و با گوشى كه از شنيدن حقيقت ناشنواست، مىشنود. خواهشهاى نفسانى پردههاى عقلش را دريده و دوستى دنيا دلش را ميرانده است.[1]
و در جاى ديگر مىفرمايد:
كسى كه چيزى را دشمن بدارد، خوش ندارد بدان بنگرد يا نام آن نزد وى بر زبان رود.[2]
و در حديثى ديگر، طمع را موجب ناكارآمدى انديشه دانسته و مىفرمايد:
آنجا كه برق شمشير طمع در فضاى انديشه بلند مىشود، بيشترين جايى است كه عقل به زمين در مىغلتد.[3]
صاف خواهى چشم و عقل و سمع را
بر دران تو پردههاى طمع را
هر كه را باشد طمع الكن شود
با طمع كى چشم و دل روشن شود[4]
عُجب و خودبزرگبينى نيز يكى ديگر از رذايل اخلاقى است كه ثمرهاى جز سستى و ضعف عقل و گمراهى علمى انسان را در پى ندارد:
عُجب و خود بزرگبينى نشانه ضعف و سستى عقل است.[5]
كسى كه رأى و نظر خود را بزرگ پنداشت، گمراه شد.[6]
4. آداب اخلاقى آموختن
پيامبر گرامى اسلام6، در بخشى از توصيه بسيار ارزشمند خود به ابوذر غفارى چنين مىفرمايد:
اى ابوذر، به درستى كه بدترين مردمان در نزد خداوند در روز قيامت عالمى است كه از علمش سودى نبرده است و كسى كه براى جلب توجه مردم به سوى خود به دنبال تحصيل علم باشد، بوى بهشت را
[1]- من عَشِقَ شيئاً اعشى بَصرَه و أَمْرَضَ قلبَه فهو يَنظُر بعَينٍ غيرِ صحيحةٍ و يَسمعُ باذنٍ غيرِ سَميعةٍ قدخَرقَت الشهواتُ عقلَه و اماتَتِ الدنيا قلبَه.( نهج البلاغه، خطبه 109، ص 104)
[2]- مَن ابغَضَ شيئاً ابغضَ ان يَنظُرَ اليه و ان يُذكَر عنده.( همان، خطبه 160، ص 163)
[3]- اكثَرُ مَصارِعِ العقول تَحتَ بُروقِ المَطامع.( همان، حكمت 219)
[4]- جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 570 و 580.
[5]- اعجابُ المَرءِ بِنفسِهِ دليلُ ضَعفِ عقلهِ.( محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 1، ص 161، حديث 51)
[6]- مَن اعجَبَ برأيه ضَلَّ.( همان، ج 1، باب 4، ص 392، حديث 50)
نخواهد چشيد. اى ابوذر، بوى بهشت به مشام كسى كه براى مردمفريبى در جستجوى علم باشد، نخواهد رسيد. اى ابوذر، هرگاه از تو چيزى پرسيدند كه پاسخ آن را نمىدانستى، پس بگو: نمىدانم، و خود را از پيامدهاى آن نجات ده و به چيزى كه نمىدانى، فتوا نده تا از عذاب خداوند در روز قيامت نجات يابى؛ اى ابوذر، گروهى از بهشتيان، از گروهى از اهل جهنم آگاه مىشوند و به آنها مىگويند:
«چه چيزى شما را جهنمى كرد، در حالىكه ما به بركت تربيت و تعليم شما بهشتى شديم؟» آنان در پاسخ مىگويند: «ما ديگران را به كارهاى خير فرمان مىداديم و خود به آنها عمل نمىكرديم.»[1]
4- 1. انگيزه الاهى (اخلاص)
پيامبر اكرم6، در حديث بسيار مشهور و معتبرى مىفرمايد:
هر كس خود را چهل روز براى خدا خالص كند، چشمههاى حكمت از قلب او بر زبانش جارى خواهد شد.[2]
نخستين موضوعى كه دانشجو بايد به طور جد به آن توجه كند، نيّت و انگيزه تحصيل است. بر اساس نظام اخلاقى اسلام، نيت و انگيزه، بيش از خود عمل اهميت دارد و به همين دليل است كه پيامبر اكرم فرمودهاند: «نيت مؤمن بهتر از عمل اوست.»[3]
اصولًا، ماهيت هر عملى با توجه به نيتى كه فرد در انجام آن داشته است، مشخص مىشود،[4]بر اساس نظام اخلاقى اسلام، صرف «حُسن فعلى»، يعنى خوب بودن كار، براى ارزشگذارى اخلاقى آن كافى نيست؛ بلكه «حُسن فاعلى»، يعنى نيّت خوب داشتن در انجام آن، نيز بايد به آن ضميمه شود. افزون بر اين، در برخى روايات معتبر، نيت، عين عمل معرفى شده است.
امام صادق7فرمود: «نيت برتر از عمل است، آگاه باشيد كه نيت خودِ عمل است.» سپس در تأييد اين سخن آيهاى از قرآن را ذكر كردند كه مىفرمايد: «قُل كلٌّ يَعمَلُ على شاكِلَتِهِ؛ بگو همگان بر اساس شاكله خود رفتار مىكنند» و «شاكله» را به «نيت» تعريف كردند.[5]حضرت امام خمينى قدس سره در
[1]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 74، باب 4، ص 76، حديث 3
[2]- من اخلَصَ للَّهاربعينَ صَباحاً جَرَت ينابيعُ الحكمةِ من قلبِهِ على لسانِهِ.( همان، ج 67، ص 242، حديث 10)
[3]- نيةُ المؤمن خيرٌ من عَملِهِ.( همان، ج 70، باب 53، ص 189، حديث 2)
[4]- بنگريد به: همان، ج 70، باب 54، ص 249، حديث 24
[5]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب الاخلاص، حديث 4
توضيح اين حديث كه نيت را عين عمل معرفى مىكند، مبالغهآميز دانستن اين حديث را نادرست شمرده و مىفرمايد:
اين، مبنى بر مبالغه نيست، چنانچه بعضى احتمال دادهاند، بلكه مبنى بر حقيقت است؛ زيرا نيت، صورت كامله عمل و فصل محصِّل او است، و صحت و فساد و كمال و نقص اعمال به آن است.
چنانچه عمل واحد به واسطه نيت، گاهى تعظيم و گاهى توهين است؛ و گاهى تام و گاهى ناقص است؛ و گاهى از سنخ ملكوت اعلى و صورت بهيه جميله دارد و گاهى از ملكوت اسفل و صورت موحشه مدهشه دارد. ظاهر نماز على بن ابىطالب7و نماز فلان منافق در اجزاء و شرايط و صورت ظاهرىِ عمل هيچ تفاوتى ندارد، ليكن آن يك با آن عمل معراج الى اللَّه كند و صورتش ملكوت اعلى است؛ و ديگرى با آن عمل به جهنم سقوط كند و صورتش ملكوت اسفل است و از شدت ظلمت شبيه ندارد ....[1]
با توجه به مطالب بالا و همچنين آيات و روايات ديگرى كه در اين موضوع وارد شده است، مىتوان گفت كار اخلاقى و ارزشمند از ديدگاه اسلام كارى است كه صرفاً براى رضايت خداوند انجام گرفته باشد. البته رضايت الاهى مراتب و درجات متفاوت و مختلفى دارد. به تعبير ديگر، ارتباط نيت با خداوند درجات و مراتب مختلفى دارد: برخى به نيت بهرهمندى از نعمتهاى الاهى و دخول در بهشت كارهاى خود را انجام مىدهند و انگيزه برخى ديگر در انجام كارهاى خود رهايى از عذاب الاهى و ترس از جهنم است و دسته سومى نيز در انجام كارهايشان، صرفاً رضايت و خشنودى خداوند را در نظر مىگيرند و نه هيچ چيز ديگر.
نكته مهم در زمينه تأثير نيت در ارزشمندى كارها اين است كه تأثير نيت روى كار و تأثير كار در تكامل نفس انسان و رسيدن او به سعادت ابدى، تأثيرى تكوينى است، نه قراردادى. به تعبير ديگر، نيت، بيانگر يك رابطه حقيقى است و نه يك رابطه قراردادى. عملِ بدون نيت، در حقيقت، يك كالبد مرده است كه با دل و روح انسان ارتباط نمىيابد.[2]تذكر اين نكته مفيد است كه منظور از اين نيتى كه
[1]- سيدروحاللّه خمينى( امام)، چهل حديث، ص 331
[2]- محمدتقى مصباح، اخلاق در قرآن، تحقيق و نگارش محمدحسين اسكندرى، ج 1، ص 122 و 123
شرط ارزش اخلاقى است، اين نيست كه انسان پيش از انجام عمل اخلاقى، با خودش بگويد «اين كار را انجام مىدهم قربة الى الله» و همچنين منظور اين نيست كه معانى اين الفاظ را در ذهن خود حاضر كند. همچنين منظور از نيت، حضور قلب و توجه داشتن به نوع عملى كه انجام مىدهيم نيست؛ بلكه منظور از اين نيت، داعى و انگيزه كار است. منظور اين است كه تنها عاملى كه موجب انجام اين كار شود، انگيزه الهى و پيروى از خداوند باشد، نه آنكه از روى ريا و خوشايند ديگران بخواهد آن عمل را انجام دهد.[1]در ارزشگذارى تحصيل علم و دانشاندوزى نيز، نقش عمده بر عهده نيّت دانشجو است. علماندوزى در صورتى ارزشمند است و ما را به سعادت و كمال نهايى نزديك مىكند كه هدف اصلى از تحصيل آن، قرب الهى باشد. در غير اين صورت، تأثيرى در سعادت واقعى انسان ندارد. حتى اگر هدف از تحصيل علم، كسب شهرت و ثروت و قدرت و امثال آن باشد، از نظر نظام اخلاقى اسلام، هيچ ارزشى نخواهد داشت.[2]
نشانه نيتِ الهى داشتن در تحصيل علم اين است كه به همان اندازه كه علم و دانش انسان افزايش مىيابد، ذلت درونى او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشيتش در برابر خداى متعال و دركش نسبت به دين و حقايق الهى نيز افزايش مىيابد. پيامبر اكرم6در اينباره مىفرمايد:
كسى كه براى رضاى الهى در پى كسب دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مىشود، ذلت و خودكمبينىاش در برابر خودش، تواضعش در برابر مردم، ترسش در برابر خداوند و تلاشش در امور دينى افزايش مىيابد. چنين شخصى از علمش بهره مىبرد، پس شما نيز از علم او بهره گيريد. و كسى كه براى دنيا و منزلت نزد مردمان و مكانت در نزد حاكمان به دنبال تحصيل دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مىشود، خود بزرگبينى او در برابر خودش و مردم و غرورش در برابر خداوند و ستمكارىاش در حق دين، افزايش مىيابد. چنين فردى بهرهاى از علمش نمىبرد ....[3]
دانشجو بايد از همان ابتداى دانشجويى خود، در پاكسازى نيتش بكوشد و همواره تلاش كند تا ارزش علمآموزى خود را پايين نياورد. تعليم و تعلّم با اين ارج و اهميت، نبايد به انگيزههاى پستى چون رسيدن به مقامات دنيوى و كسب شهرت اجتماعى و جلب نظر مردم و احترام آنان و كسب مال و شغل و امثال آن آلوده شود.
[1]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: عبد الله شبّر، الاخلاق، ص 15 و 16
[2]- بنگريد به: محمدتقى مصباح، ره توشه، تحقيق و نگارش كريم سبحانى، ج 1، ص 69
[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 9، ص 34 و 35، حديث 33
بررسى مقايسهاى
يكى از ويژگىهاى بارز نظام اخلاقى اسلام، در مقايسه با ساير نظامها و مكاتب اخلاقى، تكيه و تأكيد آن بر نيت و انگيزه در ارزشگذارى فعل اخلاقى است. اسلام افزون بر «خوبى كار»، «انگيزه خوب فاعل» را نيز شرطى لازم براى ارزشمندى كار مىداند. در حالى كه در هيچ يك از نظامهاى اخلاقى، چنين نقشى به نيت و حسن فاعلى داده نشده است. اصولًا غير از مكتب اخلاقى كانت، هيچ يك از مكاتب ديگر، نقشى براى نيت و انگيزه در ارزشگذارى فعل اخلاقى قائل نشدهاند.
البته نيت مورد نظر مكتب كانت نيز با نيت مورد نظر اسلام بسيار متفاوت است. از نظر كانت تنها چيزى كه داراى ارزش ذاتى است، «اراده خير» است. منظور او از اراده خير، اراده انجام تكليف و عمل بر اساس وظيفه عقلانى است. از نظر كانت، كار خوب، كارى نيست كه صرفاً مطابق با وظيفه عقلانى باشد، بلكه كارى است كه افزون بر مطابقت با وظيفه عقلانى فرد، به انگيزه اداى آن وظيفه عقلانى نيز انجام گرفته باشد. يعنى انگيزه فرد، از انجام آن عمل، تنها پيروى از قانون عقل باشد. بر اين اساس، اگر كسى كارى را براى رسيدن به سعادت و يا بهرهمندى از كمال انجام دهد، باز هم داراى ارزش اخلاقى نخواهد بود. كسانى كه براى بهرهمندى از بهشت عبادت مىكنند، كار آنان فاقد ارزش اخلاقى است. كار چنين كسانى، صرفاً يك معامله است.
نظر شما در باره اين بخش از ديدگاه كانت چيست؟ آيا مىتوان گفت كه در وراى نيت اطاعت از حكم عقل و انجام وظيفه عقلانى، اين انگيزه نهفته است كه من چون مىخواهم به كمالى برسم لازم است چنين نيتى داشته باشم؟ اگر چنين است، پس چرا كانت مىگويد: اگر كسى براى رسيدن به كمال، كارى را انجام دهد، كار او فاقد ارزش اخلاقى است؟ براساس نظريه كانت، آيا مىتوان نيتها و انگيزهها را درجهبندى كرد؟ به تعبير ديگر آيا مىتوان گفت يك كار از نظر اخلاقى خوب است و كار ديگرى خوبتر و كار سوم خوبترين است؟ يا آنكه هيچ درجه و رتبهاى در ميان فضايل و رذايل وجود ندارد؟ يك كار يا خوب است و يا بد؟ و آيا اين را نقص ديدگاه كانت مىدانيد يا قوت آن؟ آيا كسى كه براى رفتن به بهشت، كار خوب انجام مىدهد، كار او از اساس فاقد ارزش اخلاقى است و يا آنكه ارزش اخلاقى آن كمتر از كسى است كه فقط به عشق خداوند عبادت مىكند؟
4- 2. انتخاب استاد شايسته
تأثير استاد و نوع ارزشها و نگرشها و جهانبينى و ايدئولوژى او در شاگردان، بر كسى پوشيده
نيست. تجربه نشان داده است شاگردان هر اندازه هم كه مقاومت كنند، نمىتوانند از تأثيرگذارى آشكار و نهان استادان در روند زندگى خود مصون شوند. به همين دليل است كه انتخاب استاد و معلمى شايسته و وارسته همواره مورد توجه و تأكيد فراوان اولياى دين بوده است. امام باقر7در پاسخ به اين پرسش كه منظور از طعام در اين آيه كه مىفرمايد: «فَلْيَنْظُرِ اْلإِنْسانُ إلى طَعامِهِ» چيست، فرمود: «
عِلمُه الذى يأخذه عمّن يأخذه؛[1]
منظور علم است. انسان بايد مواظب باشد كه علمش را از چه كسى مىگيرد.» دانشجو تا جايى كه شرايط به او اجازه مىدهد بايد در پى انتخاب استادان شايسته باشد.
اما استاد شايسته كيست و چه شرايطى دارد؟ پيامبر اكرم6در حديثى معلم و استاد شايسته را كسى مىداند كه شاگردان خود را:
1. از تكبر به تواضع دعوت مىكند؛
2. از حيلهگرى و چاپلوسى به خلوص و خيرخواهى فرا مىخواند؛
3. از جهل به علم مىكشاند.[2]
استاد شايسته كسى است كه با رفتار خود دانشجو را به كسب فضايل ترغيب و از آلودگى به رذايل اخلاقى دور كند. استادى است كه ديدن او انسان را به ياد خدا اندازد و سخن گفتنش بر علم دانشجو بيفزايد.
نكتهاى توضيحى
نقش معلم و استاد، بهويژه در علوم اخلاقى و عرفانى نمود بيشترى دارد. موضوع پير و راهنما در ادبيات عرفانى و اخلاقى ما موضوعى بسيار مهم و اساسى است. عارفان از ما خواستهاند كه هرگز بدون داشتن راهنمايى وارسته به وادى سير و سلوك قدم نگذرايم:
طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى[3]
و اصولًا، سير و سلوك بدون استاد و راهنما را كارى بيهوده و بىنتيجه دانسته و تصريح مىكنند كه
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب النوادر، حديث 8
[2]- لاتَقعُدُوا إلّاالى عالمٍ يَدعُوكم من ثَلاثٍ الى ثلاثٍ: من الكبرِ الى التواضعِ و من المُداهَنةِ الى المُناصحةِ و من الجَهلِ الى العلمِ.( تنبيه الخواطر، ج 2، ص 233)
[3]- ديوان حافظ.
بدون استاد امكان ندارد كسى به سلامت از اين وادى عبور كند:
شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد
كه چند سال به جان خدمت شعيب كند[1]
در باره پير و راهنما و داستان بسيار پرخطر و پرآسيب پيرگزينى مطالب گفتنى مهمى وجود دارد، اما در اينجا به يادآورى اين نكته بسنده مىكنيم كه انتخاب استاد وارسته و شايسته براى سير و سلوك عرفانى كارى بسيار دشوار است. گوهرهاى واقعى و حقيقى همواره كمياب بودهاند. در مقابل، گوهرهاى تقلبى و بدلى در هر كوى و برزنى يافت مىشوند. مرحوم علامه بحرالعلوم، از عارفان و عالمان بزرگ عالم اسلام، در اينباره مىفرمايد:
و اما استاد عام[2]شناخته نمىشود مگر به مصاحبت در خلأ و ملأ و معاشرت باطنيه و ملاحظه تماميت ايمان جوارح و نفس او و زينهار به ظهور خوارق عادات و بيان دقايق و نكات و اظهار خفاياى آفاقيه و خباياى انفسيه و تبدل بعضى از حالات خود به متابعت او فريفته نبايد شد؛ چه اشراف بر خواطر و اطلاع بر دقائق و عبور بر ماء و طى زمين و هوا و استحضار از آينده و امثال اينها در مرتبه مكاشفه روحيه حاصل مىشود و از آن مرحله تا سرمنزل مقصود بس منازل و مراحل است و بس راهروان اين مرحله را طى و از آن پس از راه افتاده؛ به وادى دزدان و ابالسه داخل گشته و از اين راه بسىكفار اقتدار بر بسيارى از اين امور حاصل. بلكه از تجليات صفاتيه نيز پى به وصول صاحبش به منزل نتوان برد ....[3]
4- 3. رعايت اولويتها
دوران دانشجويى به گونهاى است كه اگر دانشجو تلاش بسيار كند و از لحظات و ساعات عمرش كامل و بهينه بهره گيرد، باز هم نمىتواند به مسئوليتهاى واجب و ضرورىاش، جامه عمل بپوشاند.
يعنى مسئوليتها و وظايفِ دينى، اجتماعى، علمى، فرهنگى و سياسى دانشجو به اندازهاى است كه ديگر فرصتى براى انجام كارهاى مباح و مستحب باقى نمىماند. البته اين موضوع نه اختصاص به دانشجويان دارد و نه ويژگى دوران معاصر است. شهيد اول، در اينباره فرمودهاند: «گذراندن عمر در
[1]- همان.
[2]- استاد عام در مقابل استاد خاص( پيامبر6يا امام معصوم:) به كسى گفته مىشود كه مأموريت خاصى از سوىخداوند براى هدايت ديگران بر عهده ندارد
[3]- دو رساله در سير و سلوك، رساله سير و سلوك سيد بحرالعلوم، ص 81
كارهاى مباح و پرداختن به امور غيرضرورى، هر چند به ميزان اندك، حاصلى جز زيان ندارد.»[1]در عين حال، دانشجويان با توجه به نقش ويژه و انكارناپذيرشان در جامعه، وظايف و مسئوليتهاى سنگينترى بر عهده دارند.
مهمترين وظيفه دانشجويان تحصيل دانشهاى سودمند براى جامعه است. دانشهايى كه در جهت رشد و پيشرفت فراگير جامعه اسلامى باشد. بنابراين لازم است در كلاس درس و خارج از كلاس، همواره در پى فهم مسائل ضرورى و مفيد برآيند و هرگز وقت خود را صرف مسائل غيرضرورى نكنند. مسائلى كه دانستن آنها، صرفاً بار اطلاعاتى آدمى را مىافزايد و هيچ تأثيرى در سعادت دنيوى و اخروى فرد و جامعه ندارد، رهزن عمر و انديشهاند. امام على7، در اينباره، به دانشجويان توصيه مىكند كه به دنبال فهم و حل مسائلى باشيد كه دانستن آنها لازم است و جهل در آنها پذيرفتنى نيست: «
سَلْ عَمّا لابدَّ لك من عِلْمِهِ [عَمَلِهِ؟] و لاتعذر فى جهله»[2]
و يا مىفرمايد:
دانشها بيشتر از آناند كه تو بتوانى همه آنها را بياموزى و بر آنها احاطه يابى؛ پس بايد گلچين كرده و از هر دانشى بهترينهاى آن را برگزينى.[3]
پيامبر اكرم، وارد مسجد شدند و ديدند كه گروهى از مردم، در اطراف شخصى حلقه زدهاند.
پرسيدند: «اين كيست؟» گفتند: «شخصى بسيار دانشمند و علّامه است.» پيامبراكرم از علم او پرسيد.
مردم گفتند: «داناترين مردم نسبت به انساب عرب و وقايع و ايام جاهليت و اشعار عربى است.» پيامبر فرمودند: «اين دانشى است كه اگر كسى آن را نداند ضرر نكرده است و كسى كه آن را مىداند، سودى نمىبرد.»[4]
بررسى مصداقى
دانشجوى متعهد و مسئوليتپذير، در دوران دانشجويى خود، وظايف و مسئوليتهاى متعددى را بر دوش خود احساس مىكند؛ از سويى به عنوان دانشجو، وظايف علمى سنگينى را بر عهده دارد و از سوى ديگر وظايف فرهنگى و اجتماعى و احيا و ترويج شعاير دينى نيز از جمله دغدغههاى
[1]- و مِن الخُسران صَرفُ الزمانِ فى المباح و ان قلَّ.( رضا مختارى، سيماى فرزانگان، ص 106)
[2]- عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، باب 39، ص 394 و 395، حديث 46
[3]- العلمُ اكثرُ مِن انْ يُحاطَ به، فَخُذُوا من كلِّ علمٍ احْسَنَهُ.( همان، فصل 1، ص 120، حديث 2198)
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 2، حديث 1