3. ارتباط فرد با طبيعت؛ در جامعه آرمانى هر فرد در قبال طبيعت، بايد امانتدار خداى متعال و جانشين و خليفه او باشد. وى وظيفه دارد هم جلوى تضييع و اتلافها و اسرافها و تبذيرها را بگيرد و هم به عمران و آبادى زمين بپردازد و كارى كند كه نعمتهاى الهى هرچه بيشتر و بهتر ظهور و بروز يابد.
4. ارتباط فرد با انسانهاى ديگر؛ در جامعه آرمانى، هر فرد، تمامى ارتباطاتش را با ساير افراد، براساس دو اصل «قسط و عدالت» و «احسان» مبتنى مىسازد و در اين راستا، هر فرد، حقوق و اختيارات و نيز تكاليف و وظايف خود و ديگران را همواره محفوظ مىدارد. در مقام عمل از جور و ستم مىپرهيزد. نهاد سياست و حكومت، خانواده، اقتصاد، حقوق و ... هركدام به ايفاى وظايف واقعى خود پرداخته و از كژتابى و منفعتطلبى به دور هستند[1].
اين جامعه آرمانى تنها يكبار و آنهم در برههاى مهم از تاريخ (نزاع پايانى حق و باطل)، به دست پرتوان مهدى موعود عليه السّلام تحقق يافته و پيروزى و فرج را براى صالحان و شايستگان به ارمغان خواهد آورد؛ چنانكه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و اله مىفرمايد: «اى گروه مردم! بر شما بشارت باد به فرج، همانا وعده الهى حق است و تخلف نمىپذيرد و حكم او برنمىگردد. او آگاه و حكيم است و به درستى، پيروزى خداوند [ى] نزديك است».[2]
در اينباره، مطالب و انگارههاى مختلفى را بايد مورد توجه قرار داد كه برخى از آنها در ذيل مىآيد:
[1]. ر. ك: همان، ص 414- 421.
[2].« معاشر المؤمنين! أبشروا بالفرج فانّ وعد اللّه حقّ لا يخلف و قضاءه لا يردّ و هو الحكيم الخبير و انّ فتح اللّه قريب ...»: ابى جعفر محمد بن حسن بن على طوسى، كتاب الغيبة،( قم: مؤسسه معارف اسلامى، 1411)، ص 351؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار،( بيروت: مؤسسه الوفاء، 1404 ق)، جلد 51، ص 67، ح 7؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه،( تبريز: مكتبه بنى هاشمى، 1381)، ج 1، ص 399.
يك. پايان تاريخ (آخر الزمان)
از ديدگاه اسلام، پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله بهطور كامل و جامع درباره حضرت مهدى (عج) و جامعه آرمانى موعود، صحبت فرموده و در روايات فراوانى، به ويژگىها و خصوصيات، شرايط و بايستگىهاى «دولت كريمه مهدوى» و رهبر آن اشاره كرده است. آن حضرت به روشنى و صراحت از ظهور و قيام مهدى (عج) خبر داده كه جهان را لبريز از عدلوداد مىكند و اهداف والاى دين اسلام را تحقق مىبخشد. ظهور مهدى (عج)، در پايان تاريخ، قطعى و ثابت است. او برانگيخته مىشود تا ظلموستم را از ميان بردارد و ريشه تباهىها را بخشكاند؛ همانطور كه جهان از آنها لبريز شده بود.
سعادت و رستگارى را براى بشر به ارمغان آورده و رفاه مادى و معنوى او را تأمين مىكند ... همه اينها در حساسترين موقعيت تاريخ (آخر الزمان) اتفاق خواهد افتاد.
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در روايتى، پايان و اختتام جهان و دين را به دست مهدى (عج) دادند؛ چنانكه آغاز آن با اهل بيت آن حضرت بوده است. از امام على عليه السّلام نقل شده است:
«گفتم: اى رسول خدا! آيا مهدى آخر الزمان، از ما آل محمد است يا از غير ما؟ فرمود:
نه، بلكه از ما است. خداوند به وسيله او دين را ختم مىكند، چنانكه با ما شروع كرده است و به وسيله ما [مردم] از شرك نجات داده مىشوند»[1].
همچنين رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله به حضرت على فرمود: «امامان بعد از من دوازده تن هستند. نخستين آنها تو هستى اى على و آخرينشان، قائم است؛ كسى كه خداوند به دست او مشرق و مغرب عالم را فتح مىكند»[2].[3]
[1].« قال: قلت يا رسول اللّه! أ منا آل محمد صلّى اللّه عليه و اله المهدى أو من غيرنا؟ فقال صلّى اللّه عليه و اله: لابل منّا يختم اللّه به الدين كما بنا فتح و بنا يستنقذون( انقذوا) من الشرك ..»: الحافظ جلال الدين السيوطى، العرف الوردى فى اخبار المهدى عليه السّلام،( دمشق، دار الكوثر، 1422)، ص 39؛ يوسف بن يحيى بن على شافعى سلمى، عقد الدرر،( قاهره: مكتبة عالم الفكر)، ص 142؛ علاء الدين على بن حسام الدين متقى هندى، البرهان فى علامات آخر الزمان، ص 91، ح 7 و 8.
[2].« الائمة بعدى اثنا عشر، اولهم انت يا على و آخرهم القائم الذى يفتح اللّه عز و جل على يديه مشارق-- الارض و مغاربها»: محمد بن على بن بابويه قمى( شيخ صدوق)، كمال الدين و تمام النعمة،( قم:
دار الكتب الاسلامية، 1395)، ج 1، ص 282، ح 35؛ همان، امالى،( تهران: كتابخانه اسلاميه، 1362)، ص 111، ح 9؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ح 2، ص 507.
[3]كارگر، رحيم، آينده جهان(دولت و سياست در انديشه مهدويت)، 1جلد، مركز تخصصى مهدويت - قم، چاپ: دوم، 1387.
اين بشارت و وعده الهى، به اندازهاى حتمى و يقينى است كه حتى اگر يك روز به قيامت مانده باشد، تحقق خواهد يافت و بشر به آرزوى ديرينه خود خواهد رسيد: «اگر يك روز از عمر دنيا نمانده باشد، مگر يك روز، خداوند آن روز را چنان طولانى مىكند كه مردى از فرزندان مرا برانگيزد. نامش از نام من است؛ زمين را پر از عدلوداد خواهد كرد، چنانكه از ستم و ظلم پر شده باشد»[1].
مهمترين و فراگيرترين انگاره در اينگونه روايات، آكنده شدن جهان از عدل و دادگرى به دست حضرت مهدى (عج) است؛ بهطورىكه ديگر نشانى از ظلم و ستمگرى نخواهد بود و بشر از تمام ظرفيتها و نعمتهاى خداوندى، آزادانه و عادلانه بهرهمند خواهد شد؛ امرى كه در هيچ برههاى از زمان اتفاق نيفتاده است: «روزها و شبهاى عالم به پايان نمىرسد تا اينكه مردى از اهل بيت من حاكم [جهان] مىشود كه نامش از نام من است. او زمين را پر از عدل مىكند ...»[2].
و نيز: «قيامت برپا نمىشود تا زمانىكه زمين از ستم و دشمنى آكنده شود؛ آنگاه مردى از خاندان من قيام كند و آنرا از عدل و داد لبريز كند ...»[3].
[1].« لو لم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطّول اللّه تعالى ذلك اليوم حتى يبعث رجلا منى يواطئ اسمه اسمى يملأ الارض قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»: علاء الدين على متقى هندى، كنز العمال،( بيروت:
مؤسسه الرسالة، 1405 ق)، خ 38676؛ صدر الدين ابراهيم جوينى خراسانى، فرائد السمطين،( بيروت:
مؤسسه محمودى، 1400)، ج 2، ص 326، ح 575؛ محمد بن جرير طبرى، دلائل الامامة،( قم: دار الذخائر للمطبوعات، بىتا)، ص 250، محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 83، ح 28.
[2].« لا يذهب الايام و الليالى حتى يملك رجل من اهل بيتى يواطئ اسمه اسمى يملأ الارض عدلا ...»:
ابو القاسم طبرانى، المعجم الكبير،( موصل: مطبعة الزهراء، بىتا)، ج 10، ص 134- 135؛ عبد اللّه بن عدى جرجانى شافعى، الكامل فى الرجال،( بيروت: دار الفكر، 1415)، ج 4، ص 1514،( لا تمضى الايام ...)؛ مقدس سلمى شافعى، عقد الدرر، ص 78( لا تذهب الدنيا و لا تمضى ...).
[3].« لا تقوم الساعة حتى تمتلئ الارض ظلما و عدوانا ثم يخرج رجل من عترتى فيملأها قسطا و عدلا ...»: ابى-- عبد اللّه حاكم نيشابورى، المستدرك،( حلب: مكتب المطبوعات الاسلاميه، بىتا)، ج 4، ص 557؛ احمد بن حنبل شيبانى، المسند،( مصر، دار المعارف، 1375 ق)، ج 3، ص 36؛ مقدس شافعى، عقد الدرر، ص 29( حتى يملك ...)؛ متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38691.
در اين عصر رئيس دولت، مهدى (عج) خواهد بود و حكومت و فرمانروايى جهان در دست او و صالحان و شايستگان قرار خواهد گرفت. خداوند به دست آنان، بشارتها و وعدههاى خود را تحقق خواهد بخشيد: «اين امت، امت مرحومه است كه پيامبرش از خود او و مهدىاش نيز از خود او است. اين امر به وسيله ما آغاز شده و به وسيله ما پايان مىپذيرد. براى ما دولتى هست كه در آينده مقدّر است و پس از دولت ما، ديگر دولتى نخواهد بود؛ زيرا ما اهل عاقبت هستيم و عاقبت از آن پرهيزگاران است.»[1]
دو. باورداشت مهدويت
عقيده به مهدويت و باور به ظهور و قيام مهدى موعود، بهعنوان نجاتدهنده عالم بشريت و اصلاحگر موعود، باور و اعتقادى است كه براساس كتاب و سنت پديد آمده و همه مسلمانان پيشين و پسين، بر آن اتفاقنظر دارند. اين باورداشت، بهعنوان انديشه اصيل اسلامى، بر پايه استوارترين دلايل عقلى و نقلى بنا نهاده شده و هيچيك از مسلمانان- به جز عدهاى اندك- به انكار و يا ترديد آن نپرداخته است. در اين رابطه ابتدا ديدگاه اهل سنت و سپس نظر شيعه نقل مىشود:
2- 1. ديدگاه اهل سنت:
سويدى مىگويد:
«آنچه علما بر آن اتفاقنظر دارند، اين است كه مهدى آن كسى است كه در آخر الزمان قيام مىفرمايد و زمين را از عدلوداد پر مىكند و احاديث راجع به مهدى (عج) و ظهور او بسيار است»[2].
[1].« هذه الامّة مرحومة؛ فمنها نبيّها و منها مهديّها، بنا فتح هذا الامر و بنا يختم و لنا ملك مؤجل و ليس بعد ملكنا ملك لانّنا أهل العاقبة و العاقبة للمتقين»: كامل سليمان، يوم الخلاص( روزگار رهايى)،( تهران: نشر آفاق، 1376)، ج 2، ص 594؛ به نقل از: الصواعق المحرقه، ص 97.
[2]. ر. ك: لطف اللّه صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت؛( قم: دفتر انتشارات اسلامى، 1380)، ج 2،-- ص 312؛ به نقل از: سوائك الذهب، ص 78.
ابن هجر هيثمى گفته است:
«اعتقاد به وجود مهدى منتظر، بنابراين احاديث صحيح امرى لازم است. عيسى و دجّال در زمان او ظاهر مىشوند و هر جا «المهدى» بهطور مطلق آورده شود، مراد او است»[1].
ابن خلدون- در عين انكار احاديث مهدى- مىگويد:
«مشهور بين همه مسلمانان، در همه عصرها اين است كه به يقين در آخر الزمان، فردى از خاندان نبوت ظهور مىكند، دين را مدد مىرساند و عدل را مىگستراند. مسلمانان از او پيروى مىكنند و به همه كشورهاى اسلامى، حاكم مىشود. او مهدى نام دارد»[2].
ابن ابى الحديد مىنويسد:
«ميان همه فرقههاى مسلمين اتفاق قطعى است كه عمر دنيا و احكام و تكاليف پايان نمىپذيرد، مگر پس از ظهور مهدى»[3].
بر اين اساس باورداشت مهدويت، امرى ضرورى و بايسته است و انكار آن به معناى نپذيرفتن روايات منقول از پيامبر اسلام است.
در احاديث و روايات زيادى- به خصوص در احاديث اهل سنت- از حضرت مهدى با عناوين زير ياد شده است: خليفه در پايان امت من،[4]امير در پايان فتنهها و انقطاع زمان،[5]مالك و فرمانرواى زمين،[6]پادشاه و فرمانرواى انسانها،[7]امام و پيشواى
[1]. متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، ص 169.
[2]. عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، مقدمه ابن خلدون،( بيروت: دار احياء التراث العربى، بىتا)، ص 367.
[3]. ابو حامد بن هبة اللّه بن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه،( قم: كتابخانه آيت اللّه نجفى مرعشى، 1404)، ج 2، ص 535.
[4].« يكون فى آخر أمتى خليفة»: متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38659؛ احمد بن حنبل شيبانى، المسند، ج 3، ص 5 و 38؛ سليمان بن ابراهيم قندوزى، ينابيع المودة،( قم: شريف رضى، 1375)، ج 2، ص 516.
[5].« يكون فى آخر الزمان عند تظاهر من الفتن و انقطاع من الزمن امير»: متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 3873؛ جلال الدين سيوطى، العرف الوردى فى اخبار المهدى، ص 44.
[6].« حتّى يملك الارض رجل»: متقى هندى، كنز العمال، ح 38690؛ قندوزى حنفى، ينابيع الموة، ج 2، ص 563.
[7].« يملك الناس رجل من اهل بيتى»: طبرانى، المعجم الكبير، ج 10، ص 134- 135؛ متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38707.
مردم،[1]فرمانرواى عرب،[2]ولىّ و سرپرست امت،[3]سلطان مشرق و مغرب[4]و ... اين عبارات به روشنى نشان مىدهد كه قرار گرفتن حكومت در آن عصر، حتمى و يقينى است و هيچ ابهام و انكارى در آنراه ندارد.
چنانكه در صفحات پيشين نيز گذشت، روايات مختلفى در منابع اهل سنت درباره امام زمان عليه السّلام و دولت مهدوى نقل شده است. در اينجا به پارهاى از آنها اشاره مىشود:
- «مهدى از ما اهل بيت است. خداوند امر او را در يك شب اصلاح مىكند»[5].
- «مردى از اهل بيت من ظهور مىكند كه نامش، نام من و اخلاقش شبيه خلق من است. زمين را از عدل و داد آكنده مىسازد؛ همانگونه كه از ظلم و ستم پر شده بود»[6].
- «مهدى از خاندان من و از فرزندان فاطمه است ...»[7]و «ظهور مىكند مهدى از فرزندان حسين ...»[8].
- «از ما است كسى كه عيسى بن مريم پشتسر او نماز مىخواند»[9].
- «هركس مهدى را تكذيب كند، كفر ورزيده است»[10].
[1].« ذلك اليوم الخلاص ... امامهم المهدى»: متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، ص 160؛ قندوزى حنفى، ينابيع اللمودة، ج 2، ص 588.
[2].« حتّى يملك العرب رجل»: مقدس شافعى، عقد الدرر، ص 87؛ حافظ طبرانى، المعجم الكبير، ج 10، ص 134.
[3].« ولاكم خير امة محمد»: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى فى اخبار المهدى، ص 56.
[4].« يبلغ سلطانه المشرق و المغرب»: جوينى خراسانى، فرائد السمطين، ج 2، ص 312، ح 562؛ متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38668.
[5].« المهدى منّا اهل بيت، يصلحه اللّه فى ليلة»: ابى فضل عبد اللّه بن محمد الادريسى، المهدى المنتظر،( بيروت: عالم الكتب، 1405)، ص 31.
[6].« يخرج رجل من اهل بيتى يواطئ اسمه اسمى و خلقه خلقى يملأها قسطا و عدلا كما ملئت ظلما و جورا»: متقى هندى، البرهان فى علامات مهدى آخر الزمان، ص 92، ح 10.
[7].« المهدى من عترتى من ولد فاطمه ...»: قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 519 و 521.
[8].« يخرج المهدى من ولد الحسين ...»: مقدّس شافعى، عقد الدرر، ص 222.
[9].« منّا الّذى يصلى عيسى بن مريم خلفه»: المقدس شافعى، عقد الدرر، ص 157؛ جلال الدين سيوطى، نزول عيسى بن مريم آخر الزمان،( بيروت: دار الكتب العلمية)، ص 85.
[10].« من كذّب بالمهدى فقد كفر»: ابى فضل ادريسى، المهدى المنتظر، ص 94.
- «در ميان امت من، كسى است كه مال را به فراوانى مىبخشد و آنرا شمارش نمىكند»[1]و «معادن (گنجها) را استخراج و اموال را تقسيم مىكند»[2].
- «مال را مىبخشد و بر كارگزاران خود سختگيرى مىكند و بر مسكينان مهربانى مىورزد»[3].
- «خداوند زمين را به وسيله قائم زنده مىكند، پس او در آنجا عدالت مىورزد. در نتيجه زمين با عدل زنده مىشود، بعد از آنكه با ظلم مرده بود»[4]و «از خلافت او ساكنان زمين و آسمان خشنوداند.»[5]
- «مهدى در ميان امتم ظهور مىكند. خداوند او را براى فريادرسى مردمان برمىانگيزد. امت در زمان او متنعم و بهرهمند مىشوند و چهارپايان زياد مىگردند. زمين محصولات خود را بيرون مىدهد»[6].
- «... منادى از آسمان ندا در مىدهد: آگاه باشيد! برگزيده خدا در ميان مردمان، مهدى است. پس به [فرمانهاى او] گوش فرا دهيد و از او اطاعت كنيد»[7].
بر اين اساس باورداشت «مهدى موعود» در ميان اهل سنّت رايج است؛ اما برخى از علماى اهل سنّت، در رابطه با مهدى موعود مىگويند: ما به مهدى نوعى اعتقاد داريم. به
[1].« يكون فى امتى خليفة يحثى المال حثوا و لا يعده عدا»: متقى هندى، البرهان، ص 81؛ قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 516.
[2].« انّه يستخرج الكنوز و يقسم المال»: ابو عبد اللّه نعيم بن حماد، الفتن و الملاحم،( قاهره: مكتب التوحيد)، ج 1، ص 358؛ قندوزى حنفى، ينابيع المودة»: ج 2، ص 585.
[3].« ... يبذل المال و يشتّد على العمال و يرحم المساكين»: متقى هندى، البرهان، ص 86؛ ابى فضل الادريسى، المهدى المنتظر، ص 83.
[4].« يحييها اللّه بالقائم فيعدل فيها فيحيى الارض بالعدل بعد موتها بالظلم»: قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج 2، ص 514.
[5].« ... يرضى لخلافته ساكن السماء و ساكن الارض»: همان، ص 562.
[6].« يخرج المهدى فى امتى يبعثه اللّه غياثا للناس، تنعم الامة و تعيش الماشيه و تخرج الارض نباتها»: مقدس شافعى، عقد الدرر، ص 144.
[7].« ... ينادى مناد من السماء: الا انّ صفوة اللّه من خلقه فلان( يعنى المهدى) فاسمعوا له و اطيعوا»: همان، ص 156؛ ابن فضل ادريسى، المهدى المنتظر، ص 64.
عبارت ديگر، ما منكر مهدى موعود نيستيم. احاديثى كه از طرف رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله درباره او صادر شده، مورد قبول ما است؛ ولى مىگوييم: او هنوز متولّد نشده و معلوم نيست چه كسى است. اما در آينده متولّد مىشود و بعد از بزرگ شدن، قيام مىكند و حكومت جهانى و واحد تشكيل مىدهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين است. بهعنوان مثال شبراوى شافعى در الاتحاف مىگويد:
«شيعه عقيده دارد مهدى موعود- كه در احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده- همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخر الزمان ظهور خواهد كرد؛ ولى صحيح آن است كه او هنوز متولّد نشده و در آينده متولّد مىشود و بزرگ خواهد شد. او از اشراف آل البيت الكريم است»[1].
ابن ابى الحديد نيز در شرح نهج البلاغه مىنويسد:
«اكثر محدثان عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه عليها السّلام است و اصحاب ما (معتزله)، آنرا انكار نمىكنند و در كتابهاى خود، به ذكر او تصريح كردهاند و شيوخ ما به او اعتراف نمودهاند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما (اهل سنت) هنوز متولّد نشده و بعدا متولّد خواهد گرديد»[2].
آنچه روشن است اينكه باور به مهدى موعود در نزد اهل سنّت، از ژرفا و وضوح برخوردار نيست و بهعنوان يك اعتقاد ضرورى و دينى يقينى مطرح نمىباشد. از اينرو ديدگاه آنان در مورد آينده سياست (دولت)، مبهم و نارسا است. بههرحال مىتوان انگارههاى زير را از كتابهاى اهل سنّت به دست آورد.
1. مهدى موعود، از عترت پيغمبر و از فرزندان فاطمه عليها السّلام است.
2. مهدى موعود، از فرزندان حسين عليه السّلام است.
3. او جهان را پر از عدل و داد مىكند؛ پس از آنكه از ظلم و جور پر شده باشد.
[1]. على اكبر قرشى، اتفاق در مهدى موعود،( قم: دفتر انتشارات اسلامى)، ج 2، بىتا، ص 33؛ به نقل از: عبد للّه بن محمد شبراوى شافعى، الاتحاف بحبّ الاشراف، ص 180.
[2]. ابن ابى الحديد معتزلى، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 281.