حق كسى كه به تو علم مىآموزد اين است كه او را بزرگ بدارى و احترام مجلسش را نگهدارى و به نيكويى به سخنانش گوش فرا دهى و به او رو آورى و در نزد او با صداى بلند سخن نگويى و اگر كسى از او سؤالى پرسيد، در جواب دادن به آن بر او پيشى نگيرى؛ و در محضر او با ديگران سخن نگويى و در نزد او از ديگران غيبت نكنى ....[1]
چرا اسلام عزيز براى معلم و استاد اين همه احترام و مقام و ارزش قائل شده است؟ به نظر مىرسد يكى از علل آن، اهميت و ارزشمندى خود «علم» است. علم بهعنوان يك امر وجودى، بهتر از جهل و نادانى است. عقل و فطرت هر انسانى نيز حكم مىكند كه دانايان را نبايد همسنگ و همتراز نادانان قرار داد به تعبير قرآن كريم: «هل يَستَوِى الذينَ يَعْلَمُونَ والذين لايَعْلَمُون.»[2]يكى ديگر از اهداف تواضع در برابر استاد و احترام به دانشمندان اين است كه اين كار موجب رشد و پيشرفت علم، و در نتيجه پيشرفت جامعه اسلامى، خواهد شد.
متأسفانه بعضاً اين احترام و تواضع به انحراف كشيده مىشود و به جاى آنكه موجب پيشرفت علم و دانش شود، موجب ركود و خمودى آن شده و جامعه را از نوآورىهاى علمى باز مىدارد. بعضاً مشاهده مىشود كه تواضع و احترام، جاى خود را به تبعيت و تقليد كوركورانه داده است؛ به گونهاى كه بزرگى يك انديشمند در چشم شاگردانش، به صورت خودآگاه يا ناخودآگاه، موجب خود كمبينى شاگردان او شده است؛ تا جايى كه جرئت و جسارت انديشيدن را از آنان ستانده است.
5
. خودشناسى
در ميان انديشمندان اسلامى، از روزگاران قديم همواره اين بحث بوده است كه علمِ مورد تأكيد اسلام كدام علم است؟ آيا اسلام به علمآموزى به طور مطلق سفارش كرده يا علوم خاصى را مورد نظر داشته است؟ آيا از ديدگاه اسلام، علم شيمى و شيميدان، به همان اندازه مورد احتراماند كه علم فقه و فقيه محترم و مكرّماند؟ آيا از اين حيث مىتوان علوم را به دو دسته دينى و غيردينى تقسيم كرد يا نه؟
اين بحث، هر چند در جاى خود بحثى مهم و اساسى است، اما بررسى تفصيلى اين مسئله ما را از هدف اصلى خود باز مىدارد. بنابراين، در اينجا به بيان همين نكته بسنده مىكنيم كه به نظر مىرسد تقسيم علم از اين حيث، به دينى و غيردينى، تقسيمى نادرست است. حقيقت آن است كه همه دانشهايى كه در خدمت اسلام و مسلمانان باشند و به رشد و پيشرفت علمى و دينى و فرهنگى
[1]- محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 10، ص 42، حديث 6
[2]- زمر( 39): 9
جامعه اسلامى كمك كنند، علوم دينى بهشمار آمده و اسلام بر فراگيرى آنها تأكيد كرده است و در صورتى كه به همين انگيزه تحصيل شده و تعليم داده شوند، دانشجويان و عالمان و انديشمندان آنها نيز از همان احترام و قداستى برخوردارند كه فقيهان و متكلمان و عارفان و عالمان اخلاق برخوردارند.
آنچه مهم است خلوص نيّت و الاهى بودن انگيزه تحصيل است.[1]حتى اگر كسى، به انگيزه غير الاهى، علم توحيد يا اخلاق و فقه و عرفان و امثال آن را بياموزد يا بياموزاند، نه تنها مورد احترام و اكرام نيست، بلكه، همانطور كه در روايات آمده است، عذابى به مراتب بدتر و طاقتفرساتر از ديگران خواهد داشت.
با وجود اين، آموختن برخى از دانشها از واجبات عينى بوده و بر هر مسلمانى لازم است كه پيش از هر دانش ديگرى به آموختن آنها بپردازد. يكى از آن دانشها «خودشناسى» است.
خودشناسى مقدم بر همه دانشها و معرفتهاى ديگر است. از دانشجو هرگز پذيرفتنى نيست كه صرفاً به تحصيل و تعليم علوم بيرونى پرداخته و از خود غافل باشد. براى انسان، خُسران بزرگى است كه جوهر و ذات مسائل بيرونى را بداند و همواره به مطالعه و آزمايش و تجربه امور بيرونى و تفكر در مسائل آفاقى بپردازد، اما از سير انفسى و انديشه در امور نفسانى و درونى خود غافل بماند. روايات بسيارى در ارزشمندى خودشناسى وارد شده است. در اينجا به برخى از اين روايات اشاره مىكنيم:
«هيچ دانشى چون خودشناسى نيست.»[2]
«برترين دانشها، خودشناسى است.»[3]
«غايت دانش، خودشناسى است.»[4]
«خودشناسى، سودمندترين دانشهاست.»[5]
در مذمت جهل به خود و غفلت از خودشناسى روايات فراوانى آمده است كه به برخى از آنها نيز اشاره مىكنيم:
«براى نادانى انسان همين بس كه نسبت به خود، نادان باشد.»[6]
[1]- مرتضى مطهرى، ده گفتار، فريضه علم، ص 172 و 173
[2]- لا مَعرفةَ كَمعرفَتِك بِنَفسِك.( محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج 6، ص 140، حديث 11898)
[3]- افضلُ المَعرفةِ، مَعرفةُ الانسانِ بِنفسِه.( همان، حديث، 11900)
[4]- نهايةُ المعرفة، انْ يَعرِفَ المرءُ نفسَه.( همان، حديث 11902)
[5]- معرفةُ النَفس، انفعُ الْمَعارِف.( همان، حديث 11903)
[6]- كَفى بِالمرءِ جَهلًا، انْ يجهل نفسَه.( همان، ص 141، حديث 11913)
«بزرگترين نادانى، نادانى انسان نسبت به امور نفس خودش است.»[1]
«كسى كه نفس خود را بشناسد، با آن مجاهدت مىكند و كسى كه نفس خود را نشناسد، آن را بيهوده رها مىكند.»[2]
مولوى نيز در مذمت خودناشناسى و مطالعه نكردن در حالات انفسى و درونى، اشعار نغز و زيبايى دارد:
صد هزاران فصل داند از علوم
جان خود را مى نداند آن ظلوم
داند او خاصيت هر جوهرى
در بيان جوهر خود چون خرى
كه همىدانم يجوز از لايجوز
خود ندانى تو يجوزى يا عجوز
اين روا و آن ناروا دانى و ليك
تو روا يا ناروايى بين تو نيك
قيمت هر كاله مىدانى كه چيست
قيمت خود را ندانى احمقىست
سعدها و نحسها دانستهاى
ننگرى تو سعدى يا ناشستهاى
جان جمله علمها اين است اين
كه بدانى من كىام در يوم دين
آن اصول دين ندانستى تو ليك
بنگر اندر اصل خود گر هست نيك
از اصولينت اصول خويش به
كه بدانى اصل خود اى مرد مه[3]
مطالعهاى بنيادين
روايات بسيارى به اين مضمون وارد شده است كه كسى كه خود را بشناسد، خداى خود را مىشناسد:
«من عرفه نفسه فقد عرف ربه»[4]
. در باره مضمون اين احاديث و رابطه خودشناسى با خداشناسى و تلازم اين دو با يكديگر گفتگو كنيد[5]و حاصل گفتگوهاى خود را در كلاس براى
[1]- اعظمُ الجَهل، جَهلُ الانسانِ امرَ نَفسِه.( همان، حديث 11914)
[2]- مَن عَرَف نفسَه جاهَدَها، و مَن جَهِل نَفسَه اهمَلَها.( همان، حديث 11919)
[3]- جلالالدين محمدبلخى، مثنوى معنوى، دفتر سوم، ابيات 1656- 2648.
[4]- بنگريد به: محمد محمدىرىشهرى، ميزان الحكمة، ج 6، ص 142 و 143، حديث 11923 به بعد
[5]- براى تحقيق بيشتر بنگريد به: محمدحسين طباطبايى، الميزان، ج 6، ص 176- 169
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ديگران بيان كنيد.
پرسش
1. رابطه صدر و ذيل اين آيه را كه مىفرمايد: «اگر تقوا پيشه كنيد، خداوند به شما قدرت تشخيص حق از باطل را مىدهد» به طور دقيق تبيين نماييد.
2. موانع و لغزشگاههاى اخلاقىِ تحصيل علم حقيقى كداماند؟
3. آيا مىتوان تقليد را به دوگونه ممدوح و مذموم تقسيم كرد؟ اگر پاسخ منفى است دليل آن را بيان كنيد و اگر مثبت است، تفاوتهاى اين دو نوع تقليد را به دقت بيان كنيد.
4. نقش نيت و حُسن فاعلى را در ارزشگذارى كارها تبيين كنيد. آيا مىتوان گفت رابطه نيت و ارزش كار، رابطهاى قراردادى و اعتبارى است؟ چرا؟
5. امانوئل كانت نيز در نظريه اخلاقى خود بر نقش نيت، تأكيد مىكند، ضمن توضيح ديدگاه او، تفاوت آن را با ديدگاه اسلام بيان كنيد.
6. نقش استاد در شكلگيرى شخصيت دانشجو را با ذكر نمونههايى توضيح دهيد.
7. آيا شما تقسيم علوم به دينى و غيردينى را مىپذيريد؟ چرا؟
براى پژوهش
1. علل روحى و روانى و همچنين عوامل اجتماعى بىانگيزگى برخى از دانشجويان در دانشاندوزى را بررسى كنيد و راهكارهاى ايجاد انگيزه و نشاط علمى در دانشجويان و همچنين علمى كردن فضاى دانشگاههاى كشور را تبيين نماييد.
2. بهرغم تأكيدها و توصيههاى فراوان اسلام به دانش و دانشاندوزى و بهرغم پيشرفتهاى اوليه مسلمانان در عرصههاى مختلف دانش، همگى مىدانيم كه از حدود قرن ششم هجرى به بعد با افول و انحطاط علمى در جهان اسلام مواجه شدهايم. به نظر شما چرا مسلمانان پس از آن همه پيشرفت علمى، اينگونه از كاروان علم عقب ماندند؟ نقش عوامل داخلى را در اين عقبماندگى چگونه ارزيابى مىكنيد؟ عوامل بيرونى، همچون حمله مغول و استعمار و امثال آن، در اين رابطه چه نقشى داشتند؟ و به هر حال، راه رهايى از اين وضعيت و رسيدن به جايگاه علمى شايسته را چه مىدانيد؟ هر يك از ما براى تحقق نهضت توليد علم و جنبش نرمافزارى كه مقام معظم رهبرى در سالهاى اخير آن را مطرح كردهاند، چه نقشى برعهده داريم؟
براى مطالعه بيشتر
1. دهگفتار، مرتضى مطهرى، بحث «فريضه علم»، تهران: صدرا، ششم، 1369.
2. علم و حكمت در قرآن و حديث، محمد محمدى رىشهرى، ترجمه عبدالهادى مسعودى، قم:
دارالحديث 1379.
3. المحجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، محسن فيض كاشانى، قم: جامعه مدرسين، بىتا. ج 1، كتاب العلم. اين اثر را اسدالله ناصح به فارسى ترجمه كرده و انتشارات نهضت زنان مسلمان آن را با عنوان ارزش دانش و دانشمند در اسلام، در سال 1361 به چاپ رسانده است.
فصل دوم: اخلاق پژوهش: اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. با وظايف اخلاقى خود در مقام يك پژوهشگر يا نويسنده آشنا شود؛
2. ضمن آشنايى با نقش پيشفرضهاى ارزشى در پژوهشهاى علمى، در تصحيح و تقويت نظام ارزشى خود بكوشد؛
3. آسيبهاى اخلاقى در مقام پژوهش را شناسايى كرده و انگيزهاى قوى براى اجتناب از آنها كسب نمايد.
سفيد
علم تقليدى بود بهر فروخت
چون بيابد مشترى خوش برفروخت
مشترى علم تحقيقى حق است
دايماً بازار او با رونق است[1]
از محقق تا مقلد فرقهاست
كاين چو داوود است و آن ديگر صداست
منبع گفتار اين سوزى بود
و آن مقلّد كهنه آموزى بود[2]
1. اهميت و جايگاه
پيامبر اكرم6فرمود:
اگر مؤمنى، پيش از مرگ، برگهاى از علم از خود برجاى گذاشته باشد، همين يك برگ روز قيامت ميان او و آتش جهنم مانع مىشود و خداوند در ازاى هر حرفى كه بر آن برگه نوشته شده باشد، شهرى، هفت برابر بزرگتر از وسعت كل دنيا، به او عطا مىكند.[3]
اهميت تحقيق و پژوهش علمى بر كسى پوشيده نيست. اصولًا هدف اصلى، يا دستكم يكى از اهداف اصلىِ نظامهاى آموزشى در هر جامعهاى، پرورش پژوهشگر و محقق است. يكى از شاخصهها و مؤلّفههاى مهم براى ارزيابى ميزان موفقيت نظامهاى آموزشى، شمار پژوهشگرانى است كه تربيت كرده و در خدمت جامعه قرار مىدهند. از سوى ديگر، رشد علمى در هر جامعهاى مرهون
[1]- جلالالدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 3266 و 3267.
[2]- همان، دفتر دوم، ابيات 494 و 495.
[3]- المؤمن اذا ماتَ و تَرَكَ ورقةً واحدةً عليها علمٌ تكونُ تلكَ الورقةُ يومَ القيامةِ ستراً فيما بينَه و بين النارِ و أَعطاهُ اللَّهُ تباركَ و تعالى بكلِّ حرفٍ مكتوبٍ عليها مدينةً اوسعُ من الدنيا سبعَ مرّاتٍ.( محمدباقرمجلسى، بحار الانوار، ج 2، باب 19، ص 144، حديث 1)