امام هادى عليه السّلام فرموده است: «او كسى است كه وحدت كلمه ايجاد مىكند، نعمت را كامل مىسازد. خداوند حق را به دست او تحقّق مىبخشد و باطل را نابود مىكند. آنگاه آيهبَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْرا قرائت كرد و فرمود: به خدا سوگند! بقيّة اللّه، او است[1]».
در روايتى آمده است: «محمد بن مسلم گويد: از امام باقر عليه السّلام پرسيدم: مقصود از آيهوَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشىچيست؟ فرمود: شب، اشاره به آن است كه سدّ راه على عليه السّلام شد و او را فرو پوشاند.وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،روز، اشاره به قائم ما است كه وقتى خروج مىكند، دولتش بر همه دولتهاى باطل چيرگى مىيابد[2]».
بهطور خلاصه مىتوان پاسخ پرسشهاى «فلسفه تاريخ» از ديدگاه قرآن را چنين برشمرد:
1. هدف و غايت تاريخ، عبادت و بندگى خدا و رسيدن به كمالات اخلاقى و انسانى است.
2. مكانيسم و محرّك اين حركت، اراده انسانها و تضادّ و درگيرى بين دو جبهه حق و باطل است كه در نهايت با نابودى جبهه باطل، به پايان خواهد رسيد.
3. مسير و منازل اين حركت، دورانهاى حضور پيامبران و جانشينان آنان است.
عصر هر پيامبرى، بستر و مرحلهاى براى گذر تاريخ به مراحل بالاتر و كاملتر از گذشته است. تاريخ در عصر ظهور، به مرحله نهايى و كامل خود خواهد رسيد. اين مرحله آغاز زندگى نوين، پيشرفته و متكامل است و بشر در آن از رفاه، سعادت، عدالت، امنيت و معنويت برخوردار خواهد شد.
[1].« هو الّذى يجمع الكلم و يتمّ النّعم و يحق اللّه به الحقّ و يزهق الباطل. و هو مهدّيكم المنتظر، ثمّ قرأ:
\i بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ\E و قال: هو و اللّه بقيّة اللّه»: كامل سليمان، يوم الخلاص،( تهران: آفاق، 1376)، ج 2، ص 663؛ على يزدى حائرى، الزام الناصب،( تهران: 1351)، ص 57.
[2].« محمد بن مسلم[ قال:] سألت ابا جعفر عن قول اللّه تعالى\i وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى،\E قال: الليل فى هذا الموضع، الثانى، غشّ امير المؤمنين فى دولته الّتى جرت له عليه ...\i وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى،\E النهار هو القائم منّا اهل البيت، اذا قام غلب دولة الباطل»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 49.
3- 2. آينده از ديدگاه قرآن و روايات
3- 2- 1. آخر الزمان و آيندهبشرى
يكى از آموزههاى مهم دينى درباره آينده تاريخ، بحث از «آخر الزمان» است. اين واژه معانى و مفاهيم متفاوتى دارد؛ اما آنچه كه مربوط به مهدويت است، عبارت است از اينكه: «آخرين بخش از زمان كه در آن مهدى موعود ظهور مىكند و تحوّلات عظيمى در عالم واقع مىشود». بر اين اساس در فرهنگ عامّه مسلمانان- به خصوص شيعه- اصطلاح «آخر الزّمان» حكايت از عصرى مىكند كه مهدى موعود در آن ظهور مىكند و تحوّلات ويژهاى در جهان رخ مىدهد.[1]
آخر الزمان خود به دو مرحله كاملا متفاوت تقسيم مىشود: دوران نخست كه انسان به مراحل پايانى انحطاط اخلاقى مىرسد. فساد اخلاقى و ستم همه جوامع بشرى را فرا مىگيرد و واپسين اميدهاى بشرى به نااميدى مىگرايد (عصر پيشاظهور) دوران دوّم عصر تحقق وعدههاى الهى به پيامبران و اولياى خداست (عصر پساظهور) و با قيام مصلح جهانى آغاز مىشود. در آخر الزّمان وقايع گوناگونى پيشبينى شده كه با تحقّق آنها، تاريخ بشرى وارد يك مرحله نوينى مىشود:
1. بحران معنويت،
2. وقوع اختلافها و درگيرىهاى بسيار،
3. ظهور دجال،
4. وقوع مصايب و نزول بلاها،
5. نداى آسمانى،
6. ظهور منجى بزرگ بشرى،
7. نزول حضرت عيسى و ....
در روايتى چند، بحث «آخر الزّمان» بهعنوان مرحله نوين و متكامل زندگى بشر
[1]. موسوى بجنوردى كاظم و ...، دائرة المعارف بزرگ اسلامى،( تهران: مركز دائرة المعارف بزرگ اسلامى، 1374)، ج 1، ص 134 و 135.
مطرح شده است؛ از جمله: پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله به حضرت على عليه السّلام فرمود: آيا تو را بشارت ندهم؟ آيا تو را خبر ندهم؟ عرض كرد: بلى اى رسول خدا! آن حضرت فرمود: «هم اينك جبرئيل نزد من بود و مرا خبر داد: قائمى كه در آخر الزّمان ظهور مىكند و زمين را پر از عدلوداد مىسازد- همانگونه كه از ظلموجور آكنده شده- از نسل تو و از فرزندان حسين عليه السّلام است».[1]
پيامبر صلّى اللّه عليه و اله در روايت ديگرى مىفرمايد: «هنگام پايان زمان و آشكار شدن فتنهها، مردى هست كه به او مهدى گفته مىشود و بخشش بسيار دارد».[2]
باتوجّه به روايات فراوان، مىتوان گفت كه «آخر الزّمان» پايان يك مرحله و ورود به مرحله متعالى تاريخ است؛ شروعى روشن و سعادتآميز كه غرض از آفرينش انسانها بهطور كامل تحقّق خواهد يافت و جهان شاهد بهترين دوران از زندگى بشرى خواهد بود.
3- 2- 2. آيات قرآن و روايات
چنانكه گذشت، در آياتى چند از قرآن، وعده حتمى و يقينى داده شده كه پيروزى نهايى با حق و ايمان خواهد بود و صالحان و مستضعفان حكومت زمين را در دست خواهند گرفت. براساس تفاسير و روايات زيادى، مهدى موعود (از فرزندان پيامبر اسلام) رهبرى گروه حقّ و رياست دولت كريمه را برعهده خواهد داشت. او حاصل تلاشها و مجاهدتهاى تمامى پيامبران و جانشينان صالح آنان است كه وعده خداوند را مبنى بر پيروزى حق تحقّق خواهد بخشيد. با پژوهش و سير منطقى در آيات، تفاسير و روايات، مىتوان به روشنى اين نظام غايى را به دست آورد:
[1].« كان جبرئيل عندى آنفا و اخبرنى أن القائم الّذى يخرج فى آخر الزّمان فيملأ الأرض عدلا كما ملئت ظلما و جورا من ذرّيتك من ولد الحسين عليه السّلام»: ابى عبد اللّه محمد بن ابراهيم نعمانى، الغيبة،( تهران: مكتبة الصدوق، 1370)، ص 247، ح 1؛ محمد بن حسن حرّ عاملى، اثباة الهداة،( تهران: دار الكتب الاسلامية)، ج 3، ص 542.
[2].« يكون عند انقطاع من الزمان و ظهور الفتن، رجلّ يقال له المهدى عطاؤه هنيئا»: على بن عيسى اربلى، كشف الغمّة فى معرفة الائمة،( تبريز: مكتبة بنى هاشمى، 1381 ه ق)، ج 2، ص 472؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 82.
1.وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ[1]؛ «و خواستيم بر كسانىكه در آن سرزمين فرودست شده بودند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم».
اين بشارتى است در زمينه پيروزى حق بر باطل و ايمان بر كفر؛ براى همه انسانهاى آزاده و خواهان حكومت عدل و داد و برچيده شدن بساط ظلم و جور.
نمونهاى از تحقق اين مشيت الهى، حكومت پيامبر صلى اللّه عليه و اله و يارانش بعد از ظهور اسلام بود ... نمونه گستردهتر آن، ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كره زمين به وسيله مهدى (عج) است. اين آيات، از جمله آياتى است كه به روشنى بشارت ظهور چنين حكومتى را مىدهد؛ لذا در روايات اسلامى، تفسير اين آيه را به آن ظهور بزرگ، پيوند دادهاند.[2]
امام على عليه السّلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: «اين گروه آل محمد هستند، خداوند مهدى آنها را بعد از زحمت و فشارى كه بر آنان وارد مىشود، برمىانگيزد و به آنها عزّت مىدهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مىكند[3]».
آن حضرت همچنين مىفرمايد: «مستضعفان زمين كه در قرآن از آنان ياد شد و خداوند آنها را پيشوا قرار مىدهد، ما اهلبيت هستيم. خداوند مهدى ما را برخواهد انگيخت، پس آنان را عزّت و دشمنانشان را ذلّت خواهد داد[4]».
از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام روايت شده است: «اين آيه درباره صاحب الامر است كه در آخر الزمان ظهور مىكند و جبّاران و فراعنه را نابود مىسازد و شرق و غرب عالم را
[1]. قصص( 28)، آيه 5.
[2]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه،( تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1374)، ج 16، ص 17.
[3].« هم آل محمّد صلى اللّه عليه و اله يبعث اللّه مهديهم بعد جهدهم فيعزّهم و يذلّ عدوّهم»: عبد على بن جمعة العروسى الحويزى، تفسير نور الثقلين،( قم: افست علميه، بىتا)، ج 4، ص 110، ح 11؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 54.
[4].« المستضعفون فى الأرض المذكورون فى الكتاب الّذين يجعلهم اللّه ائمة عليهم السّلام نحن اهل البيت، يبعث اللّه مهديّهم، فيعزّهم و يذلّ عدوّهم»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 63.
مالك مىشود و آنرا از عدل آكنده مىسازد همانطور كه از ستم پر شده بود[1]».
2.لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ[2]؛ «در حقيقت در زبور پس از ذكر (تورات) نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد».
براساس اين آيه ظهور مهدى موعود، تحقّقبخش وعدهاى است كه خداوند از گذشتههاى دور، در كتابهاى آسمانى به حقپرستان، صالحان و تقواپيشگان داده است كه زمين از آن ايشان است و فرجام نيك به مؤمنان تعلّق دارد. در تفسير اين آيه آمده است: «خداوند متعال خبر مىدهد كه منافع جهان به صالحان منتقل مىشود- بدون آنكه معاملهاى صورت گيرد- و بركات زمين مختص به آنان خواهد شد. اين بركات در شكل دنيوىاش جامعهاى صالح خواهد بود كه از شرك و گناه پاك گشته است. جامعهاى بشرى و صالحى كه خدا را بندگى كنند و به او شرك نورزند».[3]
«ارض» در اين آيه به مجموع كره زمين گفته مىشود و سراسر جهان را شامل مىگردد كه با ظهور مهدى موعود (عج) حكومت در دست صالحان قرار خواهد گرفت.
امام باقر عليه السّلام در تفسير اين آيه مىفرمايد: « [بندگان صالحى كه در اين آيه ياد شدهاند]، ياران مهدى (عج) در آخر الزّمان هستند[4]».
در روايتى منسوب به امام صادق عليه السّلام آمده است: «منظور از اينكه زمين را بندگان صالح خدا به ارث مىبرند، مهدى قائم عليه السّلام و ياران او هستند[5]».
[1].« انّ هذه الآية مخصوصة بصاحب الامر الّذى يظهر فى آخر الزّمان و يبيد الجبابرة و الفراعنة و يملك الارض شرقا و غربا، فيملأها عدلا كما ملئت جورا»: سيد هاشم بحرانى، البرهان فى تفسير القرآن،( قم:
مؤسسة بعثت، 1417 ه. ق)، ج 3، ص 230، ح 12.
[2]. انبياء( 21)، آيه 105.
[3]. ر. ك: محمد حسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن،( تهران: دار الكتب الاسلاميه، 1386 ه. ق)، ج 14، ص 352.
[4].« هم اصحاب المهدى فى آخر الزّمان»: سعيد ابو معاش، الامام المهدى فى القرآن و السنة،( مشهد: بنياد پژوهشهاى قدس رضوى)، 1380، ص 291؛ شرف الدين نجفى، تأويل الآيات الظاهرة، ص 327.
[5].« الكتب كلّها ذكر أنّ الأرض يرثها عبادى الصالحون. قال: القائم و أصحابه»: على بن ابراهيم قمى،-- تفسير قمى،( قم: دار الكتاب، 1404)، ج 2، ص 77؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، پيشين، ج 51، ص 47.
در روايتى نيز از پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و اله نقل شده است: «اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خدا آن روز را طولانى گرداند تا مردى از اهلبيت من برانگيخته شود و زمين را از عدالت پر نمايد؛ همچنانكه از ستم و بيداد پر شده بود[1]».
3.وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ ...؛«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتما آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه بر ايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند ...».
اين آيه وعده زيبايى است ... خداى سبحان به كسانى كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، وعده مىدهد كه به زودى جامعهاى بر ايشان برپا مىدارد كه به تمام معنا صالح باشد و از ملكه كفر و نفاق و فسق پاك باشد. زمين را ارث برند و در عقايد افراد آن و اعمالشان جز دين حق، چيزى حاكم نباشد. در امنيت زندگى كنند، ترسى از دشمن داخلى و خارجى نداشته باشند. از كيد نيرنگبازان و ظلم ستمگران و زورگويى زورگويان آزاد باشند. اين جامعه طيّب و طاهر با صفاتى كه از فضيلت و قداست دارد، هرگز تاكنون در دنيا منعقد نشده و دنيا تاكنون چنين جامعهاى به خود نديده است، ناگزير اگر مصداقى پيدا كند، در روزگار مهدى (عج) خواهد بود؛ چون اخبار متواترى كه از رسول خدا صلى اللّه عليه و اله و ائمه اهلبيت عليهم السّلام در خصوصيات آن حضرت وارد شده، از انعقاد چنين جامعهاى خبر مىدهد. حق اين است كه آيه شريفه جز با اجتماعى كه به وسيله ظهور مهدى به زودى منعقد مىشود، قابل انطباق با هيچ مجتمعى نيست.[2]
[1].« لو لم يبق من الدّنيا الّا يوم، لطوّل اللّه ذلك اليوم حتّى يبعث رجلا منى يملأ الارض عدلا و قسطا كما ملئت ظلما و جورا»: منتخب الاثر، ص 204؛ ابى جعفر محمد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة، ص 46؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 74، ح 26.
[2]. محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ج 15، ص 168.
از امام صادق عليه السّلام در تفسير آيهوَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ...نقل شده كه فرمود: « [اين آيه] در شأن قائم عليه السّلام و اصحابش نازل شده است[1]». مرحوم طبرسى در ذيل آيه مىگويد: از اهلبيت عليهم السّلام نقل شده است كه: «اين آيه درباره مهدى آل محمد صلى اللّه عليه و اله است[2]».
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است: «اين آيه هنوز تأويل نشده است و اگر قائم ما ظهور كند، به زودى خواهيد ديد كسى را كه معناى اين آيه را مىفهمد. دين محمد صلى اللّه عليه و اله به همهجا خواهد رسيد، چنانكه شب به همهجا مىرسد؛ به صورتى كه بر روى زمين مشركى باقى نخواهد ماند[3]».
در تفاسير مختلفى از امام سجاد عليه السّلام درباره تفسير اين آيه نقل شده است: «آنان- به خدا سوگند- شيعيان ما هستند. خداوند اين كار را براى آنها به دست مردى از ما انجام مىدهد كه مهدى اين امت است. زمين را پر از عدل و داد مىكند، آنگونه كه از ظلم و جور پر شده باشد[4]».
4.هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[5]؛ «او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد. آنرا بر هر چه دين است، پيروز گرداند؛ هرچند مشركان خوش نداشته باشند».
مفهوم آيه، پيروزى همهجانبه اسلام بر همه اديان جهان است؛ يعنى، سرانجام
[1].« نزلت فى القائم و أصحابه»: محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 58؛ نعمانى، الغيبة، ص 240، ح 35؛ ابى جعفر محمد بن حسن شيخ طوسى، كتاب الغيبة ص 177( نزلت فى المهدى).
[2].« انّها فى المهدى من آل محمد صلى اللّه عليه و اله»: فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان لعلوم القرآن،( تهران: رابطة الثقافة و العلاقات الاسلاميه، 1417 ه. ق)، ج 7، ص 285.
[3].« لم يجئ تأويل هذه الأية و لو قام قائمنا بعد، سيرى من يدركه ما يكون من تأويل هذه الأية و ليبلغنّ دين محمد صلى اللّه عليه و اله ما بلغ الليل، حتّى لا يكون مشرك على ظهر الأرض كما قال اللّه تعالى: يعبدوننى لا يشركون بى شيئا؛: سعيد ابو معاش، الامام المهدى فى القرآن و السنة، ص 311؛ ح 583؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عياشى؛ ح 2، ص 56، ح 48؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 51، ص 55.
[4].« هم و اللّه شيعتنا اهل البيت، يفعل اللّه ذلك بهم على يدى رجل منّا و هو مهدى هذه الأمّة، يملأ الارض عدلا كما ملئت ظلما و جورا ...»: همان، ص 304، ح 572؛ محمد بن مسعود عياشى، تفسير عيّاشى، ج 2، ص 132.
[5]. توبه( 9)، آيه 33.
اسلام همه سرزمينها را فرا خواهد گرفت. بررسى موارد استعمال ماده «اظهار»لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ ...در آيات قرآن، نشان مىدهد كه اين ماده بيشتر بهمعناى غلبه جهانى و قدرت ظاهرى آمده است. شكّى نيست كه در حال حاضر اين موضوع (گسترش كامل اسلام) تحقّق نيافته؛ ولى مىدانيم كه وعده حتمى خداوند به تدريج در حال تحقّق است.
طبق روايات مختلفى، تكامل اين برنامه، هنگامى خواهد بود كه مهدى (عج) ظهور كند و به برنامه جهانى شدن اسلام را تحقّق بخشد.[1]
امام صادق عليه السّلام در تفسير آيههُوَ الَّذِي أَرْسَلَ ...مىفرمايد: «به خدا سوگند! اين آيه تاكنون تأويل نشده و تأويل نيز نخواهد شد تا اينكه قائم خروج كند. پس زمانى كه قائم خروج كند، باقى نمىماند كافر به خداوند بزرگ و مشرك به امامت؛ مگر اينكه از خروج او ناراحت مىشود. پس اگر كافر يا مشرك در داخل سنگى پنهان شود، آن سنگ خواهد گفت: اى مؤمن! در داخل من كافرى پنهان شده، پس مرا بشكن و او را بكش[2]».
از امام باقر عليه السّلام نقل شده است: «اين امر، در زمان خروج مهدى آل محمد است.
پس كسى باقى نمىماند مگر اينكه اقرار به نبوت محمد صلى اللّه عليه و اله مىكند[3]».
5.وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[4]؛ «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابود شدنى است».
براساس احاديث قيام مهدى (عج) از روشنترين مصداقهاى اين آيه است و نتيجه آن، پيروزى نهايى حق بر باطل در سراسر جهان است. اين قانون كلى الهى
[1]. ر. ك: ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج 10، ص 371؛ ج 7، ص 373.
[2].« و اللّه ما نزل تأويلها بعد و لا ينزل تأويلها حتّى يخرج القائم عليه السّلام فإذا خرج القائم عليه السّلام لم يبق كافر باللّه العظيم و لا مشرك بالامامة إلّا كره خروجه، حتّى لو أنّ كافرا أو مشركا كان فى بطن صخرة، لقالت: يا مؤمن فى بطنى كافر فاكسرنى و اقتله»: سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة،( تهران:
نشر آفاق، 1376، ص 150)؛ محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، ج 53، ص 4.
[3].« إنّ ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد صلى اللّه عليه و اله فلا يبقى احد الّا اقرّ بمحمد»: سيد هاشم حسينى بحرانى، المحجة فى ما نزل فى القائم الحجّة، ص 154، فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 5، ص 48.
[4]. اسراء( 17)، آيه 81.