بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 72

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 73

3- 2. شتاب‌زدگى‌

ى ديگر از آفات بزرگ و مخرب پژوهش، شتاب‌زدگى است كه خود يكى از رذايل اخلاقى نيز به شمار مى‌آيد. كمترين آفت شتاب‌زدگى اين است كه مانع درك درست موضوع مى‌شود. محقق شتاب‌زده، نمى‌تواند در اطراف همه جوانب موضوع پژوهش خود انديشه كند. صبر و بردبارى، ركن مهم پژوهش است. پژوهشگر آنگاه مى‌تواند به موفقيت دست يابد كه بردبارى را پيشه خود سازد.

يك پژوهش بنيادين و كارساز، گاه ممكن است ده‌ها سال به طول بينجامد. در روايتى آمده است:

«كسى مى‌تواند به حقيقتِ دانش دست يابد كه تداوم و بردبارى در دانش‌اندوزى داشته باشد.»[1]حتى ممكن است يك پژوهشگر، تا زنده است نتواند نتايج پژوهش‌هاى خود را ببيند و آيندگان با ادامه دادن كارها و پژوهش‌هاى ناتمام او، كار را به نتيجه برسانند. بنابراين، هرگز نبايد توقع داشت كه به هر قيمتى، در مدت زمان معينى پژوهش را به پايان برسانيم. كم‌ترين هنر و خدمت چنين پژوهشگر صبور و بردبارى، حتى در صورت نتيجه‌بخش نبودن تحقيقاتش به جامعه علمى اين است كه راه‌هاى نادرست را نيز به ديگران نشان داده است. يعنى عملًا به آيندگان مى‌فهماند كه از اين راه‌هايى كه او براى كشف حقيقت و حل مسئله رفته و پس از زحمات فراوان به نتيجه نرسيده است، نروند؛ بلكه در انديشه راه‌هاى ديگرى باشند.

3- 3. دخالت دادن خواسته‌هاى شخصى‌

پژوهشگر منصف كسى است كه اصل بى‌طرفى را در تحقيق مورد توجه قرار دهد. او هرگز نبايد ديدگاه‌ها، خواسته‌ها و اغراض شخصى يا صنفى خود را بر موضوع تحقيق تحميل كند. تحقيق معتبر، تحقيقى است كه بى‌طرفانه و بدون حب و بغض‌هاى پيشين صورت گيرد. كسانى كه باورها و ديدگاه‌هاى خود را بر منابع تحقيقى تحميل مى‌كنند، هم خود و مخاطبانشان را به گمراهى و انحراف مى‌كشانند و هم تحقيقى نامعتبر و نادرست ارائه مى‌دهند. محقق راستين، كسى است كه خود را تابع‌

[1]- لَنْ يُحرِزَ العلمَ إلّامَن يُطيلَ دَرسَه.( عبدالواحد الآمدى، غررالحكم و دررالكلم)


صفحه 74

حاصل تحقيق بداند و نه حاصل تحقيق را تابع خودش. پژوهشگر حقيقت‌طلب كسى است كه كاملًا تسليم نتايج پژوهش باشد و نه آنكه پيش از پژوهش و يا بعد از مشخص شدن نتايج آن، بخواهد پژوهش را تابع ديدگاه‌ها و باورهاى پيشينى خود سازد.

نهى از تفسير به رأى در قرآن، از همين‌جا ناشى شده است.[1]كسى كه با باورها و پيش‌فرض‌هاى از پيش طراحى شده به سراغ قرآن مى‌رود، در حقيقت نمى‌خواهد مراد خداوند و منظور واقعى قرآن را دريابد، بلكه مى‌خواهد قرآن را در خدمت اهداف و آراى خود درآورد. يا در يك تحقيق تاريخى، محقق بايد خود را در اختيار منابع معتبر تاريخى قرار دهد، نه آنكه پيش از مراجعه به تاريخ و مطالعه منابع تاريخى، ديدگاه خود را مشخص كرده باشد و منابع و مستندات را آنگونه كه مى‌خواهد معنا و تفسير كند. يكى از مهم‌ترين دلايل اختلاف بر سر موضوع امامت پس از پيامبر اكرم6همين است كه افراد نمى‌خواهند بدون پيش‌فرض و بدون باورهاى از پيش طراحى شده به سراغ مطالعه منابع تاريخى و مستندات روايى اين موضوع بروند و از آنجا كه امكان انكار مستندات روايى اين مسئله را ندارند، مى‌كوشند تا متون تاريخى و منابع حديثى را بر اساس اميال و اهداف شخصى و مذهبى خود تفسير كنند.

3- 4. انتحال‌

يكى ديگر از آفات بزرگ اخلاقى پژوهش و تأليف، سرقت ادبى يا انتحال است كه متأسفانه در مراكز علمى كشور ما، به معضل تبديل شده است. انتحال به دو معناى مختلف و البته نزديك به هم به كار رفته است. معناى شايع و رايج آن، همان چيزى است كه امروزه از آن با عنوان «سرقت ادبى» نام برده مى‌شود. دهخدا در تعريف انتحال آورده است:

چيزِ كسى را جهت خود دعوى كردن، شعرِ ديگرى را بر خود بستن، شعر يا سخنِ ديگرى را براى خود دعوى كردن، سخنِ كسى ديگر بر خويشتن بستن، سرقت ادبى، سخن ديگر بر خويشتن بستن است و آن‌چنان باشد كه كسى شعر ديگرى را مكابره بگيرد و شعر خويش سازد بى‌تغييرى و تصرفى در لفظ و معنى آن، يا به تصرفى اندك؛ چنانكه بيتى بيگانه به ميان آن در آرد يا تخلص بگرداند.[2]

معناى ديگرى كه براى واژه انتحال آورده‌اند، عبارت است از «خود را به مذهبى بستن، خود را به مذهبى يا به قبيله‌اى منسوب ساختن، خويشتن را به كسى باز خواندن.»[3]بر اين اساس، نويسندگانى كه مى‌كوشند براى درست جلوه دادن سخن و مدعاى خود، افراد نام و نشان‌دار و صاحب نفوذ علمى‌

[1]- روايات بسيارى در نهى از تفسير به رأى وارد شده است. بنگريد به: محمدباقر مجلسى، بحار الانوار، ج 89، باب 10، ص 112- 107. نويسنده بيست روايات در اين زمينه نقل كرده است. همچنين براى آشنايى بيشتر با ابعاد مختلف اين بحث، بنگريد به: عبداللَّه جوادى آملى، تسنيم تفسير قرآن كريم، ج 1، ص 232- 175

[2]- على‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه، واژه« انتحال»

[3]- همان


صفحه 75

و تاريخى را مدافع نظريه خود معرفى كنند، در حقيقت مرتكب عمل غيراخلاقى انتحال شده‌اند.

متأسفانه گاه ديده مى‌شود برخى از افراد يا مكاتب فكرى، براى تقويت فكر خود و يا نشان دادن سابقه تاريخى آن، كسانى را به مكتب فكرى خود منسوب مى‌كنند كه هيچ نسبتى با آنان نداشته و اصولًا داراى مبانى فكرى متفاوتى بوده‌اند.

گفتنى است معضل اخلاقى انتحال يا سرقت ادبى، نه مخصوص حوزه شعر و شاعرى است و نه ويژه روزگار حاضر؛ بلكه در روزگاران گذشته نيز بسيارى بوده‌اند كه حاصل زحمات ديگران را بدون آنكه يادى از آنان به ميان آورند، به نام خود منتشر كرده‌اند.[1]سخن هُجويرى (متوفى 465 ه. ق)، از عالمان و عارفان مشهور قرن پنجم، در ابتداى كتاب كشف المحجوب نشان مى‌دهد كه در آن زمان نيز اين موضوع رواج بسيارى داشته است. وى مى‌گويد:

آنچه به ابتدا كتاب، نام خود اثبات كردم مراد ازين دو چيز بود: يكى نصيب خاص و ديگر نصيب عام.

آنچه نصيب عام بود آن است كى چون جهله اين علم كتابى نو ببينند كى نام مصنف آن به چند جاى بر آن مثبِت نباشد، نسبت آن كتاب به خود كنند و مقصود مصنف از آن برنيايد؛ كى مراد از جمع و تأليف و تصنيف كردن بجز آن نباشد كى نام مصنف بدان كتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلّمان وى را دعاى خير گويند. كى مرا اين حادثه افتاد به دو بار: يكى آنك ديوان شعرم كسى بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود. آن جمله را بگردانيد و نام من از سر آن بيفكند و رنج من ضايع كرد- تاب اللَّه عليه- و ديگر كتابى كردم، هم اندر طريقت تصوف، نام آن منهاج الدين، يكى از مدعيان ركيكه، كه كراى گفتار او نكند، نام من از سر آن پاك كرد و به نزديك عوام چنان نمود كه وى كرده است. هر چند خواص بر آن قول بر وى خنديدندى تا خداوند تعالى بى بركتى آن بدو در رسانيد و نامش از ديوان طلّاب در گاه خود پاك گردانيد. اما آنچه نصيب خاص بود آن است كه چون كتابى بينند و دانند كه مؤلف آن، بدان فن و علم، عالم بوده است و محقق، رعايت حقوق آن بهتر كنند و بر خواندن آن و ياد كردن آن بجدتر باشند و مراد خواننده و صاحب كتاب از آن بهتر بر آيد.[2]

به هر حال، بايد دانست كه امروزه سرقت ادبى يكى از گناهان كبيره در عالم تحقيق و نويسندگى است و هيچ عذرى در اين‌باره پذيرفته نيست و پرهيز از آن يكى از نخستين و ابتدايى‌ترين مسائل اخلاقى است كه هر دانشجو و دانش‌پژوهى بايد آن را تمرين كند.

[1]- براى آشنايى بيشتر با برخى انتحال‌ها و سرقت‌هاى ادبى مهم و رسوا كننده‌اى كه در طول تاريخ صورت گرفته است، بنگريد به: غلامرضا گلى زواره،« غش در پژوهش»، آينه پژوهش، ش 84، ص 59- 7

[2]- على بن عثمان الهجويرى الغزنوى، كشف المحجوب، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، ص 1 و 2


صفحه 76

يكى از روش‌هاى ناپسند در عالم نويسندگى اين است كه مترجم و يا نويسنده، مطلبى كوتاه را از شخصى بگيرد، اما آن قدر بر آن بيفزايد كه سخن نويسنده اصلى در لابه لاى آن گم شود. آقاى محمد ابراهيم باستانى پاريزى در كتاب‌هزارستان‌داستانى را نقل مى‌كند كه ذكر آن در اينجا مفيد است:

«پروفسور هانرى كربن، محقق و شرق‌شناس مشهور فرانسوى، چند ماه از سال را، به‌ويژه در زمستان، به تهران مى‌آمد و در انجمن حكمت و فلسفه چند سخنرانى و كلاس درس داشت. گاهى نيز براى ديدار با علامه طباطبايى به قم مسافرت مى‌كرد.

يك سال در باره ملاصدرا يك سخنرانى ايراد كرد كه توسط دكتر سيدحسين نصر به فارسى ترجمه شد و در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. چند وقت بعد يكى از نويسندگان، در مجله‌خواندنى‌ها، اقدام به چاپ ترجمه سلسله مقالاتى از هانرى كربن، در باب احوالات و انديشه‌هاى ملاصدرا، كرد. وقتى هانرى كربن به ايران آمد بعض دوستان به او گفته بودند كه كتاب تازه شما را در باب ملاصدرا خوانده‌ايم. او تعجب كرده بود كه چنين كتابى ندارد. و وقتى‌فصولى و جمله‌هايى از آن را برايش خوانده بودند بسيار متعجب شده بود. يك روز، مرحوم دكتر عيسى سپهبدى، كه اغلب مترجم سخنرانى‌هاى كربن بود، در زير زمين دانشكده ادبيات به اطاق مجله پيش من آمد و گفت: آقاى كربن ميل دارند با اين آقاى ...

ملاقاتى داشته باشند، چون من خبر دارم كه شما با ايشان آشنايى داريد، آيا ممكن است وسيله اين ملاقات را فراهم كنيد. من شستم خبر دار شد و گفتم: چشم با او صحبت خواهم كرد. روز بعد رفتم به [دفتر مجله‌]خواندنى‌هاپيش آقاى ... و گفتم:

آقاى كربن در ايران هستند و دلشان مى‌خواهد با شما ملاقات كنند. آقاى ... با كمال تعجب و اندك نگرانى كه از چهره‌اش خواندم، رو به من كرد و گفت: عجب، مگر آقاى كربن حيات دارند؟ گفتم: بلى، مگر شما نمى‌دانستيد؟ گفت: حالا كه ايشان زنده‌اند، كاش مى‌شد به آقاى كربن مى‌گفتيد كه آقاى ... مرده است! ... البته ملاقات هم صورت نگرفت و بعدها فهميدم كه منبع اصلى كار آقاى ...، همان مقاله مجله خودمان و سخنرانى كربن بوده است. بقيه همه شاخ و برگ‌هاى مترجم، و آن‌قدر مفصل كه خود كربن آن‌را نمى‌توانست تشخيص دهد.[1]گفتنى‌است كه اين مجموعه، بعدها، به صورت كتابى مستقل در آمد و انتشارات جاويدان آن را چاپ كرد.

[1]- محمدابراهيم باستانى پاريزى، هزارستان، ص 335- 333( پاورقى). گفتنى است كه آقاى باستانى در آن ايام، مديرداخلى مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بوده است


صفحه 77

پرسش‌

1. نقش پيش‌فرض‌هاى ارزشى در پژوهش‌هاى علمى را با ذكر مثال توضيح دهيد.

2. منظور از امانت‌دارى و حقيقت‌جويى در پژوهش چيست؟ توضيح دهيد.

3. چه عواملى موجب سستى در انجام پژوهش مى‌شود؟ نقش هريك از عوامل فردى، اجتماعى و سياسى را چگونه ارزيابى مى‌كنيد؟

4. رذايل اخلاقى در عرصه پژوهش را نام برده و به اختصار توضيح دهيد.

5. چگونه مى‌توان از دخالت دادن خواسته‌ها و سلايق شخصى در فرايند پژوهش جلوگيرى كرد.

6. براى جلوگيرى از پديده بسيار بد انتحال و سرقت ادبى، چه راه كارهايى پيشنهاد مى‌دهيد؟

براى مطالعه بيشتر

1. پژوهش، ا. ح. آريان‌پور، تهران: اميركبير، چهارم، 1362.

2. «غش در پژوهش»، غلامرضا گلى زواره، آينه پژوهش، شماره 84، بهمن و اسفند 1382، ص 70- 55.


صفحه 78

سفيد


صفحه 79

فصل سوم: اخلاق نقد

(شيوه‌هاى اخلاقى مواجهه با انديشه‌ها)

اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. با معناى درست نقد و انتقاد آشنا شود؛

2. ضمن درك اهميت و ضرورت نقد، نه تنها از رواج نقد و انتقاد علمى در جامعه، نهراسد؛ بلكه خودش نيز بكوشد تا به اين وظيفه اجتماعى و اخلاقى عمل نمايد؛

3. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى خود در مقام نقد انديشه‌ها و رفتارهاى ديگران، نسبت به مراعات آنها، ترغيب شود؛

4. در پاسخ به نقدهاى ديگران، موازين اخلاقى را مراعات كند.