شرط ارزش اخلاقى است، اين نيست كه انسان پيش از انجام عمل اخلاقى، با خودش بگويد «اين كار را انجام مىدهم قربة الى الله» و همچنين منظور اين نيست كه معانى اين الفاظ را در ذهن خود حاضر كند. همچنين منظور از نيت، حضور قلب و توجه داشتن به نوع عملى كه انجام مىدهيم نيست؛ بلكه منظور از اين نيت، داعى و انگيزه كار است. منظور اين است كه تنها عاملى كه موجب انجام اين كار شود، انگيزه الهى و پيروى از خداوند باشد، نه آنكه از روى ريا و خوشايند ديگران بخواهد آن عمل را انجام دهد.[1]در ارزشگذارى تحصيل علم و دانشاندوزى نيز، نقش عمده بر عهده نيّت دانشجو است. علماندوزى در صورتى ارزشمند است و ما را به سعادت و كمال نهايى نزديك مىكند كه هدف اصلى از تحصيل آن، قرب الهى باشد. در غير اين صورت، تأثيرى در سعادت واقعى انسان ندارد. حتى اگر هدف از تحصيل علم، كسب شهرت و ثروت و قدرت و امثال آن باشد، از نظر نظام اخلاقى اسلام، هيچ ارزشى نخواهد داشت.[2]
نشانه نيتِ الهى داشتن در تحصيل علم اين است كه به همان اندازه كه علم و دانش انسان افزايش مىيابد، ذلت درونى او در برابر خودش و تواضعش در برابر مردم و خوف و خشيتش در برابر خداى متعال و دركش نسبت به دين و حقايق الهى نيز افزايش مىيابد. پيامبر اكرم6در اينباره مىفرمايد:
كسى كه براى رضاى الهى در پى كسب دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مىشود، ذلت و خودكمبينىاش در برابر خودش، تواضعش در برابر مردم، ترسش در برابر خداوند و تلاشش در امور دينى افزايش مىيابد. چنين شخصى از علمش بهره مىبرد، پس شما نيز از علم او بهره گيريد. و كسى كه براى دنيا و منزلت نزد مردمان و مكانت در نزد حاكمان به دنبال تحصيل دانش باشد، هر بابى از دانش كه براى او گشوده مىشود، خود بزرگبينى او در برابر خودش و مردم و غرورش در برابر خداوند و ستمكارىاش در حق دين، افزايش مىيابد. چنين فردى بهرهاى از علمش نمىبرد ....[3]
دانشجو بايد از همان ابتداى دانشجويى خود، در پاكسازى نيتش بكوشد و همواره تلاش كند تا ارزش علمآموزى خود را پايين نياورد. تعليم و تعلّم با اين ارج و اهميت، نبايد به انگيزههاى پستى چون رسيدن به مقامات دنيوى و كسب شهرت اجتماعى و جلب نظر مردم و احترام آنان و كسب مال و شغل و امثال آن آلوده شود.
[1]- براى توضيح بيشتر در اين باره، بنگريد به: عبد الله شبّر، الاخلاق، ص 15 و 16
[2]- بنگريد به: محمدتقى مصباح، ره توشه، تحقيق و نگارش كريم سبحانى، ج 1، ص 69
[3]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 9، ص 34 و 35، حديث 33
بررسى مقايسهاى
يكى از ويژگىهاى بارز نظام اخلاقى اسلام، در مقايسه با ساير نظامها و مكاتب اخلاقى، تكيه و تأكيد آن بر نيت و انگيزه در ارزشگذارى فعل اخلاقى است. اسلام افزون بر «خوبى كار»، «انگيزه خوب فاعل» را نيز شرطى لازم براى ارزشمندى كار مىداند. در حالى كه در هيچ يك از نظامهاى اخلاقى، چنين نقشى به نيت و حسن فاعلى داده نشده است. اصولًا غير از مكتب اخلاقى كانت، هيچ يك از مكاتب ديگر، نقشى براى نيت و انگيزه در ارزشگذارى فعل اخلاقى قائل نشدهاند.
البته نيت مورد نظر مكتب كانت نيز با نيت مورد نظر اسلام بسيار متفاوت است. از نظر كانت تنها چيزى كه داراى ارزش ذاتى است، «اراده خير» است. منظور او از اراده خير، اراده انجام تكليف و عمل بر اساس وظيفه عقلانى است. از نظر كانت، كار خوب، كارى نيست كه صرفاً مطابق با وظيفه عقلانى باشد، بلكه كارى است كه افزون بر مطابقت با وظيفه عقلانى فرد، به انگيزه اداى آن وظيفه عقلانى نيز انجام گرفته باشد. يعنى انگيزه فرد، از انجام آن عمل، تنها پيروى از قانون عقل باشد. بر اين اساس، اگر كسى كارى را براى رسيدن به سعادت و يا بهرهمندى از كمال انجام دهد، باز هم داراى ارزش اخلاقى نخواهد بود. كسانى كه براى بهرهمندى از بهشت عبادت مىكنند، كار آنان فاقد ارزش اخلاقى است. كار چنين كسانى، صرفاً يك معامله است.
نظر شما در باره اين بخش از ديدگاه كانت چيست؟ آيا مىتوان گفت كه در وراى نيت اطاعت از حكم عقل و انجام وظيفه عقلانى، اين انگيزه نهفته است كه من چون مىخواهم به كمالى برسم لازم است چنين نيتى داشته باشم؟ اگر چنين است، پس چرا كانت مىگويد: اگر كسى براى رسيدن به كمال، كارى را انجام دهد، كار او فاقد ارزش اخلاقى است؟ براساس نظريه كانت، آيا مىتوان نيتها و انگيزهها را درجهبندى كرد؟ به تعبير ديگر آيا مىتوان گفت يك كار از نظر اخلاقى خوب است و كار ديگرى خوبتر و كار سوم خوبترين است؟ يا آنكه هيچ درجه و رتبهاى در ميان فضايل و رذايل وجود ندارد؟ يك كار يا خوب است و يا بد؟ و آيا اين را نقص ديدگاه كانت مىدانيد يا قوت آن؟ آيا كسى كه براى رفتن به بهشت، كار خوب انجام مىدهد، كار او از اساس فاقد ارزش اخلاقى است و يا آنكه ارزش اخلاقى آن كمتر از كسى است كه فقط به عشق خداوند عبادت مىكند؟
4- 2. انتخاب استاد شايسته
تأثير استاد و نوع ارزشها و نگرشها و جهانبينى و ايدئولوژى او در شاگردان، بر كسى پوشيده
نيست. تجربه نشان داده است شاگردان هر اندازه هم كه مقاومت كنند، نمىتوانند از تأثيرگذارى آشكار و نهان استادان در روند زندگى خود مصون شوند. به همين دليل است كه انتخاب استاد و معلمى شايسته و وارسته همواره مورد توجه و تأكيد فراوان اولياى دين بوده است. امام باقر7در پاسخ به اين پرسش كه منظور از طعام در اين آيه كه مىفرمايد: «فَلْيَنْظُرِ اْلإِنْسانُ إلى طَعامِهِ» چيست، فرمود: «
عِلمُه الذى يأخذه عمّن يأخذه؛[1]
منظور علم است. انسان بايد مواظب باشد كه علمش را از چه كسى مىگيرد.» دانشجو تا جايى كه شرايط به او اجازه مىدهد بايد در پى انتخاب استادان شايسته باشد.
اما استاد شايسته كيست و چه شرايطى دارد؟ پيامبر اكرم6در حديثى معلم و استاد شايسته را كسى مىداند كه شاگردان خود را:
1. از تكبر به تواضع دعوت مىكند؛
2. از حيلهگرى و چاپلوسى به خلوص و خيرخواهى فرا مىخواند؛
3. از جهل به علم مىكشاند.[2]
استاد شايسته كسى است كه با رفتار خود دانشجو را به كسب فضايل ترغيب و از آلودگى به رذايل اخلاقى دور كند. استادى است كه ديدن او انسان را به ياد خدا اندازد و سخن گفتنش بر علم دانشجو بيفزايد.
نكتهاى توضيحى
نقش معلم و استاد، بهويژه در علوم اخلاقى و عرفانى نمود بيشترى دارد. موضوع پير و راهنما در ادبيات عرفانى و اخلاقى ما موضوعى بسيار مهم و اساسى است. عارفان از ما خواستهاند كه هرگز بدون داشتن راهنمايى وارسته به وادى سير و سلوك قدم نگذرايم:
طى اين مرحله بىهمرهى خضر مكن
ظلمات است بترس از خطر گمراهى[3]
و اصولًا، سير و سلوك بدون استاد و راهنما را كارى بيهوده و بىنتيجه دانسته و تصريح مىكنند كه
[1]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب النوادر، حديث 8
[2]- لاتَقعُدُوا إلّاالى عالمٍ يَدعُوكم من ثَلاثٍ الى ثلاثٍ: من الكبرِ الى التواضعِ و من المُداهَنةِ الى المُناصحةِ و من الجَهلِ الى العلمِ.( تنبيه الخواطر، ج 2، ص 233)
[3]- ديوان حافظ.
بدون استاد امكان ندارد كسى به سلامت از اين وادى عبور كند:
شبان وادى ايمن گهى رسد به مراد
كه چند سال به جان خدمت شعيب كند[1]
در باره پير و راهنما و داستان بسيار پرخطر و پرآسيب پيرگزينى مطالب گفتنى مهمى وجود دارد، اما در اينجا به يادآورى اين نكته بسنده مىكنيم كه انتخاب استاد وارسته و شايسته براى سير و سلوك عرفانى كارى بسيار دشوار است. گوهرهاى واقعى و حقيقى همواره كمياب بودهاند. در مقابل، گوهرهاى تقلبى و بدلى در هر كوى و برزنى يافت مىشوند. مرحوم علامه بحرالعلوم، از عارفان و عالمان بزرگ عالم اسلام، در اينباره مىفرمايد:
و اما استاد عام[2]شناخته نمىشود مگر به مصاحبت در خلأ و ملأ و معاشرت باطنيه و ملاحظه تماميت ايمان جوارح و نفس او و زينهار به ظهور خوارق عادات و بيان دقايق و نكات و اظهار خفاياى آفاقيه و خباياى انفسيه و تبدل بعضى از حالات خود به متابعت او فريفته نبايد شد؛ چه اشراف بر خواطر و اطلاع بر دقائق و عبور بر ماء و طى زمين و هوا و استحضار از آينده و امثال اينها در مرتبه مكاشفه روحيه حاصل مىشود و از آن مرحله تا سرمنزل مقصود بس منازل و مراحل است و بس راهروان اين مرحله را طى و از آن پس از راه افتاده؛ به وادى دزدان و ابالسه داخل گشته و از اين راه بسىكفار اقتدار بر بسيارى از اين امور حاصل. بلكه از تجليات صفاتيه نيز پى به وصول صاحبش به منزل نتوان برد ....[3]
4- 3. رعايت اولويتها
دوران دانشجويى به گونهاى است كه اگر دانشجو تلاش بسيار كند و از لحظات و ساعات عمرش كامل و بهينه بهره گيرد، باز هم نمىتواند به مسئوليتهاى واجب و ضرورىاش، جامه عمل بپوشاند.
يعنى مسئوليتها و وظايفِ دينى، اجتماعى، علمى، فرهنگى و سياسى دانشجو به اندازهاى است كه ديگر فرصتى براى انجام كارهاى مباح و مستحب باقى نمىماند. البته اين موضوع نه اختصاص به دانشجويان دارد و نه ويژگى دوران معاصر است. شهيد اول، در اينباره فرمودهاند: «گذراندن عمر در
[1]- همان.
[2]- استاد عام در مقابل استاد خاص( پيامبر6يا امام معصوم:) به كسى گفته مىشود كه مأموريت خاصى از سوىخداوند براى هدايت ديگران بر عهده ندارد
[3]- دو رساله در سير و سلوك، رساله سير و سلوك سيد بحرالعلوم، ص 81
كارهاى مباح و پرداختن به امور غيرضرورى، هر چند به ميزان اندك، حاصلى جز زيان ندارد.»[1]در عين حال، دانشجويان با توجه به نقش ويژه و انكارناپذيرشان در جامعه، وظايف و مسئوليتهاى سنگينترى بر عهده دارند.
مهمترين وظيفه دانشجويان تحصيل دانشهاى سودمند براى جامعه است. دانشهايى كه در جهت رشد و پيشرفت فراگير جامعه اسلامى باشد. بنابراين لازم است در كلاس درس و خارج از كلاس، همواره در پى فهم مسائل ضرورى و مفيد برآيند و هرگز وقت خود را صرف مسائل غيرضرورى نكنند. مسائلى كه دانستن آنها، صرفاً بار اطلاعاتى آدمى را مىافزايد و هيچ تأثيرى در سعادت دنيوى و اخروى فرد و جامعه ندارد، رهزن عمر و انديشهاند. امام على7، در اينباره، به دانشجويان توصيه مىكند كه به دنبال فهم و حل مسائلى باشيد كه دانستن آنها لازم است و جهل در آنها پذيرفتنى نيست: «
سَلْ عَمّا لابدَّ لك من عِلْمِهِ [عَمَلِهِ؟] و لاتعذر فى جهله»[2]
و يا مىفرمايد:
دانشها بيشتر از آناند كه تو بتوانى همه آنها را بياموزى و بر آنها احاطه يابى؛ پس بايد گلچين كرده و از هر دانشى بهترينهاى آن را برگزينى.[3]
پيامبر اكرم، وارد مسجد شدند و ديدند كه گروهى از مردم، در اطراف شخصى حلقه زدهاند.
پرسيدند: «اين كيست؟» گفتند: «شخصى بسيار دانشمند و علّامه است.» پيامبراكرم از علم او پرسيد.
مردم گفتند: «داناترين مردم نسبت به انساب عرب و وقايع و ايام جاهليت و اشعار عربى است.» پيامبر فرمودند: «اين دانشى است كه اگر كسى آن را نداند ضرر نكرده است و كسى كه آن را مىداند، سودى نمىبرد.»[4]
بررسى مصداقى
دانشجوى متعهد و مسئوليتپذير، در دوران دانشجويى خود، وظايف و مسئوليتهاى متعددى را بر دوش خود احساس مىكند؛ از سويى به عنوان دانشجو، وظايف علمى سنگينى را بر عهده دارد و از سوى ديگر وظايف فرهنگى و اجتماعى و احيا و ترويج شعاير دينى نيز از جمله دغدغههاى
[1]- و مِن الخُسران صَرفُ الزمانِ فى المباح و ان قلَّ.( رضا مختارى، سيماى فرزانگان، ص 106)
[2]- عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، باب 39، ص 394 و 395، حديث 46
[3]- العلمُ اكثرُ مِن انْ يُحاطَ به، فَخُذُوا من كلِّ علمٍ احْسَنَهُ.( همان، فصل 1، ص 120، حديث 2198)
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 2، حديث 1
بزرگ اوست. در جايى كه انجام وظايف علمى با وظايف فرهنگى و اجتماعى تعارض پيدا كند، چه بايد كرد؟ اگر امر داير شود بين شركت و فعاليت در برنامههاى فرهنگى تشكل خاصى كه شما در آن عضويت داريد، و درس خواندن و دانشاندوزى، كدام را بايد مقدم داشت؟ آيا بايد اصالت را به علماندوزى داد يا به فعاليتهاى فرهنگى و امثال آن؟ در اين زمينه با دوستان خود، گفتگو كنيد، هر گزينهاى را كه انتخاب مىكنيد، دليل آن را نيز به صورت مشروح و مستند بيان نماييد.
4- 4. خوب گوش دادن
آدمى فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
يكى از آدابى كه رعايت آن براى هر كسى، بهويژه دانشجويان لازم است، هنر خوب گوش دادن به سخنان استاد است. اين موضوع نه تنها ادب شاگرد در برابر استاد را نشان مىدهد، بلكه راهى است براى بهرهمندى بيشتر و بهتر دانشجويان از محضر استادان. امام على7، در اينباره مىفرمايد:
زمانى كه نزد دانشمندى نشستى، پس، بر شنيدن نسبت به گفتن حريصتر باش و خوب گوشدادن را بياموز همانگونه كه خوب گفتن را مىآموزى و سخن هيچ كس را قطع نكن.[1]
شنونده خوب كسى است كه: اولًا، در سخنان گوينده خوب دقت كند و به تعبير ديگر، براى «ادراك» آمادگى كافى را داشته باشد؛ ثانياً، بردبار و شكيبا بوده و احساس خستگى نكند؛ ثالثاً، بتواند ميان نكات اصلى گفتار گوينده و شاخ و برگهاى آن تفكيك نمايد، مثلًا مناقشه در مثال نكند و به لُبّ سخن توجه كند.
4- 5. پرسش و پرسشگرى
پرسش و پرسشگرى اگر براى كشف حقيقت و فهم واقعيت باشد، نه تنها از فضايل اخلاقى است، كه در پارهاى اوقات از نظر شرعى و فقهى نيز واجب است. كسى كه مسائل شرعى خود را نمىداند، يادگيرى آنها بر او واجب است و اگر راه فهم حكمى در پرسش از كسى باشد، پرسيدن واجب خواهد شد. پيامبر اعظم6پرسش را بهعنوان كليد خزاين و گنجينههاى دانش معرفى كرده و نه تنها افراد را
[1]- بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 10، ص 43، حديث 11
به پرسشگرى تشويق مىكند، بلكه مىفرمايد پرسشگر اجر و پاداش اخروى نيز دارد: «دانش گنج است و كليد آن، پرسش است؛ پس بپرسيد- خداوند شما را رحمت كند- به درستى كه چهار دسته مأجورند: پرسشگر، گوينده، شنونده و دوستدار آنها.»[1]
امامصادق7نيز پرهيز از پرسش را موجب هلاكت قوم مىداند: «
انَّما يهلك الناس لِانَّهم لا يَسأَلُون
.»[2]
البته بايد دانست كه ارزش پرسش و پرسشگرى ارزشى ذاتى نيست؛ يعنى اينگونه نيست كه پرسشگرى در هر شرايطى مطلوبيت داشته باشد؛ بلكه در صورتى داراى ارزش اخلاقى است كه به منظور كشف حقيقت و فهم واقعيتى باشد، وگرنه اگر براى اظهار فضل و مچگيرى و امثال آن باشد، كارى بسيار زشت و ناپسند است. امام على7در پاسخ پرسشگرى كه براى اظهار فضل يا مچگيرى سؤال كرد، فرمود:
براى دانستن بپرس نه براى آزردن، كه نادانِ آموزنده همانند داناست و داناىِ برون از راه انصاف، همانند نادانِ پر چون و چراست.[3]
همچنين بايد توجه داشت كه پرسشهاى ما در باره موضوعاتى باشد كه گرهى فروبسته از كار ما يا ديگران مىگشايند و نه مسائلى كه دانستن يا ندانستن آنها هيچ دخالتى در سرنوشت مادى و معنوى ما ندارد.
استاد نيز هرگز نبايد از پرسشهاى دانشجويان خسته يا آزرده شود و بايد بداند كه پاسخ به پرسشهاى دينى و اخلاقى و علمى دانشجويان ثوابى بس بزرگ دارد. در روايت آمده است:[4]زنى به محضر فاطمه زهرا3آمد و عرض كرد: مادرى دارم كه در باره نماز مسائلى براى او پيش آمده است و مىخواهد وظايف شرعى خود را بداند؛ اما به سبب پيرى و ناتوانى، نمىتوانست شخصاً به محضر شما بيايد و مرا فرستاده است تا پاسخ مسائل شرعىاش را از شما بگيرم. حضرت فاطمه3، با
[1]- العلمُ خَزائِنُ و مِفتاحُها السؤالُ فاسأَلوا رَحِمَكم اللَّهُ فانَّه يُؤْجَرُ اربعةٌ: السائلُ و المتكلمُ و المستمعُ و المُحِبَّ لهم.( محمدباقر مجلسى، تحف العقول، ص 41)
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 9، حديث 2
[3]- سَلْ تَفَقُّهاً ولا تَسأَلْ تَعنُّتاً فانَّ الجاهلَ المُتعلِّمَ شبيهٌ بالعالِمِ و انَّ العالِمَ المُتَعسِّف شبيهٌ بالجاهلِ المُتَعَنِّتِ.( نهج البلاغه، ترجمه شهيدى، حكمت 320، ص 419)
[4]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 8، حديث 3( نقل به مضمون)
اشتياق و بدون ابراز خستگى، پاسخ پرسشهاى مكرر و فراوان او را داد. آن خانم از اينكه مىديد پرسشهاى بسيارى از حضرت كرده و وقت او را بيش از اندازه گرفته است، از طرح ساير پرسشهاى خود، خوددارى كرد و گفت: اى دختر پيامبر خدا، خسته شدهايد و من بيش از اين شما را خسته نمىكنم. اما حضرت در پاسخ فرمودند: هر پرسشى كه دارى بپرس. سپس آن حضرت با ذكر مثالى، اجر و پاداش پاسخ دادن به پرسش را اين گونه بيان كرد: كسى كه اجير مىشود تا بار سنگينى را به مكان بلندى ببرد و در ازاى اين كار، يكصد هزار دينار مزد بگيرد، آيا به نظر شما سنگينى آن بار را احساس مىكند؟ آن زن در پاسخ گفت: نه. حضرت فرمود: من نيز با پاسخ به هر پرسشى از پرسشهاى شما مزدى بيشتر از آنچه در ميان زمين و عرش الاهى وجود دارد، از خداوند دريافت مىكنم. بنابراين، هرگز از پاسخ به پرسشهاى شما خسته نمىشوم.
دانشجويان نيز به اين مسئله توجه كنند كه نبايد انتظار پاسخ به همه مسائل را از استاد داشته باشند. داشتن چنين انتظارى، نابجا و نامعقول است. استاد نيز هرگز نبايد متكلّفانه به پاسخ بپردازد.
اگر پاسخ مسئلهاى را نمىدانست، با صراحت و شجاعت تمام بگويد: «نمىدانم» و اين را بداند كه با گفتن «نمىدانم» نه تنها از ارج و ارزش او كاسته نمىشود كه مسئوليت شناسى خود را در برابر دانشجويان و دغدغه حقطلبى و حقيقتخواهى خود را به آنان نشان داده است. متأسفانه در جامعه ما واژه «نمىدانم» و «نظرى ندارم» و امثال آن، تنها بر زبان عدهاى انگشت شمار جارى مىشود.
بسيارى بر اين پندارند كه اگر كسى در پاسخ مسئلهاى بگويد «نمىدانم»، معلوم مىشود كه اصلًا چيزى نمىداند و اگر كسى هم صاحبنظر باشد، بايد هر مسئلهاى كه از او پرسيده شود، بلافاصله پاسخ دهد.[1]گويند كه روزى شخصى بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود، يكى از مستمعان، پرسشى را طرح كرد. گوينده در پاسخ گفت: «جواب اين مسئله را نمىدانم.» سؤالكننده ناراحت شد و گفت: «تو كه نمىدانى چرا بر بالاى منبر رفتهاى؟» گوينده پاسخى حكيمانه داد: «من به اندازهاى مىدانم كه بتوانم چند پله منبر را بالا روم، اما اگر بنا بود كه به اندازه مجهولاتم بالا روم، در آن صورت بايد تا آسمانها بالا مىرفتم!»
آيات و روايات بسيارى در مذمت پاسخهايى كه از روى جهل داده مىشود وارد شده است.[2]يكى
[1]- محمد اسفنديارى،« درك كردن و رد كردن»، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، ص 7
[2]- علامه مجلسى در بحار الانوار، ج 2، بابى با عنوان« النهى عن القول بغير علم و الافتاء بالرأى و بيان شرايطه» ذكر كردهكه مشتمل بر آيات متعددى از قرآن كريم و پنجاه روايت در اين موضوع است