بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 82

چنين بازارى داريم؟ و بالاخره راه‌حل چيست؟ در اين ميان ما چه وظيفه‌اى بر عهده داريم و حاكمان و مسئولان و برنامه‌ريزان كشور چه مسئوليتى؟

البته بررسى اين مسائل مجالى وسيع مى‌طلبد كه در حوصله اين كتاب و اين فصل نيست. اما به نظر مى‌رسد يكى از مهم‌ترين شرايط لازم براى تحقق نشاط و پويايى علمى در جامعه و ايجاد يك جامعه علم‌دوست و انديشه‌پرور، آزادى انديشمندان و عالمان در ارائه انديشه‌ها و نظريات علمى خود است. جامعه‌اى كه عالمان آن از بيم، سر در گليم بكشند، بالتبع جاهلان و چاپلوسان در رأس خواهند نشست. البته بايد توجه داشت كه آزادى انديشه هرگز به معناى آزادى هتاكى و پرده‌درى و بازيچه‌گرفتن دين و فرهنگ و هويت يك ملت نيست. به تعبير ديگر، آزادى به معناى آزادى‌مطلق نيست. اصولًا دفاع از آزادى‌مطلق و افسارگسيخته، معنايى جز مخالفت با آزادى ندارد. آزادى‌مطلق، امرى خودستيز و خودمتناقض است. اكنون بايد ديد كه چه امر يا امورى، آزادى علمى و آزادى‌انديشه را مقيد مى‌كنند.

مى‌توان گفت يكى از مهم‌ترين قيود آزادى، قيود اخلاقى است. اخلاق و اصول اخلاقى از امورى هستند كه بر توسن آزادى لگام مى‌زنند. به تعبير ديگر، اخلاق، حاكم بر آزادى است و آزادى در صورتى عاقلانه و ثمربخش خواهد بود كه در چهارچوبه اخلاق باشد. بنابراين، هر چند رواج گفتگوهاى علمى و آزادى در طرح انديشه مى‌تواند به‌عنوان يكى از نشانه‌ها و علايم برجسته رشد و پويايى علمى يك جامعه تلقى شود، اما هرگز نمى‌توان به صرف طرح گسترده نظريات علمى و رواج بازار نقد و نقادى در جامعه، سلامت علمى جامعه را نتيجه گرفت. اينها را زمانى مى‌توان نويدبخش و مبارك تلقى كرد كه: اولًا، موضوعات مورد گفتگو، موضوعاتى مفيد و ثمربخش باشند و ثانياً، گفتگوها و مباحثات علمى نيز در فضايى مناسب و به شيوه‌اى سالم و با مراعات همه اصول معرفتى و اخلاقى انجام گيرند. فقدان شرط اول، بحث‌ها را تبديل به مناقشات بى‌حاصل و بى‌ثمر مى‌كند[1]و فقدان شرط دوم، علاوه بر اين امر، مفاسد و مشكلات اجتماعى به‌بار مى‌آورد.[2]

يكى از موضوعات و مسائلى كه در دوران جديد به شدت مورد اهتمام انديشمندان قرار گرفته‌

[1]- براى نمونه مباحثى را كه در قرون اوليه تاريخ اسلام بر سر مسئله خلق قرآن در گرفت! مى‌توان از آن نوع مباحثات‌علمى‌اى دانست كه ثمره‌اى جز ريخته شدن خون‌هاى بى‌گناه و مصرف شدن انرژى‌هايى جبران‌ناپذير از انديشمندان بزرگ عالم اسلام، در پى نداشت

[2]- بنگريد به: محمد فنايى اشكورى، معرفت شناسى دينى، ص 12


صفحه 83

است، مباحثى است كه تحت عنوان «تفكر نقدى» مطرح مى‌شود. در برخى از رشته‌هاى دانشگاهى، از جمله رشته فلسفه و رشته‌هاى وابسته آن، در سال‌هاى اخير، درس‌هايى با اين عنوان طراحى شده است. در اين بحث كه گاهى از آن به «تفكر انتقادى» يا «منطق كاربردى» نيز تعبير مى‌شود، دانشجو با بسيارى از مغالطه‌ها كه تعداد آنها به بيش از يكصد مورد مى‌رسد، آشنا مى‌شود. آشنايى كاربردى و دقيق با اين مغالطات، براى كسانى كه مى‌خواهند در مواجهه با انديشه‌هاى گوناگون و همچنين در دفاع از انديشه خاصى به شيوه‌اى منطقى برخورد كنند، ضرورى است.[1]طبيعى است كه ارتكاب مغالطه، در رد و يا دفاع از يك انديشه، عملى غيراخلاقى است و مغالطه‌گر، نه تنها دچار خطاى منطقى و معرفتى است، بلكه در جايى كه ارتكاب مغالطه به صورت عمدى باشد و مخصوصاً در مواردى كه پيامدهاى معرفتى و دينى براى شنوندگان يا خوانندگان به دنبال داشته باشد، عملى كاملًا غيراخلاقى نيز مرتكب شده است. با اين وجود، آدميان به طور طبيعى و به مقتضاى ذات و سرشت انسانى خود، از ارتكاب مغالطات منطقى پرهيز مى‌كنند. بنابراين، آنچه در اين ميان بسيار خطرناك‌تر است و شبروانه بر جانِ فكر و انديشه آدمى افتاده و سرمايه حق‌طلبى و سعادت‌خواهى و حقيقت‌دوستى او را به يغما مى‌برد، حجاب‌ها و لغزشگاه‌هاى اخلاقى در ارائه افكار و انديشه‌هاى خود، يا دفاع از آنها و همچنين خطاهاى اخلاقى در رويارويى با انديشه‌هاى ديگران است. از همين روى است كه در كنار آشنايى با مغالطات منطقى، بايد با آداب و اصول اخلاقى در مقام ارائه يك فكر و انديشه و نحوه مواجهه با مخالفان فكرى خود و همچنين در مقام فهم يا نقد انديشه ديگران، به خوبى آشنا شويم و از لغزشگاه‌هاى بزرگ و سعادت‌سوزى كه در اين عرصه وجود دارد، به شدت پرهيز كنيم.

2. معناشناسى نقد

در باره معناى نقد و انتقاد ديدگاه‌هاى مختلفى وجود دارد. برخى نويسندگان بر اين باورند كه نقد و انتقاد، صرفاً به معناىِ بيان خوبى‌ها و مُحَسنات است و در آن نبايد از زشتى‌ها و نادرستى‌هاى امر مورد انتقاد سخنى به ميان آورد. يكى از نويسندگان در اين‌باره مى‌گويد: «نقد، كوششى است براى يافتن و شناختن و دوست داشتن و توصيه كردنِ همه نكته‌هاى خوبى كه در جهان انديشيده و نوشته شده‌اند، و نه بهترين آنها.» نويسنده ديگرى، چنين مى‌نويسد: «نقّاد راستين بايد به خوبى‌ها و

[1]- در اين‌باره مى‌توان به دو كتاب منطق كاربردى و مغالطات كه به قلم آقاى على‌اصغر خندان به نگارش درآمده‌اند مراجعه كرد


صفحه 84

نه نارسايى‌ها بپردازد و زيبايى‌هاى نهفته يك نويسنده را كشف كند و چيزهايى را كه ديدن را سزاوارند، به جهان عرضه دارد.»[1]

در مقابل، برخى ديگر بر اين باورند كه نقد و انتقاد، صرفاً يا دست‌كم در معناى رايج و شايع آن، به معناى عيب‌جويى و خرده‌گيرى است‌[2]و نقّاد هيچ التزامى ندارد كه به بيان خوبى‌ها و نكات مثبت يك نوشته يا انديشه، هر چند كه نكات مثبت آن بسيار هم باشد، اشاره‌اى داشته باشد.

به نظر مى‌رسد، نقد و انتقاد[3]به معناى «ارزيابى منصفانه يك چيز» است و براى اين ارزيابى، در بسيارى از موارد لازم است در كنار بيان نقاط ضعف، نقاط قوت را نيز يادآور شد. به تعبير برخى از نويسندگان: «انتقاد به معناى مذمت‌كردن نيست و انتقادكننده مى‌تواند كتابِ نويسنده يا شعرِ گوينده‌اى را انتقاد نمايد، بدون اينكه كلمه‌اى نادرست در آن يافته و نكوهش كرده باشد، بلكه ممكن است تمام تعريف كند. ممكن هم هست كتابى را انتقاد نمايد و كلمه‌اى در خور ستايش در آن نيابد؛ پس كلمه انتقاد به معناى نكته‌گيرى و عيب‌جويى نيست، بيشتر به معناى نكته‌سنجى و تحقيق است.»[4]يا به تعبير برخى ديگر: «در اصطلاح علماى علم ادبيات و بيان، انتقاد، ذكر محسنات و عيوب و اشتباهات نوشته‌ها يا تأليفات ادبى است، با بصيرت تمام و دقت نظر.»[5]نقد در اصطلاح «وارسى و بررسى نوشتار (گفتار يا رفتارى) براى شناسايى و شناساندن زيبايى و زشتى، بايستگى و نبايستگى، بودها و نبودها و درستى و نادرستى آن است.»[6]

[1]- بنگريد به: ا. ح. آريان‌پور، پژوهش، ص 38

[2]- سيدحسن اسلامى، اخلاق نقد، ص 23

[3]- گفتنى است برخى از نويسندگان، با توجه به ريشه عربى واژه،« نقد» ميان معناى« نقد» و« انتقاد» تفكيك قائل شده‌اند. به اين صورت كه گفته‌اند:« نَقَد الشئ: فَصْحَه لِيَعرِفَ جَيِّدَه مِن رَديئَه؛ چيزى را نقد كرد، يعنى وارسى‌كرد تا نيك و بد آن را بشناسد.» و در باره سخن، چنين مى‌گويند:« نَقَد الكلام: اظهَرَ ما به مِن العيوبِ او المَحاسن؛ سخن را نقد كرد، يعنى زشتى و زيبايى آن را نمايان ساخت.» يعنى همان كارى كه صرافان در روزگار قديم انجام مى‌دادند كه سكه‌هاى اصلى را از سكه‌هاى تقلبى بازشناسى مى‌كردند. نقادان و ناقدانِ يك سخن نيز به همين منظور به بررسى يك سخن مى‌پردازند. اما هرگاه تنها به عيبجويى و بيان اشكالات و ناراستى‌هاى يك انديشه پرداخته شود، از واژه« انتقاد» به كمك حرف« على‌» استفاده مى‌كنند و مى‌گويند:« انتَقَدَ الكلامَ على قائِلِه: اظْهَرَ عيبَه؛ بر سخن گوينده انتقاد كرد، يعنى زشتى‌هايش را آشكار كرد.» صرف‌نظر از صحت و سقم اين ديدگاه، ما در اين نوشتار، نقد و انتقاد را به يك معنا گرفته و چنين تفكيكى را در اينجا مورد نظر نداريم

[4]- بنگريد به: غلامحسين غلامحسين‌زاده، سير نقد شعر در ايران: از مشروطه تا 1332 ه. ش، ص 157

[5]- بنگريد به: همان

[6]- محمدعلى سلطانى،« ضرورت و شيوه نقد كتاب»، آينه پژوهش، سال اول، شماره اول، خرداد و تير 1369، ص 10. بسيارى از مطالب اين مقاله بر گرفته از مقاله آيين نقد كتاب آقاى خرمشاهى است!


صفحه 85

3. ضرورت نقد

آزادى نقد، به شرط رعايت آداب اخلاقى آن، در يك جامعه هيچ ضررى را در پى نخواهد داشت؛ زيرا يا انتقاد وارد است كه در آن صورت بايد از منتقد تشكر كرد كه عيب كار يا نادرستى انديشه ما را گوشزد كرده است و يا وارد نيست كه پاسخ داده مى‌شود و سوءتفاهم ايجاد شده، برطرف مى‌گردد.[1]بنابراين، آزادى افراد جامعه در نقد و انتقاد از عملكردها و همچنين آزادى انديشمندان در نقد آراى يكديگر، به شرط رعايت ضوابط علمى و اخلاقى، جاى هيچ گونه نگرانى ندارد.

در روايات فراوانى، كه در اينجا برخى از آنها را نقل مى‌كنيم، بر اهميت و ضرورت وجود نقد در جامعه تأكيد شده است. امام صادق7، در حديث مشهورى مى‌فرمايند:

بهترين دوستان در نزد من كسانى‌اند كه عيوب و نواقص من را به من هديه دهند.[2]

همه مى‌دانيم كه آن امام عزيز، از مقام عصمت برخوردار است و هرگز نقص و عيبى در گفتار و كردار او راه ندارد؛ با اين حال، بهترين دوستان خود را كسى معرفى مى‌كند كه اگر عيب و نقصى از آن حضرت به نظرش مى‌رسد، بدون ملاحظه، آن را به او گوشزد كند. كمترين فايده اين كار آن است كه سوءتفاهم پيش آمده را مى‌توان در فضايى صميمى و دوستانه رفع كرد.

امام على7فرموده‌اند:

كسى كه عيب تو را به تو بنماياند، تو را خيرخواهى كرده است.[3]

از امام حسين7نقل است كه فرمود:

كسى كه تو را دوست بدارد، تو را [از انجام زشتى‌ها و بدى‌ها] نهى مى‌كند و كسى كه تو را دشمن بدارد، تو را مى‌فريبد [يعنى با عدم تذكر زشتى‌ها و كارهاى ناپسند تو، موجب فريب و گمراهى‌ات مى‌شود].[4]

[1]- بنگريد به: غلامحسين غلامحسين‌زاده، سير نقد شعر در ايران: از مشروطه تا 1332 ه. ش، ص 160؛ محمد فنايى اشكورى، معرفت‌شناسى دينى، ص 16

[2]- احبُّ اخوانى الىَّ مَن اهدى‌ الىَّ عُيوبى.( محمدرضا حكيمى، الحياة، ج 1، ص 196)

[3]- مَن بَصَّرَك عيبَك فقد نَصَحَك.( همان)

[4]- مَن احبَّك نَهاكَ و مَن ابغَضَكَ اغراكَ.( همان، ص 197)


صفحه 86

و باز على7فرموده‌اند:

كسى كه عيوب و كاستى‌هاى تو را پنهان كند [و به منظور اصلاح، آنها را به تو تذكر ندهد] دشمن توست.[1]

اصولًا، بايد دانست كه نقد و انتقاد از نابسامانى‌ها و كج‌انديشى‌ها، از وظايف دينى مردم است. نقد انديشه‌هاى نادرست، در حقيقت از مصاديق امر به معروف و نهى از منكر در حوزه معرفتى است. دايره امر به معروف و نهى از منكر را نبايد منحصر در مسائل رفتارى دانست؛ بلكه اين فريضه در عرصه معرفتى نيز جريان دارد. حتى مى‌توان گفت كه امر به معروف و نهى از منكر در قلمرو مسائل معرفتى بسيار اساسى‌تر و سرنوشت‌سازتر از امر به معروف در حوزه رفتار است. نقد انديشه‌ها و عملكردهاى نادرست، به‌ويژه در جايى كه احتمال تأثيرگذارى آنها در ميان افراد جامعه بالا باشد، يك وظيفه اجتماعى است. اگر كسى بداند كه انديشه، گفتار يا كردار خاصى موجب گمراهى افراد و يا موجب انحراف گفتارى يا رفتارى در سطح جامعه مى‌شود، وظيفه اسلامى و انسانى او حكم مى‌كند كه به طور مستدل و منطقى در مقابل آن بايستد و مردمان را از خطر اين انحراف آگاه سازد. زكات ذكاوت و شكر نعمت خوش‌فهمى و تيزبينى، اين است كه شخص تيزبين و خوش‌فهم، نه تنها بايد «دست ديگران را بگيرد و در گلستان زيبايى‌هايى كه كشف كرده است آنان را نيز بچرخاند و از شهد فهم بر كام انديشه‌شان قطره‌اى چند بچكاند»[2]بلكه بايد آنان را از خارها و سنگلاخ‌ها و سمّ‌هاى مهلكى كه بر سر راهشان قرار گرفته است، آگاه سازد.

افزون بر اين، نقد انديشه‌ها و گفتارها و كردارهاى نادرست يك فرد يا گروه، خدمت به خود آن فرد يا گروه است. هر چند ممكن است آنان خود، در ابتدا، از چنين خدمتى ناراحت شوند، اما ناراحتى آنان نبايد موجب شود كه ناقد، از نقد صرف‌نظر كند. همانطور كه گريه و ناراحتى كودك بيمار موجب‌

[1]- مَن ساتَرَ عيبَك فهو عَدُوَّك.( همان، ج 1، ص 198)

[2]- محمدعلى سلطانى،« ضرورت و شيوه نقد كتاب»، آينه پژوهش، سال اول، شماره اول، ص 12


صفحه 87

نمى‌شود كه پزشك از معاينه او و تجويز دارو براى درمانش صرف‌نظر كند. نقد اگر درست و بر اساس موازين اخلاقى انجام پذيرد، مى‌تواند چشمِ ديگرِ شخص نقدشونده باشد؛ چشمى كه بى‌عينكِ حبّ و علاقه به انديشه يا عملكرد او مى‌نگرد و قصد آن دارد كه ناهنجارى‌ها و ناراستى‌هاى او را دريابد و به او گوشزد كند.[1]به گفته سعدى:

به نزد من آن كس نكوخواه توست‌

كه گويد فلان خار در راه توست‌[2]

4. شرايط اخلاقى نقد

پس از بيان مباحث مقدماتى در زمينه اهميت نقد، معناى نقد و همچنين ضرورت نقد، اكنون به بيان شرايط و آداب اخلاقى نقد مى‌پردازيم؛[3]هم شرايطى كه از سوى ناقد بايد مراعات شود و هم شرايطى كه رعايت آنها از سوى شخص يا اشخاص مورد نقد لازم است.

4- 1. فهم سخن و تبحر در موضوع‌

چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست‌

سخن‌شناس نه‌اى جان من خطا اينجاست‌[4]

على7در نامه خود به فرزندش چنين مى‌فرمايد:

پس اگر دانستن چيزى ... بر تو دشوار گردد، آن دشوارى را از نادانى خود به حساب آر! چه تو نخست كه آفريده شدى نادان بودى سپس دانا گرديدى؛ و چه بسيار است آنچه نمى‌دانى و در حكم آن سرگردانى، و بينشت در آن راه نمى‌يابد، سپس آن را نيك مى‌بينى و مى‌دانى.[5]

اگر در نقد، به‌ويژه نقدهاى علمى، ناقد در پى بيان درستى‌ها و نادرستى‌هاى يك انديشه است، طبيعتاً نخستين شرط اين كار، آن است كه آن سخن را به‌درستى فهميده باشد. نقد بدون فهم و رد بدون درك، نشانه گستاخىِ جاهلانه و حق‌ناشناسى نقاد است.[6]هيچ كس اخلاقاً مجاز نيست پيش از فهم درست و دقيق يك مدعا و به صرف داشتن تصورى مبهم و اجمالى از يك نظريه به نقد آن بپردازد. شايد بتوان گفت بسيارى از اختلافات ميان انديشمندان مختلف از همين‌جا ناشى مى‌شود.

[1]- بنگريد به: همان، ص 13

[2]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، بوستان، در عدل و تدبير و رأى،( حكايت مأمون با كنيزك)، ص 258.

[3]- به حكم حق‌شناسى بايد بگويم كه در اين بخش، از كتاب اخلاق نقد، نوشته دوست عزيزم، حجت‌الاسلام دكترسيدحسن اسلامى، فراوان بهره برده‌ام. مطالعه اين كتاب را به خوانندگان توصيه مى‌كنم

[4]- ديوان حافظ.

[5]- نهج‌البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، نامه 31، ص 299

[6]- بنگريد به: محمد اسفنديارى،« درك كردن و رد كردن»، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، ص 14- 2


صفحه 88

مشاجراتى كه در تاريخ ميان فقيهان، فيلسوفان، متكلمان و عارفان بر سر مسائل مختلف رخ داده است، در بسيارى از موارد، ريشه در تفاوت زبان‌ها و عدم تفاهم دارد. نشانه آن اين است كه «كسى كه هم عارف و هم فيلسوف و هم فقيه است، بين اين معارف تناقض و ناسازگارى نمى‌بيند.»[1]

داستانى آموزنده‌

مى‌گويند روزى ناصرالدين شاه از اعتمادالسلطنه، رئيس دارالطباعه كشور و مؤلف كتاب‌المآثر و الآثارپرسيد: «در مملكت ما چه چيز از همه بيشتر است؟» اعتمادالسلطنه بى‌درنگ گفت:

«قربان، پزشك!» ناصرالدين شاه تعجب كرد و پرسيد: «چرا؟» او گفت: «پاسخش را چندى بعد به‌عرض مى‌رسانم.» چند روز بعد دستمالى زير چانه‌اش بست و دو سر آن را روى‌سرش گره زد و چنان وانمود كرد كه دندانش درد مى‌كند. با همان حالت پيش شاه آمد. شاه پرسيد: «چه شده است؟» گفت: «قربان، دندانم پيله كرده است.» ناگهان يكى از درباريان گفت: «بايد شلغم جوشيده روى جايگاه پيله بگذارى.» ديگرى گفت: «علاج اين درد، حريره بادام است.» خلاصه اينكه هر كسى فراخور اطلاع خود چيزى تجويز كرد. آنگاه اعتمادالسلطنه دستمال را باز كرد و خطاب به شاه گفت: «قربان! دندان من درد نمى‌كند؛ تنها خواستم عرضى را كه يك هفته پيش كردم تأييد كنم كه در مملكت ما پزشك از همه چيز بيشتر است.»

البته كسى كه انديشه، گفتار يا كردار او مورد نقادى قرار مى‌گيرد، نبايد فوراً ناقد را به عدم فهم مطالب خود متهم كند؛ آفت بزرگى كه متأسفانه در عرصه نقد و نقادى و مناظرات علمى مكتوب جامعه ما از هر دو سو به وفور مشاهده مى‌شود. در بسيارى از پاسخ‌هايى كه نويسندگان و گويندگان به نقدهاى ناقدان مى‌دهند، نخستين مسئله اين است كه «نكته‌ها چون تيغ پولاد است تيز» و كسى كه سپر ندارد و توانايى فهم اين ظرايف و دقايق را ندارد، بايد پا پس‌كشيده و عِرض خود نبرد و نويسنده و خوانندگان را به زحمت نيندازد!

4- 2. كنار نهادن حب و بغض‌

يكى از مهم‌ترين موضوعاتى كه رعايت آن شرط اصلى فهم سخن گوينده يا نويسنده و همچنين شرط اصلى درك حقيقت يك گفتار يا رفتار است، كنار نهادن حب و بغض‌هاست. تأثير حب و بغض تا آنجاست كه مى‌تواند هنر را عيب و عيب را هنر جلوه دهد. كسى كه به قصد مچ‌گيرى، به نقد يك‌

[1]- محمد فنايى اشكورى، معرفت شناسى دينى، ص 28


صفحه 89

انديشه يا رفتار مى‌پردازد، قطعاً از درك حقيقت آن عاجز خواهد بود. كسى كه با نگاه عاشقانه يا با نگاه مغرضانه و مبغضانه به مسئله‌اى مى‌نگرد، به سختى مى‌تواند همه ابعاد و جنبه‌هاى آن را به درستى درك كرده و سره و ناسره آن را تشخيص دهد. اصولًا براى چنين كسى درك مسئله موضوعيت ندارد، بلكه مسائل ديگرى است كه او را به نقد واداشته است.[1]

به گفته سعدى:

كسى به ديده انكار اگر نگاه كند

نشان صورت يوسف دهد به ناخوبى‌

و گر به چشم ارادت نگه كنى در ديو

فرشته‌ايت نمايد به چشم كروبى‌[2]

البته باز هم بايد توجه داشت كه كس يا كسانى كه انديشه يا رفتار آنان مورد نقد قرار گرفته است، اخلاقاً مجاز نيستند ناقد را به سوءغرض و داشتن حب و بغض نسبت به خودشان متهم كنند. آنان موظف‌اند به بررسى‌ادله ناقد پرداخته و درستى يا نادرستى آنها را بنمايانند.

4- 3. پرهيز از نقد متقابل‌

آينه چون نقشِ تو بنمود راست‌

خود شكن، آيينه شكستن خطا است‌

يكى ديگر از آفت‌هاى اخلاقى بزرگ در عرصه نقد و نقادى اين است كه بسيارى از افراد در پاسخ نقدهاى ناقدان، بدون آنكه به پاسخگويى نقدها بپردازند، به بررسى آثار ناقد و مطالعه سرگذشت و تاريخ زندگى ناقد پرداخته، مى‌كوشند به گونه‌اى از لابلاى انديشه‌ها و اعمال خودش بى‌عملى‌ها و نادرستى‌هايى را استخراج كنند و آنها را به رخ ناقد بكشند. همين است كه موجب هراس از نقد شده و نقد را به كالايى قاچاق يا امرى تشريفاتى تبديل كرده است و كمتر كسى جرئت مى‌كند انديشه‌اى را نقادى كند. مگر آنكه از دوستان نقد شونده بوده و از قبل با او تبانى كرده باشد تا با نامى مستعار و به منظور رواج‌دادن يك انديشه به نقد آن بپردازد (!) و يا از خود مطمئن باشد و يا داراى انگيزه بسيار بالايى باشد.

عمل نكردن ناقد به سخنان خودش دليل بى‌اعتبارى و نادرستى نقد او نمى‌شود. تنها ثمره و پيامد نقد متقابل، محروم كردن خود از هدايت‌ها و نصايح ديگران است.

[1]- بنگريد به: محمد اسفنديارى، همان، ص 13

[2]- سعدى شيرازى، كليات سعدى، گلستان، باب پنجم،( در عشق و جوانى)، حكايت اول، ص 157.