و تاريخى را مدافع نظريه خود معرفى كنند، در حقيقت مرتكب عمل غيراخلاقى انتحال شدهاند.
متأسفانه گاه ديده مىشود برخى از افراد يا مكاتب فكرى، براى تقويت فكر خود و يا نشان دادن سابقه تاريخى آن، كسانى را به مكتب فكرى خود منسوب مىكنند كه هيچ نسبتى با آنان نداشته و اصولًا داراى مبانى فكرى متفاوتى بودهاند.
گفتنى است معضل اخلاقى انتحال يا سرقت ادبى، نه مخصوص حوزه شعر و شاعرى است و نه ويژه روزگار حاضر؛ بلكه در روزگاران گذشته نيز بسيارى بودهاند كه حاصل زحمات ديگران را بدون آنكه يادى از آنان به ميان آورند، به نام خود منتشر كردهاند.[1]سخن هُجويرى (متوفى 465 ه. ق)، از عالمان و عارفان مشهور قرن پنجم، در ابتداى كتاب كشف المحجوب نشان مىدهد كه در آن زمان نيز اين موضوع رواج بسيارى داشته است. وى مىگويد:
آنچه به ابتدا كتاب، نام خود اثبات كردم مراد ازين دو چيز بود: يكى نصيب خاص و ديگر نصيب عام.
آنچه نصيب عام بود آن است كى چون جهله اين علم كتابى نو ببينند كى نام مصنف آن به چند جاى بر آن مثبِت نباشد، نسبت آن كتاب به خود كنند و مقصود مصنف از آن برنيايد؛ كى مراد از جمع و تأليف و تصنيف كردن بجز آن نباشد كى نام مصنف بدان كتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلّمان وى را دعاى خير گويند. كى مرا اين حادثه افتاد به دو بار: يكى آنك ديوان شعرم كسى بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود. آن جمله را بگردانيد و نام من از سر آن بيفكند و رنج من ضايع كرد- تاب اللَّه عليه- و ديگر كتابى كردم، هم اندر طريقت تصوف، نام آن منهاج الدين، يكى از مدعيان ركيكه، كه كراى گفتار او نكند، نام من از سر آن پاك كرد و به نزديك عوام چنان نمود كه وى كرده است. هر چند خواص بر آن قول بر وى خنديدندى تا خداوند تعالى بى بركتى آن بدو در رسانيد و نامش از ديوان طلّاب در گاه خود پاك گردانيد. اما آنچه نصيب خاص بود آن است كه چون كتابى بينند و دانند كه مؤلف آن، بدان فن و علم، عالم بوده است و محقق، رعايت حقوق آن بهتر كنند و بر خواندن آن و ياد كردن آن بجدتر باشند و مراد خواننده و صاحب كتاب از آن بهتر بر آيد.[2]
به هر حال، بايد دانست كه امروزه سرقت ادبى يكى از گناهان كبيره در عالم تحقيق و نويسندگى است و هيچ عذرى در اينباره پذيرفته نيست و پرهيز از آن يكى از نخستين و ابتدايىترين مسائل اخلاقى است كه هر دانشجو و دانشپژوهى بايد آن را تمرين كند.
[1]- براى آشنايى بيشتر با برخى انتحالها و سرقتهاى ادبى مهم و رسوا كنندهاى كه در طول تاريخ صورت گرفته است، بنگريد به: غلامرضا گلى زواره،« غش در پژوهش»، آينه پژوهش، ش 84، ص 59- 7
[2]- على بن عثمان الهجويرى الغزنوى، كشف المحجوب، تصحيح والنتين ژوكوفسكى، ص 1 و 2
يكى از روشهاى ناپسند در عالم نويسندگى اين است كه مترجم و يا نويسنده، مطلبى كوتاه را از شخصى بگيرد، اما آن قدر بر آن بيفزايد كه سخن نويسنده اصلى در لابه لاى آن گم شود. آقاى محمد ابراهيم باستانى پاريزى در كتابهزارستانداستانى را نقل مىكند كه ذكر آن در اينجا مفيد است:
«پروفسور هانرى كربن، محقق و شرقشناس مشهور فرانسوى، چند ماه از سال را، بهويژه در زمستان، به تهران مىآمد و در انجمن حكمت و فلسفه چند سخنرانى و كلاس درس داشت. گاهى نيز براى ديدار با علامه طباطبايى به قم مسافرت مىكرد.
يك سال در باره ملاصدرا يك سخنرانى ايراد كرد كه توسط دكتر سيدحسين نصر به فارسى ترجمه شد و در مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران به چاپ رسيد. چند وقت بعد يكى از نويسندگان، در مجلهخواندنىها، اقدام به چاپ ترجمه سلسله مقالاتى از هانرى كربن، در باب احوالات و انديشههاى ملاصدرا، كرد. وقتى هانرى كربن به ايران آمد بعض دوستان به او گفته بودند كه كتاب تازه شما را در باب ملاصدرا خواندهايم. او تعجب كرده بود كه چنين كتابى ندارد. و وقتىفصولى و جملههايى از آن را برايش خوانده بودند بسيار متعجب شده بود. يك روز، مرحوم دكتر عيسى سپهبدى، كه اغلب مترجم سخنرانىهاى كربن بود، در زير زمين دانشكده ادبيات به اطاق مجله پيش من آمد و گفت: آقاى كربن ميل دارند با اين آقاى ...
ملاقاتى داشته باشند، چون من خبر دارم كه شما با ايشان آشنايى داريد، آيا ممكن است وسيله اين ملاقات را فراهم كنيد. من شستم خبر دار شد و گفتم: چشم با او صحبت خواهم كرد. روز بعد رفتم به [دفتر مجله]خواندنىهاپيش آقاى ... و گفتم:
آقاى كربن در ايران هستند و دلشان مىخواهد با شما ملاقات كنند. آقاى ... با كمال تعجب و اندك نگرانى كه از چهرهاش خواندم، رو به من كرد و گفت: عجب، مگر آقاى كربن حيات دارند؟ گفتم: بلى، مگر شما نمىدانستيد؟ گفت: حالا كه ايشان زندهاند، كاش مىشد به آقاى كربن مىگفتيد كه آقاى ... مرده است! ... البته ملاقات هم صورت نگرفت و بعدها فهميدم كه منبع اصلى كار آقاى ...، همان مقاله مجله خودمان و سخنرانى كربن بوده است. بقيه همه شاخ و برگهاى مترجم، و آنقدر مفصل كه خود كربن آنرا نمىتوانست تشخيص دهد.[1]گفتنىاست كه اين مجموعه، بعدها، به صورت كتابى مستقل در آمد و انتشارات جاويدان آن را چاپ كرد.
[1]- محمدابراهيم باستانى پاريزى، هزارستان، ص 335- 333( پاورقى). گفتنى است كه آقاى باستانى در آن ايام، مديرداخلى مجله دانشكده ادبيات دانشگاه تهران بوده است
پرسش
1. نقش پيشفرضهاى ارزشى در پژوهشهاى علمى را با ذكر مثال توضيح دهيد.
2. منظور از امانتدارى و حقيقتجويى در پژوهش چيست؟ توضيح دهيد.
3. چه عواملى موجب سستى در انجام پژوهش مىشود؟ نقش هريك از عوامل فردى، اجتماعى و سياسى را چگونه ارزيابى مىكنيد؟
4. رذايل اخلاقى در عرصه پژوهش را نام برده و به اختصار توضيح دهيد.
5. چگونه مىتوان از دخالت دادن خواستهها و سلايق شخصى در فرايند پژوهش جلوگيرى كرد.
6. براى جلوگيرى از پديده بسيار بد انتحال و سرقت ادبى، چه راه كارهايى پيشنهاد مىدهيد؟
براى مطالعه بيشتر
1. پژوهش، ا. ح. آريانپور، تهران: اميركبير، چهارم، 1362.
2. «غش در پژوهش»، غلامرضا گلى زواره، آينه پژوهش، شماره 84، بهمن و اسفند 1382، ص 70- 55.
سفيد
فصل سوم: اخلاق نقد
(شيوههاى اخلاقى مواجهه با انديشهها)
اهداف
از دانشجو انتظار مىرود پس از فراگيرى اين فصل:
1. با معناى درست نقد و انتقاد آشنا شود؛
2. ضمن درك اهميت و ضرورت نقد، نه تنها از رواج نقد و انتقاد علمى در جامعه، نهراسد؛ بلكه خودش نيز بكوشد تا به اين وظيفه اجتماعى و اخلاقى عمل نمايد؛
3. ضمن آشنايى با وظايف اخلاقى خود در مقام نقد انديشهها و رفتارهاى ديگران، نسبت به مراعات آنها، ترغيب شود؛
4. در پاسخ به نقدهاى ديگران، موازين اخلاقى را مراعات كند.
سفيد
نبايد از آزادى ترسيد و از مناظره گريخت و نقد و انتقاد را به كالايى قاچاق و يا امرى تشريفاتى تبديل كرد، چنانچه نبايد بهجاى مناظره، به جدال و مراء گرفتار آمد و بهجاى آزادى، به دام هتاكى و مسئوليتگريزى لغزيد. آن روز كه سهم آزادى و اخلاق و سهم منطق همه يكجا و در كنار يكديگر ادا شود، آغاز روند خلاقيت علمى در تفكر بالنده دينى، در اين جامعه است و كليد جنبش توليد نرمافزارى علمى و دينى، در كليه علوم و معارف دانشگاهى و حوزوى، زده شده است.[1]
1. اهميت و جايگاه
يكى از مهمترين نشانههاى شكوفايى علم و انديشه در يك جامعه و همچنين از علائم رشد و بالندگى و پويايى يك ملت، رونق مباحثات علمى، تضارب آرا و تبادل افكار است. جامعه مورد پسند اسلام و قرآن، جامعهاى است كه در آن علم و عالمان ارزش و منزلتى بىبديل داشته باشند و انديشمندان و مبتكران و مخترعان و قهرمانان فكرى و فرهنگى آن داراى ارج و ارزشى بسيار والا باشند. اگر مىبينيم فضاى فعلى جامعه ما اينگونه نيست، بايد ديد كه مشكل در كجاست؟ چرا و چگونه جامعه علمى ما به اين وضعيت درآمده است؟ از سوى ديگر، بايد ديد كه حتى در ميان اهل علم و فرهنگ، چرا به انديشههاى خودى كمتر بها مىدهيم و چگونه است كه بازار ترجمه، از بازار تأليف و توليد انديشه، گرمتر و پررونقتر است؟ هر يك از ما چه سهمى در پيدايش و شيوع
[1]- بخشى از پاسخ رهبر انقلاب اسلامى، حضرت آيتاللَّه خامنهاى، به نامه جمعى از فضلاى حوزه و دانشگاه در باره جنبش نرم افزارى و ضرورت راهاندازى نهضت توليد علم
چنين بازارى داريم؟ و بالاخره راهحل چيست؟ در اين ميان ما چه وظيفهاى بر عهده داريم و حاكمان و مسئولان و برنامهريزان كشور چه مسئوليتى؟
البته بررسى اين مسائل مجالى وسيع مىطلبد كه در حوصله اين كتاب و اين فصل نيست. اما به نظر مىرسد يكى از مهمترين شرايط لازم براى تحقق نشاط و پويايى علمى در جامعه و ايجاد يك جامعه علمدوست و انديشهپرور، آزادى انديشمندان و عالمان در ارائه انديشهها و نظريات علمى خود است. جامعهاى كه عالمان آن از بيم، سر در گليم بكشند، بالتبع جاهلان و چاپلوسان در رأس خواهند نشست. البته بايد توجه داشت كه آزادى انديشه هرگز به معناى آزادى هتاكى و پردهدرى و بازيچهگرفتن دين و فرهنگ و هويت يك ملت نيست. به تعبير ديگر، آزادى به معناى آزادىمطلق نيست. اصولًا دفاع از آزادىمطلق و افسارگسيخته، معنايى جز مخالفت با آزادى ندارد. آزادىمطلق، امرى خودستيز و خودمتناقض است. اكنون بايد ديد كه چه امر يا امورى، آزادى علمى و آزادىانديشه را مقيد مىكنند.
مىتوان گفت يكى از مهمترين قيود آزادى، قيود اخلاقى است. اخلاق و اصول اخلاقى از امورى هستند كه بر توسن آزادى لگام مىزنند. به تعبير ديگر، اخلاق، حاكم بر آزادى است و آزادى در صورتى عاقلانه و ثمربخش خواهد بود كه در چهارچوبه اخلاق باشد. بنابراين، هر چند رواج گفتگوهاى علمى و آزادى در طرح انديشه مىتواند بهعنوان يكى از نشانهها و علايم برجسته رشد و پويايى علمى يك جامعه تلقى شود، اما هرگز نمىتوان به صرف طرح گسترده نظريات علمى و رواج بازار نقد و نقادى در جامعه، سلامت علمى جامعه را نتيجه گرفت. اينها را زمانى مىتوان نويدبخش و مبارك تلقى كرد كه: اولًا، موضوعات مورد گفتگو، موضوعاتى مفيد و ثمربخش باشند و ثانياً، گفتگوها و مباحثات علمى نيز در فضايى مناسب و به شيوهاى سالم و با مراعات همه اصول معرفتى و اخلاقى انجام گيرند. فقدان شرط اول، بحثها را تبديل به مناقشات بىحاصل و بىثمر مىكند[1]و فقدان شرط دوم، علاوه بر اين امر، مفاسد و مشكلات اجتماعى بهبار مىآورد.[2]
يكى از موضوعات و مسائلى كه در دوران جديد به شدت مورد اهتمام انديشمندان قرار گرفته
[1]- براى نمونه مباحثى را كه در قرون اوليه تاريخ اسلام بر سر مسئله خلق قرآن در گرفت! مىتوان از آن نوع مباحثاتعلمىاى دانست كه ثمرهاى جز ريخته شدن خونهاى بىگناه و مصرف شدن انرژىهايى جبرانناپذير از انديشمندان بزرگ عالم اسلام، در پى نداشت
[2]- بنگريد به: محمد فنايى اشكورى، معرفت شناسى دينى، ص 12