بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 39

طبع خواهد تا كشد از خصم كين‌

عقل بر نفس است بند آهنين‌

عقل ايمانى چو شحنه عادل است‌

پاسبان و حاكم شهر دل است‌

همچو گربه باشد او بيدار هوش‌

دزد در سوراخ ماند همچو موش‌

در هر آنجا كه بر آرد موش دست‌

نيست گربه يا كه نقش گربه است‌

گربه چه شير شيرافكن بود

عقل ايمانى كه اندر تن بود

غره او حاكم درندگان‌

نعره او مانع چرندگان‌[1]

3. موانع دست‌يابى به علم حقيقى‌[2]

ذهن آدمى، گاه در اثر چينش نادرست مقدمات يا كوتاهى در انتخاب مواد يقين‌آور براى استدلال، دچار خطا مى‌شود و به نتيجه‌اى نادرست دست مى‌يابد. براى پرهيز از اينگونه لغزش‌ها بايد علم منطق و انواع مغالطات را به درستى آموخت و به درستى به كار گرفت. ولى گاه انسان در اثر مشكلات اخلاقى و آلودگى‌هاى نفسانى از درك درست حقايق ناتوان مى‌گردد و سراب را آب مى‌پندارد. در اين بخش مى‌خواهيم با تكيه بر قرآن و سخنان اولياى دين، با برخى از مهم‌ترين لغزشگاه‌هاىِ اخلاقى علم‌آموزى و خردورزى آشنا شويم.

3- 1. پيروى از حدس و گمان‌

چون دستيابى به يقين و تشخيص واقعيت در همه امور روزمره زندگى، كارى دشوار يا غيرممكن است، بيشتر آدميان، با توجه به غريزه راحت‌طلبى، اساس زندگى خود را بر گمان بنا مى‌كنند و با تكيه بر آن، به زندگى خويش ادامه مى‌دهند. يكى از لغزشگاه‌هاى فهم و انديشه درست آن است كه انسان اين عادت بد را به ساحت تفكّر عقلانى و علمى نيز سرايت دهد و به جاى پيروى از يقين، به گمان و حدس بسنده كند. اين امر، به‌ويژه در مسائل اساسى و زيربنايى انديشه بشر، مانند اعتقادات دينى، زيان‌هايى جبران‌ناپذير به بار مى‌آورد؛ از اين‌رو، قرآن كريم به شدت با آن مخالفت ورزيده و مخاطبان خود را از پيروى حدس و گمان برحذر داشته است؛ چنان‌كه در پاسخ به مشركانى كه بر اساس پندارهاى واهى، شرك و دوگانه‌پرستى خود را به خواست و مشيت خداوند نسبت مى‌دهند، مى‌فرمايد:

بگو: آيا نزد شما دانشى هست كه آن را براى ما آشكار كنيد؟ شما جز از گمان پيروى نمى‌كنيد و جز دروغ نمى‌گوييد.[3]

[1]- همان، دفتر چهارم، ابيات 1989- 1984.

[2]- بنگريد به: حسن يوسفيان و احمدحسين شريفى، خردورزى و دين‌باورى، ص 105- 100

[3]- قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إنْ تَتَّبِعُونَ إلّاالظَّنَّ وَ إنْ أنْتُمْ إلّاتَخْرُصُونَ.( انعام( 6): 148)


صفحه 40

و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.[1]

3- 2. تقليد كوركورانه‌

متأسفانه بسيارى از مردمان، افزون بر مسائل فرعى و جزئى زندگى، مانند نوع پوشش و وضعيت ظاهرى خود، در انديشه و نوع نگاه به مسائل كلى و حياتى نيز از ديگران تقليد مى‌كنند. در واقع ريشه تقليد در مسائل جزئى و فرعى، و منشأ اصلى مدپرستى و مدگرايى، خودباختگى فكرى و تقليد در انديشه و مسائل كلى است:

چون مقلّد بود عقل اندر اصول‌

دان مقلّد در فروعش اى فضول‌[2]

به هر روى، يكى ديگر از موانع تحصيل علم واقعى و داشتنِ انديشه درست، سپردن مهار تفكّر به دست ديگران است. يعنى انسان به جاى آنكه آزادانه و محققانه بينديشد، مهار تفكر خود را به دست ديگران بسپارد و خارج از چارچوب انديشه‌هاى وارداتى از سوى ديگران نينديشد. ويژگى بسيارى از مردم اين است كه باورهاى عمومى و اجتماعى را به سادگى و بدون تفكّر مى‌پذيرند.

به تعبير مولوى:

كه به ظن تقليد و استدلالشان‌

قايمست و جمله پر و بالشان‌[3]

مطالعه‌اى نظرى‌

به نظر مى‌رسد يكى از عوامل گرايش به پيروى كوركورانه از يك فكر يا انديشه اين است كه خودآگاه يا ناخودآگاه، اكثريت را معيار حقانيت بدانيم. يعنى كثرت طرفداران يك انديشه يا كردار را دليل حقانيت آن و قلّت و اندك بودن حاميان يك انديشه يا كردار را دليل بر بطلان آن بشماريم.

[1]- وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ اولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا.( اسراء( 17): 36)

[2]- جلال الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر ششم، بيت 1073.

[3]- همان، دفتر اول، بيت 2126.


صفحه 41

نظر شما در اين‌باره چيست؟ آيا كثرت را معيار حقانيت مى‌دانيد يا خير؟ به چه دليل؟ اصولًا معيار حقانيت يك انديشه را چه مى‌دانيد؟ آيا عوامل ديگرى براى تقليد كوركورانه سراغ داريد؟

قرآن كريم، در برابر كسانى كه پيروى كوركورانه از نياكان را مبناى عمل خود قرار داده‌اند، مى‌فرمايد:

و چون به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد»، مى‌گويند: «نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‌ايم، پيروى مى‌كنيم». آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‌كرده و به راه صواب نمى‌رفته‌اند، [بازهم در خور پيروى هستند؟][1]

زشتى و زنندگى تقليد تنها در تقليد از پيشينيان خلاصه نمى‌شود؛ بلكه هرگونه دنباله‌روى كوركورانه، از جمله پيروى از بزرگان و شخصيت‌هاى مشهور جامعه را نيز در بر مى‌گيرد. اسلام يكايك انسان‌ها را داراى شخصيتى مستقل دانسته، «فرد» را «مسئول» مى‌شناسد و تقليد كوركورانه از بزرگان جامعه را عامل گمراهى عده‌اى مى‌شمارد:

پروردگارا! ما رؤسا و بزرگ‌تران خويش را اطاعت كرديم و ما را از راه به در كردند.[2]

نكته‌اى توضيحى‌

تقليد را به يك اعتبار مى‌توان به دو گونه مذموم و ممدوح تقسيم كرد. تقليد مذموم، تقليدى است كه رهزن انديشه بوده و بر گمراهى آدمى مى‌افزايد؛ در مقابل، تقليد ممدوح و پسنديده تقليدى است كه عقل و فطرت انسان به آن حكم مى‌كند. هر انسان عاقلى درك مى‌كند كه در مسائل تخصصى بايد به متخصص مراجعه كند و سخن متخصصان را راهنماى خويش سازد. اگر كسى به بهانه نادرستى تقليد، از مراجعه به پزشك متخصص خوددارى كند و يا با استناد به نادرستى تقليد، پيروى از مجتهد و متخصص احكام دينى را خطا بداند، خبر از نادانى خود داده است.

3- 3. شتاب‌زدگى‌

انسان، گاه در داورى‌هاى علمى خود شتاب مى‌كند؛ و به صرف فراهم آمدن اطلاعاتى اندك در باره يك موضوع، به نتيجه‌گيرى مى‌پردازد و چنان مى‌پندارد كه به همه جوانب مسئله احاطه كامل داشته و هيچ نكته‌اى‌در پس پرده ابهام باقى نمانده است. اين‌گونه اظهارنظرهاى شتاب‌زده، يكى ديگر از لغزشگاه‌هاى اخلاقى انديشه است.

[1]- وَ إذا قيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما ألْفَيْنا عَلَيْهِ آباءَنا أوَ لَوْ كانَ آباؤُهُمْ لا يَعْقِلُونَ شَيْئاً وَ لا يَهْتَدُونَ.( بقره( 2): 170)

[2]- رَبَّنا إنّا أطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا فَأضَلُّونا السَّبيلَا.( احزاب( 33): 67)


صفحه 42

قرآن كريم در تقبيح شتابزدگى مى‌فرمايد:

و انسان (بر اثر شتابزدگى)، بدى‌ها را طلب مى‌كند آن‌گونه كه نيكى‌ها را مى‌طلبد؛ و انسان، هميشه عجول بوده است.[1]

روايات بسيارى نيز در تقبيح شتابزدگى در امور وارد شده است. اميرمؤمنان7در اين‌باره مى‌فرمايد:

از شتابزدگى بپرهيز؛ زيرا شتابزدگى در كارها موجب مى‌شود كه انسان به هدف نرسد و كارش ستوده نباشد.[2]

3- 4. تمايلات نفسانى‌

هدف از تحصيل علم اين است كه به ميزان توان، به حقيقت نايل شويم؛ اما ديدگان انديشه زمانى مى‌توانند به جمال حقيقت روشن شوند كه گَرد و غبار گرايش‌هاى نفسانى بر چهره آن ننشسته باشد و از اسارت و بردگى وهم و خيال رهيده باشد:

حقيقت سرايى است آراسته‌

هوا و هوس گرد برخاسته‌

نبينى كه هر جا كه برخاست گرد

نبيند نظر گر چه بيناست مرد[3]

حب و بغض‌ها و جهت‌گيرى‌هاى تعصّب‌آميز، مسير تعليم و تفكّر را منحرف كرده و انسان را از كشف حقيقت و درك درستى يا نادرستى امور باز مى‌دارد.

چون غرض آمد هنر پوشيده شد

صد حجاب از دل به‌سوى ديده شد[4]

اميرمؤمنان7در اين‌باره مى‌فرمايد:

هر كس عاشق چيزى مى‌شود، ديدگانش را كور گردانده و قلبش را رنجور. پس با چشم بيمار مى‌نگرد

[1]- وَ يَدْعُ اْلإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَيْرِ وَ كانَ اْلإِنْسانُ عَجُولًا.( اسراء( 17): 11)

[2]- ذَر العجلَ، فانَّ العجلَ فى الامورِ لايدرك مطلبه و لا يُحمَد امرُه.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 31، ص 365، حديث 29)

[3]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، ص 301.

[4]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت 334.


صفحه 43

و با گوشى كه از شنيدن حقيقت ناشنواست، مى‌شنود. خواهش‌هاى نفسانى پرده‌هاى عقلش را دريده و دوستى دنيا دلش را ميرانده است.[1]

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

كسى كه چيزى را دشمن بدارد، خوش ندارد بدان بنگرد يا نام آن نزد وى بر زبان رود.[2]

و در حديثى ديگر، طمع را موجب ناكارآمدى انديشه دانسته و مى‌فرمايد:

آنجا كه برق شمشير طمع در فضاى انديشه بلند مى‌شود، بيشترين جايى است كه عقل به زمين در مى‌غلتد.[3]

صاف خواهى چشم و عقل و سمع را

بر دران تو پرده‌هاى طمع را

هر كه را باشد طمع الكن شود

با طمع كى چشم و دل روشن شود[4]

عُجب و خودبزرگ‌بينى نيز يكى ديگر از رذايل اخلاقى است كه ثمره‌اى جز سستى و ضعف عقل و گمراهى علمى انسان را در پى ندارد:

عُجب و خود بزرگ‌بينى نشانه ضعف و سستى عقل است.[5]

كسى كه رأى و نظر خود را بزرگ پنداشت، گمراه شد.[6]

4. آداب اخلاقى آموختن‌

پيامبر گرامى اسلام6، در بخشى از توصيه بسيار ارزشمند خود به ابوذر غفارى چنين مى‌فرمايد:

اى ابوذر، به درستى كه بدترين مردمان در نزد خداوند در روز قيامت عالمى است كه از علمش سودى نبرده است و كسى كه براى جلب توجه مردم به سوى خود به دنبال تحصيل علم باشد، بوى بهشت را

[1]- من عَشِقَ شيئاً اعشى‌ بَصرَه و أَمْرَضَ قلبَه فهو يَنظُر بعَينٍ غيرِ صحيحةٍ و يَسمعُ باذنٍ غيرِ سَميعةٍ قدخَرقَت الشهواتُ عقلَه و اماتَتِ الدنيا قلبَه.( نهج البلاغه، خطبه 109، ص 104)

[2]- مَن ابغَضَ شيئاً ابغضَ ان يَنظُرَ اليه و ان يُذكَر عنده.( همان، خطبه 160، ص 163)

[3]- اكثَرُ مَصارِعِ العقول تَحتَ بُروقِ المَطامع.( همان، حكمت 219)

[4]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 570 و 580.

[5]- اعجابُ المَرءِ بِنفسِهِ دليلُ ضَعفِ عقلهِ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 161، حديث 51)

[6]- مَن اعجَبَ برأيه ضَلَّ.( همان، ج 1، باب 4، ص 392، حديث 50)


صفحه 44

نخواهد چشيد. اى ابوذر، بوى بهشت به مشام كسى كه براى مردم‌فريبى در جستجوى علم باشد، نخواهد رسيد. اى ابوذر، هرگاه از تو چيزى پرسيدند كه پاسخ آن را نمى‌دانستى، پس بگو: نمى‌دانم، و خود را از پيامدهاى آن نجات ده و به چيزى كه نمى‌دانى، فتوا نده تا از عذاب خداوند در روز قيامت نجات يابى؛ اى ابوذر، گروهى از بهشتيان، از گروهى از اهل جهنم آگاه مى‌شوند و به آنها مى‌گويند:

«چه چيزى شما را جهنمى كرد، در حالى‌كه ما به بركت تربيت و تعليم شما بهشتى شديم؟» آنان در پاسخ مى‌گويند: «ما ديگران را به كارهاى خير فرمان مى‌داديم و خود به آنها عمل نمى‌كرديم.»[1]

4- 1. انگيزه الاهى (اخلاص)

پيامبر اكرم6، در حديث بسيار مشهور و معتبرى مى‌فرمايد:

هر كس خود را چهل روز براى خدا خالص كند، چشمه‌هاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى خواهد شد.[2]

نخستين موضوعى كه دانشجو بايد به طور جد به آن توجه كند، نيّت و انگيزه تحصيل است. بر اساس نظام اخلاقى اسلام، نيت و انگيزه، بيش از خود عمل اهميت دارد و به همين دليل است كه پيامبر اكرم فرموده‌اند: «نيت مؤمن بهتر از عمل اوست.»[3]

اصولًا، ماهيت هر عملى با توجه به نيتى كه فرد در انجام آن داشته است، مشخص مى‌شود،[4]بر اساس نظام اخلاقى اسلام، صرف «حُسن فعلى»، يعنى خوب بودن كار، براى ارزش‌گذارى اخلاقى آن كافى نيست؛ بلكه «حُسن فاعلى»، يعنى نيّت خوب داشتن در انجام آن، نيز بايد به آن ضميمه شود. افزون بر اين، در برخى روايات معتبر، نيت، عين عمل معرفى شده است.

امام صادق7فرمود: «نيت برتر از عمل است، آگاه باشيد كه نيت خودِ عمل است.» سپس در تأييد اين سخن آيه‌اى از قرآن را ذكر كردند كه مى‌فرمايد: «قُل كلٌّ يَعمَلُ على شاكِلَتِهِ‌؛ بگو همگان بر اساس شاكله خود رفتار مى‌كنند» و «شاكله» را به «نيت» تعريف كردند.[5]حضرت امام خمينى قدس سره در

[1]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 74، باب 4، ص 76، حديث 3

[2]- من اخلَصَ للَّه‌اربعينَ صَباحاً جَرَت ينابيعُ الحكمةِ من قلبِهِ على لسانِهِ.( همان، ج 67، ص 242، حديث 10)

[3]- نيةُ المؤمن خيرٌ من عَملِهِ.( همان، ج 70، باب 53، ص 189، حديث 2)

[4]- بنگريد به: همان، ج 70، باب 54، ص 249، حديث 24

[5]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الاخلاص، حديث 4


صفحه 45

توضيح اين حديث كه نيت را عين عمل معرفى مى‌كند، مبالغه‌آميز دانستن اين حديث را نادرست شمرده و مى‌فرمايد:

اين، مبنى بر مبالغه نيست، چنانچه بعضى احتمال داده‌اند، بلكه مبنى بر حقيقت است؛ زيرا نيت، صورت كامله عمل و فصل محصِّل او است، و صحت و فساد و كمال و نقص اعمال به آن است.

چنانچه عمل واحد به واسطه نيت، گاهى تعظيم و گاهى توهين است؛ و گاهى تام و گاهى ناقص است؛ و گاهى از سنخ ملكوت اعلى و صورت بهيه جميله دارد و گاهى از ملكوت اسفل و صورت موحشه مدهشه دارد. ظاهر نماز على بن ابى‌طالب7و نماز فلان منافق در اجزاء و شرايط و صورت ظاهرىِ عمل هيچ تفاوتى ندارد، ليكن آن يك با آن عمل معراج الى اللَّه كند و صورتش ملكوت اعلى است؛ و ديگرى با آن عمل به جهنم سقوط كند و صورتش ملكوت اسفل است و از شدت ظلمت شبيه ندارد ....[1]

با توجه به مطالب بالا و همچنين آيات و روايات ديگرى كه در اين موضوع وارد شده است، مى‌توان گفت كار اخلاقى و ارزشمند از ديدگاه اسلام كارى است كه صرفاً براى رضايت خداوند انجام گرفته باشد. البته رضايت الاهى مراتب و درجات متفاوت و مختلفى دارد. به تعبير ديگر، ارتباط نيت با خداوند درجات و مراتب مختلفى دارد: برخى به نيت بهره‌مندى از نعمت‌هاى الاهى و دخول در بهشت كارهاى خود را انجام مى‌دهند و انگيزه برخى ديگر در انجام كارهاى خود رهايى از عذاب الاهى و ترس از جهنم است و دسته سومى نيز در انجام كارهايشان، صرفاً رضايت و خشنودى خداوند را در نظر مى‌گيرند و نه هيچ چيز ديگر.

نكته مهم در زمينه تأثير نيت در ارزشمندى كارها اين است كه تأثير نيت روى كار و تأثير كار در تكامل نفس انسان و رسيدن او به سعادت ابدى، تأثيرى تكوينى است، نه قراردادى. به تعبير ديگر، نيت، بيانگر يك رابطه حقيقى است و نه يك رابطه قراردادى. عملِ بدون نيت، در حقيقت، يك كالبد مرده است كه با دل و روح انسان ارتباط نمى‌يابد.[2]تذكر اين نكته مفيد است كه منظور از اين نيتى كه‌

[1]- سيدروح‌اللّه خمينى( امام)، چهل حديث، ص 331

[2]- محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسكندرى، ج 1، ص 122 و 123


صفحه 46

شرط ارزش اخلاقى است، اين نيست كه انسان پيش از انجام عمل اخلاقى، با خودش بگويد «اين كار را انجام مى‌دهم قربة الى الله» و همچنين منظور اين نيست كه معانى اين الفاظ را در ذهن خود حاضر كند. همچنين منظور از نيت، حضور قلب و توجه داشتن به نوع عملى كه انجام مى‌دهيم نيست؛ بلكه منظور از اين نيت، داعى و انگيزه كار است. منظور اين است كه تنها عاملى كه موجب انجام اين كار شود، انگيزه الهى و پيروى از خداوند باشد، نه آنكه از روى ريا و خوشايند ديگران بخواهد آن عمل را انجام دهد.[1]در ارزش‌گذارى تحصيل علم و دانش‌اندوزى نيز، نقش عمده بر عهده نيّت دانشجو است. علم‌اندوزى در صورتى ارزشمند است و ما را به سعادت و كمال نهايى نزديك مى‌كند كه هدف اصلى از تحصيل آن، قرب الهى باشد. در غير اين صورت، تأثيرى در سعادت واقعى انسان ندارد. حتى اگر هدف از تحصيل علم، كسب شهرت و ثروت و قدرت و امثال آن باشد، از نظر نظام اخلاقى اسلام، هيچ ارزشى نخواهد داشت.[2]

نشانه نيتِ الهى داشتن در تحصيل علم اين است كه به همان اندازه كه علم و دانش انسان افزايش مى‌يابد، ذلت درونى او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشيتش در برابر خداى متعال و دركش نسبت به دين و حقايق الهى نيز افزايش مى‌يابد. پيامبر اكرم6در اين‌باره مى‌فرمايد:

كسى كه براى رضاى الهى در پى كسب دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مى‌شود، ذلت و خودكم‌بينى‌اش در برابر خودش، تواضعش در برابر مردم، ترسش در برابر خداوند و تلاشش در امور دينى افزايش مى‌يابد. چنين شخصى از علمش بهره مى‌برد، پس شما نيز از علم او بهره گيريد. و كسى كه براى دنيا و منزلت نزد مردمان و مكانت در نزد حاكمان به دنبال تحصيل دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مى‌شود، خود بزرگ‌بينى او در برابر خودش و مردم و غرورش در برابر خداوند و ستم‌كارى‌اش در حق دين، افزايش مى‌يابد. چنين فردى بهره‌اى از علمش نمى‌برد ....[3]

دانشجو بايد از همان ابتداى دانشجويى خود، در پاك‌سازى نيتش بكوشد و همواره تلاش كند تا ارزش علم‌آموزى خود را پايين نياورد. تعليم و تعلّم با اين ارج و اهميت، نبايد به انگيزه‌هاى پستى چون رسيدن به مقامات دنيوى و كسب شهرت اجتماعى و جلب نظر مردم و احترام آنان و كسب مال و شغل و امثال آن آلوده شود.

[1]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: عبد الله شبّر، الاخلاق، ص 15 و 16

[2]- بنگريد به: محمدتقى مصباح، ره توشه، تحقيق و نگارش كريم سبحانى، ج 1، ص 69

[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 9، ص 34 و 35، حديث 33