بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

در افتادن با شخص نقدشونده تلقى كرد. به تعبير ديگر، كسى كه انديشه‌اى را نقد مى‌كند يا ناراستى‌هاى يك رفتار را نشان مى‌دهد، مى‌خواهد بيزارى خود را از ناراستى و نادرستى اعلام كند و نه از فردى كه مورد نقد قرار گرفته است.

4- 6. لزوم بردبارى و نقدپذيرى‌

هرگز نيكى و بدى يكسان نيست؛ بدى را با نيكى دفع كن، ناگاه (خواهى ديد) همان كس كه ميان تو و او دشمنى است، گويى دوستى گرم و صميمى است.[1]

نويسنده‌اى معاصر، پاسخ خود را به نقدى كه يكى ديگر از نويسندگان بر يكى از انديشه‌هاى او زده است، با اين شعر مولوى آغاز مى‌كند:

از خدا جوييم توفيق ادب‌

بى ادب محروم گشت از لطف رب‌

بى ادب تنها نه خود را داشت بد

بلكه آتش در همه آفاق زد

و سپس چنين مى‌نويسد: «اين قلم خود را ناتوان نمى‌بيند كه در پاسخ نوشتارى طعن‌آميز و تمسخرآكند و نيش‌آلود، مقابله به مثل كند و اصناف تعبيرات خصمانه و موهن را در اين پاسخ به كار گيرد. اما در اين كار فضيلتى نمى‌بيند و هنر را در اين بى‌هنرى‌ها نمى‌جويد و روحانيان و فقه‌پيشگانى چون ... را مشفقانه تذكار مى‌دهد كه دفتر معرفت را به آتش مخاصمت نسوزانند و در محضر دانش، شرط ادب را فرونگذارند و جرعه صحبت را به حرمت نوشند و رقم مغلطه بر دفتر دانش نكشند و سرّ حق بر ورق شعبده ملحق نكنند. و چون از فقه صفا و مروه فراغت حاصل كنند، بارى در وادى صفا و مروت نيز گامى بزنند و حال كه از قيل و قال مدرسه طرفى بسته و حظّى اندوخته‌اند، يك چند نيز خدمت معشوق و مِى كنند و از ياد نبرند كه:

چو از قومى يكى بى‌دانشى كرد

نه كَه را منزلت ماند نه مَه را

[1]- وَ لا تَسْتَوى الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتى هِىَ أحْسَنُ فَإذا الَّذى بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأنَّهُ وَلِىُّ حَميمٌ.( فصلت( 41): 34)


صفحه 92

... طهارت قلم و قداست محضر و فراست مخاطب بيش از اين رخصت معاتبت نمى‌دهد.»[1]

معلوم نيست اگر اين نويسنده محترم مى‌خواست از سر شفقت سخن نگويد و يا بالاتر آنكه اگر مى‌خواست مقابله به مثل كند و يا طهارت قلم و قداست محضر را نگه ندارد، چه مى‌گفت؟!

حال، اين برخورد را مقايسه كنيد با برخورد امام باقر7با كسى كه حرمت امامت و انسانيت را ناديده گرفت و در برخورد با آن حضرت از بدترين فحش‌ها و ناسزاها استفاده كرد. مى‌دانيم كه پنجمين امام شيعيان، محمد بن على بن الحسين، ملقب به «باقر»، به معناى شكافنده، است و به آن حضرت، به دليل دانش فراوانشان، «باقر العلوم»، يعنى شكافنده دانش‌ها، لقب داده‌اند. شخصى فريب‌خورده، براى استهزاى آن حضرت، كلمه «باقر» را به «بقر» تصحيف كرد و به آن‌حضرت گفت:

«انت بقر». امام بدون آنكه آزرده شود و اظهار عصبانيت كند و يا مقابله به مثل نمايد، با كمال سادگى پاسخ داد: «نه، من بقر نيستم، من باقرم.»

آن شخص ادامه داد و گفت: تو پسر زنى هستى كه آشپز بود.

- شغلش اين بود، عار و ننگى محسوب نمى‌شود.

- مادرت سياه و بى‌شرم و بدزبان بود.

- اگر اين نسبت‌ها كه به مادرم مى‌دهى راست است، خداوند او را بيامرزد و از گناهش بگذرد، و اگر دورغ است از گناه تو بگذرد كه دورغ گفتى و افترا بستى.

مشاهده اين همه حلم، از مردى كه قادر بود همه گونه موجبات آزار يك مرد خارج از دين اسلام را فراهم آورد، كافى بود كه انقلابى در روحيه وى ايجاد كند و او را به سوى اسلام بكشاند. آن مرد بعداً مسلمان شد.[2]

4- 7. پرهيز از برچسب زدن‌

يكى از شيوه‌هاى نادرست و خلاف اخلاق در نقد، برچسب زدن و انگ‌زدن به صاحبان انديشه و يا

[1]- عبدالكريم سروش، قبض و بسط تئوريك شريعت، مقاله« نقدها را بود آيا كه عيارى گيرند»، ص 219 و 220

[2]- مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 18، داستان راستان،( امام باقر7و مرد مسيحى)، ص 207 و 208، به نقل از بحار الانوار، ج 11، ص 83


صفحه 93

به ناقدان است. افراد به جاى نقد انديشه‌ها و بيان نقاط ضعفِ دلايل و مستندات يك فكر و يا بيان ناراستى‌هاى يك عمل، با انتساب‌هاى غالباً نادرستِ افكار و انديشه‌ها به افراد و مكاتب منفور و مطرود جامعه، به خيال خود آن فكر را ابطال و آن انديشه را از ميدان به در كرده‌اند. برچسب‌هايى از قبيل ارتجاعى، قشرى، غربى، غرب‌زده، علم‌زده، عوام‌زده، ليبرال، فاشيست، مستبد، انحصارطلب، ملى‌گرا، كهنه‌گرا، ارسطويى، قرون وسطايى و امثال آن، كه اغلب براى تحقير منتقد يا شخص و گروه مورد انتقاد كراراً از سوى افراد مختلف در نقد ديگران و يا در پاسخ به نقدها به كار مى‌رود. در حالى كه اگر اندكى بينديشيم، خواهيم ديد كه چنين برچسب‌هايى حتى اگر هم درست باشند، هرگز خللى در بنيان‌هاى منطقى يك انديشه ايجاد نمى‌كنند.

قرون وسطايى بودن يك انديشه، هرگز مستلزم نادرستى يا درستى آن نيست؛ همان‌گونه كه نو بودن يك فكر، مستلزم درستى يا نادرستى آن نيست. اين در حقيقت يكى از مغالطات منطقى است كه معمولًا در كتاب‌هاى منطقى از آن به‌عنوان «مغالطه از طريق منشأ»[1]ياد مى‌شود و زمانى رخ مى‌دهد كه منتقد بخواهد يك انديشه يا رفتار را با بيان منشأ آن و انتساب آن به شخصيت‌ها يا گروه‌هاى مذموم و نامطلوب، نادرست معرفى كند[2]و يا شخص مورد انتقاد بخواهد نقدهايى را كه به او شده است، با بيان تأثيرپذيرى منتقد از شخصيت‌ها يا گروه‌هاى منفور و مذموم پاسخ دهد.

4- 8. آغاز كردن از خود

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چرا سخنى مى‌گوييد كه عمل نمى‌كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‌كنيد.[3]

پيامبر اكرم6مى‌فرمايند:

خوشا به حال كسى كه عيوب خودش او را از عيب‌گويى ديگران باز داشته است.[4]

امام على7فرموده‌اند:

[1]-

1.

[2]- بنگريد به: على‌اصغر خندان، منطق كاربردى، ص 218 و 219

[3]- يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقتاً عنداللَّهِ ان تَقُولُوا ما لا تَفعَلُون.( صف( 61): 2 و 3)

[4]- طُوبى‌ لِمَن شَغَلَه عيبُه عَن عيوبِ غيرهِ.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 378، كتاب الطهارة، باب 53، حديث 3)


صفحه 94

بزرگ‌ترين عيب آن است كه چيزى را زشت انگارى كه خود به همانند آن گرفتارى.[1]

از امام صادق7نقل است كه فرمود:

سودمندترين چيز براى انسان اين است كه به عيب خويش بر مردم پيشى گيرد.[2]

تأثير اخلاقى گفتار و توصيه‌اى كه خود فرد به آن عمل مى‌كند، به مراتب بيشتر از توصيه‌هايى است كه در كردار و رفتار فردِ توصيه‌كننده خلاف آنها مشاهده مى‌شود. كسى كه خود رطب مى‌خورد، اگر ديگران را نهى كند، گفتار او تأثير لازم را نخواهد داشت؛ پزشكى كه در باره مضرات سيگار براى مريضش سخن مى‌گويد، اگر خودش سيگارى باشد، سخنان او يا هيچ تأثيرى بر مريضش ندارد و يا تأثير آن بسيار اندك است. بنابراين اگر ما واقعاً به قصد اصلاح و رفع نقص‌ها به نقد انديشه‌ها يا رفتارهاى ديگران مى‌پردازيم، بهتر است از خود شروع كنيم و پيش از هر كس ديگرى به اصلاح و نقد خود بپردازيم.

هر كسى كو عيب خود ديدى ز پيش‌

كى بدى فارغ خود از اصلاح خويش‌

غافل‌اند اين خلق از خود اى پدر

لا جرم گويند عيب همدگر[3]

[1]- اكَبرُ العَيب ان تَعيبَ ما فيك مثلُه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 353، ص 423)

[2]- انفَعُ الاشياءِ للمرءِ سَبْقُه الناس الى عيبِ نفسهِ ....( محمد بن يعقوب كلينى، الروضة من الكافى، ص 243، حديث 337)

[3]- جلال‌الدين‌محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 882 و 883.


صفحه 95

پرسش‌

1. ديدگاه‌هاى مختلف در باره معناى نقد را بيان كرده و معناى درست را تبيين نماييد.

2. آيا نقد و انتقاد را يك ضرورت اجتماعى مى‌دانيد؟ به چه دليل؟

3. چهار معيار از معيارهاى اخلاقى نقد را نام برده و هر كدام را حداكثر در دو سطر توضيح دهيد.

4. در مقام نقد انديشه‌ها يا رفتارهاى ديگران چه موازين و ضوابطى را بايد مراعات كرد؟

توضيح دهيد.

5. در برخورد با كس يا كسانى كه رفتار يا انديشه ما را مورد نقد و انتقاد قرار داده‌اند، چه وظايفى بر عهده داريم؟ توضيح دهيد.

6. براى تقويت روحيه نقدپذيرى در افراد چه بايد كرد؟ ديدگاه خود را به طور روشن توضيح دهيد.

براى پژوهش‌

1. يكى از موضوعات سياسى روز را كه مورد اختلاف جناح‌هاى عمده كشور هم باشد، انتخاب كرده و نقدها و پاسخ‌هايى را كه از سوى هر يك از جناح‌ها در باره ديدگاه جناح مقابل مطرح شده است با موازين ياد شده در اين كتاب مورد ارزيابى قرار دهيد.

2. علل و عوامل روانى و اجتماعى نقدگريزى برخى از افراد يا گروه‌ها را بررسى كنيد.

براى مطالعه بيشتر

1. اخلاق نقد، حسن اسلامى، قم: نشر معارف، 1383.

2. پاسخ دندان‌شكن، حسين معصومى همدانى، نشر دانش، شماره 3، سال 19، پاييز 1381.

3. آيين نقد كتاب، بهاءالدين خرمشاهى، نشر دانش، شماره 3، سال 4، 1363.

4. مغالطات، سيدعلى‌اصغر خندان، قم: بوستان كتاب، 1380.

5. درك كردن و رد كردن، محمد اسفنديارى، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، خرداد- تير 1373.

6. معرفت‌شناسى دينى، محمد فنايى اشكورى، تهران: برگ، 1374؛ ص 40- 11.


صفحه 96

سفيد


صفحه 97

فصل چهارم: اخلاق معيشت: اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. با نقش كار در شكل‌گيرى شخصيت فردى و اجتماعى انسان و بهداشت روانى او آشنا شود؛

2. ضمن آشنايى با ديدگاه اسلام در باره ارزشمندى كار و كارگر و بى‌ارزشى بيكارى و بيكاران، هيچ كارى را تحقير نكند و هيچ لحظه‌اى را به بطالت نگذراند؛

3. نوع نگاه او به مسئله كار و فعّاليت عوض شود و آن را به‌عنوان وظيفه‌اى دينى و يكى از بهترين عبادت‌ها تلقى كند؛

4. با شناخت رابطه ميان اخلاق‌نيك و گشايش در رزق‌هاى معنوى و مادى و همچنين اخلاق بد و تنگدستى، در اصلاح اخلاق خود جديت بيشترى به‌كار گيرد.


صفحه 98

سفيد