بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 69

خيانت‌هاى مكرر افراد يك جامعه اين اعتماد از بين برود، در حقيقت آن جامعه از بين خواهد رفت.

امانت‌دارى در پژوهش و تأليف نيز، ركن مهمى از حيات علمى و تحقيقى يك جامعه را تشكيل مى‌دهد. هر نويسنده‌اى اخلاقاً موظف است منبع هر مطلبى را كه از هر كسى نقل مى‌كند، حتى اگر نقلِ به معنا باشد، دقيقاً ذكر كند. اهميت اين مطلب در تحقيقاتى كه بر پايه نقل استوارند، مانند تحقيقات تاريخى، دو چندان مى‌شود. اصولًا جوهره اصلى چنين تحقيقاتى، امانت‌دارى در نقل است.

اگر در چنين پژوهش‌ها و تأليفاتى امانت در نقل رعايت نشود، ارزشى نخواهند داشت.[1]امانت‌دارى در امر پژوهش اقتضا مى‌كند كه در نقد يا استناد به سخن ديگران از نقل تقطيعى‌[2]پرهيز كنيم. براى نقد و يا استناد به سخن يك انديشمند بايد همه سخن او را با دقت و امانت مطالعه كرد و استناد به او بايد در همان حد و اندازه‌اى باشد كه ادعا كرده است؛ نه بيش از آن و نه كمتر از آن.

2- 7. حقيقت‌جويى در پژوهش‌

زمانى به ارسطو اعتراض شد كه چرا حرمت استاد خود، افلاطون را نگه نداشته و ديدگاه‌هاى او را به نقد كشانده و در رد آنها سخن مى‌گويد. ارسطو در پاسخ، سخنى بسيار ارزشمند و جاودانه گفت:

«افلاطون را دوست دارم؛ اما به حقيقت، بيش از افلاطون علاقه دارم.»[3]انديشمندان بزرگى در عرصه علوم تجربى، كه علومى غيريقينى و ابطال‌پذيرند، هستند كه وقتى مى‌بينند شاگردانشان يا ديگران به نقد و بررسى تئورى‌ها و ديدگاه‌هاى آنان پرداخته‌اند، بسيار خوشحال و خرسند مى‌شوند.

حتى از برخى نقل شده است كه آرزو مى‌كردند تا زنده‌اند شاهد ابطال فرضيه‌ها و ديدگاه‌هايشان باشند.

آنچه مهم است و وظيفه اخلاقى پژوهشگر به شمار مى‌آيد، حقيقت‌طلبى و حقيقت‌جويى در پژوهش است. پژوهشگر بايد همه همّ و غم خود را كشف حقيقت بداند و هرگز از مشكلاتى كه ممكن است ديگران براى او پيش آورند، نهراسد.

[1]- بنگريد به: محمد رضا حكيمى، حماسه الغدير، ص 215

[2]- نقل تقطيعى، يعنى نقل يك مقدار از حديث، يا متن تاريخى، يا متن حديثى، يا متن فلسفى يا ... و حذف مقدارى ديگر، درجايى كه مطلب پيوسته و مرتبط است و نقل همه مطلب چيز ديگرى را مى‌رساند، يا ممكن است خواننده از نقل همه مطالب استنباط ديگرى بكند.( همان، پاورقى ص 215)

[3]- محمدعلى فروغى، سير حكمت در اروپا، تصحيح اميرجلال‌الدين اعلم، ص 31


صفحه 70

2- 8. نشاط در تحقيق‌

يكى از مسائل مهم، در امر تحقيق، نشاط و شادابى محقق در كار خود است.[1]محقق توانا و موفق كسى است كه با شوق و ذوق و نشاط در پى حل مسئله خود باشد و هرگز خستگى و كسالت به خود راه ندهد. به تعبير شهيد مطهرى: «انسان بايد به كارش عشق داشته باشد ... آن وقت است كه شاهكارها به وجود مى‌آورد كه شاهكار ساخته عشق است، نه پول و درآمد. با پول مى‌شود كار ايجاد كرد، ولى با پول نمى‌شود شاهكار ايجاد كرد.»[2]

نشاط در تحقيق، يعنى زندگى كردن و محبت ورزى با مسئله مورد نظر، و معلوم است كه انسان هرگز از زندگى و همراهى با دوست خود، احساس خستگى و كسالت و سستى نمى‌كند.

علم دريايى است بى حد و كنار

طالب علم است غواص بحار

گر هزاران سال باشد عمر او

او نگردد سير خود، از جستجو[3]

«دانشجويان به شوخى از استاد خود مى‌پرسند كه در كار علم چگونه مى‌توانند به مقام بزرگانى چون پاولوف رسند. استاد، به جدّ پاسخ مى‌دهد: بامداد در آغوش مسئله مطلوب خود از خواب بيدار شويد، با مسئله خود صبحانه بخوريد، با آن به آزمايشگاه بشتابيد، به هنگام ناهار خوردن همراه آن باشيد، پس از ناهار آن را نزد خود نگه داريد، با آن به بستر برويد، و آن را به خواب ببينيد.»[4]

لذات دنيوى همه هيچ است نزد من‌

در خاطر از تغير آن هيچ ترس نيست‌

روز تنعم و شب عيش و طرب مرا

همچون شب مطالعه و روز درس نيست‌

يكى از عوامل بى‌انگيزگى و سستى در تحقيق اين است كه اهميت كار براى محقق روشن نشده است. كسى كه دست به تحقيقى مى‌زند و پس از مدتى دچار كسالت و سستى مى‌شود، به اين معناست كه يا علاقه درونى و واقعى به آن موضوع نداشته و صرفاً به خاطر درآمد يا شهرت يا مسائل ديگرى دست به آن تحقيق زده است و يا اينكه هدف تحقيق خود و اهميت آن را از ابتدا به درستى‌

[1]- براى آشنايى بيشتر با علل و عوامل نشاط و تحرك در تحقيق و همچنين عوامل احساس نااميدى و سستى در تحقيق، بنگريد به: مسعود آذربايجانى،« ضعف و قوت انگيزه در پژوهش»، دو فصلنامه پژوهش، پيش‌شماره اول، ص 48- 37

[2]- مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، ص 421

[3]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر ششم، ابيات 3881 و 3882.

[4]- ا. ح. آريان‌پور، پژوهش، ص 23 به نقل از:.55 .p ,rekaB .R .J ,esat Sdennal PehtdnaecneicS


صفحه 71

نشناخته است. همچنين عدم توجّه محقق به توانايى‌ها، امكانات و محدوديت‌هاى خود ممكن است پس از مدتى به يأس و نااميدى و احساس سرخوردگى در كار بينجامد. بنابراين كسى كه مى‌خواهد دست به تحقيقى بزند پيش از هر چيز بايد به توانايى‌هاى خود توجه كند، آنها را بشناسد و با توجه به آنها حركت كند تا با نشاط و شادابىِ لازم، تحقيق خود را به انجام رساند.

2- 9. پژوهش گروهى‌

كارهاى گروهى و جمعى، نسبت به كارهاى فردى، از هر جهت بهتر و مفيدترند. متأسفانه بسيارى از ما نياموخته‌ايم كه چگونه مى‌توان يك پژوهش يا تحقيق را با فعاليت گروهى شكل داد و به درستى به پايان رساند. اتقان و استحكام پژوهش‌هاى گروهى قابل مقايسه با پژوهش فردى نيست.

همكارى و هميارى چند پژوهشگر وارسته و متعهد و بانشاط، هم نورانيّت بيشترى خواهد داشت و هم افق‌هاى دقيق‌تر و وسيع‌ترى را بر روى انسان مى‌گشايد.

اين خردها چون مصابيح انور است‌

بيست مصباح از يكى روشن‌تر است‌[1]

امير مؤمنان7، در اين‌باره مى‌فرمايد:

بهترين آرا و انديشه‌ها، از آنِ كسانى است كه از مشورت با ديگران خود را بى‌نياز نبينند.[2]

پژوهش فردى هر چند در جاى خود، مفيد و ارزنده است، اما بايد دانست كه اتقان و استحكام پژوهش گروهى به مراتب بيشتر از پژوهش فردى است. به تعبير زيباى مولوى: «عقل‌ها مر عقل را يارى دهد»[3]و درصد خطاى پژوهش گروهى به مراتب كمتر از پژوهش فردى است چرا كه:

زان كه با عقلى چو عقلى جفت شد

مانع بد فعلى و بد گفت شد[4]

عقل با عقل دگر دو تا شود

نور افزون گشت و ره پيدا شود[5]

3. آسيب‌شناسى اخلاقى پژوهش‌

3- 1. شهرت‌زدگى‌

يكى از آفات بزرگ پژوهش‌ها و تحقيقات علمى، شهرت‌زدگى است. بسيارى به صرف مشهور بودن يك باور يا عقيده يا فرضيه، آن را مى‌پذيرند و بلكه در مواردى آن را پايه تحقيقات و پژوهش‌هاى ديگرشان قرار مى‌دهند. براى نمونه، پس از طرح نظريه «تكامل انواع» داروين، بسيارى از تحقيقاتى كه در عرصه علوم انسانى و اجتماعى صورت گرفته است بر پايه همين نظريه مشهور، بوده است؛ در حالى‌كه اين صرفاً يك تئورى و فرضيه است كه به‌رغم شهرت آن، هنوز به اثبات نرسيده است! يا پس از تئورى فرويد در باره اصالت داشتن ميل جنسى در شكل‌گيرى افكار، اعتقادات و رفتارهاى انسان، بسيارى از تحقيقات در زمينه علوم انسانى و حتى پژوهش‌هاى دينى بر پايه اين تئورى و با فرض قطعيت آن، صورت گرفته است، در حالى‌كه اين نظريه، به‌رغم شهرت بسيارش هيچ دليل منطقى و محكمى ندارد!

پژوهشگر و محقق واقعى بايد بكوشد در تحقيقات خود، در دام بزرگ و بسيار خطرناك شهرت‌زدگى گرفتار نيايد. مشهور بودن يك رأى و عقيده، هرگز به معناى درست بودن آن نيست و «اكثريت» هرگز مساوى با «حقانيت» نبوده و نيست و پژوهشگر اخلاقاً مجاز نيست يك رأى را به صرف كثرت طرفداران آن، يا شهرتش، بپذيرد يا آن را مبنايى براى تحقيقات قرار دهد.

نمونه‌اى از پيامد سوء شهرت‌زدگى‌

يكى از باورهاى بسيار مشهور در ميان برخى از برادران اهل سنت اين است كه ابوطالب، پدر اميرمؤمنان7، تا آخر عمر به پيامبر اكرم6ايمان نياورد و مشرك بود و مشرك از دنيا رفت.

شواهد بسيارى در كتاب‌هاى تاريخى و روايى‌خود اهل سنت وجود دارد كه خلاف اين باور را به اثبات مى‌رساند. سال‌ها پيش، يكى از محققان و نويسندگان عربستانى، به نام عبداللَّه الخُنَيزى، پژوهشى در اين زمينه انجام داد. و حاصل پژوهش‌هاى خود را در كتابى با عنوان‌ابوطالب مؤمنُ قريش‌، منتشر كرد. اما جامعه علمى عربستان، به جاى تشكر از اين نويسنده كه يك حقيقت تاريخى و روايى را به اثبات رسانده بود، دست به اقدامى شگفت زد. برخى از قاضيان عربستان حكم اعدام نويسنده را با ريختن سرب مذاب در گلوى او صادر كردند! صداى اعتراض انديشمندان مختلف از گوشه و كنار جهان اسلام بلند شد. مجامع علمى ايران و عراق نيز اعتراض خود را به سفارتخانه‌هاى عربستان در اين دو كشور اعلام كردند؛ تا آنكه بالاخره مسئولان عربستان از اعدام عبداللَّه الخنيزى صرف نظر كرده و به تبعيد وى از عربستان رضايت دادند.[6]

[1]- جلال‌الدين‌محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر ششم، بيت 2613.

[2]- افضلُ الناسِ رأياً من لا يَستَغنى عَنْ رأىِ مُشيرٍ.( عبدالواحد الآمدى، غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، فصل 7، ص 196، حديث 330)

[3]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر اول، بيت 1043.

[4]- جلال‌الدين محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، بيت 20.

[5]- همان، بيت 26.

[6]- بنگريد به: شيخ آقا بزرگ طهرانى، طبقات اعلام الشيعة نقباء البشر فى القرن الرابع عشر، ج 4، ص 1393- 1390.


صفحه 72

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 73

3- 2. شتاب‌زدگى‌

ى ديگر از آفات بزرگ و مخرب پژوهش، شتاب‌زدگى است كه خود يكى از رذايل اخلاقى نيز به شمار مى‌آيد. كمترين آفت شتاب‌زدگى اين است كه مانع درك درست موضوع مى‌شود. محقق شتاب‌زده، نمى‌تواند در اطراف همه جوانب موضوع پژوهش خود انديشه كند. صبر و بردبارى، ركن مهم پژوهش است. پژوهشگر آنگاه مى‌تواند به موفقيت دست يابد كه بردبارى را پيشه خود سازد.

يك پژوهش بنيادين و كارساز، گاه ممكن است ده‌ها سال به طول بينجامد. در روايتى آمده است:

«كسى مى‌تواند به حقيقتِ دانش دست يابد كه تداوم و بردبارى در دانش‌اندوزى داشته باشد.»[1]حتى ممكن است يك پژوهشگر، تا زنده است نتواند نتايج پژوهش‌هاى خود را ببيند و آيندگان با ادامه دادن كارها و پژوهش‌هاى ناتمام او، كار را به نتيجه برسانند. بنابراين، هرگز نبايد توقع داشت كه به هر قيمتى، در مدت زمان معينى پژوهش را به پايان برسانيم. كم‌ترين هنر و خدمت چنين پژوهشگر صبور و بردبارى، حتى در صورت نتيجه‌بخش نبودن تحقيقاتش به جامعه علمى اين است كه راه‌هاى نادرست را نيز به ديگران نشان داده است. يعنى عملًا به آيندگان مى‌فهماند كه از اين راه‌هايى كه او براى كشف حقيقت و حل مسئله رفته و پس از زحمات فراوان به نتيجه نرسيده است، نروند؛ بلكه در انديشه راه‌هاى ديگرى باشند.

3- 3. دخالت دادن خواسته‌هاى شخصى‌

پژوهشگر منصف كسى است كه اصل بى‌طرفى را در تحقيق مورد توجه قرار دهد. او هرگز نبايد ديدگاه‌ها، خواسته‌ها و اغراض شخصى يا صنفى خود را بر موضوع تحقيق تحميل كند. تحقيق معتبر، تحقيقى است كه بى‌طرفانه و بدون حب و بغض‌هاى پيشين صورت گيرد. كسانى كه باورها و ديدگاه‌هاى خود را بر منابع تحقيقى تحميل مى‌كنند، هم خود و مخاطبانشان را به گمراهى و انحراف مى‌كشانند و هم تحقيقى نامعتبر و نادرست ارائه مى‌دهند. محقق راستين، كسى است كه خود را تابع‌

[1]- لَنْ يُحرِزَ العلمَ إلّامَن يُطيلَ دَرسَه.( عبدالواحد الآمدى، غررالحكم و دررالكلم)


صفحه 74

حاصل تحقيق بداند و نه حاصل تحقيق را تابع خودش. پژوهشگر حقيقت‌طلب كسى است كه كاملًا تسليم نتايج پژوهش باشد و نه آنكه پيش از پژوهش و يا بعد از مشخص شدن نتايج آن، بخواهد پژوهش را تابع ديدگاه‌ها و باورهاى پيشينى خود سازد.

نهى از تفسير به رأى در قرآن، از همين‌جا ناشى شده است.[1]كسى كه با باورها و پيش‌فرض‌هاى از پيش طراحى شده به سراغ قرآن مى‌رود، در حقيقت نمى‌خواهد مراد خداوند و منظور واقعى قرآن را دريابد، بلكه مى‌خواهد قرآن را در خدمت اهداف و آراى خود درآورد. يا در يك تحقيق تاريخى، محقق بايد خود را در اختيار منابع معتبر تاريخى قرار دهد، نه آنكه پيش از مراجعه به تاريخ و مطالعه منابع تاريخى، ديدگاه خود را مشخص كرده باشد و منابع و مستندات را آنگونه كه مى‌خواهد معنا و تفسير كند. يكى از مهم‌ترين دلايل اختلاف بر سر موضوع امامت پس از پيامبر اكرم6همين است كه افراد نمى‌خواهند بدون پيش‌فرض و بدون باورهاى از پيش طراحى شده به سراغ مطالعه منابع تاريخى و مستندات روايى اين موضوع بروند و از آنجا كه امكان انكار مستندات روايى اين مسئله را ندارند، مى‌كوشند تا متون تاريخى و منابع حديثى را بر اساس اميال و اهداف شخصى و مذهبى خود تفسير كنند.

3- 4. انتحال‌

يكى ديگر از آفات بزرگ اخلاقى پژوهش و تأليف، سرقت ادبى يا انتحال است كه متأسفانه در مراكز علمى كشور ما، به معضل تبديل شده است. انتحال به دو معناى مختلف و البته نزديك به هم به كار رفته است. معناى شايع و رايج آن، همان چيزى است كه امروزه از آن با عنوان «سرقت ادبى» نام برده مى‌شود. دهخدا در تعريف انتحال آورده است:

چيزِ كسى را جهت خود دعوى كردن، شعرِ ديگرى را بر خود بستن، شعر يا سخنِ ديگرى را براى خود دعوى كردن، سخنِ كسى ديگر بر خويشتن بستن، سرقت ادبى، سخن ديگر بر خويشتن بستن است و آن‌چنان باشد كه كسى شعر ديگرى را مكابره بگيرد و شعر خويش سازد بى‌تغييرى و تصرفى در لفظ و معنى آن، يا به تصرفى اندك؛ چنانكه بيتى بيگانه به ميان آن در آرد يا تخلص بگرداند.[2]

معناى ديگرى كه براى واژه انتحال آورده‌اند، عبارت است از «خود را به مذهبى بستن، خود را به مذهبى يا به قبيله‌اى منسوب ساختن، خويشتن را به كسى باز خواندن.»[3]بر اين اساس، نويسندگانى كه مى‌كوشند براى درست جلوه دادن سخن و مدعاى خود، افراد نام و نشان‌دار و صاحب نفوذ علمى‌

[1]- روايات بسيارى در نهى از تفسير به رأى وارد شده است. بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 89، باب 10، ص 112- 107. نويسنده بيست روايات در اين زمينه نقل كرده است. همچنين براى آشنايى بيشتر با ابعاد مختلف اين بحث، بنگريد به: عبداللَّه جوادى آملى، تسنيم تفسير قرآن كريم، ج 1، ص 232- 175

[2]- على‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه، واژه« انتحال»

[3]- همان


صفحه 75

و تاريخى را مدافع نظريه خود معرفى كنند، در حقيقت مرتكب عمل غيراخلاقى انتحال شده‌اند.

متأسفانه گاه ديده مى‌شود برخى از افراد يا مكاتب فكرى، براى تقويت فكر خود و يا نشان دادن سابقه تاريخى آن، كسانى را به مكتب فكرى خود منسوب مى‌كنند كه هيچ نسبتى با آنان نداشته و اصولًا داراى مبانى فكرى متفاوتى بوده‌اند.

گفتنى است معضل اخلاقى انتحال يا سرقت ادبى، نه مخصوص حوزه شعر و شاعرى است و نه ويژه روزگار حاضر؛ بلكه در روزگاران گذشته نيز بسيارى بوده‌اند كه حاصل زحمات ديگران را بدون آنكه يادى از آنان به ميان آورند، به نام خود منتشر كرده‌اند.[1]سخن هُجويرى (متوفى 465 ه. ق)، از عالمان و عارفان مشهور قرن پنجم، در ابتداى كتاب كشف المحجوب نشان مى‌دهد كه در آن زمان نيز اين موضوع رواج بسيارى داشته است. وى مى‌گويد:

آنچه به ابتدا كتاب، نام خود اثبات كردم مراد ازين دو چيز بود: يكى نصيب خاص و ديگر نصيب عام.

آنچه نصيب عام بود آن است كى چون جهله اين علم كتابى نو ببينند كى نام مصنف آن به چند جاى بر آن مثبِت نباشد، نسبت آن كتاب به خود كنند و مقصود مصنف از آن برنيايد؛ كى مراد از جمع و تأليف و تصنيف كردن بجز آن نباشد كى نام مصنف بدان كتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلّمان وى را دعاى خير گويند. كى مرا اين حادثه افتاد به دو بار: يكى آنك ديوان شعرم كسى بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود. آن جمله را بگردانيد و نام من از سر آن بيفكند و رنج من ضايع كرد- تاب اللَّه عليه- و ديگر كتابى كردم، هم اندر طريقت تصوف، نام آن منهاج الدين، يكى از مدعيان ركيكه، كه كراى گفتار او نكند، نام من از سر آن پاك كرد و به نزديك عوام چنان نمود كه وى كرده است. هر چند خواص بر آن قول بر وى خنديدندى تا خداوند تعالى بى بركتى آن بدو در رسانيد و نامش از ديوان طلّاب در گاه خود پاك گردانيد. اما آنچه نصيب خاص بود آن است كه چون كتابى بينند و دانند كه مؤلف آن، بدان فن و علم، عالم بوده است و محقق، رعايت حقوق آن بهتر كنند و بر خواندن آن و ياد كردن آن بجدتر باشند و مراد خواننده و صاحب كتاب از آن بهتر بر آيد.[2]

به هر حال، بايد دانست كه امروزه سرقت ادبى يكى از گناهان كبيره در عالم تحقيق و نويسندگى است و هيچ عذرى در اين‌باره پذيرفته نيست و پرهيز از آن يكى از نخستين و ابتدايى‌ترين مسائل اخلاقى است كه هر دانشجو و دانش‌پژوهى بايد آن را تمرين كند.

[1]- براى آشنايى بيشتر با برخى انتحال‌ها و سرقت‌هاى ادبى مهم و رسوا كننده‌اى كه در طول تاريخ صورت گرفته است، بنگريد به: غلامرضا گلى زواره،« غش در پژوهش»، آينه پژوهش، ش 84، ص 59- 7

[2]- على بن عثمان الهجويرى الغزنوى، كشف المحجوب، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، ص 1 و 2


صفحه 76

يكى از روش‌هاى ناپسند در عالم نويسندگى اين است كه مترجم و يا نويسنده، مطلبى كوتاه را از شخصى بگيرد، اما آن قدر بر آن بيفزايد كه سخن نويسنده اصلى در لابه لاى آن گم شود. آقاى محمد ابراهيم باستانى پاريزى در كتاب‌هزارستان‌داستانى را نقل مى‌كند كه ذكر آن در اينجا مفيد است:

«پروفسور هانرى كربن، محقق و شرق‌شناس مشهور فرانسوى، چند ماه از سال را، به‌ويژه در زمستان، به تهران مى‌آمد و در انجمن حكمت و فلسفه چند سخنرانى و كلاس درس داشت. گاهى نيز براى ديدار با علامه طباطبايى به قم مسافرت مى‌كرد.

يك سال در باره ملاصدرا يك سخنرانى ايراد كرد كه توسط دكتر سيدحسين نصر به فارسى ترجمه شد و در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. چند وقت بعد يكى از نويسندگان، در مجله‌خواندنى‌ها، اقدام به چاپ ترجمه سلسله مقالاتى از هانرى كربن، در باب احوالات و انديشه‌هاى ملاصدرا، كرد. وقتى هانرى كربن به ايران آمد بعض دوستان به او گفته بودند كه كتاب تازه شما را در باب ملاصدرا خوانده‌ايم. او تعجب كرده بود كه چنين كتابى ندارد. و وقتى‌فصولى و جمله‌هايى از آن را برايش خوانده بودند بسيار متعجب شده بود. يك روز، مرحوم دكتر عيسى سپهبدى، كه اغلب مترجم سخنرانى‌هاى كربن بود، در زير زمين دانشكده ادبيات به اطاق مجله پيش من آمد و گفت: آقاى كربن ميل دارند با اين آقاى ...

ملاقاتى داشته باشند، چون من خبر دارم كه شما با ايشان آشنايى داريد، آيا ممكن است وسيله اين ملاقات را فراهم كنيد. من شستم خبر دار شد و گفتم: چشم با او صحبت خواهم كرد. روز بعد رفتم به [دفتر مجله‌]خواندنى‌هاپيش آقاى ... و گفتم:

آقاى كربن در ايران هستند و دلشان مى‌خواهد با شما ملاقات كنند. آقاى ... با كمال تعجب و اندك نگرانى كه از چهره‌اش خواندم، رو به من كرد و گفت: عجب، مگر آقاى كربن حيات دارند؟ گفتم: بلى، مگر شما نمى‌دانستيد؟ گفت: حالا كه ايشان زنده‌اند، كاش مى‌شد به آقاى كربن مى‌گفتيد كه آقاى ... مرده است! ... البته ملاقات هم صورت نگرفت و بعدها فهميدم كه منبع اصلى كار آقاى ...، همان مقاله مجله خودمان و سخنرانى كربن بوده است. بقيه همه شاخ و برگ‌هاى مترجم، و آن‌قدر مفصل كه خود كربن آن‌را نمى‌توانست تشخيص دهد.[1]گفتنى‌است كه اين مجموعه، بعدها، به صورت كتابى مستقل در آمد و انتشارات جاويدان آن را چاپ كرد.

[1]- محمدابراهيم باستانى پاريزى، هزارستان، ص 335- 333( پاورقى). گفتنى است كه آقاى باستانى در آن ايام، مديرداخلى مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بوده است