6. گسترش و ترويج دين و يكتاپرستى (اسلام) و فضايل اخلاقى و مبارزه تمام عيار با ظلم و فساد و بىدينى، جز در سايه دولت مهدوى امكان ندارد (چون تاريخ هميشه شاهد حضور مداوم آنها بوده است).
7. در احاديث اشاره به محل حكومت آن حضرت (پايتختى شهر كوفه)، مدت زمامدارى، گستره اين دولت (سراسر جهان) و حضور و نقش اصلى مردم (مستضعفان و صالحان) در دولت، شده است.
8. براساس آموزههاى شيعه، امامت بهمعناى سرپرستى و ولايت سياسى جامعه است كه در هيچ صورتى از بين نمىرود (هرچند بهطور موقّت تعطيل ظاهرى آن امكان دارد). دولت مهدوى نيز دولتى اخلاقى (كمالگرا و اخلاق محور) مبتنى بر نظام امامت است و بايد تا آخرين دقايق حضور انسانها بر كره زمين وجود داشته باشد.
9. پيشرفت حيرتانگيز بشر در زمينههاى اقتصادى، صنعت، فنآورى و علوم مختلف و گسترش ارتباطات و تبادلات و پيچيدگى امور سياسى، فرهنگى و اجتماعى در عصر حاضر و توسعه و تكامل صد چندان اين امور در عصر ظهور، مستلزم وجود دولتى كارآمد و جهانى است. اين دولت، بايد به اداره و مديريت كامل و همهجانبه آنها بپردازد و بر رشد و بالندگى جوامع كمك كند.
10. همانگونه كه پيشتر گذشت، در قرآن وعده حتمى به خلافت و حاكميت صالحان و مستضعفان بر روى زمين داده شده است و اين وعده تنها با تشكيل و تداوم «دولت موعود» امكانپذير است.
11. از آنجايى كه در عصر ظهور، سطح فكر و انديشه مردم بالا مىرود، نياز به يك دولت كارآمد و جهانى و تبعيت و تكميل از آن نيز بيشتر احساس مىشود. اين امر حتّى با طبيعت و سرشت انسانى، همسانى و هماهنگى دارد.
بخش دوم: فرضيههاى دولت مهدى (عج) در انديشه شيعه
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
پيش درآمد
پيشتر گذشت كه «دولت» جايگاه بااهميت و بايستهاى در «سياست» دارد؛ از اين جهت تعاريف مختلفى از آن ارائه شده است. با بررسى اين تعاريف- به خصوص مفهوم جديد دولت- چهار عنصر كليدى به وجود آورنده آن قابل شناسايى است: 1. مردم، 2. سرزمين، 3. حكومت، 4. حاكميت.
اين مهمترين شاخص براى درك و تعريف دولت است. بههرحال مىتوان دولت را چهارچوبى از ارزشها دانست كه درون آن، زندگى عمومى جريان مىيابد و خود، قدرت عمومى را جهت تحقق آن ارزشها به كار مىبرد. اين دولت از ديدگاهها و منظرهاى مختلف تقسيم و بررسى مىشود؛ يعنى، مىتوان دولت را يك بار به لحاظ شكل و نوع ساخت حكومت بررسى كرد و بار ديگر از نظر محتوا و نوع حاكميت دولت.
همچنين مىتوان به لحاظ حقوقى و شخصيت دولت، تقسيمهايى ارائه كرد. در رابطه با موضوع اصلى اين پژوهش نيز مىتوان دو نوع نگرش ارائه كرد:
1. وجود يا عدم وجود دولت
2. وجود دولت و محتوا و حاكميت آن
براساس ديدگاه اوّل، بحث مىشود كه اصولا پايان سياست از ديدگاه شيعه به چه شكل خواهد بود؟ آيا با ظهور مهدى موعود و انتقام او از دشمنان و نابودى جبهه باطل، سياست و دولت به پايان مىرسد و مأموريت ايشان خاتمه مىيابد (بدون اينكه دولتى
تشكيل دهد)؟ يا اينكه با نابودى دولتهاى باطل، امام عليه السّلام دولت واحد جهانى را تشكيل مىدهد و مديريت و رهبرى از امامت دينى و سياسى دنيا را در دست مىگيرد؟
براساس ديدگاه دوّم (تشكيل دولت)، محتوا و نوع حاكميت و كاركرد آن چگونه خواهد بود؟ به عبارتى در اينجا چگونگى و چيستى دولت موردنظر است. در اين تقسيم بررسى مىشود كه آيا دولت مهدوى، دولتى اقتدارگرا و متكى بر قدرت فيزيكى است و با خشونت و جنگ و سركوبى جهان را اداره مىكند و هدف آن تنها تسلط بر جهان و نابودى اشرار است؟! يا اينكه اين دولت، در عينحال كه مقتدر و بانفوذ است، بر قدرت فيزيكى و سركوبى مبتنى نيست و هدف آن رشد و تعالى انسانها و سوقدادن جامعه به خيرات و فضيلتها است. در اين صورت دولت، مديريت و هدايت جامعه را برعهده دارد و مهمترين كاركرد آن- در ضمن پرداختن به همه جنبههاى زندگى- رشد و تعالى اخلاقى انسانها و تتميم مكارم اخلاقى و دعوت به عبادت و عبوديت است. بر اين اساس بخش حاضر در سه فصل تنظيم شده است:
1. فرضيه انتقام و پايان تاريخ (بدون تشكيل دولت)
2. فرضيه دولت اقتدارگرا و مبتنى بر قدرت فيزيكى
3. فرضيه دولت اخلاقى (كمالگرا و اخلاق محور) مبتنى بر ساختار امامت
فصل اول: فرضيه انتقام و پايان تاريخ (بدون تشكيل دولت)
يك. فرضيه انتقام و پايان تاريخ
يكى از فرضيههاى قابل تصور درباره «مهدويت»، خونخواهى و گرفتن انتقام از دشمنان خدا، رسول خدا صلّى اللّه عليه و اله و اهل بيت عليهم السّلام و تمامى مظلومان به دست مهدى موعود عليه السّلام و پايان بخشيدن به دولتهاى جائر و نامشروع است. در اين فرض پس از جنگ و انتقام از آنان، زمين آكنده از عدل و داد مىشود و دولتهاى ظالم و ستمگر از بين مىروند. كافران، منافقان، ستمگران و صاحبان زروزور و تزوير (گروه باطل)، كشته مىشوند و جهان پس از يك جنگ و كشتار هولناك، روى آرامش و آسايش را به خود مىبينند. پس از نابودى جبهه باطل، وظيفه مهدى موعود به پايان مىرسد و بدون اينكه دولتى تشكيل دهد، جهان به آسايش، امنيت، رفاه، ديندارى و ... مىرسد.
چنانكه در بعضى از روايات آمده است: «... شأن او، جز كشتن و نابودى دشمنان نيست. در اجراى امر الهى، سرزنش هيچ ملامتكنندهاى او را تحتتأثير قرار نمىدهد»[1]و نيز در روايتى از امام صادق عليه السّلام آمده است: «... خداوند، محمد صلّى اللّه عليه و اله را براى خلايق رحمت فرستاد و حضرت قائم عليه السّلام را عذاب و نقمت مىفرستد»[2].
[1].« ... و ليس شأنه الا القتل لا يستبقى احدا و لا تأخذه فى اللّه لومة لائم ...»: محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 255، ح 13؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 52، ص 231، ح 96.
[2].« ... انّ اللّه بعث محمدا صلّى اللّه عليه و اله رحمة و يبعث القائم نقمة»: محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج 8، ص 33، ح 306؛ احمد بن محمد برقى، المحاسن،( قم: دار الكتب الاسلاميه، 1371)، ج 2، ص 340، ح 126.
براساس اين روايات و احاديث مختلف، ذهنيت رايج بعضى از مسلمانان آن است كه امام مهدى (عج) با چهرهاى خشن ظهور مىكند و با تكيه بر شمشير و قتل و كشتار مخالفان، به وظيفه و مسؤوليت خود عمل مىنمايد (يا موفق به تشكيل حكومت و كسب قدرت مىشود). اين ذهنيت ريشه در رواياتى دارد كه در اين خصوص موجود است. به موجب پارهاى از اين روايات آن حضرت به هنگام ظهور، چنان با خشونت و درشتى با مردم رفتار مىكند كه اكثر آنان آرزو مىكنند كه كاش هرگز او را نبينند و عده زيادى از آنان نيز، در نسب او به ترديد مىافتند و او را از آل محمد صلّى اللّه عليه و اله نمىدانند!
برخى در مورد قتل و كشتار در دوران ظهور، افراط مىكنند و از امام زمان عليه السّلام و يارانش، چهرهاى خشن ارائه مىدهند! آنان نيز به روايتى استدلال مىكنند كه در آنها به كشته شدن دو سوم مردم و يا بيشتر مردم و اينكه از كشتهها پشته ساخته مىشود و جوى خون جارى مىگردد و ... اشاره دارند.[1]از طرفى اين انگاره نيز مطرح شده است كه از كارهاى حتمى امام موعود عليه السّلام، جنگى تمام عيار با همه انساننماهاى خونآشام است.
در آغاز آن انقلاب بزرگ، جنگ در رأس همه كارها قرار دارد ... مطالعه تاريخ بشرى و بررسى غمنامه سرگذشت انسان، به خوبى اين واقعيت را آشكار مىسازد كه موانع راه رشد و تكامل انسانها، جز با قدرت و خونريزى از سر راه برداشته نمىشود و تعاليم اخلاقى و اصول تربيتى ... در طبقه سلطهطلب دنيادار و استثمارگر هيچ تأثيرى ندارد. از اينرو مسأله جنگ و كاربرد نيرو بهعنوان يك ضرورت براى دستيابى به هدفهاى انسانى مطرح مىگردد[2].
اين فرض در صورتى است كه ما قيام و ظهور مهدى (عج) را منحصر در مورد خونخواهى و انتقام از دشمنان خدا بدانيم؛ چون پس از قتل و انتقام از آنها، مسؤوليت آن حضرت پايان مىيابد و هدف ايشان (نابودى جبهه كفر) محقق مىشود.
همچنين فرض عدم تشكيل دولت، در صورتى مطرح مىشود كه وظيفه
[1]. بخشى از اين روايات در كتاب« شميم رحمت» و فصلنامه انتظار شماره 6، بررسى و نقد شده است.
[2]. ر. ك: محمد حكيمى، عصر زندگى،( قم: بوستان كتاب، 1380)، ص 59.