو و ميان او دشمنى است، گويى دوستى يكدل مى‌گردد. و اين [خصلت‌] را جز كسانى كه شكيبا بوده‌اند نمى‌يابند، و آن را جز صاحب بهره‌اى بزرگ، نخواهد يافت.[2]

با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوه‌اى‌] كه نيكوتر است مجادله نماى. در حقيقت، پروردگار تو، به [حال‌] كسى كه از راه او منحرف شده داناتر، و او به [حال‌] راه‌يافتگان [نيز] داناتر است.[3]

و با اهل كتاب، جز به [شيوه‌اى‌] كه بهتر است، مجادله مكنيد- مگر [با] كسانى از آنان كه ستم كرده‌اند- و بگوييد: «به آنچه به سوى ما نازل شده و [آنچه‌] به سوى شما نازل گرديده، ايمان آورده‌ايم؛ و خداى ما و خداى شما يكى است و ما تسليم اوييم.»[4]

[1]- فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أحْسَنَهُ اولئِكَ الَّذينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ اولئِكَ هُمْ اولُوا اْلأَلْبابِ.( زمر( 39): 17 و 18)

[2]- وَ مَنْ أحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إلَى اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إنَّنى مِنَ الْمُسْلِمينَ وَ لا تَسْتَوى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ فَإذا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأنَّهُ وَلِىُّ حَميمٌ وَ ما يُلَقّاها إلّاالَّذينَ صَبَرُوا وَ ما يُلَقّاها إلّاذُو حَظِّ عَظيمٍ.( فصلت( 41): 35- 33)

[3]- ادْعُ إلى‌ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ إنَّ رَبَّكَ هُوَ أعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ.( نحل( 16): 125)

[4]- وَ لا تُجادِلُوا أهْلَ الْكِتابِ إلّابِالَّتى هِيَ أحْسَنُ إلّاالَّذينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنّا بِالَّذى انْزِلَ إلَيْنا وَ انْزِلَ إلَيْكُمْ وَ إلهُنا وَ إلهُكُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ.( عنكبوت( 29): 46)


صفحه 230

اهميت مناظره و گفتگو بر كسى پوشيده نيست. بر اساس نص آيات قرآن كريم، خداوند براى آفرينش انسان با ملائكه به گفتگو پرداخت؛ نظر آنان را جويا شد و متناسب با موقعيت و شرايط فرشتگان و مصلحت، پرسش‌هاى آنان را در زمينه فلسفه آفرينش انسان پاسخ داد. پس از سرپيچى ابليس از دستور الهى مبنى بر سجده بر آدم، با ابليس نيز گفتگو كرد. علت سرپيچى او را جويا شد و به استمهال ابليس پاسخ مثبت داد. پس از هبوط آدم بر روى زمين نيز همواره، مستقيم و غيرمستقيم، با آدميان گفتگو داشته است و اين جريان تا ابد نيز ادامه دارد. همين الان نيز، هر چند سلسله پيامبرى به پايان رسيده و خبرها و هدايت‌هاى آسمانى منقطع شده است، بندگانى در روى زمين هستند كه خداوند با آنان در گفتگوست. امام على7مى‌فرمايد:

و همواره خدا را كه بخشش‌هاى او بى‌شمار است و نعمت‌هايش بسيار، در پاره‌اى از روزگار پس از پاره‌اى ديگر، و در زمانى ميان آمدن دو پيامبر، بندگانى است كه از راه انديشه با آنان در راز است و از طريق خرد دمساز.[1]

البته بايد توجه داشت كه گفتگو، انواع متعدد و متنوعى، از قبيل گفتگوى تبليغى، ارشادى، تعليمى، آموزشى، اقناعى و احساسى دارد. گفتگوى خداوند با فرشتگان و آدميان را مى‌توان از نوع گفتگوهاى ارشادى، تعليمى و هدايت‌گرايانه دانست.

اخلاق گفتگو و آداب مناظره و جدل از روزگاران دور، همواره مورد توجه انديشمندان مختلف بوده است. در اين ميان، نقش منطق‌دانان و عالمان اخلاق از ديگران برجسته‌تر و چشمگيرتر است.

مى‌دانيم كه يكى از مهم‌ترين بخش‌هاى كتاب‌هاى منطقى مبحث صناعات خمس است؛ يعنى صناعاتى مانند برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه. منطقيان به هنگام بحث از صناعت جدل، در باره آداب و اخلاق جدل و مناظره نيز مباحثى را ارائه مى‌دهند.[2]انديشمندان اخلاق نيز به تفصيل در زمينه جدال و مراء و گفتگوهاى علمى مباحثى را يادآور شده‌اند. ما در اينجا نيز همچون ديگر بخش‌هاى كتاب، با توجه به محدوديت‌هاى اين نوشتار، به برخى از مباحث كلى و مبنايى در باره‌

[1]- وَ ما بَرِحَ للَّهِ عَزَّتْ آلاؤُه فى البُرهَةِ و فى ازمانِ الفَتَرات عبادٌ ناجاهم فى فِكَرِهم و كَلَّمَهم فى ذاتِ عُقُولِهم.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، خطبه 222، ص 255)

[2]- براى نمونه، بنگريد به: محمدرضا مظفر، المنطق، ص 409- 400


صفحه 231

اخلاق مناظره و گفتگو بسنده مى‌كنيم.

2. هدف گفتگو و مناظره علمى‌

ارزشمندى گفتگو، مباحثه و مناظره، به‌عنوان فعلى از افعال اختيارى انسان، منوط به انگيزه فرد از انجام آن است، وگرنه خود گفتگو، فى‌نفسه، نه داراى ارزش اخلاقى مثبت است و نه ارزش اخلاقى منفى. بايد ديد كه هدف فرد از ورود به عرصه گفتگو با ديگران و انجام مناظره چيست. هرچند افراد مختلف ممكن است داراى انگيزه‌هاى متفاوتى باشند، اما به طور كلى، مى‌توان انگيزه افراد را از مناظره و گفتگو يكى از موارد ذيل دانست:

2- 1. انگيزه‌هاى مثبت‌

الف) حق‌خواهى‌

گاهى براى يك فرد، حقيقت و واقعيت مسئله‌اى روشن نشده است و با گفتگو و مناظره با ديگران به دنبال فهم حقيقت است. يكى از فوايد و بركات مهم گفتگو، اين است كه در جريان گفتگو و مباحثه و مناظره با صاحب‌نظران، بهتر و بيشتر مى‌توان حقيقت را شناخت. تجربه نشان داده است كه انسان در گفتگو بهتر و دقيق‌تر و با نگاهى عميق‌تر به مسائل مى‌نگرد و افكار و انديشه‌هاى انسان بيشتر به حركت درمى‌آيد. در روايات فراوانى بر رايزنى علمى با ديگران و افراد صلاحيت‌دار تأكيد شده است، و مباحثه و گفتگوى علمى به‌عنوان يكى از راه‌هاى كشف حقيقت و دست‌يابى به واقعيت معرفى شده است. به هر حال، يكى از مهم‌ترين و اخلاقى‌ترين اهداف مناظرات علمى بايد كشف حقيقت باشد.[1]طرفين مناظره واقعاً بايد در پى يافتن حقيقت باشند. حال درونى آنان بايد همچون حال كسى باشد كه در جستجوى گمشده‌اى مهم و گران‌قيمت است تا در نتيجه هر زمانى كه آن را يافتند، خدا را شكر گفته و آرامش روحى و روانى خود را به‌دست آورند. اگر چنين باشد، بسيارى از آفات اخلاقى‌اى كه ممكن است گريبانگير طرفين مناظره شود، خود به خود رخت مى‌بندد.

اگر كسى در جستجوى حقيقت باشد، زمانى كه به صورت منطقى و مستدل به او نشان داده مى‌شود كه راهى كه در پيش گرفته است او را به مقصد نمى‌رساند، نه تنها آزرده نمى‌شود، كه سپاسگزار راهنما نيز خواهد شد.

ب) روشنگرى‌

يكى ديگر از مهم‌ترين و ارزشمندترين اهداف گفتگو، «روشنگرى و هدايت و راهنمايى ديگران»

[1]- بنگريد به: محسن فيض كاشانى، المحجة البيضا فى تهذيب الاحياء، ج 1، ص 99


صفحه 232

است و اين البته يكى از وظايف اخلاقى ما نيز هست. يكى از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر در حوزه معرفتى، مناظره با كسانى است كه نادانسته و ناآگاهانه در عرصه انديشه به انحراف كشيده شده‌اند و يا حقيقت براى آنان مشتبه شده است. شكر نعمتِ فهم حق، دستگيرى معرفتى و علمى از كسانى است كه به هر دليلى، از آن نعمت محروم مانده‌اند.

2- 2. انگيزه‌هاى منفى‌

گاهى هدف از مناظره، صرفاً غلبه بر طرف مقابل و به كرسى نشاندن سخنِ باطل و نادرست و غير مستدل خود است؛ يعنى انسان با اينكه مى‌داند سخن يا ادعاى او باطل و نادرست است، اما باز هم بر آن پافشارى مى‌كند و كار را به «جدال و مراء» مى‌كشاند، كه اين يكى از بزرگ‌ترين و خطرناك‌ترين رذايل اخلاقى است. كسانى كه از جريان سالم گفتگو عدول مى‌كنند و كار را به مراء مى‌كشانند، خبر از وجود رذايل اخلاقى فراوانى در درون خود مى‌دهند. هدف چنين كسانى از مناظره، روشن شدن حق نيست، بلكه انگيزه‌هاى ديگرى چون شهرت‌طلبى، مباهات، فضل فروشى و امثال آن دارند. اينان مى‌كوشند با هر وسيله‌اى، فكر و انديشه يا رفتار خود را توجيه كنند. «بديهى است مناظره‌ها و گفتگوهايى كه چنين اهدافى را دنبال مى‌كنند، ... علاوه بر اتلاف وقت، سبب تقويت خوى تعصب، خودخواهى و خودمحورى و خودنمايى انسان مى‌شوند و اگر سبب گمراه‌شدن ديگرى نيز بشود، گناهى بزرگ و خطايى است كه خودش را تباه و ديگرى را گمراه خواهد كرد و نامش در زمره گمراهان و گمراه كنندگان ثبت خواهد شد.»[1]

3. آداب اخلاقى مناظره‌

3- 1. تأكيد بر نكات مشترك‌

دو فرد يا دو گروه زمانى مى‌توانند به مناظره و گفتگو بپردازند كه مشتركاتى با يكديگر داشته باشند وگرنه اگر بر سر هيچ مسئله‌اى با يكديگر توافق نداشته باشند، هرگز امكان برقرارى گفتگو ميان آنان نخواهد بود. بنابراين، كسانى كه آمادگى انجام مناظره و گفتگو با يكديگر را دارند، هر چند در پاره‌اى از مسائل، مانند مسئله مورد گفتگو، ممكن است با يكديگر اختلاف‌نظر داشته باشند، اما داراى مشتركاتى نيز هستند. به نظر مى‌رسد بهتر است گفتگو بر اساس زمينه‌هاى مشترك آغاز شود.

[1]- محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، ج 3، ص 372


صفحه 233

قرآن‌كريم در اين‌باره مى‌فرمايد:

بگو: «اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.» پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما.]»[1]

مطالعه‌اى نقادانه‌

برخى بر اين باورند كه براى برقرارى صلح و ثبات بايستى راديكاليسم و رؤياهاى مطلق‌گرا طرد و [در گفتگوى با ديگران بايستى‌] بر پراگماتيسم، نسبى‌گرايى و شيوه‌هاى اصلاح‌طلبانه تأكيد بيشترى گردد.[2]

در باره اين ديدگاه با يكديگر بحث كنيد. به نظر شما براى گفتگو با ديگران تا چه اندازه بايد هزينه كرد؟ آيا براى اين كار، منطقاً مجاز هستيم كه دست از اصول بنيادين و اساسى خود برداريم؟ اگر چنين است چرا پيامبر اكرم6، به‌رغم نياز شديد به حمايت برخى از قبايل قدرتمند عرب، در مقابل اين شرط آنان كه در صورتى اسلام را مى‌پذيريم و از تو حمايت مى‌كنيم كه حكم نماز شامل حال ما نشود، به هيچ قيمتى حاضر نشد اين كار را انجام دهد؟ توجه داشته باشيد كه اين پيشنهاد زمانى به پيامبر داده شد كه به شدت گرفتار بود و به يارى آنان نياز داشت؛ اما پيامبر ضمن استنكاف از پذيرش اين شرط، در پاسخ پيشنهاد آنان فرمود: «لا خَيرَ فىِ دينٍ لاركوعَ فيه و لاسُجُود؛ دينى كه در آن ركوع و سجود نباشد، خيرى در آن نيست.»[3]

3- 2. فهم موضوع‌

مناظره و گفتگو در خلأ صورت نمى‌گيرد، بلكه حتماً در باره مسئله و موضوع خاصى رخ مى‌دهد. يكى از ابتدايى‌ترين شرايط تحقق يك مناظره سازنده و سودمند اين است كه طرفين مناظره نسبت به موضوع بحث و همه ابعاد و جوانب آن آگاهى كافى داشته باشند. آگاهى پيشين طرفين از موضوع بحث، موجب مى‌شود، دقيقاً بدانند كه در صدد اثبات يا نفى چه چيزى هستند و براى اثبات نظريه خود بايد از كجا آغاز كنند و در كجا بحث را پايان دهند. اصولًا سازماندهى بحث و جلوگيرى از دخالت مسائل حاشيه‌اى منوط به تعيين و شناخت دقيق موضوع بحث است‌[4]وگرنه حاصلى جز اتلاف وقت‌

[1]- قُلْ يا أهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إلى‌ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ ألّا نَعْبُدَ إلّااللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأنّا مُسْلِمُونَ.( آل‌عمران( 3): 64)

[2]- محمدرضا دهشيرى،« پيش شرطهاى گفتگوى تمدن‌ها»، در چيستى‌گفتگوى تمدن‌ها( مجموعه مقالات)، ص 157

[3]- محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 21، باب 28، ص 153، حديث 3

[4]- بنگريد به: محمد حسين فضل‌اللَّه، گفتگو و تفاهم در قرآن كريم، ترجمه حسين ميردامادى، ص 50


صفحه 234

و انرژى بر سر هيچ نخواهد داشت. قرآن كريم، كسانى را كه بدون اطلاع از موضوع بحث و حقيقت مسئله به مجادله و بحث مى‌پردازند، به شدت مذمت كرده است:

هان، شما [اهل كتاب‌] همانان هستيد كه در باره آنچه نسبت به آن دانشى‌داشتيد محاجه كرديد؛ پس چرا در مورد چيزى كه بدان دانشى‌نداريد محاجه مى‌كنيد؟ با آنكه خدا مى‌داند و شما نمى‌دانيد.[1]

بلكه چيزى را دروغ شمردند كه به علم آن احاطه نداشتند و هنوز تأويل آن برايشان نيامده است.

كسانى [هم‌] كه پيش از آنان بودند، همين گونه [پيامبران‌شان را] تكذيب كردند. پس بنگر كه فرجام ستمگران چگونه بوده است.[2]

جلال‌الدين مولوى، در مثنوى معنوى، داستان مشاجره و گفتگوى چهار نفر را آورده است. در اين داستان، پيامد ناگوار عدم فهم موضوع گفتگو و عدم دقت در سخن طرف مقابل، به تصوير كشيده شده است. داستان از اين قرار است كه چهار نفر يكى فارس‌زبان، ديگرى آذرى‌زبان، سومى عرب‌زبان و نفر چهارم رومى، با مقدار اندكى پول، قصد تهيه ميوه‌اى را داشتند. اما هركدام تقاضاى متفاوتى داشت: يكى مى‌گفت با اين پول بايد «انگور» بخريم، ديگرى به شدت با اين پيشنهاد مخالفت كرده، مى‌گفت بايد «عنب» خريدارى كنيم، نفر سوم نيز با هر دوى آنان مخالفت جدى مى‌كرد و طالب «ازوم» بود و چهارمى نيز با هر سه مخالفت مى‌كرد و مى‌گفت بايد «استافيل» تهيه كنيم. كار آنان به كشمكش و مشاجره كشيده شد:

مشت بر هم مى‌زدند از ابلهى‌

پر بدند از جهل و از دانش تهى‌

معلوم است كه اين مناظره و گفتگو هرگز به فرجام نيكو و خوشايندى نخواهد رسيد. مولوى نيز مى‌گويد كاش شخصى سخندان و حكيم در آنجا بود و موضوع مسئله را براى آنان مشخص مى‌كرد و سخن هر كدام را به ديگرى مى‌فهماند، تا معلوم مى‌شد كه گفتگو و مشاجره آنان از اساس بيهوده و باطل است:

[1]- ها أنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.( آل‌عمران( 3): 66)

[2]- بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا يَأْتِهِمْ تَأْويلُهُ كَذلِكَ كَذَّبَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الظّالِمينَ.( يونس( 10): 39)


صفحه 235

صاحب سرى عزيز صد زبان‌

گر بدى آنجا بدادى صلحشان‌

پس بگفتى او كه من زين يك درم‌

آرزوى جمله‌تان را مى‌دهم‌

چون كه بسپاريد دل را بى دغل‌

اين درمتان مى‌كند چندين عمل‌

يك درمتان مى‌شود چار المراد

چار دشمن مى‌شود يك، زاتحاد

گفتِ هر يكتان دهد جنگ و فراق‌

گفت من آرد شما را اتفاق‌

پس شما خاموش باشيد انصتوا

تا زبانتان من شوم در گفت و گو[1]

بررسى تطبيقى‌

به گفته برخى مورخان، يونانيان يا بخشى از آنان، جنازه‌هاى پدران خود را پس از مرگ مى‌سوزاندند. كالاتين‌ها، كه قومى از اقوام هندوستان بودند، جنازه پدران خود را پس از مرگ مى‌خوردند. هرودت، مورخ مشهور يونان باستان مى‌گويد: داريوش اول، پادشاه ايران، برخى از يونانيان و كالاتين ها را در يك‌جا جمع كرد:

«يونانيانى را كه در سرزمين او مى‌زيستند احضار كرد و از آنان پرسيد به چه بهايى حاضرند گوشت پدرانشان را پس از در گذشتن‌شان بخورند. آنان پاسخ دادند كه همه ثروت روى زمين نمى‌تواند آنان را به چنين كارى ترغيب كند. داريوش سپس كالاتين‌ها را كه پدرانشان را مى‌خوردند احضار كرد و در حضور يونانيان كه مترجم به همراه خويش داشتند، از آنان پرسيد كه در برابر چه بهايى‌حاضرند اجساد پدرانشان را پس از مرگ بسوزانند و آنان با صداى بلند ضجه برآوردند و از او درخواست كردند كه چنين عمل شنيعى را يادآور نشود.»[2]

به نظر شما راه صحيح برقرارى تفاهم ميان اين دو دسته يا دسته‌هاى مشابه چيست؟ چگونه مى‌توان اين اختلافات را به اتحاد تبديل كرد؟ آيا اختلاف اين دو گروه به اندازه‌اى هست كه هرگز نتوانند در اين موضوع با يكديگر گفتگو كنند؟ مگر جز اين است كه هر دو در اصل احترام به جنازه پدر و مادر مشترك‌القول و متفق‌الرأى‌اند؟ و فقط در مصداق احترام، با يكديگر اختلاف دارند؟

چنين اختلافاتى را چگونه مى‌توان حل كرد؟ آيا تصحيح جهان‌بينى افراد و تصحيح فهم و درك آنان از حقيقتِ احترام را مى‌توان به‌عنوان راهى معقول براى رفع اين‌گونه اختلافات ذكر كرد؟[3]

3- 3. صراحت‌

يكى ديگر از آداب اخلاقى مناظره، «صراحت بيان» و پرهيز از تكلّف و تعارف در گفتار و دورى‌كردن‌

[1]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 3693- 3688.

[2]- كارل پوپر، اسطوره چارچوب، ترجمه على‌پايا، ص 87 و 88

[3]- براى مطالعه بيشتر در باب علل اختلافات اخلاقى و آشنايى دقيق‌تر با راه‌حل اين‌گونه اختلافات، بنگريد به: محمدتقى مصباح يزدى، فلسفه اخلاق، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفى، ص 81 و 82


صفحه 236

از به كار بردن سخنان كنايه‌آميز و چندپهلو و مبهم است. در يك مناظره حق‌طلبانه و حق‌خواهانه، هرگز نبايد از كلمات و سخنانى استفاده شود كه تاب تفاسير متعدد و متنوعى را دارند. مخصوصاً در مواردى كه «پاى مصالح اساسى انسان و اجتماع در ميان باشد، ناگزير بايد با صراحت سخن گفت تا از تفسيرها و تحليل‌هاى دلخواهانه و نادرست كه منطبق بر منافع گروهى يا شخصى است، جلوگيرى شود.»[1]

حتى اگر مخاطب و طرف گفتگوى ما به گونه‌اى است كه مى‌تواند برداشت‌هاى ديگرى از سخنان و مستندات درست و صحيح ما داشته باشد، تا جايى كه ممكن است بايد اين فرصت را از او بگيريم و براى اثبات مدعاى خودمان مستندات و ادله‌اى توجيه‌ناپذير بيان كنيم. به همين دليل على7پيش از آغاز جنگ نهروان، زمانى كه ابن‌عباس را براى گفتگو با خوارج اعزام مى‌كرد، به او توصيه فرمود:

به قرآن بر آنان حجت مياور، كه قرآن تاب معناهاى گوناگون دارد. تو چيزى از آيه‌اى مى‌گويى، و خصم تو چيزى از آيه ديگر، ليكن به سنت با آنان گفتگو كن، كه ايشان را راهى نبود جز پذيرفتن آن.[2]

3- 4. توجه به گفته و نه گوينده‌

يكى از آداب اخلاقى مناظره و گفتگو كه رعايت آن موجب مى‌شود تا مناظره از مسير درست خارج نشود، اين است كه طرفين در بحث و گفتگوى خود همواره بايد به بررسى ادله و مستندات يكديگر بپردازند و هرگز نبايد اجازه دهند كه مسائل حاشيه‌اى چون انگيزه‌خوانى و بيان اهداف و نيات سوء طرف مقابل و امثال آن، در روند گفتگو اخلال ايجاد كنند. به تعبير ديگر، ادب گفتگو اقتضا مى‌كند كه «گفته» و «انگيخته» مورد بررسى و قضاوت قرار گيرد و نه «گوينده» و «انگيزه».

آيات و روايات نيز بر همين حقيقت تأكيد دارند. براى نمونه، آياتى كه در ابتداى همين فصل ذكر شد، بهترين دليل بر اين مسئله است كه از ديدگاه اسلام بايد به سنجش و ارزيابى «سخن» پرداخت و نه «سخنران»؛ و به بررسى صحت و سقم «گفته» توجه نمود و نه «گوينده». اين حقيقت، همان‌طور كه در بحث اخلاق نقد نيز اشاره شد، مورد تأييد و تأكيد اولياى دين نيز بوده است. اين‌

[1]- محمدتقى مصباح يزدى، اخلاق در قرآن، تحقيق محمد حسين اسكندرى، ج 3، ص 329

[2]- لاتُخاصِمْهم بالقرآنِ فانَّ القرآنَ حَمَّالٌ ذو وجوه تَقُول و يَقُولُون، ولكِنْ حاجِجْهم بالسُّنَةِ فانَّهم لَن يَجِدُوا عنها مَحيصاً.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 77، ص 358)؛ همچنين بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 29، ص 245، حديث 56