بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

به ناقدان است. افراد به جاى نقد انديشه‌ها و بيان نقاط ضعفِ دلايل و مستندات يك فكر و يا بيان ناراستى‌هاى يك عمل، با انتساب‌هاى غالباً نادرستِ افكار و انديشه‌ها به افراد و مكاتب منفور و مطرود جامعه، به خيال خود آن فكر را ابطال و آن انديشه را از ميدان به در كرده‌اند. برچسب‌هايى از قبيل ارتجاعى، قشرى، غربى، غرب‌زده، علم‌زده، عوام‌زده، ليبرال، فاشيست، مستبد، انحصارطلب، ملى‌گرا، كهنه‌گرا، ارسطويى، قرون وسطايى و امثال آن، كه اغلب براى تحقير منتقد يا شخص و گروه مورد انتقاد كراراً از سوى افراد مختلف در نقد ديگران و يا در پاسخ به نقدها به كار مى‌رود. در حالى كه اگر اندكى بينديشيم، خواهيم ديد كه چنين برچسب‌هايى حتى اگر هم درست باشند، هرگز خللى در بنيان‌هاى منطقى يك انديشه ايجاد نمى‌كنند.

قرون وسطايى بودن يك انديشه، هرگز مستلزم نادرستى يا درستى آن نيست؛ همان‌گونه كه نو بودن يك فكر، مستلزم درستى يا نادرستى آن نيست. اين در حقيقت يكى از مغالطات منطقى است كه معمولًا در كتاب‌هاى منطقى از آن به‌عنوان «مغالطه از طريق منشأ»[1]ياد مى‌شود و زمانى رخ مى‌دهد كه منتقد بخواهد يك انديشه يا رفتار را با بيان منشأ آن و انتساب آن به شخصيت‌ها يا گروه‌هاى مذموم و نامطلوب، نادرست معرفى كند[2]و يا شخص مورد انتقاد بخواهد نقدهايى را كه به او شده است، با بيان تأثيرپذيرى منتقد از شخصيت‌ها يا گروه‌هاى منفور و مذموم پاسخ دهد.

4- 8. آغاز كردن از خود

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد چرا سخنى مى‌گوييد كه عمل نمى‌كنيد؟ نزد خدا بسيار موجب خشم است كه سخنى بگوييد كه عمل نمى‌كنيد.[3]

پيامبر اكرم6مى‌فرمايند:

خوشا به حال كسى كه عيوب خودش او را از عيب‌گويى ديگران باز داشته است.[4]

امام على7فرموده‌اند:

[1]-

1.

[2]- بنگريد به: على‌اصغر خندان، منطق كاربردى، ص 218 و 219

[3]- يا أيُّها الَّذينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقتاً عنداللَّهِ ان تَقُولُوا ما لا تَفعَلُون.( صف( 61): 2 و 3)

[4]- طُوبى‌ لِمَن شَغَلَه عيبُه عَن عيوبِ غيرهِ.( ميرزاحسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 2، ص 378، كتاب الطهارة، باب 53، حديث 3)


صفحه 94

بزرگ‌ترين عيب آن است كه چيزى را زشت انگارى كه خود به همانند آن گرفتارى.[1]

از امام صادق7نقل است كه فرمود:

سودمندترين چيز براى انسان اين است كه به عيب خويش بر مردم پيشى گيرد.[2]

تأثير اخلاقى گفتار و توصيه‌اى كه خود فرد به آن عمل مى‌كند، به مراتب بيشتر از توصيه‌هايى است كه در كردار و رفتار فردِ توصيه‌كننده خلاف آنها مشاهده مى‌شود. كسى كه خود رطب مى‌خورد، اگر ديگران را نهى كند، گفتار او تأثير لازم را نخواهد داشت؛ پزشكى كه در باره مضرات سيگار براى مريضش سخن مى‌گويد، اگر خودش سيگارى باشد، سخنان او يا هيچ تأثيرى بر مريضش ندارد و يا تأثير آن بسيار اندك است. بنابراين اگر ما واقعاً به قصد اصلاح و رفع نقص‌ها به نقد انديشه‌ها يا رفتارهاى ديگران مى‌پردازيم، بهتر است از خود شروع كنيم و پيش از هر كس ديگرى به اصلاح و نقد خود بپردازيم.

هر كسى كو عيب خود ديدى ز پيش‌

كى بدى فارغ خود از اصلاح خويش‌

غافل‌اند اين خلق از خود اى پدر

لا جرم گويند عيب همدگر[3]

[1]- اكَبرُ العَيب ان تَعيبَ ما فيك مثلُه.( نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدى، حكمت 353، ص 423)

[2]- انفَعُ الاشياءِ للمرءِ سَبْقُه الناس الى عيبِ نفسهِ ....( محمد بن يعقوب كلينى، الروضة من الكافى، ص 243، حديث 337)

[3]- جلال‌الدين‌محمد بلخى، مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 882 و 883.


صفحه 95

پرسش‌

1. ديدگاه‌هاى مختلف در باره معناى نقد را بيان كرده و معناى درست را تبيين نماييد.

2. آيا نقد و انتقاد را يك ضرورت اجتماعى مى‌دانيد؟ به چه دليل؟

3. چهار معيار از معيارهاى اخلاقى نقد را نام برده و هر كدام را حداكثر در دو سطر توضيح دهيد.

4. در مقام نقد انديشه‌ها يا رفتارهاى ديگران چه موازين و ضوابطى را بايد مراعات كرد؟

توضيح دهيد.

5. در برخورد با كس يا كسانى كه رفتار يا انديشه ما را مورد نقد و انتقاد قرار داده‌اند، چه وظايفى بر عهده داريم؟ توضيح دهيد.

6. براى تقويت روحيه نقدپذيرى در افراد چه بايد كرد؟ ديدگاه خود را به طور روشن توضيح دهيد.

براى پژوهش‌

1. يكى از موضوعات سياسى روز را كه مورد اختلاف جناح‌هاى عمده كشور هم باشد، انتخاب كرده و نقدها و پاسخ‌هايى را كه از سوى هر يك از جناح‌ها در باره ديدگاه جناح مقابل مطرح شده است با موازين ياد شده در اين كتاب مورد ارزيابى قرار دهيد.

2. علل و عوامل روانى و اجتماعى نقدگريزى برخى از افراد يا گروه‌ها را بررسى كنيد.

براى مطالعه بيشتر

1. اخلاق نقد، حسن اسلامى، قم: نشر معارف، 1383.

2. پاسخ دندان‌شكن، حسين معصومى همدانى، نشر دانش، شماره 3، سال 19، پاييز 1381.

3. آيين نقد كتاب، بهاءالدين خرمشاهى، نشر دانش، شماره 3، سال 4، 1363.

4. مغالطات، سيدعلى‌اصغر خندان، قم: بوستان كتاب، 1380.

5. درك كردن و رد كردن، محمد اسفنديارى، آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول، خرداد- تير 1373.

6. معرفت‌شناسى دينى، محمد فنايى اشكورى، تهران: برگ، 1374؛ ص 40- 11.


صفحه 96

سفيد


صفحه 97

فصل چهارم: اخلاق معيشت: اهداف‌

از دانشجو انتظار مى‌رود پس از فراگيرى اين فصل:

1. با نقش كار در شكل‌گيرى شخصيت فردى و اجتماعى انسان و بهداشت روانى او آشنا شود؛

2. ضمن آشنايى با ديدگاه اسلام در باره ارزشمندى كار و كارگر و بى‌ارزشى بيكارى و بيكاران، هيچ كارى را تحقير نكند و هيچ لحظه‌اى را به بطالت نگذراند؛

3. نوع نگاه او به مسئله كار و فعّاليت عوض شود و آن را به‌عنوان وظيفه‌اى دينى و يكى از بهترين عبادت‌ها تلقى كند؛

4. با شناخت رابطه ميان اخلاق‌نيك و گشايش در رزق‌هاى معنوى و مادى و همچنين اخلاق بد و تنگدستى، در اصلاح اخلاق خود جديت بيشترى به‌كار گيرد.


صفحه 98

سفيد


صفحه 99

ما تسلط و مالكيت و حكومت بر زمين را براى شما قرار داديم و انواع وسايل زندگى را براى شما فراهم ساختيم؛ اما كمتر شكرگزارى مى‌كنيد.[1]

1. اهميت و جايگاه‌

در اين فصل، بر آنيم كه برخى از مهم‌ترين اخلاقيات مربوط به معيشت را يادآور شويم. البته روشن است كه هر كسى به تناسب استعدادها و توانايى‌هاى ذاتى خويش و يا به اقتضاى شرايط اجتماعى و محيطى، براى تأمين معيشت خويش شغل خاصى را برمى‌گزيند و هر شغلى نيز اخلاقيات خاص خود را مى‌طلبد. مسائل اخلاقى مورد نياز كارمند بانك با مسائل اخلاقى مورد حاجت آموزگار يا استاد دانشگاه، در بسيارى از موارد متفاوت است. مسائل اخلاقى كارگر ساختمانى با مسائل اخلاقى مدير فرودگاه متفاوت‌اند. با وجود اين، تأمين معاش، به طور كلى و صرف‌نظر از اينكه در قالب چه شغل يا تخصصى باشد، احكام اخلاقى مشتركى دارد كه در اين بخش مى‌خواهيم برخى از مهم‌ترين آنها را مورد توجه قرار دهيم. پيش‌تر لازم است مطالبى را در زمينه اهميت كار و فعاليت و نقش آن در سازندگى روحى و معنوى انسان و همچنين جايگاه آن در اسلام و نزد اولياى دين، يادآور شويم.

مسئله معيشت و مسائل مرتبط با آن، يكى از مهم‌ترين و پايدارترين مسائل بشرى است. هيچ كسى نيست كه به نوعى دغدغه معيشت را نداشته باشد. اين مسئله، مخصوصاً براى قشر جوان‌

[1]- وَ لَقَدْ مَكَّنّاكُمْ فى اْلأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فيها مَعايِشَ قَليلًا ما تَشْكُرُونَ.( اعراف( 7): 10)


صفحه 100

جامعه، يكى از اساسى‌ترين مسائل است. داشتن شغلى آبرومند و درآمدى مناسب، شرط لازم داشتن يك زندگى خوب و موفق است. بيكاران، هر چند از نظر اقتصادى نيازمند نباشند، باز هم انسان‌هايى موفق تلقى نمى‌شوند. با كار و تلاش است كه زندگى انسانى شكوفا مى‌شود و در سايه كار و تلاش است كه سعادت دنيا و آخرت فرد و جامعه تأمين مى‌گردد.

كار كردن و داشتن شغلى آبرومند، نه تنها وسيله‌اى براى امرار معاش و تأمين مايحتاج مادى زندگى است، بلكه از عوامل بسيار مهم در احساس شخصيت، عزت، استقلال و اعتماد به نفس است.

كسانى كه با حاصل دسترنج خود امرار معاش مى‌كنند، در باطن احساس افتخار و عزت و سربلندى دارند و خود را يك عضو فعال و تأثيرگذار در جامعه مى‌دانند. در مقابل، بيكارى موجب يأس و سرخوردگى و احساس ضعف و بى‌شخصيتى مى‌شود. بيكار، از نظر ديگران، يك عضو بى‌فايده جامعه تلقى مى‌شود. خود او نيز در تصميم‌گيرى‌هاى اجتماعى مشاركت جدى و فعال نخواهد داشت. افزون بر اين، يكى ديگر از آثار مخرب بيكارى يا نداشتن شغلى مناسب، بدبينى‌هاى غيرواقع‌بينانه به ديگران، به‌ويژه تصميم‌گيران جامعه است كه به نوبه خود پى‌آمدهاى ناگوار فردى و اجتماعى‌اى را خواهد داشت.

به علاوه، «كار» يك وظيفه و مسئوليت اجتماعى هم هست. يعنى حتى اگر ما شخصاً، هيچ احتياجى نداشته باشيم، باز هم وظيفه اجتماعى و مسئوليت اخلاقى ما اقتضا مى‌كند كه بيكار نمانيم.

در همين جايى كه نشسته‌ايم اگر دقت كنيم و به اطراف خود نظرى بيفكنيم، مى‌بينيم كه غرق در محصولات و نتايج كارهاى ديگرانيم. اگر نگاهى به ميز و صندلى و تخته و دفتر و كتاب و قلم و كيف و در و ديوار و پنجره و شيشه و ده‌ها و صدها چيز ديگرى كه در اطراف ما هست بيفكنيم، خواهيم ديد كه حاصل كارهاى ديگران است. وظيفه انسانى و اخلاقى ما اقتضا مى‌كند كه ما نيز خدمتى به ديگران كنيم و در تأمين بخشى از ما يحتاج ديگران سهمى داشته باشيم.

مى‌توان گفت مؤمنانِ شاغل محبوب خداوندند. اسلام عزيز، پاداش كسانى را كه در راه تأمين معاش خود و خانواده‌شان تلاش مى‌كنند، همسنگ پاداش مجاهدان و رزمندگان راه خدا[1]و بلكه‌

[1]- امام صادق7: الكادُّ على عيالِهِ كالمجاهِدِ فى سبيلِ اللَّهِ؛ كسى كه براى‌تأمين مخارج خانواده‌اش تلاش مى‌كند مانند كسى‌است كه در راه خداوند جهاد مى‌نمايد.( محمد بن يعقوب كلينى، الفروع من الكافى، ج 5، كتاب المعيشة، باب« من كد على عياله»، ص 88، حديث 1)