4- 4- 4. رفقا و ابدال
«هنگامىكه قائم آل محمّد صلى اللّه عليه و اله قيام مىكند، خداوند اهل شرق و غرب را براى او جمع مىكند. آنان مانند ابر متراكم پاييزى، گرد مىآيند؛ پس رفقا از كوفه و ابدال از شام هستند».[1]
ابدال، جمعى از صالحان هستند كه هنگام ظهور حضرت مهدى، خود را از شام به مكّه مىرسانند و با آن حضرت بيعت مىكنند. اينان مردانى صالح، مخلص و كامل مىباشند كه احتمالا امور فرهنگى را در دست بگيرند. رفقا نيز از ياران امام مهدى از كوفه هستند كه همچون پارهاى ابر متراكم پاييزى، به سوى مكّه روانه مىشوند و با آن حضرت بيعت مىكنند. بين اينها دوستى و صميميت زيادى وجود دارد.
3- 4- 5. نجبا
امام باقر عليه السّلام فرمود: «سيصد و اندى، به تعداد اهل بدر، در ميان ركن و مقام با قائم عليه السّلام بيعت مىكنند: نجبا از مصر، ابدال از شام، اخيار از عراق در ميان آنها هستند ...».[2]
نجبا، از ياران امام مهدى (عج) از سرزمين مصر هستند و معناى آن افراد پاك سرشت و خوشنفس و جوانمرد است. درباره صفات اين افراد روايت شده است: «نجبا از مصر بيرون مىآيند ... آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دلهايشان چون فولاد سخت است».[3]
[1].« إذا قام قائم اهل محمّد جمع اللّه له اهل المشرق و اهل المغرب فيجتمعون كما يجتمع قزع الخريف؛ فامّا الرفقاء فمن اهل الكوفة و أمّا الابدال فمن اهل الشام»: محمّد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الامالى، ص 30؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 597، ح 1؛ ابن ابى عساكر، تاريخ دمشق،( شام: مطبعة الروضة، 1329)، ج 1، ص 62؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 347.
[2].« يبايع القائم بين الركن و المقام ثلاث مائة و نيف عدة اهل بدر، فيهم النجباء من اهل المصر و الأبدال من أهل شام و الأخيار من أهل العراق فيقيم ما شاء اللّه أن يقيم»: ابو جعفر محمّد بن حسن( شيخ طوسى)، كتاب الغيبة، ص 476؛ على بن يونس نباطى، الصراط المستقيم، ج 2، ص 244؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 343، ح 64.
[3].« فيخرج النجباء من مصر ... رهبان بالليل ليوث بالنهار كان قلوبهم زبر الحديد»: محمد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 208.
3- 4- 6. عصائب
«ابدال از روى زمين و عصائب از اهل عراق به سوى او مىآيند»[1]و نيز: «خروج مىكنند ... عصائب از عراق كه راهبان شب و شيران روز هستند ...».[2]عصائب بهمعناى جوانمردان رشيد و نيرومند است و اين ويژگى بارز ياران مهدى (عج) مىباشد.
3- 4- 7. سپاهيان و فرماندهان
امام صادق عليه السّلام فرموده است: «... جز در بين عدهاى صاحب قوّت (نيرومند) خروج نمىكند و نيرومندان (اولوا القوّة)، كمتر از ده هزار نفر نيستند».[3]
«وزيران او از اهل همدان و سپاه او از خولان (شمال يمن) و معاونان او از حمير و فرماندهان او از مصر مىباشند. خداوند افراد او را بسيار فراوان و پشت او را بسيار محكم مىگرداند. پس با لشكريان خود به سوى عراق حركت مىكند و مردم از جلو و عقب [شمع وجودش] را در ميان مىگيرند».[4]
امام باقر عليه السّلام نيز فرموده است: «وقتى قائم ظهور كرده و وارد كوفه مىشود، خداوند از وراى كوفه، هفتاد هزار صدّيق را برمىانگيزد كه از ياران و سپاهيانش باشند».[5]
در روايات زيادى آمده است: «خوشا به حال اهل طالقان ... براى آن مردان مؤمنى
[1].« أتاه ابدال اهل الارض و عصائب اهل العراق ...»: شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 284 و 285.
[2].« فيخرج .... عصائب العراق، رهبان بالليل ليوث بالنهار ...»: محمّد بن محمّد بن نعمان( شيخ مفيد)، الاختصاص، ص 208؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 304.
[3].« ... ما يخرج إلّا في اولى قوّة و ما يكون اولوا القوّة أقلّ من عشرة آلاف»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 2، ص 654، ج 20؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 491، ح 234.
[4].« يكون اهل همدان وزراءه و خولان جنوده و حمير أعوانه و مصر قوّاده و يكثّر اللّه جمعه و يشدّ ظهره، فيسير بالجيوش حتّى إلى يصير إلى العراق و النّاس خلفه و أمامه»: كامل سليمان، يوم الخلاص، ج 1، ص 523؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب، ص 201.
[5].« إذا ظهر القائم و دخل الكوفة، بعث اللّه إليه من ظهر الكوفه، سبعين ألف صدّيق فيكونون في اصحابه و انصاره»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 584، ح 788؛ محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 259.
است كه خدا را- آنچنانكه شايسته معرفت او است- مىشناسند و آنان انصار حضرت مهدى در آخر الزمان هستند».[1]
بانوان
حضور فعّال بانوان در عصر ظهور، مورد اشاره روايات قرار گرفته است؛ چنانكه امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «همراه با قائم عليه السّلام سيزده نفر زن هستند ... آنان مجروحان را مداوا و از بيماران نگهدارى و پرستارى مىكنند؛ همچنانكه در زمان پيامبر چنين بود».[2]
در روايتى نيز به وجود پنجاه زن اشاره شده است (از ميان 313 نفر) كه بدون قرار قبلى، وارد مكّه مىشوند و گرد هم مىآيند.[3]
با دقّت و تأمّل در اين گروهها و افراد، روشن مىشود كه آنان در ابتدا به عنوان نيروهاى كمكى عمل خواهند كرد؛ سپس كارها و امور مختلف شهرها و كشورها- به خصوص پايتخت- را عهدهدار شده و مسؤوليتهايى در دست خواهند گرفت؛ هرچند بهطور دقيق نمىتوان ساختار مناسب اجرايى و ادارى اين كارگزاران را مشخّص كرد.
3- 5. نهاد قضاوت
قضاوت از مناصب مهم در حكومت اسلامى و از امورى است كه در زمان پيامبر صلى اللّه عليه و اله و پس از آن، بدان اهتمام بسيارى داشتند. رسول اكرم صلى اللّه عليه و اله در كنار امور اجرايى و نظامى، خود به كار قضاوت نيز رسيدگى مىكرد و در موارد ضرورى، تصدّى آن را به برخى از اصحاب از جمله امام على عليه السّلام واگذار مىنمود. گسترش قلمرو حكومت اسلامى، امر قضاوت را نيز متحوّل ساخت و امام على عليه السّلام براى ايالات و شهرهاى ديگر،
[1].« ويحا للطالقان ... بها رجال مؤمنون عرفوا اللّه حقّ معرفته و هم انصار المهدى في آخر الزمان»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 78، و ج 57، ص 249.
[2].« يكون مع القائم( عج) ثلاث عشرة امرأة، ... يداوين الجرحى و يقمن على المرضى كما كان مع رسول اللّه صلى اللّه عليه و اله»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 575، ح 725.
[3]. محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 223.
قاضيانى را منصوب مىكرد و در اين مسأله دقّت و وسواس زيادى به خرج داد؛ بهطورى كه افراد نالايق را از كرسى قضاوت پايين كشيد و نظام شايستهسالارى را در نظام قضايى خود پديد آورد.
در دولت حضرت مهدى عليه السّلام نيز قضاوت و دادگرى جايگاه ويژهاى خواهد داشت و مردم با قضاوت و حكمى بىنظير و آرمانى روبهرو خواهند شد. از روايات به دست مىآيد كه به ترتيب خود حضرت مهدى (عج)، سپس حضرت عيسى و پس از او، قاضيان و عالمان، امر قضاوت و داورى را در دست خواهند گرفت:
3- 5- 1. قضاوت امام مهدى (عج)
در عصر عدل و فضيلتها، خود حضرت مهدى (عج) امر قضاوت را بر عهده خواهد گرفت و قضاوتى بىنظير، عادلانه و عالمانه از خود نشان خواهد داد. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «منادى ندا در مىدهد: اين مهدى است كه چون داود و سليمان قضاوت مىكند و در قضاوت كردن، احتياجى به دليل و شاهد ندارد»[1]و نيز آمده است:
«... ندا مىدهد: اين مهدى است كه همچون داود، حكم مىكند و به شاهد نيازى ندارد».[2]
3- 5- 2. قضاوت و داورى حضرت عيسى
در بخشهاى پيشين (ديدگاه مسيحيت) ذكر شد كه مسيحيان معتقدند حضرت عيسى پس از بازگشت، به داورى بين شريران و نيكان خواهد پرداخت. در آنجا اين ديدگاه تا حدودى پذيرفته و صحيح دانسته شد. اين مسأله در روايات ما نيز به نوعى بيان شده است: «عيسى بن مريم در ميان امّت من، داور (قاضى) دادگرى خواهد بود، كينه و
[1].« ... يأمر مناديا فينادى: هذا المهدى يقضى بقضاء داود و سليمان لا يسأل على ذلك بيّنة»: محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، كمال الدين، ج 2، ص 671؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 313، ح 5؛ ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 17، ص 365، ح 9؛ محمّد بن على بن بابويه( شيخ صدوق)، خصال، ج 2، ص 649.
[2].« ... و إذ تقول: هذا المهدى، يحكم بحكم داود لا يريد بيّنة»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 547، ح 539؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 315، ح 7.
عداوت را از ميان مردم بردارد ...»[1]و نيز: «... در ميان شما عيسى بن مريم بهعنوان داورى عادل، نزول مىكند».[2]
3- 5- 3. قضاوت صالحان و عالمان
در حكومت جهانى حضرت مهدى، عدهاى از زندگان و دانشمندان فاضل، امر قضا و داورى را در دست خواهند گرفت و در اين راه از عنايات و امدادهاى غيبى خداوند نيز بهره خواهند برد. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «... [عدهاى] كه به همراه قائم بيرون مىآيند، فرماندهان، قاضيان، حاكمان شرع و فقيهان دين هستند كه خداوند با دست قدرت خود به شكم و پشت آنان مىكشد؛ ديگر هيچ حكمى بر آنها دشوار نمىنمايد».[3]
«بعد از آن به كوفه برمىگردد و 313 مرد را به اطراف و اكناف عالم مىفرستد و دست [مباركش] را در ميان شانهها و بر سينههاى ايشان مىكشد. پس آنان از بركت آن، هرگز در مقام حكم كردن و قضاوت در ميان مردم عاجز و خسته نمىشوند و هيچ سرزمينى نمىماند، مگر اينكه كلمه طيبه «لا اله إلّا اللّه» در آنجا به آواز بلند گفته مىشود».[4]
امام على عليه السّلام درباره ياران خاص حضرت مهدى (عج) مىفرمايد: «... آنان (ياران خاص امام) از بسترها و قبايل خود ناپديد و در شب و روز به سوى مكه برده مىشوند.
اين هنگام شنيدن صداى [صيحه آسمانى] است. آنان، نجبا، قاضيان و حاكمان بر
[1].« و يكون عيسى بن مريم في امّتى حكما مقسطا .... ترفع الاشجان و التباغض»: مصطفى آل سيد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 279؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودّة، ج 2، ص 523؛ محمّد بن محمّد طبرى، بشارة المصطفى، ص 258.
[2].« ينزل فيكم ابن مريم حكما عدلا ...»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 382.
[3].« ... لكن هذه الّتى يخرج اللّه فيها القائم و هم النجباء و القضاة و الحكّام و الفقهاء في الدين، يمسح اللّه بطونهم و ظهورهم فلا تشتبه عليهم حكم ...»: محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307 و 309؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 612، ح 4.
[4].« ... ثمّ يرجع إلى الكوفه فيبعث الثلاث مائة و البضعة عشر رجلا إلى الآفاق كلّها فيمسح بين اكتافهم و على صدورهم فلا يتعايون في قضاء و لا تبقى أرض إلّا نودى فيها شهادة أن لا اله إلّا اللّه ....»: محمّد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى، ج 2، ص 58؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 345.
مردماند».[1]
امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «چون قام آل محمّد صلى اللّه عليه و اله قيام كند؛ از پشت كعبه، 27 مرد و امير مىآورد كه 25 تن از قوم موسى عليه السّلام باشند كه حكم به حقّ كنند و به حقّ متمايلاند و هفت تن از اصحاب كهف ...».[2]و در روايتى از امام صادق عليه السّلام از «قضات» بهعنوان ياران خاص حضرت نام برده شده است.[3]
3- 6. محل حكومت (پايتخت)
يكى از انگارههاى مطرح درباره حكومت جهانى حضرت مهدى (عج) انتخاب شهر كوفه بهعنوان پايتخت و مسجد كوفه، براى استقرار دستگاههاى حكومتى و اجرايى است. اين امر نشانگر اهميّت بحث «حكومت» و «اداره جهان» از يك مكان واحد (كوفه) به دست امام زمان (ع) است. البته آن حضرت هدايت، نظارت و مديريت جهان را در دست دارد و بيشتر امور، در دست حاكمان و زمامداران منصوب از سوى آن حضرت است و آنان حدودى در كارهاى خود استقلال عمل دارند.
در اين زمان كوفه، از مرتبت و جايگاه ويژهاى برخوردار شده و اهميت و ارزش جهانى و بينالمللى پيدا مىكند: «جاى پايى در كوفه، براى من از خانهاى در مدينه برتر است».[4]
درباره پايتخت بودن كوفه، روايات مختلفى بيان شده كه تنها به ذكر بعضى از آنها
[1].« ... من المفقودين عن فرشهم و قبائلهم، السائرين في ليلهم و نهارهم إلى مكّه و ذلك عند استماع الصوت ... و هم النجباء و القضاة و الحكّام على الناس»: محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 596، ح 8؛ مصطفى آل سيد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 208.
[2].« إذا قام قائم آل محمّد استخرج من ظهر الكعبة، سبعة و عشرين رجلا، خمسة و عشرين من قوم موسى الّذين يقضون بالحقّ و به يعدلون و سبعة من اصحاب الكهف و ....»: محمّد بن مسعود عيّاشى، تفسير عيّاشى، ج 2، ص 32، ح 90؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 346، ح 92.
[3]. لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 612؛ محمّد بن جرير طبرى، دلائل الامامة، ص 307.
[4].« لموضع الرجل في الكوفة أحب إلىّ من دار في المدينة»: حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 1، ص 264، ح 11977؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 385، ح 197.
بسنده مىشود. امام صادق عليه السّلام مىفرمايد: «مركز سلطنت او كوفه و مركز قضاوت او مسجد اعظم كوفه است. مركز بيت المال و محلّ تقسيم غنايم جنگى مسلمانان، مسجد سهله است ...».[1]«آنگاه به سوى كوفه مىرود و در نجف كوفه، ساكن مىشود. سپس سپاهيان خود را از آنجا به سراسر [دنيا] مىفرستد تا به دفع عمّال دجّال بپردازند. پس زمين را از عدل و داد آكنده مىسازد ...».[2]
از ويژگىهاى «كوفه» بهعنوان پايتخت حكومت جهانى مهدى (عج) گستره زمانى و مكانى آن است كه تاكنون هيچ پايتختى از چنين گسترش و وسعتى برخوردار نبوده است. مسجد جامع اين شهر (مسجد كوفه)، مركز قضاوت و حكمرانى آن حضرت و مسجد سهله نيز محل زندگى و تقسيم بيت المال و غنايم خواهد بود. علاوه بر اين حضرت مهدى عليه السّلام در اين شهر مسجدى بزرگ خواهد ساخت كه محل اجتماع و نماز جماعت مسلمانان و مركز فعاليتهاى فرهنگى و آموزش قرآن خواهد بود: «چون قائم ما قيام كند، زمين به نور پروردگارش روشن مىگردد ... در پشت كوفه، مسجدى بنياد مىنهد كه براى آن هزار در باشد و خانههاى كوفه، به حيره و رود كربلا متّصل گردد».[3]
امير مؤمنان على عليه السّلام نيز مىفرمايد: «گويا شيعيانمان را در مسجد كوفه مىبينيم كه خيمه زدهاند و قرآن را همانگونه كه نازل شده است، به مردم ياد مىدهند. بدانيد كه وقتى قائم قيام مىكند، مسجد را خراب كرده و قبلهاش را درست مىنمايد».[4]
[1].« دار ملكه الكوفة و مجلس حكمه جامعها و بيت ماله و مقسم غنائم المسلمين، مسجد السهلة ...»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 53، ص 11؛ مصطفى آل سيّد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 272.
[2].« ثمّ يسير إلى الكوفة فينزل على نجفها، ثمّ يفرق الجنود منها إلى الامصار لدفع عمّال الدّجال، فيملأ الارض قسطا و عدلا ...»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 38؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 462.
[3].« انّ قائمنا إذا قام أشرقت الارض بنور ربّها .... و يبنى في ظهر الكوفة مسجدا له الف باب و تتصلّ بيوت الكوفه بنهر كربلاء بالحيرة»: ابى جعفر محمّد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، ص 468؛ سعيد بن هبة اللّه راوندى، الخرائج و الخرائج،( قم: مؤسسه امام مهدى، 1409)، ج 3، ص 1176؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 527، ح 430.
[4].« كأنى أنظر إلى شيعتنا بمسجد الكوفة و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون النّاس القرآن كما أنزل؛ أما إنّ قائمنا- إذا قام، كسّره و سوى قبلته»: ميرزا حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 3، ص 369، ح 383؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 318، ح 3؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 362، ح 139.
3- 7. مدّت حكومت
از آنجايى كه در روايات، تشكيل حكومت و تأسيس دولت به وسيله حضرت مهدى (عج) قطعى و مسلّم دانسته شده؛ مطالبى نيز درباره مدّت حكومت آن حضرت بيان گشته است. براساس اين احاديث، حكومت و فرمانروايى آن حضرت از هفت تا هفتاد سال (يا بيشتر) طول مىكشد و در اين مدت جهان تحت مديريت و زعامت سياسى- الهى آن حضرت، دوران خوشى را سپرى خواهد كرد.
برخى از محققان، اين تفاوتها را اشاره به مراحل و دورانهاى حكومت آن حضرت مىدانند و معتقدند: آغاز شكل گرفتن و پياده شدن حكومت پنج يا هفت سال و دوران تكامل آن چهل سال و دوران نهايىاش بيش از سيصد سال است.[1]در اينجا به بعضى از اين روايات اشاره مىشود:
1. پيامبر صلى اللّه عليه و اله: «مهدى هفت يا ده سال صاحب امر (حاكم) مردم است؛ سعادت مندترين مردمان، اهل كوفه هستند»[2]و نيز: «ملك سبع سنين أو ثمان سنين أو تسع سنين».[3]
2. امام صادق عليه السّلام: «... [مهدى] هفت سال حاكم مىشود؛ روزها و شبها برايش طولانى مىشود تا اينكه يك سال برابر ده سال معمولى مىشود».[4]
[1]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى( عج)،( قم: مدرسه امام على عليه السّلام 1376)، ص 13 و 14 و نيز ر. ك: لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 618.
[2].« يملك المهدى امر النّاس سبعا او عشرا، اسعد الناس به اهل الكوفة»: لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 618، ح 4.
[3]. محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 92 و ص 104؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب، ص 192؛ جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص 99.
[4].« ... سبع سنين يطول له الايّام و الليالى حتّى يكون السنّة من سنيه مكان عشر سنين من سنيكم هذه»:
محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 528، ح 439، و نيز ر. ك: محمّد بن محمّد بن نعمان--( شيخ مفيد)، الارشاد، ج 2، ص 381؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ح 2، ص 463؛ محمّد بن حسن طوسى، كتاب الغيبة، ص 474.