و راهنمايى مردمان انديشه كرده و با مجاهدتهاى علمى خود بازار مباحث اخلاقى را پر رونق داشتهاند. آثار ارزشمندى مانند رسائل اخوانالصفا و خلّانالوفا، السعادةُ و الاسعاد فى السيرةِ الانسانيةِ، تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق، اخلاق ناصرى، اوصاف الاشراف، احياء علومالدين، المحجةُ البيضاء فى تهذيب الاحياء، المراقبات فى اعمال السنة، جامع السعادات و دهها اثر خرد و كلان ديگر را مىتوان بهعنوان نمونههايى از ميراث اخلاقى عالمان مسلمان برشمرد. البته، با وجود اين تلاشهاى ارزنده، متأسفانه مباحث اخلاقى، در مقايسه با مباحث فقهى و كلامى و فلسفى، حجم اندكى از ميراث علمى انديشمندان گذشته و همچنين فعاليتهاى پژوهشى عالمان اين روزگار را به خود اختصاص داده است. در عين حال، بيشتر افراد جامعه ما به دلايل مختلف با بسيارى از فضايل و رذايل اخلاقى آشنا هستند. مشكل عمده بسيارى از افراد اين است كه:
اولًا، راه انجام وظايف اخلاقى و چگونگى اعمال احكام اخلاقى را به درستى نمىتوانند تشخيص دهند. براى مثال، كسانى كه مبتلا به رذيله غيبت هستند، بهتر از هركس ديگرى مىدانند به چه بلايى گرفتارند؛ اما راه رهايى از اين منجلاب را نمىدانند. كسانى كه در آتش حسد و نفرت و كينه مىسوزند، با تمام وجود خود سوزندگى اين آتش را احساس مىكنند، اما راه نجات از اين آتش ايمانسوز و آخرت بر باد ده را نمىدانند.
ثانياً، در موارد تزاحم و تعارض وظايف اخلاقى، نمىتوانند تصميم درستى برگيرند. براى نمونه همه ما مىدانيم كه احترام به پدر و مادر بسيار ضرورى و لازم است و امر به معروف و نهى از منكر نيز از واجبات فقهى و اخلاقى است و از سويى بدگويى از مسلمان كارى بسيار زشت و ناپسند است. حال اگر در مجلس بزرگ و محترمى باشيم كه مثلًا پدر يا مادر ما از مسلمانى بدگويى مىكند، در چنين شرايطى ممكن است به آسانى نتوانيم وظيفه اخلاقى خود را تشخيص دهيم. آيا بايد جلوى غيبت و بدگويى را بگيريم يا بايد به احترام پدر يا مادرمان در آن لحظه سكوت كنيم و مثلًا بعداً به آنان تذكر دهيم؟ و ... همه ما مىدانيم كه رشوهدادن و رشوه گرفتن از نظر اخلاقى و اسلامى كارى بسيار زشت و نكوهيده است، اما در جايى كه مثلًا راه رسيدن به حقوق خود را در رشوهدادن مىبينيم، ممكن است به راحتى نتوانيم تشخيص دهيم كه آيا رشوه دادن در چنين شرايطى از نظر اخلاقى عملى ناپسند است يا نه.
يكى از رسالتهاى اخلاق كاربردى اين است كه به تحليل و بررسى ريشهاى و بنيادين فضايل و
رذايل اخلاقى و راه تشخيص تكاليف اخلاقى و شيوه تحقق آنها در قلمروهاى خاصى بپردازد. اين شاخه از مطالعات اخلاقى بر آن است تا به جاىِ ارائه فهرستى بلند از فضايل و رذايل اخلاقى، با تقويت بُعد عقلانى و استدلالى فراگيران، شيوه استدلال اخلاقى در امور روزمره زندگى را به آنان بياموزد. افزون بر اين، اخلاق كاربردى، با ارائه معيارها و ملاكهايى مشخص براى رفتارهاى اخلاقى در قلمروهاى مختلف زندگى فردى و اجتماعى، به كاربردى كردن توصيهها و ارزشهاى اخلاقى كمك مىكند. و به همين دليل است كه به آن اخلاق كاربردى مىگويند.
3- 2. تاريخچه اخلاق كاربردى
مىتوان گفت كه از روزگاران قديم گونهاى از اخلاق كاربردى مورد توجه برخى از عالمان مسلمان بوده است. در بسيارى از كتابهاى اخلاقى، ابواب خاصى را به بخشهاى مختلف اخلاق كاربردى اختصاص مىدادند و مىكوشيدند تا اصول فضايل و رذايل مربوط به آن حوزه را به صورت دقيق تبيين كنند و با توجه به آن اصول، راهحلهاى اخلاقى مسائل خاص آن حوزه را مشخص نمايند. در كتابهاى ارزشمند احياء العلوم و المحجة البيضاء مباحثى مانند اخلاق دانش و دانشجويى، اخلاق جنسى، اخلاق معيشت، اخلاق معاشرت، اخلاق مسافرت و امثال آن به طور ويژه مورد توجه قرار گرفته است. افزون بر اين، برخى از مسائل اخلاق كاربردى به طور ويژه مورد توجه قرار مىگرفتند و نوشتههاى مستقلى در باره آنها به نگارش در مىآمد.[1]براى نمونه در زمينه اخلاق دانشجويى مىتوان به كتابهاى ارزشمندى چون آداب المتعلمين، نوشته خواجه نصيرالدين طوسى (672- 597 ه. ق) و منية المريد فى آداب المفيد و المستفيد، نوشته شهيد ثانى (966- 909 ه. ق)، اشاره كرد. در باره اخلاق گفتگو و مناظره كتابهاى بسيارى نوشته شده است كه از آن جمله مىتوان به آداب التخاطب، نوشته مير محمد عباس بن على، (متوفى 1306 ه. ق) آداب البحث و المناظرة نوشته مير غياثالدين حسينى دشتكى، (متوفى 948 ه. ق) آداب البحث نوشته كمالالدين ميثم بن على بحرانى، (متوفى 679 ه. ق) آداب المناظرة نوشته شيخ مهذبالدين احمد بن عبدالرضا كه در 1081 ه. ق به نگارش درآمده است، آداب المناظرة نوشته شيخ سليمان بن عبداللَّه الماحوزى، (متوفى 1121 ه. ق) آداب المناظرة، نوشته احمد بن اسماعيل جزائرى، (متوفى 1149 ه. ق)
[1]- براى آشنايى بيشتر با برخى از اين كتابها، بنگريد به: شيخ آقابزرگ طهرانى، الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج 1، ص 35- 13
اشارهكرد. در باره اخلاق معاشرت، كتابهايى مانند آداب المعاشرة، نوشته ابىجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى، (متوفى 274 يا 280 ه. ق) آداب المعاشرة نوشته شيخ على حزينه، (متوفى 1181 ه. ق) و آداب العشرة، نوشته محمدكاظم حائرى را مىتوان نمونه آورد. در حوزه اخلاق سياست نيز كتابهاى فراوانى نوشته شده است كه از آن جمله مىتوان به آداب الملوك، نوشته ميرزا رفيعالدين نظامالعلما و آداب سلطنت، نوشته سيد هبةاللَّه حسين، در 882 ه. ق، اشاره كرد. در باره اخلاق و آداب سفر نيز كتابهايى مانند آداب السفر، نوشته يحيى بن احمد بن سعيد الحلى، (متوفى 690 ه. ق) آداب السفر، نوشته محمدطاهر قزوينى را مىتوان بهعنوان نمونه برشمرد. در باره اخلاق مهمانى و ضيافت نيز كتابهاى مستقلى مانند كتاب آداب الضيافة نوشته محسن فيض كاشانى (متوفى 1091 ه. ق) نوشته شده است.
به هر حال، اين رشته علمى در دوران اخير مورد توجه جدّى انديشمندان اخلاقى مغرب زمين نيز قرار گرفته است تا جايى كه آثار بسيار گوناگونى را در حوزههاى مختلف اخلاق كاربردى پديدآوردهاند.
نگاهى گذرا به عناوين برخى از مجلاتى كه امروزه در كشورهاى غربى، در باره اخلاق كاربردى منتشر مىشوند، جايگاه و اهميت اين بحث را در آن ديار مشخص مىكند:
اخلاق زيستىscihteoiB
اخلاق تجارتscihtE ssenisuB
اخلاق عدالت قضايىscihtEec itsuJlanimirC
اخلاق محيط زيستscihtE tnemnorivnE
اخلاق و حيواناتslamin A scihtE
اخلاق و پزشكىenicideM scihtE
مجله كشاورزى و اخلاقscihtE dnalarutlucir gAfolan ruoJ
فصل اول: اخلاق دانش اندوزى: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. اهميت، ضرورت و جايگاه ويژه دانش و دانشاندوزى در اسلام را فراگيرد؛
2. افزون بر آشنايى با تأثير پارسايى بر تعقل و دانشاندوزى، در تقويت تقواى خود كوشش بيشترى نمايد؛
3. در كنار آشنايى با موانع و لغزشگاههاى دستيابى به علم حقيقى، راه نجات از آنها را فراگيرد؛
4. ضمن آشنايى با فضايل اخلاقى در كسب دانش، شيوه كسب فضايل و راه عملى مزيَّن شدن به آنها را نيز به دست آورد.
سفيد
1. اهميت و ضرورت
اهميت علم و علمآموزى، از ديدگاه اسلام، به قدرى روشن است كه نيازى به توضيح ندارد. نخستين آياتى كه بر پيامبر اكرم نازل شد، بهترين دليل بر جايگاه ويژه تعليم و تعلّم در اسلام است: «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ؛ خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ؛ إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ؛ الَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.»[1]بر همين اساس پيامبر اكرم6، وقتى دو گروه را در مسجد مشاهده كردند، كه گروهى مشغول عبادت بودند و گروهى مشغول مذاكره و مباحثه علمى، رفتن به نزد گروه دوم را بر پيوستن به جمع عبادتكنندگان ترجيح داده و در توجيه اين رفتار خود فرمودند: «من براى تعليم فرستاده شدهام».[2]قرآن كريم نيز به صراحت، تعليم را يكى از اهداف اساسى برانگيختن پيامبراكرم6دانسته، مىفرمايد:
او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مىخواند و آنان را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد و مسلّماً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.[3]
[1]-( علق( 96): 5- 1): بخوان به نام پروردگارت كه( جهان را) آفريد.( همان كس كه) انسان را از خون بستهاى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت( از همه) بزرگوارتر است، همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود، و به انسان آنچه را نمىدانست ياد داد
[2]- بالتَّعليمِ أُرسِلْتُ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 206، باب 4، حديث 35)
[3]- هُوَ الَّذى بَعَثَ فى اْلأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.( جمعه( 62): 2)
ضرورت فراگيرى علم از ديدگاه اسلام ضرورتى مطلق است؛ نه قيد افرادى دارد، نه قيد زمانى، نه قيد مكانى و نه هيچ قيد و محدوديتى ديگر. حديث بسيار مشهور و معروف رسول اعظم6كه فرمود: «علمآموزى بر هر مسلمانى واجب است»،[1]اختصاص تحصيل علم به طبقه يا صنف يا جنس خاصى را رد كرده، آن را از واجبات عمومى همه مسلمانان بر مىشمارد. همچنين حديث «
اطلُبوا العلمَ من المَهدِ الى اللَّحد
؛ زگهواره تا گور دانش بجوى»، محدوديت زمانى را براى تحصيل علم از ميان برمىدارد. بر اساس حديث «دانش را بياموزيد هر چند كه در چين[2]باشد»[3]دانسته مىشود كه طلب علم، وظيفهاى است كه جا و مكان خاصى نمىشناسد و احاديثى مانند «حكمت، گمشده مؤمن است پس آن را فراگيريد هر چند در دست منافق باشد»[4]محدوديت از حيث معلّم را نفى مىكند.[5]البته در جايى كه انسان در درستى يك مطلب ترديد دارد و خودش نيز توانايى تشخيص حق و باطل در آن زمينه را ندارد، به حكم عقل سليم نبايد سخن هر استاد و معلمى را بپذيرد. در اين موارد بايد دقت كند كه تحت تأثير و تلقين چه كس يا كسانى است.
براى آشنايى بيشتر با اهميت علمآموزى در اسلام چند روايت ديگر از اولياى دين را يادآور مىشويم:
پيامبر اكرم6در باره برترى عالم بر عابد مىفرمايد:
برترى عالم بر عابد همچون برترى ماه شب چهارده بر ساير ستارگان است.[6]
[1]- طلبُ العلمِ فريضةٌ على كلِّ مسلمٍ.( محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 1، حديث 1)
[2]- البته كشور چين در اين حديث، خصوصيتى ندارد. منظور اين است كه فاصله مكانى نبايد مانعى براى تحصيل علم تلقىشود
[3]- اطلبُوا العلمَ و لو بالصِّين.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 180، باب 1، حديث 65)
[4]- الحِكمةُ ضالةُ المؤمنِ فَخُذْ الحكمةَ و لو مِن اهلِ النِّفاق.( همان، ج 2، ص 99، باب 14، حديث 57)
[5]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص 163
[6]- فَضلُ العالِم على العابدِ كَفضلِ القَمَر على سائرِ النجومِ ليلةَ البدر.( محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 18، حديث 46)
همان حضرت در حديث ديگرى مىفرمايد:
به درستى كه برترى عالم بر عابد همچون برترى خورشيد بر ساير سيارات است.[1]
امام باقر7از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود:
به درستى كه براى آموزگار خوبىها، جنبندگان زمين و ماهيان دريا و جانداران فضا و همه آسمانيان و زمينيان طلب مغفرت مىكنند؛ و به درستى كه ياددهنده و يادگيرنده داراى پاداشى يكساناند؛ روز قيامت، همچون دو اسب مسابقه، دوشادوش يكديگر مىآيند.[2]
با اين همه، روشن است كه فراگيرى دانش مطلوبيت ذاتى ندارد. به صرف عالمشدن سعادت حقيقى انسان تأمين نمىشود. چه فراواناند عالمان و انديشمندانى كه علم خود را در جهت توسعه فساد و تأمين خواستههاى شيطانى خود و ديگران به كار مىگيرند. بر همين اساس، اسلام عزيز در كنار دعوت به علمآموزى، شرايط، آداب و اخلاقيات ناظر به اين عرصه را نيز بيان كرده است. در اينجا برخى از اين شرايط و اخلاقيات را بيان مىكنيم.
2. دانشاندوزى و پارسايى
در قرآن كريم تصريح شده است كه ثمره پارسايى، بهرهمندى از فرقان و قدرت تشخيص حق از باطل است: «
إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[3]
آيا اين بدان معناست كه علماندوزى كافران و بىتقوايان از نظر قرآن بيهوده و بىنتيجه است؟ پارسايى چه نقشى در تعليم و تحصيل معرفت و دانش حقيقى دارد كه دانشاندوزى ناپارسايان راه به جايى نمىبرد؟
بىترديد، متون دينى، همه انسانها حتى كافران و فاسقان را به دانشاندوزى و پيروى از دانش و پرهيز از پيروى گمان دعوت كرده و به تعقل و تدبّر فراخواندهاند. افزون بر اين، قرآن خود نيز در برابر حقگريزان، عملًا به اقامه دليل عقلى پرداخته است. سيره عملى پيامبر اكرم6و امامان معصوم:به خوبى نشان مىدهد كه آن بزرگواران نيز مخالفان خود را به بحث عقلى دعوت كرده، در برابر آنان، از براهين عقلى مدد جستهاند. اينها همه، نمايانگر آن است كه نشاندن پارسايى در كنار خردورزى و دانشاندوزى، به معناى ناتوانى بىتقوايان از درك و اقامه براهين عقلى نيست؛ بلكه مراد آن است كه
[1]- انَّ فضلَ العالِم على العابدِ كفضلِ الشَّمسِ على الكَواكبِ.( همان، ص 19، حديث 49)
[2]- انَّ مُعلِّمَ الخَيرِ يَستَغفِرُ له دوابُّ الارضِ و حِيتانُ البَحرِ و كلُّ ذىروحٍ في الهواءِ و جميعُ اهلِ السماءِ و الارض و انَّ العالِمَ و المُتعلِّمَ فى الأجرِ سواءٌ يأتيان يَوم القيامةِ كَفَرَسَى رِهانٍ يزدَحِمان.( همان، ص 17. حديث 40)
[3]- انفال( 8): 29