بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 134

(انسانى) است؛ بازگشتى آگاهانه كه در چارچوب تمامى امكانات و ثروت‌هاى روزگاران قبلى انجام مى‌پذيرد ... حل اصل كشمكش ميان انسان و طبيعت و انسان با انسان است. حل راستين كشمكش ميان هستى و جوهر، بين عينيت بخشيدن و تصديق خويشتن، بين آزادى و ضرورت، بين فرد و نوع است. كمونيسم معّماى حل شده تاريخ است. راه‌حل آن نيز همين است».[1]!!

به‌طور خلاصه جامعه مزبور، جهانى غير سياسى و خالى از كشمكش است؛ زيرا فراوانى مادى و نبود طبقات، وجود چنان جهانى را امكان‌پذير ساخته است. جامعه به كلّى نو خواهد شد.

3- 5. نقد و بررسى‌

نظريه «طبقاتى دولت» ماركس، دچار اشكالاتى است كه حل‌نشدنى مى‌نمايد:

1. ماركس توجّه بنيانى به دولت ندارد و اصولا در اين زمينه نظريه‌پردازى نمى‌كند؛ بلكه عمده توجّه او به اقتصاد سياسى و نظام سرمايه‌دارى است. وظايف و نقش‌هايى كه دولت در طىّ مبارزه طبقاتى ايفا مى‌كند، حائز اهميت اساسى است؛ نه خود دولت.

ماركس از بيم آنكه او را متفكّرى يوتوپيايى و يا بورژوا قلمداد كنند؛ هرگز نظريه هنجارى مثبتى درباره قدرت عمومى به دست نداد.

2. هيچ‌گاه اين نظر كه دولت- در همه‌جا- به سود طبقه حاكمه عمل مى‌كند و يا حتى عرصه مبارزه طبقاتى است، اثبات نمى‌شود.

3. ماركس خود اذعان مى‌داشت كه مسأله مديريت و اداره كردن امور، بايد به جاى خود بماند و بنابراين به شكلى از اشكال، دولت در جامعه بى‌طبقه هم ضرورى‌

[1]. همان.


صفحه 135

خواهد بود.[1]

4. از سخنان ماركسيست‌ها برمى‌آيد كه چرخ زمان و جامعه به عقب برنمى‌گردد و در تاريخ بشر هيچ نوع تحول قهقرايى و ارتجاعى به وجود نيامده و نخواهد آمد.

اكنون اين سؤال پيش مى‌آيد: اگر نظام كمونيستى (جامعه بدون طبقه و دولت)، نظام عالى و برتر است و لذا هنگامى‌كه حلقه تاريخ زندگى بشر به چنين نظامى رسيد، به حكم برتر پديدار خواهد ماند. پس چرا كمون نخست- كه به حكم اين سخن نظام كامل و بدون طبقه دولت بود- به نظام بردگى مبدّل شد و بستر نظام اعلا را رها كرده، به نظام پست گراييد؟!

اگر نظام كمون و اشتراكيت نظام عالى نبود، چرا آخرين حلقه تاريخ، حلقه كمونيستى فرض شده و بقاى بشر در آن دايمى و پايدار تصور مى‌شود؟!

از طرفى ترسيم وضعيت كمون نهايى (تأسيس مالكيت‌هاى اجتماعى و عمومى)، بازگشت به طرز مالكيت و روابط توليدى چند هزار سال پيش و يك حركت ارتجاعى و قهقهرايى نيست؟[2]

5. مهم‌ترين انگاره فراموش شده در ديدگاه ماركس، نيازهاى واقعى و فطرى انسان‌ها است كه در جامعه آرمانى وى ارضا نخواهد شد. مشكلات و كاستى‌هاى مردم و جوامع، تنها مشكلات مادّى، اقتصادى و بى‌عدالتى نيست؛ بلكه انسان‌ها از كمبود اخلاق، فهم، انديشه و همدلى رنج مى‌برند كه در آرمان شهر كمونيستى نشانى از آنها به چشم نمى‌خورد.

[1]. اندرو گمبل، پيشين، ص 94.

[2]. ر. ك: جعفر سبحانى، پيشين، ص 182.


صفحه 136

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 137

فصل سوم: آينده دولت از ديدگاه شيعه‌


صفحه 138

آينده سياست و دولت‌

از ديدگاه شيعه، آينده سياست (دولت)، بسيار روشن و خوشبينانه است. تاريخ، براى رسيدن به آن جامعه مطلوب و آرمانى (تحقق‌يافتنى و حتمى هرچند با طى فراز و نشيب‌ها و كژتابى‌هاى گوناگون) در حركت است. اين مدينه فاضله در زمين به دست حق پرستان و به رهبرى مصلح موعود و با يارى امدادهاى الهى به وجود آمده و او اداره آن را در دست خواهد گرفت. اين جامعه پايان حركت تاريخ و آغاز حياتى متكامل و بدون كاستى و نقص است. سياست در اين جامعه، «فاضله» و «الهى» است و دولت اخلاقى (كمال‌گرا و اخلاق محور) براساس نظام امامت شكل مى‌گيرد. مردم- به‌خصوص مستضعفان و صالحان- نقش اساسى در اداره و كنترل امور دارند و صاحبان زر و زور و تزوير از بين مى‌روند. دورنماى اين «جامعه موعود» را اين‌چنين مى‌توان تصوير كرد:

دولت مهدوى بر سراسر دنيا سيطره و برترى خواهد داشت و شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت. حكومت او، براساس جهان‌بينى الهى و ايدئولوژى اسلام خواهد بود.

دين مورد قبول خدا (اسلام) و آيين يكتاپرستى و توحيد، همگانى شده و معنويت و اخلاق، در همه‌جا گسترش خواهد يافت. «ولايت و امامت» مهدى مورد پذيرش همه‌


صفحه 139

بشر قرار گرفته و آنان طعم خوش عدالت، امنيت و سعادت را خواهند چشيد. مردم به كمال نهايى و هدف غايى خود خواهند رسيد و روح عبادت و عبوديت بر جوامع حاكم خواهد شد.

ترس و ناامنى از بين رفته و امنيت و آرامش همه‌جا را فرا خواهد گرفت. فساد، ستم و تباهى از جهان ريشه‌كن و از قسط و دادگرى آكنده خواهد شد. بركت‌هاى بى‌شمار آسمان، نازل و نعمت‌هاى بى‌كران زمين، آشكار شده و گنجينه‌ها و معادن آن استخراج خواهد شد. علوم، صنعت و فن‌آورى پيشرفت خارق العاده‌اى يافته و خرد و عقل مردم كامل خواهد شد.

كشورها و شهرها آباد و زمين خرّم خواهد شد. ديگر ويرانى و عقب‌ماندگى در آن وجود نخواهد داشت. كشاورزى رونق يافته و دشت‌ها و مزارع سرسبز و پرمحصول خواهد شد و كشاورزان و دهقانان، از كشت و زرع خود، چند برابر گذشته، محصول درو خواهند كرد. اقتصاد جوامع پيشرفت كرده و ثروت و درآمدها، عادلانه توزيع خواهد شد. فقيران و تهى‌دستان، غنى و بى‌نياز گرديده و بسيارى از امور كشور در دست مستضعفان و صالحان خواهد بود.

علم طب و بهداشت و درمان، رشديافته و بيمارى‌ها ريشه‌كن خواهد شد.

كارگزاران امور، از افراد باايمان و كاردان انتخاب شده و آنان خدمت‌گزاران مردم خواهند بود. بشر به آرزوى ديرينه خود مبنى بر حكومتى عادلانه، جامعه‌اى اخلاق‌مدارانه، آيينى خداپرستانه و رفاه و امنيتى جاودانه خواهند رسيد.

اين «انگاره»، ديدگاه روشن قرآن و آرمان و خواسته اصيل و متكامل اسلام است.

اين بشارت و وعده حتمى خداوند به يكتاپرستان و حق‌باوران و هدف و مسير روشن تاريخ در چشم‌انداز اديان الهى است.

«انديشه پيروزى نهايى نيروى حق و صلح و عدالت بر نيروى باطل و ستيز و ظلم، گسترش جهانى ايمان اسلامى، استقرار كامل و همه‌جانبه ارزش‌هاى انسانى، تشكيل مدينه فاضله و جامعه ايده‌آل و بالاخره اجراى اين ايده عمومى و انسانى به وسيله شخصيتى مقدس و عالى‌قدر- كه در روايات متواتر اسلامى از او به مهدى تعبير شده است-


صفحه 140

انديشه‌اى است كه كم‌وبيش همه مذاهب و فرق اسلام، با تفاوت‌ها و اختلاف‌ها، بدان معتقد و مؤمن‌اند؛ زيرا اين انديشه به حسب اصل و ريشه، قرآنى است. اين قرآن مجيد است كه با قاطعيت تمام، پيروزى نهايى ايمان اسلامى (ليظهره على الدين كله)، غلبه قطعى صالحان و متقيان (الذين يرثها عبادى الصالحون)، كوتاه شدن دست جباران و ستمگران براى هميشه (نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين) و آينده درخشان و سعادتمندانه بشريت (العاقبة للمتقين) را نويد داده است.[1]

رهنمودها و سخنان شگرف و آسمانى همه پيامبران- از حضرت آدم تا خاتم- درباره منجى موعود، بيانگر جايگاه اهميت و اين ذخيره و اندوخته الهى براى يارى دين خدا و حمايت از مستضعفان و نيكان است. از ديدگاه اديان ابراهيمى، كار نيمه تمام و ناتمام پيامبران خدا و جانشينان صالح آنان به دست اين مرد سترگ تاريخ، كامل خواهد شد. و در مكاتب و دين‌هاى غير ابراهيمى (زرتشتى و بودايى)، سخن از مصلحى است كه براى نجات بشر قيام و بر پليدى و ظلمت غلبه خواهد كرد. يهوديان منتظر ظهور «مسيح»، مسيحيان چشم به راه بازگشت «عيسى»، زردشتيان در انتظار «سوشيانت» و ...

هستند. در مكاتب الحادى (مانند ماركسيسم) نيز به نوعى از آخر الزمان و جامعه آرمانى بحث شده است. حتى نظريه‌پردازان ليبرال (مانند فوكوياما)، خوشبينانه پايان تاريخ و پيروزى نهايى ليبرال- دموكراسى را مطرح كرده‌اند. اهل سنّت (از منظر اسلامى)، به ظهور مهدى موعود باور دارند و ... اما هركدام از اين مكاتب و اديان در اين‌باره با ابهام و كلّى‌گويى، نظريه‌پردازى كرده و چشم‌اندازى كامل و دقيق نسبت به آينده (به خصوص آينده سياست و دولت) ندارند و ديدگاه مكاتب غيردينى نيز با انتقادات و كاستى‌هاى فراوانى روبه‌رو است.

در اين ميان شيعه از نظرگاه اسلامى، به روشنى و صراحت درباره اين جامعه موعود و آرمانى، بحث نموده و تصويرى جامع و كامل از «مدينه فاضله مهدوى» ارائه كرده است.

[1]. ر. ك: مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، ص 13.


صفحه 141

گفتنى است: ارائه و طرح نقش جامعه آرمانى، نه مضّر است و نه لغو، مشروط به اينكه داراى سه ويژگى باشد:

يك. كاملا واقع‌بينانه باشد و حقايق زيست‌شناختى، روان‌شناختى و جامعه شناختى را از نظر دور ندارد.

دو. همراه با ارائه طريق باشد؛ يعنى، فقط جامعه آرمانى را تصوير نكند، بلكه راه روشن رسيدن به آن‌را نيز نشان دهد.

سه. اهدافى را اعّم از هدف اصلى و نهايى و هدف‌هاى واسط و فرعى براى جامعه آرمانى تعيين كند كه داراى مراتب باشد[1].

اين طرح كاملا واقع‌بينانه و همراه با ارائه طريق است و تحقق جامعه آرمانى، در متون مذهبى ما پيش‌گويى شده است. هدف اصلى و نهايى جامعه آرمانى اسلامى استكمال حقيقى انسان‌ها است كه جز بر اثر خداشناسى، خداپرستى، اطاعت كامل و دقيق از اوامر و نواهى الهى، كسب رضاى خداوند متعال و تقرب به درگاه او، حاصل شدنى نيست.

افراد اين جامعه آرمانى، در مسير سعادت و كمال حقيقى خود گام برمى‌دارند و تلاش مى‌كنند تا هدف اصلى خود را در ذيل چهار گزينه زير محقق سازند:

1. ارتباط فرد با خداى متعال؛ در جامعه آرمانى اسلامى، هر فرد، موحّد و مؤمن بوده و از شرك و كفر، بيزار و روى‌گردان است. مهم‌ترين خصيصه اين جامعه، توحيد، عبوديت و عبادت (خداشناسى و خداپرستى) و ارتباط هرچه نزديك‌تر و استوارتر ميان خدا و بشر است.

2. ارتباط فرد با خود؛ در اين جامعه هر فردى مى‌داند كه آنچه از آن او و در اختيار او است- اعم از جسم و بدن، نفس و روح و عقل- امانتى الهى است و مكلف است دخل و تصرّف‌هايى را كه خداى متعال مجاز شمرده، بشناسد و فقط آنها را اعمال كند. علاوه بر اين با شناخت خود و استعدادها، شايستگى‌ها و توانمندى‌هايش، به معرفت الهى نايل آيد.

[1]. ر. ك: محمد تقى مصباح يزدى، پيشين، ص 412- 413.