ضرورت فراگيرى علم از ديدگاه اسلام ضرورتى مطلق است؛ نه قيد افرادى دارد، نه قيد زمانى، نه قيد مكانى و نه هيچ قيد و محدوديتى ديگر. حديث بسيار مشهور و معروف رسول اعظم6كه فرمود: «علمآموزى بر هر مسلمانى واجب است»،[1]اختصاص تحصيل علم به طبقه يا صنف يا جنس خاصى را رد كرده، آن را از واجبات عمومى همه مسلمانان بر مىشمارد. همچنين حديث «
اطلُبوا العلمَ من المَهدِ الى اللَّحد
؛ زگهواره تا گور دانش بجوى»، محدوديت زمانى را براى تحصيل علم از ميان برمىدارد. بر اساس حديث «دانش را بياموزيد هر چند كه در چين[2]باشد»[3]دانسته مىشود كه طلب علم، وظيفهاى است كه جا و مكان خاصى نمىشناسد و احاديثى مانند «حكمت، گمشده مؤمن است پس آن را فراگيريد هر چند در دست منافق باشد»[4]محدوديت از حيث معلّم را نفى مىكند.[5]البته در جايى كه انسان در درستى يك مطلب ترديد دارد و خودش نيز توانايى تشخيص حق و باطل در آن زمينه را ندارد، به حكم عقل سليم نبايد سخن هر استاد و معلمى را بپذيرد. در اين موارد بايد دقت كند كه تحت تأثير و تلقين چه كس يا كسانى است.
براى آشنايى بيشتر با اهميت علمآموزى در اسلام چند روايت ديگر از اولياى دين را يادآور مىشويم:
پيامبر اكرم6در باره برترى عالم بر عابد مىفرمايد:
برترى عالم بر عابد همچون برترى ماه شب چهارده بر ساير ستارگان است.[6]
[1]- طلبُ العلمِ فريضةٌ على كلِّ مسلمٍ.( محمد بن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 1، حديث 1)
[2]- البته كشور چين در اين حديث، خصوصيتى ندارد. منظور اين است كه فاصله مكانى نبايد مانعى براى تحصيل علم تلقىشود
[3]- اطلبُوا العلمَ و لو بالصِّين.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 180، باب 1، حديث 65)
[4]- الحِكمةُ ضالةُ المؤمنِ فَخُذْ الحكمةَ و لو مِن اهلِ النِّفاق.( همان، ج 2، ص 99، باب 14، حديث 57)
[5]- بنگريد به: مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص 163
[6]- فَضلُ العالِم على العابدِ كَفضلِ القَمَر على سائرِ النجومِ ليلةَ البدر.( محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 18، حديث 46)
همان حضرت در حديث ديگرى مىفرمايد:
به درستى كه برترى عالم بر عابد همچون برترى خورشيد بر ساير سيارات است.[1]
امام باقر7از پيامبر اكرم6نقل مىكند كه فرمود:
به درستى كه براى آموزگار خوبىها، جنبندگان زمين و ماهيان دريا و جانداران فضا و همه آسمانيان و زمينيان طلب مغفرت مىكنند؛ و به درستى كه ياددهنده و يادگيرنده داراى پاداشى يكساناند؛ روز قيامت، همچون دو اسب مسابقه، دوشادوش يكديگر مىآيند.[2]
با اين همه، روشن است كه فراگيرى دانش مطلوبيت ذاتى ندارد. به صرف عالمشدن سعادت حقيقى انسان تأمين نمىشود. چه فراواناند عالمان و انديشمندانى كه علم خود را در جهت توسعه فساد و تأمين خواستههاى شيطانى خود و ديگران به كار مىگيرند. بر همين اساس، اسلام عزيز در كنار دعوت به علمآموزى، شرايط، آداب و اخلاقيات ناظر به اين عرصه را نيز بيان كرده است. در اينجا برخى از اين شرايط و اخلاقيات را بيان مىكنيم.
2. دانشاندوزى و پارسايى
در قرآن كريم تصريح شده است كه ثمره پارسايى، بهرهمندى از فرقان و قدرت تشخيص حق از باطل است: «
إنْ تَتَّقُوا اللَّهَ يَجْعَلْ لَكُمْ فُرْقاناً»[3]
آيا اين بدان معناست كه علماندوزى كافران و بىتقوايان از نظر قرآن بيهوده و بىنتيجه است؟ پارسايى چه نقشى در تعليم و تحصيل معرفت و دانش حقيقى دارد كه دانشاندوزى ناپارسايان راه به جايى نمىبرد؟
بىترديد، متون دينى، همه انسانها حتى كافران و فاسقان را به دانشاندوزى و پيروى از دانش و پرهيز از پيروى گمان دعوت كرده و به تعقل و تدبّر فراخواندهاند. افزون بر اين، قرآن خود نيز در برابر حقگريزان، عملًا به اقامه دليل عقلى پرداخته است. سيره عملى پيامبر اكرم6و امامان معصوم:به خوبى نشان مىدهد كه آن بزرگواران نيز مخالفان خود را به بحث عقلى دعوت كرده، در برابر آنان، از براهين عقلى مدد جستهاند. اينها همه، نمايانگر آن است كه نشاندن پارسايى در كنار خردورزى و دانشاندوزى، به معناى ناتوانى بىتقوايان از درك و اقامه براهين عقلى نيست؛ بلكه مراد آن است كه
[1]- انَّ فضلَ العالِم على العابدِ كفضلِ الشَّمسِ على الكَواكبِ.( همان، ص 19، حديث 49)
[2]- انَّ مُعلِّمَ الخَيرِ يَستَغفِرُ له دوابُّ الارضِ و حِيتانُ البَحرِ و كلُّ ذىروحٍ في الهواءِ و جميعُ اهلِ السماءِ و الارض و انَّ العالِمَ و المُتعلِّمَ فى الأجرِ سواءٌ يأتيان يَوم القيامةِ كَفَرَسَى رِهانٍ يزدَحِمان.( همان، ص 17. حديث 40)
[3]- انفال( 8): 29
با بازگرداندن روح و سرشت آدمى به حالت پاكى و صداقت نخستين و فطرىاش، فراگيرى و پذيرش حقايق را براى او تسهيل نمايد.[1]
توضيح آنكه، انسان داراى مجموعهاى از نيروهاى متضاد و متزاحم است كه هر نيرويى، بىتوجه به نيروهاى ديگر، در انديشه ارضاى خويش است. اگر انسان به يكى از اين قوا، گرايش بيشتر نشان دهد و در ارضاى خواستههاى آن بيشتر بكوشد، در گرداب سركشى آن قوه و سركوبى قواى ديگر فرومىغلتد و انسانيتش كه بر پايه مجموعه اين نيروها شكل مىگيرد، پاىمال مىشود. پس راهى جز ارضاى مساوى و عادلانه همه نيروهاى نفسانى وجود ندارد. انسان واقعى كسى است كه در ارضاى معقول خواستههاى همه قواى درونىاش بكوشد.
از سوى ديگر، انسان در آغاز پيدايش از هر گونه آگاهى و دانشى بى بهره است: «و خداوند شما را از شكم مادرانتان خارج نمود در حالى كه هيچ چيز نمىدانستيد؛ و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شكر نعمت او را به جاى آوريد.»[2]كسب دانش و توسعه دانستنىهاى انسان، معلولِ كاركرد قواى درونى و بيرونى او است. طبيعتاً تلاش انسان در جهت ارضاى خواستههاى يك قوه و بىاعتنايى به قواى ديگر، موجب ميل فكرى به سوى آن و غفلت از مقتضيات ساير قوا و در نتيجه انحراف فكرى و عقيدتى خواهد شد.
پس، اينكه مىبينيم متون اسلامى در كنار دعوت به دانشاندوزى، بر پارسايى و همزمان با تعليم، بر تزكيه و زدودن زنگار گناه و وسوسه شيطان از دل نيز تأكيد مىورزند، به سبب آن است كه تفكر آدمى را از بند اسارت شياطين درونى و بيرونى آزاد سازند.
چون كه تقوا بست دو دست هوا
حق گشايد هر دو دست عقل را[3]
تقوا سبب مىشود فطرت انسان به پاكى و زلالى نخستين خود بازگردد، تا علاوه بر بهرهمندى بيشتر از بينش و بصيرت، به آسانى بتواند بدون دخالت هواهاى نفسانى، حقايق را پذيرفته، به دانشهاى سودمند و انديشههاى درست دست يابد. اگر عقل بخواهد درك و شناختى صحيح داشته باشد، بايد پارسايى پيشه سازد و از بند تمايلات نفسانى رهايى يابد. آنگاه است كه پاسبان و پاسدار ورودىها و خروجىهاى دل مىشود و نامحرمان و بيگانگان را در بند مىافكند.
[1]- محمد حسين طباطبايى، الميزان، ج 5، ص 267 و 268
[2]- وَ اللَّهُ أخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ امَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً وَ جَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَ اْلأَبْصارَ وَ اْلأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ.( نحل( 16): 78)
[3]- جلالالدين مولوى، مثنوى معنوى، دفتر سوم، بيت 1832.
طبع خواهد تا كشد از خصم كين
عقل بر نفس است بند آهنين
عقل ايمانى چو شحنه عادل است
پاسبان و حاكم شهر دل است
همچو گربه باشد او بيدار هوش
دزد در سوراخ ماند همچو موش
در هر آنجا كه بر آرد موش دست
نيست گربه يا كه نقش گربه است
گربه چه شير شيرافكن بود
عقل ايمانى كه اندر تن بود
غره او حاكم درندگان
نعره او مانع چرندگان[1]
3. موانع دستيابى به علم حقيقى[2]
ذهن آدمى، گاه در اثر چينش نادرست مقدمات يا كوتاهى در انتخاب مواد يقينآور براى استدلال، دچار خطا مىشود و به نتيجهاى نادرست دست مىيابد. براى پرهيز از اينگونه لغزشها بايد علم منطق و انواع مغالطات را به درستى آموخت و به درستى به كار گرفت. ولى گاه انسان در اثر مشكلات اخلاقى و آلودگىهاى نفسانى از درك درست حقايق ناتوان مىگردد و سراب را آب مىپندارد. در اين بخش مىخواهيم با تكيه بر قرآن و سخنان اولياى دين، با برخى از مهمترين لغزشگاههاىِ اخلاقى علمآموزى و خردورزى آشنا شويم.
3- 1. پيروى از حدس و گمان
چون دستيابى به يقين و تشخيص واقعيت در همه امور روزمره زندگى، كارى دشوار يا غيرممكن است، بيشتر آدميان، با توجه به غريزه راحتطلبى، اساس زندگى خود را بر گمان بنا مىكنند و با تكيه بر آن، به زندگى خويش ادامه مىدهند. يكى از لغزشگاههاى فهم و انديشه درست آن است كه انسان اين عادت بد را به ساحت تفكّر عقلانى و علمى نيز سرايت دهد و به جاى پيروى از يقين، به گمان و حدس بسنده كند. اين امر، بهويژه در مسائل اساسى و زيربنايى انديشه بشر، مانند اعتقادات دينى، زيانهايى جبرانناپذير به بار مىآورد؛ از اينرو، قرآن كريم به شدت با آن مخالفت ورزيده و مخاطبان خود را از پيروى حدس و گمان برحذر داشته است؛ چنانكه در پاسخ به مشركانى كه بر اساس پندارهاى واهى، شرك و دوگانهپرستى خود را به خواست و مشيت خداوند نسبت مىدهند، مىفرمايد:
بگو: آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمىكنيد و جز دروغ نمىگوييد.[3]
[1]- همان، دفتر چهارم، ابيات 1989- 1984.
[2]- بنگريد به: حسن يوسفيان و احمدحسين شريفى، خردورزى و دينباورى، ص 105- 100
[3]- قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إنْ تَتَّبِعُونَ إلّاالظَّنَّ وَ إنْ أنْتُمْ إلّاتَخْرُصُونَ.( انعام( 6): 148)
و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.[1]
3- 2. تقليد كوركورانه
متأسفانه بسيارى از مردمان، افزون بر مسائل فرعى و جزئى زندگى، مانند نوع پوشش و وضعيت ظاهرى خود، در انديشه و نوع نگاه به مسائل كلى و حياتى نيز از ديگران تقليد مىكنند. در واقع ريشه تقليد در مسائل جزئى و فرعى، و منشأ اصلى مدپرستى و مدگرايى، خودباختگى فكرى و تقليد در انديشه و مسائل كلى است:
چون مقلّد بود عقل اندر اصول
دان مقلّد در فروعش اى فضول[2]
به هر روى، يكى ديگر از موانع تحصيل علم واقعى و داشتنِ انديشه درست، سپردن مهار تفكّر به دست ديگران است. يعنى انسان به جاى آنكه آزادانه و محققانه بينديشد، مهار تفكر خود را به دست ديگران بسپارد و خارج از چارچوب انديشههاى وارداتى از سوى ديگران نينديشد. ويژگى بسيارى از مردم اين است كه باورهاى عمومى و اجتماعى را به سادگى و بدون تفكّر مىپذيرند.
به تعبير مولوى:
كه به ظن تقليد و استدلالشان
قايمست و جمله پر و بالشان[3]
مطالعهاى نظرى
به نظر مىرسد يكى از عوامل گرايش به پيروى كوركورانه از يك فكر يا انديشه اين است كه خودآگاه يا ناخودآگاه، اكثريت را معيار حقانيت بدانيم. يعنى كثرت طرفداران يك انديشه يا كردار را دليل حقانيت آن و قلّت و اندك بودن حاميان يك انديشه يا كردار را دليل بر بطلان آن بشماريم.
[1]- وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.( اسراء( 17): 36)
[2]- جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر ششم، بيت 1073.
[3]- همان، دفتر اول، بيت 2126.
نظر شما در اينباره چيست؟ آيا كثرت را معيار حقانيت مىدانيد يا خير؟ به چه دليل؟ اصولًا معيار حقانيت يك انديشه را چه مىدانيد؟ آيا عوامل ديگرى براى تقليد كوركورانه سراغ داريد؟
قرآن كريم، در برابر كسانى كه پيروى كوركورانه از نياكان را مبناى عمل خود قرار دادهاند، مىفرمايد:
و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد»، مىگويند: «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافتهايم، پيروى مىكنيم». آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمىكرده و به راه صواب نمىرفتهاند، [بازهم در خور پيروى هستند؟][1]
زشتى و زنندگى تقليد تنها در تقليد از پيشينيان خلاصه نمىشود؛ بلكه هرگونه دنبالهروى كوركورانه، از جمله پيروى از بزرگان و شخصيتهاى مشهور جامعه را نيز در بر مىگيرد. اسلام يكايك انسانها را داراى شخصيتى مستقل دانسته، «فرد» را «مسئول» مىشناسد و تقليد كوركورانه از بزرگان جامعه را عامل گمراهى عدهاى مىشمارد:
پروردگارا! ما رؤسا و بزرگتران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند.[2]
نكتهاى توضيحى
تقليد را به يك اعتبار مىتوان به دو گونه مذموم و ممدوح تقسيم كرد. تقليد مذموم، تقليدى است كه رهزن انديشه بوده و بر گمراهى آدمى مىافزايد؛ در مقابل، تقليد ممدوح و پسنديده تقليدى است كه عقل و فطرت انسان به آن حكم مىكند. هر انسان عاقلى درك مىكند كه در مسائل تخصصى بايد به متخصص مراجعه كند و سخن متخصصان را راهنماى خويش سازد. اگر كسى به بهانه نادرستى تقليد، از مراجعه به پزشك متخصص خوددارى كند و يا با استناد به نادرستى تقليد، پيروى از مجتهد و متخصص احكام دينى را خطا بداند، خبر از نادانى خود داده است.
3- 3. شتابزدگى
انسان، گاه در داورىهاى علمى خود شتاب مىكند؛ و به صرف فراهم آمدن اطلاعاتى اندك در باره يك موضوع، به نتيجهگيرى مىپردازد و چنان مىپندارد كه به همه جوانب مسئله احاطه كامل داشته و هيچ نكتهاىدر پس پرده ابهام باقى نمانده است. اينگونه اظهارنظرهاى شتابزده، يكى ديگر از لغزشگاههاى اخلاقى انديشه است.
[1]- وَ إذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما ألْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ.( بقره( 2): 170)
[2]- رَبَّنا إنّا أطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأضَلُّونا السَّبيلَا.( احزاب( 33): 67)
قرآن كريم در تقبيح شتابزدگى مىفرمايد:
و انسان (بر اثر شتابزدگى)، بدىها را طلب مىكند آنگونه كه نيكىها را مىطلبد؛ و انسان، هميشه عجول بوده است.[1]
روايات بسيارى نيز در تقبيح شتابزدگى در امور وارد شده است. اميرمؤمنان7در اينباره مىفرمايد:
از شتابزدگى بپرهيز؛ زيرا شتابزدگى در كارها موجب مىشود كه انسان به هدف نرسد و كارش ستوده نباشد.[2]
3- 4. تمايلات نفسانى
هدف از تحصيل علم اين است كه به ميزان توان، به حقيقت نايل شويم؛ اما ديدگان انديشه زمانى مىتوانند به جمال حقيقت روشن شوند كه گَرد و غبار گرايشهاى نفسانى بر چهره آن ننشسته باشد و از اسارت و بردگى وهم و خيال رهيده باشد:
حقيقت سرايى است آراسته
هوا و هوس گرد برخاسته
نبينى كه هر جا كه برخاست گرد
نبيند نظر گر چه بيناست مرد[3]
حب و بغضها و جهتگيرىهاى تعصّبآميز، مسير تعليم و تفكّر را منحرف كرده و انسان را از كشف حقيقت و درك درستى يا نادرستى امور باز مىدارد.
چون غرض آمد هنر پوشيده شد
صد حجاب از دل بهسوى ديده شد[4]
اميرمؤمنان7در اينباره مىفرمايد:
هر كس عاشق چيزى مىشود، ديدگانش را كور گردانده و قلبش را رنجور. پس با چشم بيمار مىنگرد
[1]- وَ يَدْعُ اْلإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ اْلإِنْسانُ عَجُولًا.( اسراء( 17): 11)
[2]- ذَر العجلَ، فانَّ العجلَ فى الامورِ لايدرك مطلبه و لا يُحمَد امرُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 31، ص 365، حديث 29)
[3]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، ص 301.
[4]- جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت 334.
و با گوشى كه از شنيدن حقيقت ناشنواست، مىشنود. خواهشهاى نفسانى پردههاى عقلش را دريده و دوستى دنيا دلش را ميرانده است.[1]
و در جاى ديگر مىفرمايد:
كسى كه چيزى را دشمن بدارد، خوش ندارد بدان بنگرد يا نام آن نزد وى بر زبان رود.[2]
و در حديثى ديگر، طمع را موجب ناكارآمدى انديشه دانسته و مىفرمايد:
آنجا كه برق شمشير طمع در فضاى انديشه بلند مىشود، بيشترين جايى است كه عقل به زمين در مىغلتد.[3]
صاف خواهى چشم و عقل و سمع را
بر دران تو پردههاى طمع را
هر كه را باشد طمع الكن شود
با طمع كى چشم و دل روشن شود[4]
عُجب و خودبزرگبينى نيز يكى ديگر از رذايل اخلاقى است كه ثمرهاى جز سستى و ضعف عقل و گمراهى علمى انسان را در پى ندارد:
عُجب و خود بزرگبينى نشانه ضعف و سستى عقل است.[5]
كسى كه رأى و نظر خود را بزرگ پنداشت، گمراه شد.[6]
4. آداب اخلاقى آموختن
پيامبر گرامى اسلام6، در بخشى از توصيه بسيار ارزشمند خود به ابوذر غفارى چنين مىفرمايد:
اى ابوذر، به درستى كه بدترين مردمان در نزد خداوند در روز قيامت عالمى است كه از علمش سودى نبرده است و كسى كه براى جلب توجه مردم به سوى خود به دنبال تحصيل علم باشد، بوى بهشت را
[1]- من عَشِقَ شيئاً اعشى بَصرَه و أَمْرَضَ قلبَه فهو يَنظُر بعَينٍ غيرِ صحيحةٍ و يَسمعُ باذنٍ غيرِ سَميعةٍ قدخَرقَت الشهواتُ عقلَه و اماتَتِ الدنيا قلبَه.( نهج البلاغه، خطبه 109، ص 104)
[2]- مَن ابغَضَ شيئاً ابغضَ ان يَنظُرَ اليه و ان يُذكَر عنده.( همان، خطبه 160، ص 163)
[3]- اكثَرُ مَصارِعِ العقول تَحتَ بُروقِ المَطامع.( همان، حكمت 219)
[4]- جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 570 و 580.
[5]- اعجابُ المَرءِ بِنفسِهِ دليلُ ضَعفِ عقلهِ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 161، حديث 51)
[6]- مَن اعجَبَ برأيه ضَلَّ.( همان، ج 1، باب 4، ص 392، حديث 50)