بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 277

استاندار، مأمور خراج، قاضى، كاتب، محتسب، جنديه و ...- اطلاق مى‌شد. عامل و كارگزار- برعكس والى- در حوزه قدرت خود از استقلال در تصميم‌گيرى برخوردار است و مأمور اجرايى و نماينده دولت به شمار مى‌رود.

از آغاز پديد آمدن منصب كارگزارى، عامل به‌طور معمول از بين اصحاب باسابقه و داراى توانايى علمى و اجرايى برگزيده مى‌شد و عمده وظيفه او در حوزه مسؤوليتش، تبليغ دين، اقامه جمعه و جماعت، اجراى منويات امام، فصل خصومت‌ها، فرماندهى سپاه، جمع‌آورى انفال و خراج و ساير اموال در بيت المال مسلمانان بود. پس از فتوحات- به خصوص در عصر امام على عليه السّلام- شهرها و استان‌ها و حتّى كشورهاى بسيارى، در قلمرو حكومت اسلامى قرار داشت و اداره شهرهاى تازه مسلمان، به تدبير و برنامه‌ريزى نياز داشت و همين امر سبب شد كه براى نخستين‌بار در نظام ادارى دولت اسلامى، سامانى نو پديدار شود.[1]پس ديوان‌هاى گوناگون پديد آمد و حوزه مسؤوليت‌ها مشخص شد و نظارت بر نظام اجرايى شكل گرفت. عوامل حكومت متعدد شدند و قدرت متمركز، بين آنان توزيع گرديد. معيار امام على عليه السّلام در اعطاى مسؤوليت‌ها، اين بود: «ولايت و كارگزاران حكومت اسلامى، جز به افراد متدين و امين واگذار نمى‌شود».[2]

با بررسى و مطالعه روايات مربوط به حضرت مهدى (عج)، وجود اين نهاد غير مستقل در تمامى ولايات و كشورهاى مختلف جهان حتمى به نظر مى‌رسد. البته ممكن است اين كارگزاران به‌طور مستقيم زير نظر امام به فعاليت بپردازند و يا تحت اشراف واليان و حكومت‌هاى شهرها به ايفاى وظيفه مالى، اقتصادى، قضايى، نظامى، امنيتى و ... بپردازند.

از اين كارگزاران، تحت عناوين مختلف نام برده شده است كه در ذيل به آنها اشاره مى‌شود. البته احتمال دارد برخى از گروه‌هاى زير، جزء همان 313 تن (حاكمان و واليان جهان) باشند. از اين گروه‌ها با نام‌هاى نجبا، رفقا، نقبا، عصائب، اوتاد، رجال الهى،

[1]. ر. ك: محمّد بن على بن طقطقى، تاريخ فخرى،( تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1360)، ص 115.

[2].« لا يخص بالولايات إلّا اهل الدّيانات و الأمانات»: محسن مهاجرنيا، ساختار حكومت امام على عليه السّلام، دانشنامه امام على عليه السّلام، ج 6، ص 146 و 149.


صفحه 278

اعوان و قوّاد (فرماندهان)، فقها، خزّان (خزانه‌داران)، اهل قضاوت و ... ياد شده است.

3- 4- 1. فقيهان و حاكمان شرع‌

امام صادق عليه السّلام در روايتى اصحاب امام مهدى (عج) را چنين معرفى مى‌كند:

«... گروهى هستند كه همراه قائم خارج مى‌شوند و آنان فرماندهان، قاضيان، حاكمان شرع و فقيهان دين هستند كه خداوند با دست قدرت خود بر شكم و پشت آنها مى‌كشد؛ ديگر هيچ حكمى بر آنها دشوار نمى‌نمايد».[1]

3- 4- 2. اخيار

امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد: «سيصد و اندى در ميان ركن و مقام با قائم بيعت مى‌كنند .... اخيار از عراق در ميان آنها هستند، برپا مى‌دارند آنچه را كه خداوند مى‌خواهد برپا داشته شود».[2]

«اخيار» به‌معناى نيكان و صالحان است كه از ياران نزديك امام عليه السّلام بوده و در روى زمين در گردش و حركت بوده و به امور مردم رسيدگى خواهند كرد.

3- 4- 3. خزانه‌داران‌

امام باقر عليه السّلام فرموده است: «... هرگاه صاحب اين امر [خروج كند]، هرآينه به هر مردى از شما قوّت چهل مرد داده مى‌شود و دل‌هاى شما مانند پاره‌هاى آهن مى‌شود. به نوعى كه اگر آنها را به كوه‌ها بزنند، هرآينه شكافته مى‌شوند ... شما در آن وقت حكّام روى زمين و خزانه‌داران آن خواهيد شد».[3]

[1].« ... و هم النجباء و القضاة و الحكّام و الفقهاء في الدين يمسح اللّه بطونهم و ظهورهم فلا يشتبه به عليهم حكم»: محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامه، ص 309؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 612، ح 4.

[2].« يبايع القائم بين الركن و المقام ثلاث مائة و نيّف رجل .... و الأخيار من اهل العراق فيقيم ما شاء اللّه ان يقيم»: محمّد بن حسن بن على( شيخ طوسى)، كتاب الغيبة، ص 474؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 334، ح 64.

[3].« ... إنّه لو كان ذلك أعطى الرجل منكم قوّة أربعين رجلا و جعل قلوبكم كزبر الحديد لو قذفتم بها الجبال فلقتها و أنتم قوّام الارض و خزانها»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 294؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 335، ح 69.


صفحه 279

4- 4- 4. رفقا و ابدال‌

«هنگامى‌كه قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و اله قيام مى‌كند، خداوند اهل شرق و غرب را براى او جمع مى‌كند. آنان مانند ابر متراكم پاييزى، گرد مى‌آيند؛ پس رفقا از كوفه و ابدال از شام هستند».[1]

ابدال، جمعى از صالحان هستند كه هنگام ظهور حضرت مهدى، خود را از شام به مكّه مى‌رسانند و با آن حضرت بيعت مى‌كنند. اينان مردانى صالح، مخلص و كامل مى‌باشند كه احتمالا امور فرهنگى را در دست بگيرند. رفقا نيز از ياران امام مهدى از كوفه هستند كه همچون پاره‌اى ابر متراكم پاييزى، به سوى مكّه روانه مى‌شوند و با آن حضرت بيعت مى‌كنند. بين اينها دوستى و صميميت زيادى وجود دارد.

3- 4- 5. نجبا

امام باقر عليه السّلام فرمود: «سيصد و اندى، به تعداد اهل بدر، در ميان ركن و مقام با قائم عليه السّلام بيعت مى‌كنند: نجبا از مصر، ابدال از شام، اخيار از عراق در ميان آنها هستند ...».[2]

نجبا، از ياران امام مهدى (عج) از سرزمين مصر هستند و معناى آن افراد پاك سرشت و خوش‌نفس و جوانمرد است. درباره صفات اين افراد روايت شده است: «نجبا از مصر بيرون مى‌آيند ... آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دل‌هايشان چون فولاد سخت است».[3]

[1].« إذا قام قائم اهل محمّد جمع اللّه له اهل المشرق و اهل المغرب فيجتمعون كما يجتمع قزع الخريف؛ فامّا الرفقاء فمن اهل الكوفة و أمّا الابدال فمن اهل الشام»: محمّد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الامالى، ص 30؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 597، ح 1؛ ابن ابى عساكر، تاريخ دمشق،( شام: مطبعة الروضة، 1329)، ج 1، ص 62؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 347.

[2].« يبايع القائم بين الركن و المقام ثلاث مائة و نيف عدة اهل بدر، فيهم النجباء من اهل المصر و الأبدال من أهل شام و الأخيار من أهل العراق فيقيم ما شاء اللّه أن يقيم»: ابو جعفر محمّد بن حسن( شيخ طوسى)، كتاب الغيبة، ص 476؛ على بن يونس نباطى، الصراط المستقيم، ج 2، ص 244؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 343، ح 64.

[3].« فيخرج النجباء من مصر ... رهبان بالليل ليوث بالنهار كان قلوبهم زبر الحديد»: محمد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 208.


صفحه 280

3- 4- 6. عصائب‌

«ابدال از روى زمين و عصائب از اهل عراق به سوى او مى‌آيند»[1]و نيز: «خروج مى‌كنند ... عصائب از عراق كه راهبان شب و شيران روز هستند ...».[2]عصائب به‌معناى جوانمردان رشيد و نيرومند است و اين ويژگى بارز ياران مهدى (عج) مى‌باشد.

3- 4- 7. سپاهيان و فرماندهان‌

امام صادق عليه السّلام فرموده است: «... جز در بين عده‌اى صاحب قوّت (نيرومند) خروج نمى‌كند و نيرومندان (اولوا القوّة)، كمتر از ده هزار نفر نيستند».[3]

«وزيران او از اهل همدان و سپاه او از خولان (شمال يمن) و معاونان او از حمير و فرماندهان او از مصر مى‌باشند. خداوند افراد او را بسيار فراوان و پشت او را بسيار محكم مى‌گرداند. پس با لشكريان خود به سوى عراق حركت مى‌كند و مردم از جلو و عقب [شمع وجودش‌] را در ميان مى‌گيرند».[4]

امام باقر عليه السّلام نيز فرموده است: «وقتى قائم ظهور كرده و وارد كوفه مى‌شود، خداوند از وراى كوفه، هفتاد هزار صدّيق را برمى‌انگيزد كه از ياران و سپاهيانش باشند».[5]

در روايات زيادى آمده است: «خوشا به حال اهل طالقان ... براى آن مردان مؤمنى‌

[1].« أتاه ابدال اهل الارض و عصائب اهل العراق ...»: شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 284 و 285.

[2].« فيخرج .... عصائب العراق، رهبان بالليل ليوث بالنهار ...»: محمّد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 208؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 304.

[3].« ... ما يخرج إلّا في اولى قوّة و ما يكون اولوا القوّة أقلّ من عشرة آلاف»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 2، ص 654، ج 20؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 491، ح 234.

[4].« يكون اهل همدان وزراءه و خولان جنوده و حمير أعوانه و مصر قوّاده و يكثّر اللّه جمعه و يشدّ ظهره، فيسير بالجيوش حتّى إلى يصير إلى العراق و النّاس خلفه و أمامه»: كامل سليمان، يوم الخلاص، ج 1، ص 523؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب، ص 201.

[5].« إذا ظهر القائم و دخل الكوفة، بعث اللّه إليه من ظهر الكوفه، سبعين ألف صدّيق فيكونون في اصحابه و انصاره»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 584، ح 788؛ محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 259.


صفحه 281

است كه خدا را- آن‌چنان‌كه شايسته معرفت او است- مى‌شناسند و آنان انصار حضرت مهدى در آخر الزمان هستند».[1]

بانوان‌

حضور فعّال بانوان در عصر ظهور، مورد اشاره روايات قرار گرفته است؛ چنان‌كه امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد: «همراه با قائم عليه السّلام سيزده نفر زن هستند ... آنان مجروحان را مداوا و از بيماران نگهدارى و پرستارى مى‌كنند؛ همچنان‌كه در زمان پيامبر چنين بود».[2]

در روايتى نيز به وجود پنجاه زن اشاره شده است (از ميان 313 نفر) كه بدون قرار قبلى، وارد مكّه مى‌شوند و گرد هم مى‌آيند.[3]

با دقّت و تأمّل در اين گروه‌ها و افراد، روشن مى‌شود كه آنان در ابتدا به عنوان نيروهاى كمكى عمل خواهند كرد؛ سپس كارها و امور مختلف شهرها و كشورها- به خصوص پايتخت- را عهده‌دار شده و مسؤوليت‌هايى در دست خواهند گرفت؛ هرچند به‌طور دقيق نمى‌توان ساختار مناسب اجرايى و ادارى اين كارگزاران را مشخّص كرد.

3- 5. نهاد قضاوت‌

قضاوت از مناصب مهم در حكومت اسلامى و از امورى است كه در زمان پيامبر صلى اللّه عليه و اله و پس از آن، بدان اهتمام بسيارى داشتند. رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله در كنار امور اجرايى و نظامى، خود به كار قضاوت نيز رسيدگى مى‌كرد و در موارد ضرورى، تصدّى آن را به برخى از اصحاب از جمله امام على عليه السّلام واگذار مى‌نمود. گسترش قلمرو حكومت اسلامى، امر قضاوت را نيز متحوّل ساخت و امام على عليه السّلام براى ايالات و شهرهاى ديگر،

[1].« ويحا للطالقان ... بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم انصار المهدى في آخر الزمان»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 78، و ج 57، ص 249.

[2].« يكون مع القائم( عج) ثلاث عشرة امرأة، ... يداوين الجرحى و يقمن على المرضى كما كان مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 575، ح 725.

[3]. محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 223.


صفحه 282

قاضيانى را منصوب مى‌كرد و در اين مسأله دقّت و وسواس زيادى به خرج داد؛ به‌طورى كه افراد نالايق را از كرسى قضاوت پايين كشيد و نظام شايسته‌سالارى را در نظام قضايى خود پديد آورد.

در دولت حضرت مهدى عليه السّلام نيز قضاوت و دادگرى جايگاه ويژه‌اى خواهد داشت و مردم با قضاوت و حكمى بى‌نظير و آرمانى روبه‌رو خواهند شد. از روايات به دست مى‌آيد كه به ترتيب خود حضرت مهدى (عج)، سپس حضرت عيسى و پس از او، قاضيان و عالمان، امر قضاوت و داورى را در دست خواهند گرفت:

3- 5- 1. قضاوت امام مهدى (عج)

در عصر عدل و فضيلت‌ها، خود حضرت مهدى (عج) امر قضاوت را بر عهده خواهد گرفت و قضاوتى بى‌نظير، عادلانه و عالمانه از خود نشان خواهد داد. امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد: «منادى ندا در مى‌دهد: اين مهدى است كه چون داود و سليمان قضاوت مى‌كند و در قضاوت كردن، احتياجى به دليل و شاهد ندارد»[1]و نيز آمده است:

«... ندا مى‌دهد: اين مهدى است كه همچون داود، حكم مى‌كند و به شاهد نيازى ندارد».[2]

3- 5- 2. قضاوت و داورى حضرت عيسى‌

در بخش‌هاى پيشين (ديدگاه مسيحيت) ذكر شد كه مسيحيان معتقدند حضرت عيسى پس از بازگشت، به داورى بين شريران و نيكان خواهد پرداخت. در آنجا اين ديدگاه تا حدودى پذيرفته و صحيح دانسته شد. اين مسأله در روايات ما نيز به نوعى بيان شده است: «عيسى بن مريم در ميان امّت من، داور (قاضى) دادگرى خواهد بود، كينه و

[1].« ... يأمر مناديا فينادى: هذا المهدى يقضى بقضاء داود و سليمان لا يسأل على ذلك بيّنة»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 2، ص 671؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 313، ح 5؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 365، ح 9؛ محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، خصال، ج 2، ص 649.

[2].« ... و إذ تقول: هذا المهدى، يحكم بحكم داود لا يريد بيّنة»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 547، ح 539؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 315، ح 7.


صفحه 283

عداوت را از ميان مردم بردارد ...»[1]و نيز: «... در ميان شما عيسى بن مريم به‌عنوان داورى عادل، نزول مى‌كند».[2]

3- 5- 3. قضاوت صالحان و عالمان‌

در حكومت جهانى حضرت مهدى، عده‌اى از زندگان و دانشمندان فاضل، امر قضا و داورى را در دست خواهند گرفت و در اين راه از عنايات و امدادهاى غيبى خداوند نيز بهره خواهند برد. امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد: «... [عده‌اى‌] كه به همراه قائم بيرون مى‌آيند، فرماندهان، قاضيان، حاكمان شرع و فقيهان دين هستند كه خداوند با دست قدرت خود به شكم و پشت آنان مى‌كشد؛ ديگر هيچ حكمى بر آنها دشوار نمى‌نمايد».[3]

«بعد از آن به كوفه برمى‌گردد و 313 مرد را به اطراف و اكناف عالم مى‌فرستد و دست [مباركش‌] را در ميان شانه‌ها و بر سينه‌هاى ايشان مى‌كشد. پس آنان از بركت آن، هرگز در مقام حكم كردن و قضاوت در ميان مردم عاجز و خسته نمى‌شوند و هيچ سرزمينى نمى‌ماند، مگر اينكه كلمه طيبه «لا اله إلّا اللّه» در آنجا به آواز بلند گفته مى‌شود».[4]

امام على عليه السّلام درباره ياران خاص حضرت مهدى (عج) مى‌فرمايد: «... آنان (ياران خاص امام) از بسترها و قبايل خود ناپديد و در شب و روز به سوى مكه برده مى‌شوند.

اين هنگام شنيدن صداى [صيحه آسمانى‌] است. آنان، نجبا، قاضيان و حاكمان بر

[1].« و يكون عيسى بن مريم في امّتى حكما مقسطا .... ترفع الاشجان و التباغض»: مصطفى آل سيد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 279؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج 2، ص 523؛ محمّد بن محمّد طبرى، بشارة المصطفى، ص 258.

[2].« ينزل فيكم ابن مريم حكما عدلا ...»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 382.

[3].« ... لكن هذه الّتى يخرج اللّه فيها القائم و هم النجباء و القضاة و الحكّام و الفقهاء في الدين، يمسح اللّه بطونهم و ظهورهم فلا تشتبه عليهم حكم ...»: محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307 و 309؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 612، ح 4.

[4].« ... ثمّ يرجع إلى الكوفه فيبعث الثلاث مائة و البضعة عشر رجلا إلى الآفاق كلّها فيمسح بين اكتافهم و على صدورهم فلا يتعايون في قضاء و لا تبقى أرض إلّا نودى فيها شهادة أن لا اله إلّا اللّه ....»: محمّد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى، ج 2، ص 58؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 345.


صفحه 284

مردم‌اند».[1]

امام صادق عليه السّلام مى‌فرمايد: «چون قام آل محمّد صلى اللّه عليه و اله قيام كند؛ از پشت كعبه، 27 مرد و امير مى‌آورد كه 25 تن از قوم موسى عليه السّلام باشند كه حكم به حقّ كنند و به حقّ متمايل‌اند و هفت تن از اصحاب كهف ...».[2]و در روايتى از امام صادق عليه السّلام از «قضات» به‌عنوان ياران خاص حضرت نام برده شده است.[3]

3- 6. محل حكومت (پايتخت)

يكى از انگاره‌هاى مطرح درباره حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) انتخاب شهر كوفه به‌عنوان پايتخت و مسجد كوفه، براى استقرار دستگاه‌هاى حكومتى و اجرايى است. اين امر نشانگر اهميّت بحث «حكومت» و «اداره جهان» از يك مكان واحد (كوفه) به دست امام زمان (ع) است. البته آن حضرت هدايت، نظارت و مديريت جهان را در دست دارد و بيشتر امور، در دست حاكمان و زمامداران منصوب از سوى آن حضرت است و آنان حدودى در كارهاى خود استقلال عمل دارند.

در اين زمان كوفه، از مرتبت و جايگاه ويژه‌اى برخوردار شده و اهميت و ارزش جهانى و بين‌المللى پيدا مى‌كند: «جاى پايى در كوفه، براى من از خانه‌اى در مدينه برتر است».[4]

درباره پايتخت بودن كوفه، روايات مختلفى بيان شده كه تنها به ذكر بعضى از آنها

[1].« ... من المفقودين عن فرشهم و قبائلهم، السائرين في ليلهم و نهارهم إلى مكّه و ذلك عند استماع الصوت ... و هم النجباء و القضاة و الحكّام على الناس»: محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 596، ح 8؛ مصطفى آل سيد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 208.

[2].« إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة، سبعة و عشرين رجلا، خمسة و عشرين من قوم موسى الّذين يقضون بالحقّ و به يعدلون و سبعة من اصحاب الكهف و ....»: محمّد بن مسعود عيّاشى، تفسير عيّاشى، ج 2، ص 32، ح 90؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 346، ح 92.

[3]. لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 612؛ محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307.

[4].« لموضع الرجل في الكوفة أحب إلىّ من دار في المدينة»: حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 1، ص 264، ح 11977؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 385، ح 197.