اساس ارسال و دريافت اطلاعات و اخبار و مسافرت بين كشورها، از سرعت و دقت زيادى برخوردار خواهد شد.
ششم. در روايتى آمده است: «خدا زمين را به وسيله حضرت مهدى (عج) پر از نور و روشنايى مىكند بعد از تاريكى و ظلمت آن ... و پر از علم و دانايى مىكند، بعد از جهل و نادانى».[1]
مقصود از تاريكى در اين روايت، تاريكىهايى است كه جامعه در اثر دورى از معارف حقّه و نداشتن بينش صحيح و گم كردن راه ارتباط با خدا، بدان مبتلا است و منظور از نور، معرفت خدا و پيغمبر و امام و درك حقايق و نور عقل و فطرت و وجدان است. همچنين مراد از جهل، همين نادانى و جهلى است كه امروز بر دنياى علم و صنعت مستولى شده و روزبهروز رو به افزايش است. مراد از علم نيز علوم حقيقى و دانشهايى است كه به انسان كمال مىبخشد و او را از نظر به ظاهر اين عالم، به باطن آن مىرساند و سبب خوف و خشيت از خدا و تقرّب و نزديكى به او مىگردد.[2]بر اين اساس رشد دانش و علم در عصر ظهور، تا اندازهاى به انگارههاى ياد شده نيز اشاره دارد.
2- 5. آرامش و گشايش (فرج)
يكى ديگر از آثار و بركات مهم دولت مهدوى- به خصوص براى شيعيان و مستضعفان عالم- فرج و گشايش در كارها، رفع سختىها و گرفتارىها و دست يافتن به آرامش و اطمينان است. آرامش خاطر و سكون و طمأنينه، گوهر كمياب انسانهاى معاصر است كه از صدها بيمارى روحى و روانى، افسردگى، پرخاشگرى، انواع سختىها و ناكاميابىها و ... رنج مىبرند و در غرقاب ناملايمات و كمبودها دست و پنجه نرم مىكنند!! و تنها امام مهدى (عج) است كه مىتواند در برههاى حسّاس از تاريخ، اين
[1].« يملأ اللّه به الأرض نورا بعد ظلمتها ... و علما بعد جهلها»: محمّد بن على صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 260، ح 5؛ فضل بن حسن طبرى، اعلام الورى، ص 399؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 36، ص 253، ح 69.
[2]. ر. ك: لطف اللّه صافى، به سوى دولت كريمه، امامت و مهدويت، ج 3، ص 58.
مشكلات را برطرف كند و زندگى خوب و مطمئنى براى انسانها فراهم سازد.
« [خداوند] به وسيله مهدى (عج) از امت رفع گرفتارى مىكند»[1]و نيز: «او برطرف كننده رنجها و اندوهها از شيعيان است؛ بعد از اندوهى سخت، بلايى طويل و ستمى جانكاه. خوشا به حال آنان كه آن زمان را درك مىكنند».[2]
اميرمؤمنان (ع) نيز مىفرمايد: «صاحب پرچم محمّدى ظهور مىكند ... زمين را مهد زندگى مىسازد ...».[3]
و نيز: « [زندگان آرزو مىكنند كه مردهها] مىديدند عدل و اطمينان و خير بسيارى را كه خداوند به ساكنان زمين مىرساند»[4]و «خداوند [به دست او] روزگار سختى و فشار را به سر مىآورد».[5]
« [خداوند] به دست او كور را بينا و مريض را شفا مىدهد»[6]و نيز «هريك از شيعيان ما از شير شجاعتر و از نيزه برّانتر و كارىتر خواهد شد. دشمن ما را زير پايش له مىكند ... و اين در زمان نزول رحمت خدا و گشايش او بر بندگان است».[7]
[1].« يفرّج اللّه بالمهدى عن الأمة»: محمّد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 187؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 76، ح 31.
[2].« هو المفرّج للكرب عن شيعته بعد ضنك شديد و بلاء طويل و جزع و خوف فطوبى لمن ادرك ذلك الزمان»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 335، ح 5؛ محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 91، ح 21؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 430، ح 24؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 129، ح 24 و ج 51، ص 164، ح 8.
[3].« يظهر صاحب الراية المحمديّة ... يمهد الأرض و يحيى السنّة و الفرض»: مصطفى آل سيّد، بشارة الإسلام، ص 83؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 488؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 210.
[4].« .. ليروا العدل و الطمأنينة و ما صنع اللّه باهل الارض من خير»: عماد الدين طبرى، بشارة المصطفى، ص 250؛ صادق احسانبخش، آثار الصادقين، ج 29، ص 268.
[5].« به ... يذهب الزمان الكلب»: محمّد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 185؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 75، ح 29.
[6].« ... و أبرئ به من العمى و اشفى به المريض»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 251، ح 1؛ على بن عبد الكريم نيلى، منتخب الأنوار المضيئة، ص 22؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 277، ح 172 و ج 51، ص 270.
[7].« كان الرجل من شيعتنا أجرأ من ليث و أمضى من سنان يطأ عدوّنا برجليه و ذلك عند نزول رحمة اللّه- و فرجه على العباد»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 133؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 2، ص 189، ح 22 و ج 36، ص 369.
«دستش را بر سر بندگان خدا مىنهد و دل هر مؤمنى از پارههاى آهن محكمتر مىشود و نيرويى برابر با نيروى چهل نفر پيدا مىكند».[1]
2- 6. ريشهكن شدن بيمارىها و ناتوانىها
از آثار و نتايج ديگر دولت حضرت مهدى، دفع بيمارىها و طولانى شدن عمرها، ريشهكن شدن مرضهاى واگير و كشنده و زايل گشتن ترس و ناتوانىهاى شيعيان است.
اين امر در نتيجه اقدامات مثبت حكومت آن حضرت (مانند رسيدگى به بهداشت عمومى و نظارت ساير شهرها و محيط زيست) و رشد علم و دانش بشرى در همه زمينهها (مانند طب و پزشكى) و عنايت خاص ايشان به شيعيان به دست مىآيد:
«وقتى قائم ما قيام كند، خداوند مرض و بيمارى را از شيعه ما دور مىكند و توانايىشان را برمىگرداند»[2]و «همه بيماران از معتقدين به حق و شيعيان مهدى (عج) شفا مىيابند».[3]
سه. توسعه و رفاه
چنانكه گفته شد، دولت امام مهدى، دولتى تكبعدى و منفعتخواه نيست؛ بلكه دولتى است كه بيش از همه چيز، منافع واقعى مردم را در نظر دارد و در همه ابعاد و زواياى زندگى انسانى، تحول و تغييرات مثبت و پرفايده ايجاد مىكند. البته سمت و سوى همه كاركردها، برنامهها و خط و مشىها- هرچند سياسى و اقتصادى- به سوى خدا
[1].« ... وضع يده على رؤوس العباد فلا يبقى مؤمن إلّا صار قلبه أشدّ من زبر الحديد و أعطاه اللّه قوّة أربعين رجلا ...»: محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 310؛ محمد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 653، ح 17؛ قطب الدين راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1150.
[2].« ... إذا قام القائم أذهب اللّه عن كلّ مؤمن العاهلة و ردّ إليه قوّته»: محمّد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة، ص 317، ح 2؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 364، ح 238.
[3].« و تزول كلّ عاهة عن معتقدى الحقّ من شيعة المهدى( ع)»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 37؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 458؛ محمد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 221، ح 82.
و تكامل اخلاقى انسانها است؛ اما اين امر موجب غفلت از مسائل ظاهرى و مادى زندگى نمىشود و توسعه و رفاه اقتصادى بىنظير و پرشكوهى براى انسانها به ارمغان مىآورد. در سايه حكومت آن حضرت نظام طبقاتى از بين مىرود و همه مردم در ثروت مساوى خواهند بود. نشانه دوم، رفاه اقتصادى است كه هر انسانى مىتواند از آنچه بخواهد، بهرهمند گردد. نشانه سوم، عدم نيازمندى به اموال و استغنا است و نبود هيچ نوع ستيز و تكاپو براى به دست آوردن چيزى.[1]
البته در عصر امام مهدى (عج) همه چيز طبيعى به نظر مىرسد؛ اما معيارهاى عصر ما با ملاكها و معيارهاى عصر ظهور متفاوت است. پس نظام غير طبقاتى بهمعناى استقرار نظام صحيح و اصيل اسلامى بر روى كره زمين است (نه نظامى غير از نظام اسلامى).
از طرفى عوامل فراوانى چون مسائل غيبى، پشتوانه محكمى براى او و ياران ايشان خواهد بود و به آنان كمك و مساعدت درخور توجّهى خواهد كرد. از اينرو فهم و تحليل بسيارى از مسائل آن عصر براى ما ممكن نيست.
در هرحال در اين عصر زندگى، اقتصاد جامعه شكوفا گشته، فقر و تنگدستى رخت برمىبندد و آبادانى همهجا به چشم مىخورد و بازرگانى و تجارت رونقى زياد مىيابد.
معادن و مواهب طبيعى (گنجهاى نهفته در دل زمين) مورد بهرهبردارى قرار مىگيرد.
همه امكانات طبق احتياجات جوامع، به مناطق عالم گسيل مىگردد و هيچ نقطهاى متروك و رها شده باقى نمىماند. بارانهاى موسمى شروع به باريدن مىكند، رودخانهها پرآب و زمينها حاصلخيز مىشود و كشاورزى شكوفا مىگردد. باغها سرسبز و پر از ميوه مىشود و بعضى از بيابانها، يكباره به نخلستان تبديل مىگردد و دامدارى گسترش مىيابد. عطايا و بخششهاى او گوارا است و اموال مشتمشت به مردم داده مىشود. فقر، بىكارى، حرص و طمع (ثروتاندوزى)، تجمّلپرستى و ... از جامعه زدوده مىشود و مردم صاحب مسكن، كار، دارايى (به اندازه نياز) و زمين مىشوند. محرومان و مستضعفان مورد توجّه قرار مىگيرند و با عطوفت و مهربانى با آنها
[1]. عبّاس المدرّسى، تمدن در عصر ظهور مهدى( عج)، ص 90.
برخورد مىشود (تا اينكه فقر و ندارى ريشهكن گردد). سراسر زمين آباد، خرّم و سرسبز گشته و ويرانىها و خرابىها اصلاح مىشود. وضع اقتصاد عمومى بهبود كامل يافته، نعمتها فراوان، آبها مهار، زمينها آباد و حاصلخيز و معادن ظاهر مىشود تا جايى كه فقيرى باقى نمىماند و كسى براى دريافت كمك مالى، به خزانه عمومى مراجعه نمىكند.
الف. نعمت، بركت و حيات:
«زمين پربركت مىشود و امت من در عصر او چنان زندگى [خوبى] دارند كه در هيچ زمانى چنين نبوده است»[1]و «در دولت او مردم- نيكان و فاجران- آنچنان در رفاه و آسايش به سر مىبرند كه هرگز نظير آن ديده نشده است ...»[2]و نيز: «امت من در عصر او چنان به سطحى از رفاه و زندگى و برخوردارى از نعمتها مىرسند كه نظيرى براى آن نيست».[3]
«.... از رنج طلب و سختى [در راه دستيابى به امور زندگى] آسوده مىشويد و بار سنگين زندگى را از شانههايتان بر زمين مىنهيد»[4]و «خداوند زمين را به دست قائم زنده مىكند ... زمين زنده مىشود و مردم آن حياتى نوين مىيابند؛ بعد از مرگشان».[5]
ب. بخشش فراوان و بىنيازى مردمان:
«عطايايش گوارا است ...»[6]و «شما به
[1].« تخرج الارض بركتها و تعيش امّتى في زمانه عيشا لم تعشه قبل ذلك في زمان قطّ»: جلال الدين سيوطى، العرف الورى، ص 99؛ علاء الدين متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38701.
[2].« تنعم امتى في زمانه نعيما لم يتنعموا مثله قط البر و الفاجر»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 467؛ شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 376.
[3].« تتنّعم أمّتى في زمن المهدى نعيما لم يتنعّموا مثله قط ...»: لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 591، ح 2؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 473 و 83؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 78 و 37.
[4].« ... كفيتم مؤونة الطلب و التعسّف و نبذتم الثقل الفادح عن الاعناق»: محمّد بن يعقوب كلينى، كافي، ج 8، ص 266، ح 22؛ محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 1، ص 291؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 111، ح 6.
[5].« ... يحييها اللّه بالقائم( ع) فيعدل فيها فتحيى الارض و يحيى اهلها بعد موتهم»: شرف الدين حسينى، تأويل الآيات الظاهرة، ص 638؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ح 24، ص 325، ح 39.
[6].« يكون عطاؤه هنيئا ...»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 472 و 483؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 82 و 92.
جستوجوى اشخاص برمىآييد كه مال يا زكات بگيرند و كسى را نمىيابيد كه از شما قبول كند»[1]و نيز: «كسى به حضور مهدى (عج) مىآيد و تقاضاى كمك مىكند؛ پس دستور مىدهد: مال را در لباس او بريزند، به صورتىكه نمىتواند آنرا حمل كند».[2]
«خداوند بىنيازى را در دلهاى اين امت قرار مىدهد»[3]و «هنگامىكه مهدى قيام مىكند، خداوند در دلهاى بندگان بىنيازى مىافكند».[4]
ج. آبادانى و سرسبزى جهان:
«در روى زمين جايى نمىماند، جز اينكه آباد مىگردد»[5]و نيز: «زمين به وسيله مهدى (عج) آباد، خرّم و سرسبز مىشود و به وسيله او چشمهسارها روان مىگردد ... و خيرات و بركات زياد مىشود».[6]
د. ظهور خيرات و بركات زمين:
«خداوند براى قائم، گنجها و معادن زمين را آشكار مىسازد»[7]و نيز: «در [هنگام
[1].« يطلب الرجل منكم من يصله بماله و يأخذ منه زكاته فلا يجد احدا يقبل منه استغنى الناس بما رزقهم اللّه من فضله»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 381؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 464؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 464.
[2].« فيجىء إليه الرجل فيقول يا مهدى! اعطنى اعطنى. قال: فيحثى له في ثوبه ما استطاع ان يحمله ...»:
محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 104؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 478؛ يحيى بن حسن ابن بطريق، العمدة، ص 435.
[3].« و يجعل اللّه الغنى في قلوب هذه الامّة»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 474؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 51، ص 84.
[4].« إذا خرج المهدى القى اللّه الغنى في قلوب العباد»: شهاب الدين مرعشى نجفى، ملحقات الاحقاق، ج 29، ص 334.
[5].« فلا يبقى في الأرض خراب إلّا عمر»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 1، ص 330؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 534؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 463.
[6].« ... تعمر الأرض و تصفو و تزهو بمهديها و تجرى به أنهارها و تعدم الفتن و الغارات و يكثر الخير و البركات»: لطف اللّه صافى، منتخب الاثر، ص 209، ح 49؛ سليمان قندوزى حنفى، ينابيع المودة، ج 2، ص 560
[7].« يظهر اللّه عزّ و جلّ له كنوز الأرض و معادنها»: محمّد بن على شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 394، ح 4؛ حسين نورى، مستدرك الوسائل، ج 12، ص 282؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 527؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 440.
ظهور مهدى (عج)] زمين گنجهاى خود را آشكار و بركاتش را برون مىريزد».[1]
«زمين آنچه در اعماق خويش دارد، براى وى بيرون مىريزد و همه امكانات خود را در اختيارش مىگذارد ...»[2]و نيز: «زمين بركتهايش را بيرون مىفرستد و هر حقى به صاحبش برمىگردد».[3]
ه. فراوانى آبها و محصولات:
«... آسمان بارانهايش را فرو مىريزد و درختان ميوههاى خود را آشكار مىسازد. زمين گياهان خود را بيرون مىفرستد و براى ساكنان خود آرايش مىكند»[4]و نيز: «آسمان چنانكه بايد، باران ببارد و زمين گياه بروياند».[5]
«زمين روييدنىهاى خود را خارج مىسازد و آسمان بركاتش را فرو مىفرستد»[6]و نيز «خداوند بارانهاى [پياپى و سودمند] فرو مىريزد»[7]و «آبها [ى آشاميدنى و گوارا] در دولت او زياد مىگردد و رودخانهها گسترش مىيابد ...».[8]
[1].« فحينئذ تظهر الأرض كنوزها و تبدى بركاتها ...»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 465؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 338.
[2].« تخرج له الارض افاليذ كبدها و تلقى إليه سلما مقاليدها ...»: نهج البلاغه، خطبه 138.
[3].« اخرجت الارض بركاتها و ردّ كلّ حقّ إلى اهله»: محمّد بن محمّد شيخ مفيد، الارشاد، ج 2، ص 384؛ على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، ج 2، ص 465؛ فضل بن حسن طبرسى، اعلام الورى، ص 462.
[4].« فستبشر الأرض بالعدل و تعطى السماء قطرها و الشجر ثمرها و الأرض نباتها و تتزيّن لأهلها»: محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 53، ص 85؛ مصطفى آل سيد، بشارة الإسلام، ص 71.
[5].« لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها»: حسن بن على حرّانى، تحف العقول، ص 115؛ محمّد بن على شيخ صدوق، الخصال، ج 2، ص 626؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 316، ح 11.
[6].« تخرج الارض نبتها و تنزل السماء بركتها»: احمد بن على طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 290؛ محمّد باقر مجلسى، بحار الأنوار، ج 52، ص 280، ح 6.
[7].« يسقيه اللّه الغيث ...»: لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 591؛ علاء الدين متقى هندى، كنز العمال، ج 14، ح 38700.
[8].« تزيد المياه في دولته و تمدّ الانهار ...»: جلال الدين سيوطى، العرف الوردى، ص 105، ح 225؛ لطف اللّه صافي، منتخب الاثر، ص 589.
نتيجهگيرى
آينده سياست (و دولت)، از ديدگاه شيعه دوازده امامى چه وضعيتى دارد؟ در پاسخ به اين سؤال اصلى پژوهش، گفته شد: دولت آينده در انديشه شيعه، دولتى اخلاقى (كمالگرا و احياگر) مبتنى بر ساختار امامت است. براى تحقيق در اين زمينه، نخست در فصل اوّل بحث «آينده» و «آيندهپژوهى» مورد توجه قرار گرفت.
يكى از انگارههاى مهم در رابطه با «آينده»، امكان يا عدم امكان پيشبينى حوادث و وقايع و برنامهريزى و آمادگى براى روبهرو شدن با آنها است و حتى گاهى اين سؤال مطرح مىشود كه: «آيا اصولا آيندهاى وجود دارد كه آنرا پيشبينى كنيم يا نه؟!»
مهمترين انگاره در زمينه «پيشبينى آينده»، پيشبينى دينى (غيبگويى) و پيش بينى روند تاريخ (فلسفه تاريخ) است.
پيشبينىهاى دينى- به خصوص در اسلام- درست، يقينى، قطعى و تحقّق يافتنى است؛ زيرا معارف دينى مستند به وحى و الهامات الهى و گفتارهاى پيامبر صادق و امام معصوم است و بسيارى از اين پيشبينىها و غيبگويىها درباره حوادث و پديدههاى تاريخى، واقع شده است.
«فلسفه تاريخ» گذشته و آينده را به هم پيوند مىزند و قانونى براى حركت و سير تاريخ ترسيم مىكند و به صورت احتمالى، به پيشبينى آينده (وضعيت سياسى- اجتماعى) مىپردازد. فلاسفه تاريخ به هدفدار بودن تاريخ و تصوير آن بهعنوان