و پردامنه حق و باطل، سرانجام حق پيروز است و باطل محتوم به اضمحلال و انهدام و فنا:[1]قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[2]؛ «بگو حقّ آمد و باطل را نابود ساخت كه باطل بىترديد لايق محو و نابودى است» ويُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ وَ يَقْطَعَ دابِرَ الْكافِرِينَ لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْباطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ[3]؛ «و خداوند مىخواهد حق را با كلمات خود تقويت و ريشه كفر و كافران را قطع كند تا حقّ تثبيت شود و باطل از ميان برود؛ هرچند مجرمان را خوش نيايد».
تضادّ و كشمكش بين حقّ و باطل و مؤمنان و كافران از نخستين لحظات تاريخ تا كنون ادامه داشته است و نزاع و ستيزههاى خارج از اين چهارچوب، محدود و گذرا بوده و استمرار و تداومى در تاريخ نداشته است. حال نقطه پايانى اين درگيرى و تضادّ كجا و چه وقت است؟ باتوجّه به وعده قرآن، نقطه پايانى اين «تضادّ»، غلبه و پيروزى ايمان و حقّ و نابودى كفر و باطل است؛ بدين صورت كه در عصرى، «حقّ» به اوج قدرت و كمال خود مىرسد و زمينه براى فتح و پيروزى آن به وجود مىآيد. باطل نيز به نهايت قدرت و انحطاط و فساد كشيده مىشود و وقتى هردو به نهايت خود رسيدند، حقّ با امداد خداوند و آگاهى و توانايى مؤمنان و صالحان بر باطل غلبه مىكند و كافران و مفسدان را از ميان برمىدارد و قدرت و سلطه شيطان از بين مىرود. در روايات به صراحت از نابودى و هلاكت شيطان به دست امام زمان عليه السّلام اشاره شده است.
پيروزى نهايى نيروهاى حق و صلح و عدالت، انديشهاى قرآنى است كه با قاطعيت اعلام مىدارد: پيروزى نهايى با دين حق و ايمان و غلبه قطعى صالحان و متقيان، كوتاه شدن دست ظالمان و مستكبران و آينده روشن و سعادتمندانه بشر است.
نقطه اوج و متعالى اين حركت با قيام و ظهور منجى موعود- و از ديدگاه اسلام مهدى (عج)- تحقّق مىيابد و او رهبرى گروه حقّ را به دست مىگيرد و با تمام توان، به جنگ نهايى با جبهه كفر و باطل مىپردازد و در تحقّق وعدههاى حتمى الهى، پيروز
[1]. ر. ك: ظهور و سقوط جامعهها و تمدنها از ديدگاه قرآن، صص 437- 439.
[2]. اسراء( 17)، آيه 81.
[3]. انفال( 8)، آيه 7 و 8.
مىشود و تاريخ به شكوهمندترين فرجام خود مىرسد.
اين وعده قطعى و حتمى خداوند، تخلّف نمىپذيرد و حقّ با تمام توان و شكوه، به پيروزى مىرسد. از مجموع آيات و روايات استنباط مىشود كه قيام مهدى موعود عليه السّلام آخرين حلقه از مجموعه حلقات مبارزات حق و باطل است كه از آغاز جهان برپا بوده است. مهدى موعود، تحقّقبخش ايدههاى همه انبيا و اوليا و مردان مبارز راه حق است و به عبارتى او حاصل تمامى مجاهدتها و تلاشهاى پيامبران و ثمره قيامها و مبارزات حقّطلبان است:
«از آيات قرآن، استفاده مىشود كه ظهور مهدى موعود حلقهاى است از حلقات مبارزه اهل حق و اهل باطل كه به پيروزى نهايى اهل حق منتهى مىشود. سهيم بودن يك فرد در اين سعادت، موقوف به اين است كه آن فرد عملا در گروه اهل حق باشد. آياتى كه بدانها در روايات استناد شده است، نشان مىدهد كه مهدى موعود (عج) مظهر نويدى است كه به اهل ايمان و عمل صالح داده شده است[1]، مظهر پيروزى نهايى اهل ايمان است.»[2]
آرى ظهور مهدى موعود منّتى است بر مستضعفان و خوار شمردهشدگان و وسيلهاى است براى پيشوا و مقتدا شدن آنان و مقدمهاى براى وراثت آنها و خلافت الهى در روى زمين است.[3]ظهور مهدى موعود، تحقّقبخش وعدهاى است كه خداوند متعال از قديمترين زمان در كتب آسمانى، به صالحان و متقيان داده است كه زمين از آن آنان است و پايان تنها به متقيان تعلق دارد».[4]
امام باقر عليه السّلام در تفسير آيهوَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ[5]مىفرمايد: «از وقت خلقت آدم تا اين زمان، دولتى براى خدا و دولتى براى ابليس بوده است. پس كجا است دولت خدا در اين زمان؟! و نيست صاحب دولت خدا، مگر قائم[6]».
[1]. نور( 24)، آيه 55.
[2]. مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، پيشين ما ص 54.
[3]. قصص( 28)، آيه 5.
[4]. انبياء( 21)، آيه 105؛ اعراف( 7)، آيه 128.
[5]. آل عمران( 3)، آيه 40.
[6].« ما زال منذ خلق اللّه آدم دولة للّه و دولة لابليس، فأين دولة اللّه؟ اما هو قائم واحد»: محمد باقر مجلسى،- بحار الانوار،( تهران: مطبعة الاسلاميه، 1384)، ج 51، ص 54؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عيّاسى،( تهران: مكتبة العلمية الاسلامية، 1380)، ج 1، ص 199.
امام هادى عليه السّلام فرموده است: «او كسى است كه وحدت كلمه ايجاد مىكند، نعمت را كامل مىسازد. خداوند حق را به دست او تحقّق مىبخشد و باطل را نابود مىكند. آنگاه آيهبَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْرا قرائت كرد و فرمود: به خدا سوگند! بقيّة اللّه، او است[1]».
در روايتى آمده است: «محمد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام پرسيدم: مقصود از آيهوَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشىچيست؟ فرمود: شب، اشاره به آن است كه سدّ راه على عليه السّلام شد و او را فرو پوشاند.وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،روز، اشاره به قائم ما است كه وقتى خروج مىكند، دولتش بر همه دولتهاى باطل چيرگى مىيابد[2]».
بهطور خلاصه مىتوان پاسخ پرسشهاى «فلسفه تاريخ» از ديدگاه قرآن را چنين برشمرد:
1. هدف و غايت تاريخ، عبادت و بندگى خدا و رسيدن به كمالات اخلاقى و انسانى است.
2. مكانيسم و محرّك اين حركت، اراده انسانها و تضادّ و درگيرى بين دو جبهه حق و باطل است كه در نهايت با نابودى جبهه باطل، به پايان خواهد رسيد.
3. مسير و منازل اين حركت، دورانهاى حضور پيامبران و جانشينان آنان است.
عصر هر پيامبرى، بستر و مرحلهاى براى گذر تاريخ به مراحل بالاتر و كاملتر از گذشته است. تاريخ در عصر ظهور، به مرحله نهايى و كامل خود خواهد رسيد. اين مرحله آغاز زندگى نوين، پيشرفته و متكامل است و بشر در آن از رفاه، سعادت، عدالت، امنيت و معنويت برخوردار خواهد شد.
[1].« هو الّذى يجمع الكلم و يتمّ النّعم و يحق اللّه به الحقّ و يزهق الباطل. و هو مهدّيكم المنتظر، ثمّ قرأ:
\i بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ\E و قال: هو و اللّه بقيّة اللّه»: كامل سليمان، يوم الخلاص،( تهران: آفاق، 1376)، ج 2، ص 663؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب،( تهران: 1351)، ص 57.
[2].« محمد بن مسلم[ قال:] سألت ابا جعفر عن قول اللّه تعالى\i وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى،\E قال: الليل فى هذا الموضع، الثانى، غشّ امير المؤمنين فى دولته الّتى جرت له عليه ...\i وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،\E النهار هو القائم منّا اهل البيت، اذا قام غلب دولة الباطل»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 49.
3- 2. آينده از ديدگاه قرآن و روايات
3- 2- 1. آخر الزمان و آيندهبشرى
يكى از آموزههاى مهم دينى درباره آينده تاريخ، بحث از «آخر الزمان» است. اين واژه معانى و مفاهيم متفاوتى دارد؛ اما آنچه كه مربوط به مهدويت است، عبارت است از اينكه: «آخرين بخش از زمان كه در آن مهدى موعود ظهور مىكند و تحوّلات عظيمى در عالم واقع مىشود». بر اين اساس در فرهنگ عامّه مسلمانان- به خصوص شيعه- اصطلاح «آخر الزّمان» حكايت از عصرى مىكند كه مهدى موعود در آن ظهور مىكند و تحوّلات ويژهاى در جهان رخ مىدهد.[1]
آخر الزمان خود به دو مرحله كاملا متفاوت تقسيم مىشود: دوران نخست كه انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقى مىرسد. فساد اخلاقى و ستم همه جوامع بشرى را فرا مىگيرد و واپسين اميدهاى بشرى به نااميدى مىگرايد (عصر پيشاظهور) دوران دوّم عصر تحقق وعدههاى الهى به پيامبران و اولياى خداست (عصر پساظهور) و با قيام مصلح جهانى آغاز مىشود. در آخر الزّمان وقايع گوناگونى پيشبينى شده كه با تحقّق آنها، تاريخ بشرى وارد يك مرحله نوينى مىشود:
1. بحران معنويت،
2. وقوع اختلافها و درگيرىهاى بسيار،
3. ظهور دجال،
4. وقوع مصايب و نزول بلاها،
5. نداى آسمانى،
6. ظهور منجى بزرگ بشرى،
7. نزول حضرت عيسى و ....
در روايتى چند، بحث «آخر الزّمان» بهعنوان مرحله نوين و متكامل زندگى بشر
[1]. موسوى بجنوردى كاظم و ...، دائرة المعارف بزرگ اسلامى،( تهران: مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374)، ج 1، ص 134 و 135.
مطرح شده است؛ از جمله: پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله به حضرت على عليه السّلام فرمود: آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بلى اى رسول خدا! آن حضرت فرمود: «هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد: قائمى كه در آخر الزّمان ظهور مىكند و زمين را پر از عدلوداد مىسازد- همانگونه كه از ظلموجور آكنده شده- از نسل تو و از فرزندان حسين عليه السّلام است».[1]
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در روايت ديگرى مىفرمايد: «هنگام پايان زمان و آشكار شدن فتنهها، مردى هست كه به او مهدى گفته مىشود و بخشش بسيار دارد».[2]
باتوجّه به روايات فراوان، مىتوان گفت كه «آخر الزّمان» پايان يك مرحله و ورود به مرحله متعالى تاريخ است؛ شروعى روشن و سعادتآميز كه غرض از آفرينش انسانها بهطور كامل تحقّق خواهد يافت و جهان شاهد بهترين دوران از زندگى بشرى خواهد بود.
3- 2- 2. آيات قرآن و روايات
چنانكه گذشت، در آياتى چند از قرآن، وعده حتمى و يقينى داده شده كه پيروزى نهايى با حق و ايمان خواهد بود و صالحان و مستضعفان حكومت زمين را در دست خواهند گرفت. براساس تفاسير و روايات زيادى، مهدى موعود (از فرزندان پيامبر اسلام) رهبرى گروه حقّ و رياست دولت كريمه را برعهده خواهد داشت. او حاصل تلاشها و مجاهدتهاى تمامى پيامبران و جانشينان صالح آنان است كه وعده خداوند را مبنى بر پيروزى حق تحقّق خواهد بخشيد. با پژوهش و سير منطقى در آيات، تفاسير و روايات، مىتوان به روشنى اين نظام غايى را به دست آورد:
[1].« كان جبرئيل عندى آنفا و اخبرنى أن القائم الّذى يخرج فى آخر الزّمان فيملأ الأرض عدلا كما ملئت ظلما و جورا من ذرّيتك من ولد الحسين عليه السّلام»: ابى عبد اللّه محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة،( تهران: مكتبة الصدوق، 1370)، ص 247، ح 1؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، اثباة الهداة،( تهران: دار الكتب الاسلامية)، ج 3، ص 542.
[2].« يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن، رجلّ يقال له المهدى عطاؤه هنيئا»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة فى معرفة الائمة،( تبريز: مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه ق)، ج 2، ص 472؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 82.
1.وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ[1]؛ «و خواستيم بر كسانىكه در آن سرزمين فرودست شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم».
اين بشارتى است در زمينه پيروزى حق بر باطل و ايمان بر كفر؛ براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد و برچيده شدن بساط ظلم و جور.
نمونهاى از تحقق اين مشيت الهى، حكومت پيامبر صلى اللّه عليه و اله و يارانش بعد از ظهور اسلام بود ... نمونه گستردهتر آن، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله مهدى (عج) است. اين آيات، از جمله آياتى است كه به روشنى بشارت ظهور چنين حكومتى را مىدهد؛ لذا در روايات اسلامى، تفسير اين آيه را به آن ظهور بزرگ، پيوند دادهاند.[2]
امام على عليه السّلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: «اين گروه آل محمد هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مىشود، برمىانگيزد و به آنها عزّت مىدهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مىكند[3]».
آن حضرت همچنين مىفرمايد: «مستضعفان زمين كه در قرآن از آنان ياد شد و خداوند آنها را پيشوا قرار مىدهد، ما اهلبيت هستيم. خداوند مهدى ما را برخواهد انگيخت، پس آنان را عزّت و دشمنانشان را ذلّت خواهد داد[4]».
از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام روايت شده است: «اين آيه درباره صاحب الامر است كه در آخر الزمان ظهور مىكند و جبّاران و فراعنه را نابود مىسازد و شرق و غرب عالم را
[1]. قصص( 28)، آيه 5.
[2]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه،( تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1374)، ج 16، ص 17.
[3].« هم آل محمّد صلى اللّه عليه و اله يبعث اللّه مهديهم بعد جهدهم فيعزّهم و يذلّ عدوّهم»: عبد على بن جمعة العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين،( قم: افست علميه، بىتا)، ج 4، ص 110، ح 11؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 54.
[4].« المستضعفون فى الأرض المذكورون فى الكتاب الّذين يجعلهم اللّه ائمة عليهم السّلام نحن اهل البيت، يبعث اللّه مهديّهم، فيعزّهم و يذلّ عدوّهم»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 63.
مالك مىشود و آنرا از عدل آكنده مىسازد همانطور كه از ستم پر شده بود[1]».
2.لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ[2]؛ «در حقيقت در زبور پس از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».
براساس اين آيه ظهور مهدى موعود، تحقّقبخش وعدهاى است كه خداوند از گذشتههاى دور، در كتابهاى آسمانى به حقپرستان، صالحان و تقواپيشگان داده است كه زمين از آن ايشان است و فرجام نيك به مؤمنان تعلّق دارد. در تفسير اين آيه آمده است: «خداوند متعال خبر مىدهد كه منافع جهان به صالحان منتقل مىشود- بدون آنكه معاملهاى صورت گيرد- و بركات زمين مختص به آنان خواهد شد. اين بركات در شكل دنيوىاش جامعهاى صالح خواهد بود كه از شرك و گناه پاك گشته است. جامعهاى بشرى و صالحى كه خدا را بندگى كنند و به او شرك نورزند».[3]
«ارض» در اين آيه به مجموع كره زمين گفته مىشود و سراسر جهان را شامل مىگردد كه با ظهور مهدى موعود (عج) حكومت در دست صالحان قرار خواهد گرفت.
امام باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: « [بندگان صالحى كه در اين آيه ياد شدهاند]، ياران مهدى (عج) در آخر الزّمان هستند[4]».
در روايتى منسوب به امام صادق عليه السّلام آمده است: «منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث مىبرند، مهدى قائم عليه السّلام و ياران او هستند[5]».
[1].« انّ هذه الآية مخصوصة بصاحب الامر الّذى يظهر فى آخر الزّمان و يبيد الجبابرة و الفراعنة و يملك الارض شرقا و غربا، فيملأها عدلا كما ملئت جورا»: سيد هاشم بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن،( قم:
مؤسسة بعثت، 1417 ه. ق)، ج 3، ص 230، ح 12.
[2]. انبياء( 21)، آيه 105.
[3]. ر. ك: محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن،( تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1386 ه. ق)، ج 14، ص 352.
[4].« هم اصحاب المهدى فى آخر الزّمان»: سعيد ابو معاش، الامام المهدى فى القرآن و السنة،( مشهد: بنياد پژوهشهاى قدس رضوى)، 1380، ص 291؛ شرف الدين نجفى، تأويل الآيات الظاهرة، ص 327.
[5].« الكتب كلّها ذكر أنّ الأرض يرثها عبادى الصالحون. قال: القائم و أصحابه»: على بن ابراهيم قمى،-- تفسير قمى،( قم: دار الكتاب، 1404)، ج 2، ص 77؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 47.
در روايتى نيز از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله نقل شده است: «اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى گرداند تا مردى از اهلبيت من برانگيخته شود و زمين را از عدالت پر نمايد؛ همچنانكه از ستم و بيداد پر شده بود[1]».
3.وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ ...؛«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند ...».
اين آيه وعده زيبايى است ... خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده مىدهد كه به زودى جامعهاى بر ايشان برپا مىدارد كه به تمام معنا صالح باشد و از ملكه كفر و نفاق و فسق پاك باشد. زمين را ارث برند و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد. در امنيت زندگى كنند، ترسى از دشمن داخلى و خارجى نداشته باشند. از كيد نيرنگبازان و ظلم ستمگران و زورگويى زورگويان آزاد باشند. اين جامعه طيّب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد، هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده و دنيا تاكنون چنين جامعهاى به خود نديده است، ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى (عج) خواهد بود؛ چون اخبار متواترى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله و ائمه اهلبيت عليهم السّلام در خصوصيات آن حضرت وارد شده، از انعقاد چنين جامعهاى خبر مىدهد. حق اين است كه آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى به زودى منعقد مىشود، قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست.[2]
[1].« لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم، لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلا منى يملأ الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا»: منتخب الاثر، ص 204؛ ابى جعفر محمد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 46؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 74، ح 26.
[2]. محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج 15، ص 168.