بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 344

آسوده باشيد و بار سنگين [زندگى‌] را از شانه‌هايتان بر زمين نهيد».[1]

در اينجا ممكن است اين سؤال پيش آيد كه رفع اين كميابى و فزونى امكانات براى چيست؟ در پاسخ گفتنى است: در اينجا انسان- به جاى اينكه از مصرف كالاها و خدمات كمياب بهره‌مند شود- به بهره‌مندى و كسب رضايت و آرامش خاطر از ناحيه عمل به اركان اسلام، تعميق فضاى عدالت مشغول مى‌گردد و مطلوبيت‌هاى مربوط را كسب مى‌كند. احتمالا در چنين شرايط جديد و آرمانى، مفهوم وسيله بودن امكانات اقتصادى (براى نايل شدن به اهداف متعالى و بلند) جلوه‌گر مى‌شود و انسان در آن عصر- كه مستظهر به شكوفايى اقتصادى است و كمترين دغدغه‌اى از كمبود و محدوديت ندارد- به عبادت پروردگار مشغول مى‌شود.[2]

3- 2- 2. بى‌نياز كردن مالى و مادى مردم:

از روايات استفاده مى‌شود كه حركت و عملكرد دولت در اقتصاد به سمت بى نيازى و استغناى واقعى مردم- با دادن امكانات فراوان و رفع حاجت‌هاى مختلف زندگى- است. در آن عصر، حتّى يك نفر محتاج و نيازمند وجود ندارد و مردم از لحاظ مادى و معنوى مستغنى و دارا مى‌شوند: «شما را به ظهور مهدى بشارت مى‌دهم، زمين را پر از عدالت مى‌كند، همان‌گونه كه از جور و ستم پر شده است. ساكنان آسمان‌ها و زمين از او راضى مى‌شوند و اموال و ثروت‌ها را به‌طور صحيح (به‌طور مساوى) در ميان مردم تقسيم مى‌كند ... دل‌هاى پيروان محمّد صلى اللّه عليه و اله را پر از بى‌نيازى مى‌كند و عدالتش همه را فرا مى‌گيرد؛ تا آنجا كه دستور مى‌دهد كسى با صداى بلند صدا زند: هركس نياز مالى دارد، برخيزد: هيچ‌كس- جز يك نفر- برنمى‌خيزد. پس امام دستور مى‌دهد مال قابل ملاحظه‌اى به او بدهند؛ اما او به زودى باز مى‌گردد و پشيمان‌

[1].« و اعلموا انّكم ان اتبعتم طالع المشرق سلك بكم منهاج الرسول ... و كفيتم مؤونة الطلب و التعسف و نبذتم الثقل الفادح عن الأعناق ...»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 64؛ محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 290.

[2]. حسن سبحانى، پيشين، ص 26.


صفحه 345

مى‌شود كه چرا آزمند و حريص بوده است»[1]

و نيز: « [مهدى‌] اموال را ميان مردم چنان به تساوى قسمت مى‌كند كه ديگر نيازمندى يافت نمى‌شود تا به او زكات دهد».[2]

از اين روايات به دست مى‌آيد كه در آن روز حتّى يك نفر محتاج و نيازمند وجود ندارد. آن يك نفر هم كه برمى‌خيزد، غناى روحى نداشته و گرفتار حرص و آز بوده؛ وگرنه از نظر مادى بى‌نياز بوده است. مهم اين است كه امام مهدى (عج) تحت رهبرى صحيح خود، دل‌ها را مملوّ از غناى معنوى و روانى مى‌كند و خلق‌وخوى زشت «حرص» را از سرزمين دل‌ها ريشه‌كن مى‌سازد؛ همان حرصى كه سرچشمه بسيارى از تلاش‌هاى بيهوده ثروت‌اندوزان تهى مغز است كه با داشتن هزاران برابر سرمايه مورد نياز زندگى، باز هم دست و پا بر جمع ثروت فزون‌تر مى‌كنند ....[3]

باتوجّه به كار و كوشش متناسب مردم با وضعيت علمى و تكنولوژى و وفور و فراوانى عوامل توليد، به‌طور قطع توليد كالاها و خدمات آن‌قدر زياد است كه وضع مردم به لحاظ اقتصادى خوب شده و نيازمندى براى گرفتن زكات پيدا نمى‌شود. بنابراين در آن دوران، فعاليت‌هاى مفيد اقتصادى صورت مى‌گيرد؛ زيرا نفس شكوفايى دانش و علوم و ظاهر شدن گنجينه‌هاى زمين و دسترسى به كرات و آسمان‌ها با پشتيبانى دانش، مستلزم تلاش و كوشش و شكوفايى فعاليت‌هاى اقتصادى است (بى‌نيازى مادّى). اما چون مؤمنان به لحاظ معيشتى مشكل ندارند و از نظر تربيتى كاملا اسلامى تربيت شده‌اند، فعاليت‌هاى خود را لزوما با موضوع دريافت مزد سازگار نمى‌نمايند؛ زيرا به انگيزه‌هايى بسيار فراتر از دريافت ماديات مى‌انديشند (بى‌نيازى روحى). انگيزه و

[1].« ابشركم بالمهدى ... يملأ الارض قسطا كما ملئت جورا و ظلما يرضى عنه سكّان السماء و الارض يقسّم المال صحاحا( بالسويه) ... و يملأ اللّه قلوب امة محمّد صلّى اللّه عليه و اله غنىّ و يسعهم عدله حتّى يأمر مناديا ينادى يقول من له في المال حاجة فليقم فما يقوم من الناس إلّا رجل واحد ثمّ يأمر له بالمال، فيأخذ، ثمّ يندم و يرده»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 483؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 92( با تفاوت در الفاظ).

[2].« يسوّى بين النّاس حتّى لا ترى محتاجا إلى الزكاة»، محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 390.

[3]. ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى مهدى( عج)، ص 303 و نيز ر. ك: حسن سبحانى، پيشين، ص 26.


صفحه 346

تحصيل قربت الهى در اين ميان، از جايگاه بايسته‌اى برخوردار است. آرى بى‌نيازى همه مؤمنان را فراگرفته است؛ از اين‌رو امام باقر عليه السّلام مى‌فرمايد: «خداوند از زمين بذرها را مى‌روياند و از آسمان باران نازل مى‌كند. مردم ماليات (خراج) خود را بر گردن گذاشته، به سوى مهدى مى‌روند. خداوند به شيعيان ما در زندگى رفاه و آسايش داده است و آنان در بى‌نيازى به سر مى‌برند و اگر لطف و سعادت خداوند آنان را دربرنمى‌گرفت، با آن بى‌نيازى سركشى مى‌كردند».[1]

حضرت مهدى (عج) نيز بدون كوچك‌ترين درنگى مال را به مردم مى‌بخشد: « [در آغاز حكومت او] گاهى فردى [به جهت فقر] نزد او مى‌آيد و خواستار بخشش مالى مى‌شود و مى‌گويد: اى مهدى! ببخشاى. آن حضرت به اندازه‌اى كه او توان بر دوش كشيدن دارد، به وى مال مى‌دهد».[2]

3- 2- 3. رسيدگى به وضع بدهكاران و محرومان:

از كاركردهاى دولت مهدوى عليه السّلام در راستاى تحقق عدالت اجتماعى و توسعه كم نظير اقتصادى، محروميت‌زدايى، پرداخت بدهى بدهكاران، آزادى بردگان، ردّ و جبران مظالم و ديونى كه بر گردن شيعيان است، رفع محروميت و ندارى و تهيه ضرورى‌ترين امكانات زندگى (مانند تغذيه و مسكن)، پرداخت ديه قصاص، كمك به خانواده زندانيان و ... است. اين طليعه جامعه‌اى پيشرفته، سامان‌مند و مترقّى است.

امير مؤمنان عليه السّلام مى‌فرمايد: « [مهدى (عج)] ... هر برده مسلمانى را مى‌خرد و آزاد مى‌كند. بدهكارى [نمى‌ماند] جز اينكه بدهى‌اش را پرداخت مى‌كند و حق كسى را در دست كسى [باقى‌] نمى‌گذارد؛ جز اينكه از او باز مى‌ستاند و به صاحب حق برمى‌گرداند. كسى كشته (قصاص) نمى‌شود؛ مگر اينكه ديه او را به صاحبانش تسليم‌

[1].« يخرج اللّه من الأرض بذرها و ينزل من السماء قطرها و يخرج الناس خراجهم على رقابهم إلى المهدىّ و يوسّع اللّه على شيعتنا و لو لا ما يدركهم من السعادة لبغوا»: محمّد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى، ج 22، ص 61، ح 49؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 345، ح 91.

[2].« فيجى‌ء إليه رجل فيقول يا مهدى! اعطنى اعطنى، فيحثى له في ثوبه ما استطاع أن يحمله»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ يحيى بن حسن بن بطريق، العمدة، ص 436، ح 917.


صفحه 347

مى‌كند و آن كس كه كشته شد، بدهى‌اش را مى‌پردازد و [زندگى‌] خانواده او را تأمين مى‌كند تا اينكه سراسر زمين را از قسط و عدل پر مى‌سازد ... او و اهل‌بيتش در رحبة سكنى مى‌گزينند».[1]

امام صادق عليه السّلام نيز مى‌فرمايد: «به بينوايان طعم كره را مى‌چشاند و در روزگار او دنيا پاكيزه مى‌شود و اهل دنيا نيك مى‌گردند».[2]همچنين: «خداوند به دست او ... روزگار سخت را از ميان برمى‌دارد و ريسمان بردگى و بندگى را از گردن‌هايتان برمى‌دارد».[3]

3- 3. كاركرد توزيعى و اصلاحى‌

3- 3- 1. توزيع امكانات و تقسيم بيت‌المال‌

يكى از مشكلات جوامع در طول تاريخ- به خصوص در عصر حاضر- عدم تخصيص بهينه منابع و توزيع نامناسب درآمدها و امكانات از سوى دولت‌ها و صاحبان ثروت است. در نتيجه بسيارى از مردم، در كميابى و ندارى زندگى مى‌كنند و ثروت جهان در دست پنج تا ده درصد قرار مى‌گيرد. اين امر در دولت مهدى (عج) كاملا از بين رفته و ثروت و منابع در دست همگان قرار مى‌گيرد و دولت، خود متكفّل توزيع و اعطاى امكانات و بيت‌المال مى‌گردد. بدين وسيله جلوى اجحاف، ثروت‌اندوزى و تجمّل‌گرايى را مى‌گيرد و بر استغناى مادى و معنوى مردم و تهيه امكانات ضرورى زندگى دست مى‌يازد: «در پايان روزگار امت من، خليفه‌اى هست كه مانند سيل بخشش مى‌كند و آن را نمى‌شمارد و آن هنگامى است كه اسلام با تمام ابعادش پياده مى‌شود».[4]

[1].... فلا يترك عبدا مسلما إلّا اشتراه و أعتقه و لا غارما إلّا قضى دينه و لا مظلمة لأحد النّاس إلّا ردّها و لا يقتل منهم عبد إلّا أدّى ثمنه« دية مسلّمة إلى اهلها» و لا يقتل قتيل إلّا قضى عنه دينه و ألحق عياله في العطاء حتّى يملأ الأرض قسطا و عدلا ... و يسكنه هو و أهل بيته الرحبة ...»: محمّد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى، ج 1، ص 66؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 225، ح 87.

[2].« يلعق المساكين الزّبد ... و في أيّام دولته تطيب الدنيا و اهلها»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 27 ص 493؛ كامل سليمان، يوم الخلاص، ج 2، ص 650، ح 917.

[3].« ... به يمحق اللّه الكذب و يذهب الزمان الكلب به يخرج ذلّ الرق من أعناقكم ...»: محمّد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 185؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 502.

[4].« يكون في آخر امّتى خليفة يحثى المال حثيا لا يعدّه عدّا و ذلك حين يضرب الإسلام بجرانه»: على بن- عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 482؛ يحيى بن حسن ابن بطريق، العمدة، ص 424؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ح 51، ص 91.


صفحه 348

و نيز: «ثروت را در ميان مردم به فراوانى مى‌بخشد. كسى كه در صدد صدقه دادن باشد، اموالى را برمى‌دارد و به مردم عرضه مى‌دارد. به هركس مى‌دهد، مى‌گويد: من نيازى ندارم»[1]و «در سال دوبار عطاياى او به شما مى‌رسد و در ماه دوبار رزق شما را تأمين مى‌كند».[2]

امام باقر عليه السّلام فرمود: «هنگامى‌كه قائم ظهور مى‌كند ... در سال دوبار به مردم مال مى‌بخشد و در ماه دوبار امور معيشت بدان‌ها مى‌دهد و ميان مردم چنان به تساوى قسمت مى‌كند كه نيازمندى به زكات باقى نمى‌ماند. صاحبان زكات، زكاتشان را نزد محتاجان مى‌آورند؛ [ولى‌] آنان نمى‌پذيرند ... پس [او] دست به بخشش مى‌گشايد؛ چنان‌كه تا آن زمان، كسى چنان بخشش اموال نكرده باشد».[3]

البته حضرت در اين اعطا و بخشش‌ها، استفاده اخلاقى نيز مى‌كند و با عتاب به مردم، اعلام مى‌دارد كه دشمنى‌ها و جنگ‌هاى شما، تنها به خاطر اين اموال و ثروت بود كه اكنون كسى ميل چندانى به آنها ندارد: «ثروت‌هاى روى زمين و منابع زيرزمين، نزد آن حضرت گرد مى‌آيد. آن‌گاه حضرت به مردم خطاب مى‌كند: بياييد! بگيريد آنچه را كه برايش خويشاوندى را قطع مى‌كرديد و به خونريزى و گناهان دست مى‌زديد!! او چنان اموال مى‌بخشد كه كسى پيش از او چنان نكرده است».[4]

[1].« يفيضن فيهم المال حتّى يهمّ الرّجل بماله من يقبله منه حتّى يتصدّق فيقول الّذى يعرضه عليه: ارب لى به»: كامل سليمان، يوم الخلاص، ج 2، ص 597؛ و نيز ر. ك: ابراهيم جوينى خراسانى، فرائد السمطين، ج 22، ص 582.

[2].« فيعطيكم في السنة عطاءين و يرزقكم في الشهر رزقين ...»: محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 239، ح 30.

[3].« إذا ظهر القائم ... يعطى الناس عطايا مرّتين في السنّة و يرزقهم في الشهر رزقين و يسوّى بين الناس حتّى لا ترى محتاجا إلى الزكاة و يجى‌ء اصحاب الزكاة بزكاتهم إلى المحاويج من شيعته فلا يقبلونها ...

فيعطى عطاء لم يعطه احد قبله»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 390، ح 212.

[4].« و يجتمع إليه اموال اهل الدنيا كلّها من بطن الارض و ظهرها، فيقال للنّاس: تعالوا إلى ما قطعتم فيه-- الأرحام و سفكتم فيه الدم الحرام و ركبتم فيه المحارم، فيعطى عطاء لم يعطه أحد قبله»: محمّد بن على، شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 161، ح 3؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 391، ح 212 و نيز ر. ك: محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 237، ح 26.


صفحه 349

3- 3- 2. رعايت قسط و مساوات (عدالت اقتصادى):

يكى از كاركردهاى اساسى دولت امام مهدى (عج)، تقسيم مساوى منابع و درآمدها و ايجاد عدالت اقتصادى و قسط است (يملأ الارض قسطا و عدلا). واژه «قسط» بيشتر در امور اقتصادى و توزيع اموال براساس عدالت اجتماعى بين افراد به كار مى‌رود كه در اين جهت هيچ‌گونه تبعيضى نباشد (در مقابل جور). رعايت قسط جايگاه خاصى در حكومت اسلامى- به خصوص دولت مهدوى- دارد؛ مثلا در اسلام بايد بيت المال به طور مساوى در بين مستضعفان و نيازمندان توزيع گردد. شيوه امام على نيز چنين بود:

«اگر مال از شخص من بود، آن را به‌طور مساوى تقسيم مى‌كردم تا چه رسد به اينكه مال از آن خدا است».[1]

در اين وجه از عدالت، توزيع عادلانه و برابر امكانات مادى و درآمدهاى بيت المال، جلوگيرى از بهره‌كشى ناروا و استضعاف و نيز استفاده درست از منابع طبيعى مورد تأكيد است. در اينجا بحث قسط نيز مطرح مى‌شود. واژه قسط بيشتر در امور اقتصادى و توزيع اموال براساس عدالت اجتماعى بين افراد به كار مى‌رود كه در اين جهت، هيچ‌گونه تبعيضى نباشد:

«چون مهدى ما اهل بيت قيام كند، مال را به‌طور مساوى تقسيم مى‌كند و عدالت را در ميان رعيت اجرا مى‌نمايد ...»[2]و نيز: «مهدى (عج) بين مردم در تقسيم اموال به گونه‌اى به مساوات رفتار مى‌كند كه نيازمندى پيدا نمى‌شود كه مستحق زكات باشد».[3]در

[1].« و لو كان المال لى لسويّت بينهم فكيف و إنّما المال مال اللّه»: نهج البلاغه، خطبه 126.

[2].« إذا قام مهدينا أهل البيت، قسم بالسّويّة و عدل بالرعيّة ...»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 496، ح 26؛ لطف اللّه صافى، منتخب الاثر، ص 383.

[3].« يسوّى بين الناس حتّى لا ترى محتاجا إلى الزّكاة»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 390، ح 212.


صفحه 350

اين روايت متواتر نيز آمده است: «... مردى از اهل بيت من خارج مى‌شود ... زمين را از عدل و قسط پر مى‌كند؛ همان‌گونه كه از ظلم و ستم آكنده شده بود».[1]

قسط اسلامى (تقسيم و توزيع عادلانه بيت المال)، بدون هيچ‌گونه تبعيضى در عصر حكومت درخشان امام عصر، محقّق شده و ثروت و امكانات، در اختيار مستحقان قرار مى‌گيرد. به اين ترتيب امر توزيع، به نحو عادلانه و احسن صورت مى‌گيرد و از شكاف عميق طبقاتى جلوگيرى مى‌كند.[2]در آن دوران، همه در استفاده از بيت المال، مواهب طبيعى، معادن و ... مساوى و برابر خواهند بود و از بخشش‌هاى الهى و نعمت‌هاى مادى به‌طور مساوى استفاده خواهند كرد و بيت المال براى همگان به‌طور يكسان مصرف خواهد شد:

« [مهدى‌] مال را على‌السويه تقسيم مى‌كند و قلوب امت پيامبر صلى اللّه عليه و اله از غنا پر مى‌شود و عدل او گسترش مى‌يابد ...».[3]همچنين: «او به‌طور مساوى (برابر) تقسيم مى‌كند و ميان همه مردم- نيكوكار و بدكار- به عدالت رفتار مى‌نمايد».[4]

البته منظور از تقسيم عادلانه ثروت در شكل تقسيم مساوى، اشاره به اموال بيت المال و اموال عمومى به‌طور كلى است كه همگان در حكومت اسلامى، در مقابل آن برابرند و يا اشاره به اين است كه در شرايط مساوى، امتيازات و پاداش‌ها و اجرت‌ها، مساوى به افراد داده شود و تبعيضى صورت نمى‌گيرد؛ به عكس آنچه كه در دنياى كنونى‌

[1].« ... يخرج رجل من اهل بيتى .... يملأها عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 438 و 446؛ على بن محمّد خزّاز قمى، كفاية الاثر، ص 67؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 424.

[2]. ر. ك: محمّد مهدى اشتهاردى، حضرت مهدى فروغ تابان،( قم: مسجد مقدس جمكران، 1380)، صص 125- 128.

[3].« يقسّم المال صحاحا( بالسويه) ... و يملأ اللّه قلوب أمة محمّد صلى اللّه عليه و اله غنىّ و يسعهم عدله ...»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 483؛ علاء الدين متقى هندى، كنز العمّال، ج 14، ح 38653.

[4].« فانّه يقسم بالسوية و يعدل في خلق الرحمان، البرّ منهم و الفاجر»: همان، ج 51، ص 29 و شبيه آن ر. ك:

محمّد بن على شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 161، ح 3.


صفحه 351

ديده مى‌شود. پس روشن است كه در برابر كار بيشتر و تلاش و لياقت فزون‌تر، سرمايه و امكانات بيشترى نيز پرداخت مى‌شود.

3- 3- 3. حركت به سوى اقتصاد سالم‌

اقتصاد سالم و رفع كاستى‌ها و ناراستى‌ها از آن، در سايه اقدامات چندى صورت مى‌گيرد كه به بعضى از آنها اشاره مى‌شود: «هنگامى‌كه قائم ما قيام كند، بر همه ثروت اندوزان ذخيره گنج و ثروت را حرام مى‌كند؛ بر صاحبان گنج‌ها است كه گنج‌هاى خود را به پيش او بياورند تا در راه سركوبى دشمنان خرج شود»[1]و «در دولت امام مهدى (عج) رباخوارى از ميان مى‌رود».[2]

«هنگامى‌كه قائم ما قيام كند، قطايع (زمين‌هايى كه زمامداران و حاكمان جور در مالكيّت خود درآورده يا واگذار كرده‌اند) از بين مى‌رود؛ به‌طورى كه ديگر قطايعى در ميان نخواهد بود».[3]«او از بنى شيبه شروع مى‌كند و دست‌هايشان را قطع مى‌نمايد؛ چون آنها دزدان خانه خداى تعالى هستند».[4]«چون قائم (عج) قيام كند و وارد كوفه شود ...

زمين‌هاى مصادره شده را به صاحبانش باز مى‌گرداند».[5]

پس دولت مهدوى در جهت استفاده صحيح از موهبت‌هاى طبيعى (گنج‌ها و

[1].« فإذا قام قائمنا حرّم على كلّ ذى كنز كنزه حتّى يأتوا به فيستعين به على عدوّه ...»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ح 4، ص 61، ح 4؛ محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 29، ص 547؛ محمد بن حسن شيخ طوسى، التهذيب، ج 4، ص 164، ح 24.

[2].« يذهب الربا ....»: لطف اللّه صافى، منتخب الاثر، ص 476؛ شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 616.

[3].« إذا قام قائمنا اضمحلت القطائع فلا قطائع»: محمّد بن حسن حرّ عاملى، وسائل الشيعه، ج 17، ص 222؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 309، ح 1.

[4].« ... يبدأ ببنى شيبة فيقطع أيديهم لأنهم سرّاق بيت اللّه تعالى»: محمّد بن على شيخ صدوق، علل الشرايع، ج 1، ص 229، ح 1؛ همان، عيون اخبار الرضا عليه السّلام، ج 1، ص 273، ح 5؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 307، ح 2.

[5].« إذا ظهر القائم و دخل الكوفة ... و يردّ السواد إلى اهله»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 390؛ مصطفى آل سيد كاظمى، بشارة الإسلام، ص 253.