اشارهكرد. در باره اخلاق معاشرت، كتابهايى مانند آداب المعاشرة، نوشته ابىجعفر احمد بن محمد بن خالد البرقى، (متوفى 274 يا 280 ه. ق) آداب المعاشرة نوشته شيخ على حزينه، (متوفى 1181 ه. ق) و آداب العشرة، نوشته محمدكاظم حائرى را مىتوان نمونه آورد. در حوزه اخلاق سياست نيز كتابهاى فراوانى نوشته شده است كه از آن جمله مىتوان به آداب الملوك، نوشته ميرزا رفيعالدين نظامالعلما و آداب سلطنت، نوشته سيد هبةاللَّه حسين، در 882 ه. ق، اشاره كرد. در باره اخلاق و آداب سفر نيز كتابهايى مانند آداب السفر، نوشته يحيى بن احمد بن سعيد الحلى، (متوفى 690 ه. ق) آداب السفر، نوشته محمدطاهر قزوينى را مىتوان بهعنوان نمونه برشمرد. در باره اخلاق مهمانى و ضيافت نيز كتابهاى مستقلى مانند كتاب آداب الضيافة نوشته محسن فيض كاشانى (متوفى 1091 ه. ق) نوشته شده است.
به هر حال، اين رشته علمى در دوران اخير مورد توجه جدّى انديشمندان اخلاقى مغرب زمين نيز قرار گرفته است تا جايى كه آثار بسيار گوناگونى را در حوزههاى مختلف اخلاق كاربردى پديدآوردهاند.
نگاهى گذرا به عناوين برخى از مجلاتى كه امروزه در كشورهاى غربى، در باره اخلاق كاربردى منتشر مىشوند، جايگاه و اهميت اين بحث را در آن ديار مشخص مىكند:
اخلاق زيستىscihteoiB
اخلاق تجارتscihtE ssenisuB
اخلاق عدالت قضايىscihtEec itsuJlanimirC
اخلاق محيط زيستscihtE tnemnorivnE
اخلاق و حيواناتslamin A scihtE
اخلاق و پزشكىenicideM scihtE
مجله كشاورزى و اخلاقscihtE dnalarutlucir gAfolan ruoJ
فصل اول: اخلاق دانش اندوزى: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. اهميت، ضرورت و جايگاه ويژه دانش و دانشاندوزى در اسلام را فراگيرد؛
2. افزون بر آشنايى با تأثير پارسايى بر تعقل و دانشاندوزى، در تقويت تقواى خود كوشش بيشترى نمايد؛
3. در كنار آشنايى با موانع و لغزشگاههاى دستيابى به علم حقيقى، راه نجات از آنها را فراگيرد؛
4. ضمن آشنايى با فضايل اخلاقى در كسب دانش، شيوه كسب فضايل و راه عملى مزيَّن شدن به آنها را نيز به دست آورد.
سفيد
1. اهميت و ضرورت
اهميت علم و علمآموزى، از ديدگاه اسلام، به قدرى روشن است كه نيازى به توضيح ندارد. نخستين آياتى كه بر پيامبر اكرم نازل شد، بهترين دليل بر جايگاه ويژه تعليم و تعلّم در اسلام است: «إقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ؛ خَلَقَ اْلإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ؛ إقْرَأْ وَ رَبُّكَ اْلأَكْرَمُ؛ الَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ اْلإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ.»[1]بر همين اساس پيامبر اكرم6، وقتى دو گروه را در مسجد مشاهده كردند، كه گروهى مشغول عبادت بودند و گروهى مشغول مذاكره و مباحثه علمى، رفتن به نزد گروه دوم را بر پيوستن به جمع عبادتكنندگان ترجيح داده و در توجيه اين رفتار خود فرمودند: «من براى تعليم فرستاده شدهام».[2]قرآن كريم نيز به صراحت، تعليم را يكى از اهداف اساسى برانگيختن پيامبراكرم6دانسته، مىفرمايد:
او كسى است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولى از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر آنان مىخواند و آنان را تزكيه مىكند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مىآموزد و مسلّماً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند.[3]
[1]-( علق( 96): 5- 1): بخوان به نام پروردگارت كه( جهان را) آفريد.( همان كس كه) انسان را از خون بستهاى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت( از همه) بزرگوارتر است، همان كسى كه به وسيله قلم تعليم نمود، و به انسان آنچه را نمىدانست ياد داد
[2]- بالتَّعليمِ أُرسِلْتُ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 206، باب 4، حديث 35)
[3]- هُوَ الَّذى بَعَثَ فى اْلأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ.( جمعه( 62): 2)
ضرورت فراگيرى علم از ديدگاه اسلام ضرورتى مطلق است؛ نه قيد افرادى دارد، نه قيد زمانى، نه قيد مكانى و نه هيچ قيد و محدوديتى ديگر. حديث بسيار مشهور و معروف رسول اعظم6كه فرمود: «علمآموزى بر هر مسلمانى واجب است»،[1]اختصاص تحصيل علم به طبقه يا صنف يا جنس خاصى را رد كرده، آن را از واجبات عمومى همه مسلمانان بر مىشمارد. همچنين حديث «
اطلُبوا العلمَ من المَهدِ الى اللَّحد
؛ زگهواره تا گور دانش بجوى»، محدوديت زمانى را براى تحصيل علم از ميان برمىدارد. بر اساس حديث «دانش را بياموزيد هر چند كه در چين[2]باشد»[3]دانسته مىشود كه طلب علم، وظيفهاى است كه جا و مكان خاصى نمىشناسد و احاديثى مانند «حكمت، گمشده مؤمن است پس آن را فراگيريد هر چند در دست منافق باشد»[4]محدوديت از حيث معلّم را نفى مىكند.[5]البته در جايى كه انسان در درستى يك مطلب ترديد دارد و خودش نيز توانايى تشخيص حق و باطل در آن زمينه را ندارد، به حكم عقل سليم نبايد سخن هر استاد و معلمى را بپذيرد. در اين موارد بايد دقت كند كه تحت تأثير و تلقين چه كس يا كسانى است.
براى آشنايى بيشتر با اهميت علمآموزى در اسلام چند روايت ديگر از اولياى دين را يادآور مىشويم:
پيامبر اكرم6در باره برترى عالم بر عابد مىفرمايد:
برترى عالم بر عابد همچون برترى ماه شب چهارده بر ساير ستارگان است.[6]
[1]- طلبُ العلمِ فريضةٌ على كلِّ مسلمٍ.( محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 1، حديث 1)
[2]- البته كشور چين در اين حديث، خصوصيتى ندارد. منظور اين است كه فاصله مكانى نبايد مانعى براى تحصيل علم تلقىشود
[3]- اطلبُوا العلمَ و لو بالصِّين.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 180، باب 1، حديث 65)
[4]- الحِكمةُ ضالةُ المؤمنِ فَخُذْ الحكمةَ و لو مِن اهلِ النِّفاق.( همان، ج 2، ص 99، باب 14، حديث 57)
[5]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص 163
[6]- فَضلُ العالِم على العابدِ كَفضلِ القَمَر على سائرِ النجومِ ليلةَ البدر.( محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 18، حديث 46)
همان حضرت در حديث ديگرى مىفرمايد:
به درستى كه برترى عالم بر عابد همچون برترى خورشيد بر ساير سيارات است.[1]
امام باقر7از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود:
به درستى كه براى آموزگار خوبىها، جنبندگان زمين و ماهيان دريا و جانداران فضا و همه آسمانيان و زمينيان طلب مغفرت مىكنند؛ و به درستى كه ياددهنده و يادگيرنده داراى پاداشى يكساناند؛ روز قيامت، همچون دو اسب مسابقه، دوشادوش يكديگر مىآيند.[2]
با اين همه، روشن است كه فراگيرى دانش مطلوبيت ذاتى ندارد. به صرف عالمشدن سعادت حقيقى انسان تأمين نمىشود. چه فراواناند عالمان و انديشمندانى كه علم خود را در جهت توسعه فساد و تأمين خواستههاى شيطانى خود و ديگران به كار مىگيرند. بر همين اساس، اسلام عزيز در كنار دعوت به علمآموزى، شرايط، آداب و اخلاقيات ناظر به اين عرصه را نيز بيان كرده است. در اينجا برخى از اين شرايط و اخلاقيات را بيان مىكنيم.
2. دانشاندوزى و پارسايى
در قرآن كريم تصريح شده است كه ثمره پارسايى، بهرهمندى از فرقان و قدرت تشخيص حق از باطل است: «
إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[3]
آيا اين بدان معناست كه علماندوزى كافران و بىتقوايان از نظر قرآن بيهوده و بىنتيجه است؟ پارسايى چه نقشى در تعليم و تحصيل معرفت و دانش حقيقى دارد كه دانشاندوزى ناپارسايان راه به جايى نمىبرد؟
بىترديد، متون دينى، همه انسانها حتى كافران و فاسقان را به دانشاندوزى و پيروى از دانش و پرهيز از پيروى گمان دعوت كرده و به تعقل و تدبّر فراخواندهاند. افزون بر اين، قرآن خود نيز در برابر حقگريزان، عملًا به اقامه دليل عقلى پرداخته است. سيره عملى پيامبر اكرم6و امامان معصوم:به خوبى نشان مىدهد كه آن بزرگواران نيز مخالفان خود را به بحث عقلى دعوت كرده، در برابر آنان، از براهين عقلى مدد جستهاند. اينها همه، نمايانگر آن است كه نشاندن پارسايى در كنار خردورزى و دانشاندوزى، به معناى ناتوانى بىتقوايان از درك و اقامه براهين عقلى نيست؛ بلكه مراد آن است كه
[1]- انَّ فضلَ العالِم على العابدِ كفضلِ الشَّمسِ على الكَواكبِ.( همان، ص 19، حديث 49)
[2]- انَّ مُعلِّمَ الخَيرِ يَستَغفِرُ له دوابُّ الارضِ و حِيتانُ البَحرِ و كلُّ ذىروحٍ في الهواءِ و جميعُ اهلِ السماءِ و الارض و انَّ العالِمَ و المُتعلِّمَ فى الأجرِ سواءٌ يأتيان يَوم القيامةِ كَفَرَسَى رِهانٍ يزدَحِمان.( همان، ص 17. حديث 40)
[3]- انفال( 8): 29
با بازگرداندن روح و سرشت آدمى به حالت پاكى و صداقت نخستين و فطرىاش، فراگيرى و پذيرش حقايق را براى او تسهيل نمايد.[1]
توضيح آنكه، انسان داراى مجموعهاى از نيروهاى متضاد و متزاحم است كه هر نيرويى، بىتوجه به نيروهاى ديگر، در انديشه ارضاى خويش است. اگر انسان به يكى از اين قوا، گرايش بيشتر نشان دهد و در ارضاى خواستههاى آن بيشتر بكوشد، در گرداب سركشى آن قوه و سركوبى قواى ديگر فرومىغلتد و انسانيتش كه بر پايه مجموعه اين نيروها شكل مىگيرد، پاىمال مىشود. پس راهى جز ارضاى مساوى و عادلانه همه نيروهاى نفسانى وجود ندارد. انسان واقعى كسى است كه در ارضاى معقول خواستههاى همه قواى درونىاش بكوشد.
از سوى ديگر، انسان در آغاز پيدايش از هر گونه آگاهى و دانشى بى بهره است: «و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جاى آوريد.»[2]كسب دانش و توسعه دانستنىهاى انسان، معلولِ كاركرد قواى درونى و بيرونى او است. طبيعتاً تلاش انسان در جهت ارضاى خواستههاى يك قوه و بىاعتنايى به قواى ديگر، موجب ميل فكرى به سوى آن و غفلت از مقتضيات ساير قوا و در نتيجه انحراف فكرى و عقيدتى خواهد شد.
پس، اينكه مىبينيم متون اسلامى در كنار دعوت به دانشاندوزى، بر پارسايى و همزمان با تعليم، بر تزكيه و زدودن زنگار گناه و وسوسه شيطان از دل نيز تأكيد مىورزند، به سبب آن است كه تفكر آدمى را از بند اسارت شياطين درونى و بيرونى آزاد سازند.
چون كه تقوا بست دو دست هوا
حق گشايد هر دو دست عقل را[3]
تقوا سبب مىشود فطرت انسان به پاكى و زلالى نخستين خود بازگردد، تا علاوه بر بهرهمندى بيشتر از بينش و بصيرت، به آسانى بتواند بدون دخالت هواهاى نفسانى، حقايق را پذيرفته، به دانشهاى سودمند و انديشههاى درست دست يابد. اگر عقل بخواهد درك و شناختى صحيح داشته باشد، بايد پارسايى پيشه سازد و از بند تمايلات نفسانى رهايى يابد. آنگاه است كه پاسبان و پاسدار ورودىها و خروجىهاى دل مىشود و نامحرمان و بيگانگان را در بند مىافكند.
[1]- محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 267 و 268
[2]- وَ اللَّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ امَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.( نحل( 16): 78)
[3]- جلالالدين مولوى، مثنوى معنوى، دفتر سوم، بيت 1832.
طبع خواهد تا كشد از خصم كين
عقل بر نفس است بند آهنين
عقل ايمانى چو شحنه عادل است
پاسبان و حاكم شهر دل است
همچو گربه باشد او بيدار هوش
دزد در سوراخ ماند همچو موش
در هر آنجا كه بر آرد موش دست
نيست گربه يا كه نقش گربه است
گربه چه شير شيرافكن بود
عقل ايمانى كه اندر تن بود
غره او حاكم درندگان
نعره او مانع چرندگان[1]
3. موانع دستيابى به علم حقيقى[2]
ذهن آدمى، گاه در اثر چينش نادرست مقدمات يا كوتاهى در انتخاب مواد يقينآور براى استدلال، دچار خطا مىشود و به نتيجهاى نادرست دست مىيابد. براى پرهيز از اينگونه لغزشها بايد علم منطق و انواع مغالطات را به درستى آموخت و به درستى به كار گرفت. ولى گاه انسان در اثر مشكلات اخلاقى و آلودگىهاى نفسانى از درك درست حقايق ناتوان مىگردد و سراب را آب مىپندارد. در اين بخش مىخواهيم با تكيه بر قرآن و سخنان اولياى دين، با برخى از مهمترين لغزشگاههاىِ اخلاقى علمآموزى و خردورزى آشنا شويم.
3- 1. پيروى از حدس و گمان
چون دستيابى به يقين و تشخيص واقعيت در همه امور روزمره زندگى، كارى دشوار يا غيرممكن است، بيشتر آدميان، با توجه به غريزه راحتطلبى، اساس زندگى خود را بر گمان بنا مىكنند و با تكيه بر آن، به زندگى خويش ادامه مىدهند. يكى از لغزشگاههاى فهم و انديشه درست آن است كه انسان اين عادت بد را به ساحت تفكّر عقلانى و علمى نيز سرايت دهد و به جاى پيروى از يقين، به گمان و حدس بسنده كند. اين امر، بهويژه در مسائل اساسى و زيربنايى انديشه بشر، مانند اعتقادات دينى، زيانهايى جبرانناپذير به بار مىآورد؛ از اينرو، قرآن كريم به شدت با آن مخالفت ورزيده و مخاطبان خود را از پيروى حدس و گمان برحذر داشته است؛ چنانكه در پاسخ به مشركانى كه بر اساس پندارهاى واهى، شرك و دوگانهپرستى خود را به خواست و مشيت خداوند نسبت مىدهند، مىفرمايد:
بگو: آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمىكنيد و جز دروغ نمىگوييد.[3]
[1]- همان، دفتر چهارم، ابيات 1989- 1984.
[2]- بنگريد به: حسن يوسفيان و احمدحسين شريفى، خردورزى و دينباورى، ص 105- 100
[3]- قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إنْ تَتَّبِعُونَ إلّاالظَّنَّ وَ إنْ أنْتُمْ إلّاتَخْرُصُونَ.( انعام( 6): 148)