كارهاى مباح و پرداختن به امور غيرضرورى، هر چند به ميزان اندك، حاصلى جز زيان ندارد.»[1]در عين حال، دانشجويان با توجه به نقش ويژه و انكارناپذيرشان در جامعه، وظايف و مسئوليتهاى سنگينترى بر عهده دارند.
مهمترين وظيفه دانشجويان تحصيل دانشهاى سودمند براى جامعه است. دانشهايى كه در جهت رشد و پيشرفت فراگير جامعه اسلامى باشد. بنابراين لازم است در كلاس درس و خارج از كلاس، همواره در پى فهم مسائل ضرورى و مفيد برآيند و هرگز وقت خود را صرف مسائل غيرضرورى نكنند. مسائلى كه دانستن آنها، صرفاً بار اطلاعاتى آدمى را مىافزايد و هيچ تأثيرى در سعادت دنيوى و اخروى فرد و جامعه ندارد، رهزن عمر و انديشهاند. امام على7، در اينباره، به دانشجويان توصيه مىكند كه به دنبال فهم و حل مسائلى باشيد كه دانستن آنها لازم است و جهل در آنها پذيرفتنى نيست: «
سَلْ عَمّا لابدَّ لك من عِلْمِهِ [عَمَلِهِ؟] و لاتعذر فى جهله»[2]
و يا مىفرمايد:
دانشها بيشتر از آناند كه تو بتوانى همه آنها را بياموزى و بر آنها احاطه يابى؛ پس بايد گلچين كرده و از هر دانشى بهترينهاى آن را برگزينى.[3]
پيامبر اكرم، وارد مسجد شدند و ديدند كه گروهى از مردم، در اطراف شخصى حلقه زدهاند.
پرسيدند: «اين كيست؟» گفتند: «شخصى بسيار دانشمند و علّامه است.» پيامبراكرم از علم او پرسيد.
مردم گفتند: «داناترين مردم نسبت به انساب عرب و وقايع و ايام جاهليت و اشعار عربى است.» پيامبر فرمودند: «اين دانشى است كه اگر كسى آن را نداند ضرر نكرده است و كسى كه آن را مىداند، سودى نمىبرد.»[4]
بررسى مصداقى
دانشجوى متعهد و مسئوليتپذير، در دوران دانشجويى خود، وظايف و مسئوليتهاى متعددى را بر دوش خود احساس مىكند؛ از سويى به عنوان دانشجو، وظايف علمى سنگينى را بر عهده دارد و از سوى ديگر وظايف فرهنگى و اجتماعى و احيا و ترويج شعاير دينى نيز از جمله دغدغههاى
[1]- و مِن الخُسران صَرفُ الزمانِ فى المباح و ان قلَّ.( رضا مختارى، سيماى فرزانگان، ص 106)
[2]- عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، باب 39، ص 394 و 395، حديث 46
[3]- العلمُ اكثرُ مِن انْ يُحاطَ به، فَخُذُوا من كلِّ علمٍ احْسَنَهُ.( همان، فصل 1، ص 120، حديث 2198)
[4]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 2، حديث 1
بزرگ اوست. در جايى كه انجام وظايف علمى با وظايف فرهنگى و اجتماعى تعارض پيدا كند، چه بايد كرد؟ اگر امر داير شود بين شركت و فعاليت در برنامههاى فرهنگى تشكل خاصى كه شما در آن عضويت داريد، و درس خواندن و دانشاندوزى، كدام را بايد مقدم داشت؟ آيا بايد اصالت را به علماندوزى داد يا به فعاليتهاى فرهنگى و امثال آن؟ در اين زمينه با دوستان خود، گفتگو كنيد، هر گزينهاى را كه انتخاب مىكنيد، دليل آن را نيز به صورت مشروح و مستند بيان نماييد.
4- 4. خوب گوش دادن
آدمى فربه شود از راه گوش
جانور فربه شود از حلق و نوش
يكى از آدابى كه رعايت آن براى هر كسى، بهويژه دانشجويان لازم است، هنر خوب گوش دادن به سخنان استاد است. اين موضوع نه تنها ادب شاگرد در برابر استاد را نشان مىدهد، بلكه راهى است براى بهرهمندى بيشتر و بهتر دانشجويان از محضر استادان. امام على7، در اينباره مىفرمايد:
زمانى كه نزد دانشمندى نشستى، پس، بر شنيدن نسبت به گفتن حريصتر باش و خوب گوشدادن را بياموز همانگونه كه خوب گفتن را مىآموزى و سخن هيچ كس را قطع نكن.[1]
شنونده خوب كسى است كه: اولًا، در سخنان گوينده خوب دقت كند و به تعبير ديگر، براى «ادراك» آمادگى كافى را داشته باشد؛ ثانياً، بردبار و شكيبا بوده و احساس خستگى نكند؛ ثالثاً، بتواند ميان نكات اصلى گفتار گوينده و شاخ و برگهاى آن تفكيك نمايد، مثلًا مناقشه در مثال نكند و به لُبّ سخن توجه كند.
4- 5. پرسش و پرسشگرى
پرسش و پرسشگرى اگر براى كشف حقيقت و فهم واقعيت باشد، نه تنها از فضايل اخلاقى است، كه در پارهاى اوقات از نظر شرعى و فقهى نيز واجب است. كسى كه مسائل شرعى خود را نمىداند، يادگيرى آنها بر او واجب است و اگر راه فهم حكمى در پرسش از كسى باشد، پرسيدن واجب خواهد شد. پيامبر اعظم6پرسش را بهعنوان كليد خزاين و گنجينههاى دانش معرفى كرده و نه تنها افراد را
[1]- بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 10، ص 43، حديث 11
به پرسشگرى تشويق مىكند، بلكه مىفرمايد پرسشگر اجر و پاداش اخروى نيز دارد: «دانش گنج است و كليد آن، پرسش است؛ پس بپرسيد- خداوند شما را رحمت كند- به درستى كه چهار دسته مأجورند: پرسشگر، گوينده، شنونده و دوستدار آنها.»[1]
امامصادق7نيز پرهيز از پرسش را موجب هلاكت قوم مىداند: «
انَّما يهلك الناس لِانَّهم لا يَسأَلُون
.»[2]
البته بايد دانست كه ارزش پرسش و پرسشگرى ارزشى ذاتى نيست؛ يعنى اينگونه نيست كه پرسشگرى در هر شرايطى مطلوبيت داشته باشد؛ بلكه در صورتى داراى ارزش اخلاقى است كه به منظور كشف حقيقت و فهم واقعيتى باشد، وگرنه اگر براى اظهار فضل و مچگيرى و امثال آن باشد، كارى بسيار زشت و ناپسند است. امام على7در پاسخ پرسشگرى كه براى اظهار فضل يا مچگيرى سؤال كرد، فرمود:
براى دانستن بپرس نه براى آزردن، كه نادانِ آموزنده همانند داناست و داناىِ برون از راه انصاف، همانند نادانِ پر چون و چراست.[3]
همچنين بايد توجه داشت كه پرسشهاى ما در باره موضوعاتى باشد كه گرهى فروبسته از كار ما يا ديگران مىگشايند و نه مسائلى كه دانستن يا ندانستن آنها هيچ دخالتى در سرنوشت مادى و معنوى ما ندارد.
استاد نيز هرگز نبايد از پرسشهاى دانشجويان خسته يا آزرده شود و بايد بداند كه پاسخ به پرسشهاى دينى و اخلاقى و علمى دانشجويان ثوابى بس بزرگ دارد. در روايت آمده است:[4]زنى به محضر فاطمه زهرا3آمد و عرض كرد: مادرى دارم كه در باره نماز مسائلى براى او پيش آمده است و مىخواهد وظايف شرعى خود را بداند؛ اما به سبب پيرى و ناتوانى، نمىتوانست شخصاً به محضر شما بيايد و مرا فرستاده است تا پاسخ مسائل شرعىاش را از شما بگيرم. حضرت فاطمه3، با
[1]- العلمُ خَزائِنُ و مِفتاحُها السؤالُ فاسأَلوا رَحِمَكم اللَّهُ فانَّه يُؤْجَرُ اربعةٌ: السائلُ و المتكلمُ و المستمعُ و المُحِبَّ لهم.( محمدباقر مجلسى، تحف العقول، ص 41)
[2]- محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 9، حديث 2
[3]- سَلْ تَفَقُّهاً ولا تَسأَلْ تَعنُّتاً فانَّ الجاهلَ المُتعلِّمَ شبيهٌ بالعالِمِ و انَّ العالِمَ المُتَعسِّف شبيهٌ بالجاهلِ المُتَعَنِّتِ.( نهج البلاغه، ترجمه شهيدى، حكمت 320، ص 419)
[4]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 8، حديث 3( نقل به مضمون)
اشتياق و بدون ابراز خستگى، پاسخ پرسشهاى مكرر و فراوان او را داد. آن خانم از اينكه مىديد پرسشهاى بسيارى از حضرت كرده و وقت او را بيش از اندازه گرفته است، از طرح ساير پرسشهاى خود، خوددارى كرد و گفت: اى دختر پيامبر خدا، خسته شدهايد و من بيش از اين شما را خسته نمىكنم. اما حضرت در پاسخ فرمودند: هر پرسشى كه دارى بپرس. سپس آن حضرت با ذكر مثالى، اجر و پاداش پاسخ دادن به پرسش را اين گونه بيان كرد: كسى كه اجير مىشود تا بار سنگينى را به مكان بلندى ببرد و در ازاى اين كار، يكصد هزار دينار مزد بگيرد، آيا به نظر شما سنگينى آن بار را احساس مىكند؟ آن زن در پاسخ گفت: نه. حضرت فرمود: من نيز با پاسخ به هر پرسشى از پرسشهاى شما مزدى بيشتر از آنچه در ميان زمين و عرش الاهى وجود دارد، از خداوند دريافت مىكنم. بنابراين، هرگز از پاسخ به پرسشهاى شما خسته نمىشوم.
دانشجويان نيز به اين مسئله توجه كنند كه نبايد انتظار پاسخ به همه مسائل را از استاد داشته باشند. داشتن چنين انتظارى، نابجا و نامعقول است. استاد نيز هرگز نبايد متكلّفانه به پاسخ بپردازد.
اگر پاسخ مسئلهاى را نمىدانست، با صراحت و شجاعت تمام بگويد: «نمىدانم» و اين را بداند كه با گفتن «نمىدانم» نه تنها از ارج و ارزش او كاسته نمىشود كه مسئوليت شناسى خود را در برابر دانشجويان و دغدغه حقطلبى و حقيقتخواهى خود را به آنان نشان داده است. متأسفانه در جامعه ما واژه «نمىدانم» و «نظرى ندارم» و امثال آن، تنها بر زبان عدهاى انگشت شمار جارى مىشود.
بسيارى بر اين پندارند كه اگر كسى در پاسخ مسئلهاى بگويد «نمىدانم»، معلوم مىشود كه اصلًا چيزى نمىداند و اگر كسى هم صاحبنظر باشد، بايد هر مسئلهاى كه از او پرسيده شود، بلافاصله پاسخ دهد.[1]گويند كه روزى شخصى بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود، يكى از مستمعان، پرسشى را طرح كرد. گوينده در پاسخ گفت: «جواب اين مسئله را نمىدانم.» سؤالكننده ناراحت شد و گفت: «تو كه نمىدانى چرا بر بالاى منبر رفتهاى؟» گوينده پاسخى حكيمانه داد: «من به اندازهاى مىدانم كه بتوانم چند پله منبر را بالا روم، اما اگر بنا بود كه به اندازه مجهولاتم بالا روم، در آن صورت بايد تا آسمانها بالا مىرفتم!»
آيات و روايات بسيارى در مذمت پاسخهايى كه از روى جهل داده مىشود وارد شده است.[2]يكى
[1]- محمد اسفنديارى،« درك كردن و رد كردن»، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، ص 7
[2]- علامه مجلسى در بحار الانوار، ج 2، بابى با عنوان« النهى عن القول بغير علم و الافتاء بالرأى و بيان شرايطه» ذكر كردهكه مشتمل بر آيات متعددى از قرآن كريم و پنجاه روايت در اين موضوع است
از حقوق خداوند بر بندگانش اين است كه چيزى را بگويند كه به آن علم دارند و چيزى را كه نمىدانند، نگويند.[1]يكى از عوامل اختلاف و تفرقه، پرگويى جاهلان است؛ كسانى كه نادانسته سخن مىگويند. امام على7مىفرمايد: «اگر جاهلان ساكت مىشدند، اختلاف برچيده مىشد.»[2]
امام صادق7در نكوهش كسانى كه بنا دارند هيچ پرسشى را بىپاسخ نگذارند و هرگز آماده نيستند كلمه «نمىدانم» را بر زبان جارى كنند، مىفرمايد: «كسى كه [بنا داشته باشد به هر نحو ممكن] همه سؤالاتى را كه از او مىشود، پاسخ دهد، ديوانه است.»[3]زشتى اين كار به ويژه در پرسشهاى دينى چند برابر است. در روايات آمده است اگر كسى نادانسته پرسشهاى دينى مردم را پاسخ دهد و از روى جهل فتوا صادر كند، مورد لعن و نفرين همه فرشتگان خداوند است.[4]حتى اين كار ممكن است به انكار دين و كفر به خدا و آيات الاهى بيانجامد.[5]
4- 6. ضبط و نگارش مطالب
شايسته است دانشجويان مطالب نو و جديدى را كه در هر درسىمىآموزند، يادداشت نمايند. البته نگارش، گزيدهنويسى يا خلاصهبردارى، نيازمند فراگيرى آموزشهاى خاصى است كه در جاىخود بايد دنبال شود. در صدر اسلام كه مسلمانان هنوز به اهميت نگارش واقف نبودند، پيامبر اكرم6با بيانهاى مختلف، آنان را به اين كار تشويق كرده و مىفرمود: «علم را در زنجير كنيد.» و در پاسخ اين پرسش كه «زنجير كردن علم چگونه است؟» مىفرمودند: «نگارش آن.»[6]آن حضرت خطاب به يكى از يارانش كه از فراموش كردن سخنان حكيمانه رسول اكرم نگران بود، در حالىكه با انگشت خود به نوشتن اشاره مىكرد، فرمود: «
استَعِن بيَمينِك؛[7]
از دستت كمك بگير».
[1]- امام صادق7: حَقُّ اللَّهِ على خَلقِهِ ان يَقُولُوا ما يَعلَمُون و يَكُفُّوا عَمّا لا يَعلَمُون فاذا فَعَلُوا ذلك فقد واللَّهِ ادُّوا اليه حَقَّه.( محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 2، باب 16، ص 118، حديث 20)
[2]- لو سَكَتَ مَن لا يَعلَم سَقَطَ الاختلافُ.( همان، ص 122، حديث 45)
[3]- انَّ مَن اجابَ فى كلِّ ما يُسئَلَ عنه لمجنونٌ.( همان، ص 117، حديث 15)
[4]- مَن افتى الناسَ بغير علمٍ و لا هُدىً من اللَّهِ لَعَنَتْهُ ملائكة الرحمةِ و ملائكةُ العذابِ و لَحِقَه وِزرُ مَن عَمِل بِفُتياهُ.( همان، ص 118، حديث 23)
[5]- لو انَّ العبادَ اذا جَهِلُوا وَقَفُوا لَم يَجْحَدُوا و لم يَكْفُرُوا.( همان، ص 120، حديث 31)
[6]- قَيِّدوا العلمَ. قيل: و ما تقييده؟ قال: كتابَتُه.( همان، ج 2، باب 19، حديث 35، ص 151)
[7]- همان، ص 152، حديث 36
امام صادق7، نيز در اينباره مىفرمايد:
دانش را بنگاريد، چرا كه شما بدون نگارش نمىتوانيد آن را حفظ كنيد.[1]
كتابهاى خود را نگهدارى كنيد؛ چرا كه در آينده به آنها نياز خواهيد داشت.[2]
4- 7. تواضع در برابر استاد
سعى ناكرده در اين راه به جايى نرسى
مزد اگر مىطلبى طاعت استاد ببر[3]
روايات بسيارى، بر بزرگداشت عالمان و انديشمندان تأكيد كردهاند. احترام به عالمان نشانه بهرهمندى از عقل[4]و حرمت عالمان همانند و همسنگ حرمت شهيدان و صديقان معرفى شده است.[5]از شاگردان و متعلمان خواسته شده كه همچون ملائكه كه در برابر اهل علم تواضع مىكنند و بالهاى خود را زير پاى عالمان مىگسترانند، عالمان را بزرگ داشته و بر صدر نشانند[6]و براى استاد همچون بنده و خدمتكار باشند؛ زيرا به گفته پيامبر اكرم: «
مَن تَعَلَّمْتَ منه حَرفاً صِرتَ له عبداً
.»[7]حتى در برخى از روايات اكرام عالمان به منزله اكرام و احترام به خداوند تلقى شده است.[8]امامزين العابدين7در رساله حقوق در باره حقوق معلم و استاد مىفرمايد:
[1]- اكتبوا العلمَ فانَّكم لاتَحفظونَ حتى تكتبوا.( محمدبن يعقوب كلينى، اصول الكافى، ج 1، كتاب فضل العلم، باب 17، حديث 9)
[2]- احتفِظُوا بكُتُبكم فانكم سوفَ تَحتاجون اليها.( همان، حديث 10)
[3]- ديوان حافظ.
[4]- يا احمد انَّ اهلَ الدنيا كثيرٌ فيهم الجهلُ و الحمقُ لايَتَواضَعُون لِمَن يَتَعلَّمون منه و هم عند انفُسِهم عقلاءُ و عند العارِفين حُمَقاء.( ديلمى، ارشاد القلوب، 201)
[5]- پيامبراكرم6: حُرَمةُ العالِمِ العامِلِ بعلمِهِ كحرمةِ الشهداءِ و الصديقين.( محمد محمدىرىشهرى، علم و حكمت در قرآنو حديث، ج 2، ص 610، حديث 1773)
[6]- پيامبراكرم6: تَواضَعُوا للعالمِ و ارْفَعُوه فانَّ الملائكةَ تَرفَعُ العالِمَ و تَخفَضُ أَجنِحَتِها و تَستَغْفِر له.( همان، ص 614، حديث 1786)
[7]- همان، ص 626، حديث 1830
[8]- پيامبراكرم6: مَن اكرَمَ عالماً فقد اكرَمَنى و مَن اكرَمَنى فقد اكرَم اللَّهَ و مَن اكرَم اللَّهَ فَمَصِيرُه الى الجنةِ.( همان، ص 610، حديث 1771)
حق كسى كه به تو علم مىآموزد اين است كه او را بزرگ بدارى و احترام مجلسش را نگهدارى و به نيكويى به سخنانش گوش فرا دهى و به او رو آورى و در نزد او با صداى بلند سخن نگويى و اگر كسى از او سؤالى پرسيد، در جواب دادن به آن بر او پيشى نگيرى؛ و در محضر او با ديگران سخن نگويى و در نزد او از ديگران غيبت نكنى ....[1]
چرا اسلام عزيز براى معلم و استاد اين همه احترام و مقام و ارزش قائل شده است؟ به نظر مىرسد يكى از علل آن، اهميت و ارزشمندى خود «علم» است. علم بهعنوان يك امر وجودى، بهتر از جهل و نادانى است. عقل و فطرت هر انسانى نيز حكم مىكند كه دانايان را نبايد همسنگ و همتراز نادانان قرار داد به تعبير قرآن كريم: «هل يَستَوِى الذينَ يَعْلَمُونَ والذين لايَعْلَمُون.»[2]يكى ديگر از اهداف تواضع در برابر استاد و احترام به دانشمندان اين است كه اين كار موجب رشد و پيشرفت علم، و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامى، خواهد شد.
متأسفانه بعضاً اين احترام و تواضع به انحراف كشيده مىشود و به جاى آنكه موجب پيشرفت علم و دانش شود، موجب ركود و خمودى آن شده و جامعه را از نوآورىهاى علمى باز مىدارد. بعضاً مشاهده مىشود كه تواضع و احترام، جاى خود را به تبعيت و تقليد كوركورانه داده است؛ به گونهاى كه بزرگى يك انديشمند در چشم شاگردانش، به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه، موجب خود كمبينى شاگردان او شده است؛ تا جايى كه جرئت و جسارت انديشيدن را از آنان ستانده است.
5
. خودشناسى
در ميان انديشمندان اسلامى، از روزگاران قديم همواره اين بحث بوده است كه علمِ مورد تأكيد اسلام كدام علم است؟ آيا اسلام به علمآموزى به طور مطلق سفارش كرده يا علوم خاصى را مورد نظر داشته است؟ آيا از ديدگاه اسلام، علم شيمى و شيميدان، به همان اندازه مورد احتراماند كه علم فقه و فقيه محترم و مكرّماند؟ آيا از اين حيث مىتوان علوم را به دو دسته دينى و غيردينى تقسيم كرد يا نه؟
اين بحث، هر چند در جاى خود بحثى مهم و اساسى است، اما بررسى تفصيلى اين مسئله ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد. بنابراين، در اينجا به بيان همين نكته بسنده مىكنيم كه به نظر مىرسد تقسيم علم از اين حيث، به دينى و غيردينى، تقسيمى نادرست است. حقيقت آن است كه همه دانشهايى كه در خدمت اسلام و مسلمانان باشند و به رشد و پيشرفت علمى و دينى و فرهنگى
[1]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 10، ص 42، حديث 6
[2]- زمر( 39): 9
جامعه اسلامى كمك كنند، علوم دينى بهشمار آمده و اسلام بر فراگيرى آنها تأكيد كرده است و در صورتى كه به همين انگيزه تحصيل شده و تعليم داده شوند، دانشجويان و عالمان و انديشمندان آنها نيز از همان احترام و قداستى برخوردارند كه فقيهان و متكلمان و عارفان و عالمان اخلاق برخوردارند.
آنچه مهم است خلوص نيّت و الاهى بودن انگيزه تحصيل است.[1]حتى اگر كسى، به انگيزه غير الاهى، علم توحيد يا اخلاق و فقه و عرفان و امثال آن را بياموزد يا بياموزاند، نه تنها مورد احترام و اكرام نيست، بلكه، همانطور كه در روايات آمده است، عذابى به مراتب بدتر و طاقتفرساتر از ديگران خواهد داشت.
با وجود اين، آموختن برخى از دانشها از واجبات عينى بوده و بر هر مسلمانى لازم است كه پيش از هر دانش ديگرى به آموختن آنها بپردازد. يكى از آن دانشها «خودشناسى» است.
خودشناسى مقدم بر همه دانشها و معرفتهاى ديگر است. از دانشجو هرگز پذيرفتنى نيست كه صرفاً به تحصيل و تعليم علوم بيرونى پرداخته و از خود غافل باشد. براى انسان، خُسران بزرگى است كه جوهر و ذات مسائل بيرونى را بداند و همواره به مطالعه و آزمايش و تجربه امور بيرونى و تفكر در مسائل آفاقى بپردازد، اما از سير انفسى و انديشه در امور نفسانى و درونى خود غافل بماند. روايات بسيارى در ارزشمندى خودشناسى وارد شده است. در اينجا به برخى از اين روايات اشاره مىكنيم:
«هيچ دانشى چون خودشناسى نيست.»[2]
«برترين دانشها، خودشناسى است.»[3]
«غايت دانش، خودشناسى است.»[4]
«خودشناسى، سودمندترين دانشهاست.»[5]
در مذمت جهل به خود و غفلت از خودشناسى روايات فراوانى آمده است كه به برخى از آنها نيز اشاره مىكنيم:
«براى نادانى انسان همين بس كه نسبت به خود، نادان باشد.»[6]
[1]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص 172 و 173
[2]- لا مَعرفةَ كَمعرفَتِك بِنَفسِك.( محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج 6، ص 140، حديث 11898)
[3]- افضلُ المَعرفةِ، مَعرفةُ الانسانِ بِنفسِه.( همان، حديث، 11900)
[4]- نهايةُ المعرفة، انْ يَعرِفَ المرءُ نفسَه.( همان، حديث 11902)
[5]- معرفةُ النَفس، انفعُ الْمَعارِف.( همان، حديث 11903)
[6]- كَفى بِالمرءِ جَهلًا، انْ يجهل نفسَه.( همان، ص 141، حديث 11913)