بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 94

نقش اصلى دارد- سرانجام الهى مى‌گردد يا حداقل به‌طور كامل در زندگى خود خدا جذب مى‌شود. الهى‌دان و ديرينه‌شناس كاتوليك فرانسوى قرن بيستم، پيردو شاردن، اين ديدگاه آخرت شناسانه را با تعابير شاعرانه توصيف مى‌كند و عيسى را كشف مقدماتى «مسيحى شدن» نهايى كه همه زندگى‌ها و مواد به سوى آن در حركت‌اند، توصيف مى‌كند![1]

در عهد جديد، به طرق گوناگون و در آثار مختلف و با تعابير نايكسان، «رستگارى»[2]به‌عنوان اقدامى رهايى‌بخش و در نتيجه به‌عنوان شرط تحقق زندگى در آزادى توصيف شده است. اين رهايى، كاملا و منحصرا با نام و شخص عيسى مسيح به عنوان نجات‌بخش پيوند يافته است.[3]اساسا اين رهايى كه از طريق عيسى مسيح صورت مى‌گيرد، رهايى از سلطه گناه و مرگ است و در اصل هر فردى در اين رهايى و رستگارى براساس توبه، تغيير كيش و ايمان شركت مى‌جويد.

رستگارى در نهايت حادثه‌اى است كه در آينده واقع خواهد شد و به واسطه آن مرگ مغلوب مى‌شود.[4]اما در عين‌حال هديه‌اى است كه در زمان حاضر اعطا مى‌شود ...

با اين‌همه رستگارى را مى‌توان خوردن و آشاميدن دوستانه در ملكوت خدا توصيف كرد.[5]ما درباره آسمانى جديد و زمينى جديد و شهر خدايى جديد، سخن مى‌شنويم.[6]

از نگاه مسيحيت، انسان گرفتار هوا و هوس، زمانى طعم آزادى و نجات و رهايى را به‌طور كامل خواهد چشيد و آن‌گاه گام در مدينه فاضله خواهد نهاد كه «مسيح» در آخر الزّمان رجعت كند تا براى هميشه نجات انسان‌ها را تأمين و تضمين كند. «نجات و رهايى» به‌طور كامل خود را هنگام رجعت و آمدن دوباره مسيح به بشر مى‌نماياند.

[1]. هاروى كاكس، مسيحيت،( قم: مركز مطالعات و تحقيقات اديان و مذاهب، 1378)، ص 149.

[2]. اعمال رسولان، 4، بند 12.

[3]. انجيل لوقا، 2، بند 18.

[4]. روميان، 8، بند 4- 23؛ مكاشفه: 21، بند 4- 7.

[5]. لوقا: 22، بند 30.

[6]. مكاشفه: 21، بند 1- 5.


صفحه 95

در فرهنگ مسيحى، دومين آمدن مسيح در پايان جهان- به‌عنوان نجات‌بخشى كه همه تبعيض‌ها، ظلم‌ها و تاريكى‌ها را تبديل به عدالت، اميد و مهر مى‌كند- جايگاه بلند و ممتازى دارد. مسيحيان اميد دارند كه مسيح در آمدن دوّم خود، طعم مهر و صلح را به همه بچشاند. آنان منتظر بازگشت مجدّد او هستند (بعد از مصلوب شدن)؛ چرا كه خود وعده داده بود كه بار ديگر برمى‌گردم: «... خودمان پيغام او را شنيده‌ايم و ايمان داريم كه او نجات‌دهنده جهان است».[1]

1- 2. بازگشت مسيح‌

بازگشت (رجعت) و ظهور عيسى مسيح، تحقّق ملكوت خدا، ايده رهايى‌بخش و رسيدن به ملكوت الهى است. عيسى همان مسيحاى موعود آخر الزّمان است. عيسى خود را آغازگر تحوّلى بزرگ و آورنده عصرى جديد معرّفى كرده است. او در آينده‌اى بسيار دور رجعت خواهد كرد؛ اين آينده نامعلوم است و جز خداوند از آن آگاه نيست.

اين روز، ناگهانى و غير منتظره بوده و در آن، علامت پسر انسان در آسمان پديدار خواهد شد. علاوه بر اين ظهور مسيح، يگانه راه‌حل براى ادامه حيات و زندگانى برشمرده مى‌شود. در انجيل آمده است:

«همواره لباس بر تن، براى خدمت آماده باشيد! مانند خدمتكارانى كه منتظرند اربابشان از جشن عروسى بازگردد و حاضرند هروقت كه برسد و در بزند، در را به رويش بازكنند. خوشا به حال آن خدمتكارانى كه وقتى اربابشان مى‌آيد، بيدار باشند. يقين بدانيد كه او خود لباس كار بر تن كرده، آنان را بر سر سفره خواهد نشاند و به پذيرايى از ايشان خواهد پرداخت. بلى خوشا به حال آن غلامانى كه وقتى اربابشان مى‌آيد، بيدار باشند؛ خواه نيمه‌شب باشد، خواه سپيده‌دم ... زمان دقيق بازگشت ارباب معلوم نيست. بنابراين شما نيز آماده باشيد؛ زيرا من، مسيح موعود، هنگامى باز خواهم گشت كه كمتر انتظارش را داريد».[2]

[1]. يوحنا: 4، بند 42.

[2]. لوقا: 12، بند 35- 40.


صفحه 96

«هنگامى‌كه من، مسيح موعود، باشكوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بيايم، آن‌گاه بر تخت باشكوه خود خواهم نشست. سپس تمام قوم‌هاى روى زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را از هم جدا خواهم كرد ...».[1]

«عيسى مسيح مى‌فرمايد: گوش كنيد! من به‌زودى مى‌آيم خوشا به حال كسانى‌كه آنچه را كه در اين كتاب پيشگويى شده، باور مى‌كنند».[2]

«چشم به راه باشيد، من به زودى مى‌آيم و براى هركس مطابق اعمالش پاداش با خود خواهم آورد. من الف و يا، آغاز و پايان، اوّل و آخر هستم ...».[3]

از ديدگاه عهد جديد با آمدن مسيح، جهان آكنده از صلح و داد و آبادى و عمران مى‌شود و جنگ و ستيزه‌جويى از بين مى‌رود و همه در آسايش و آرامش زندگى مى‌كنند:

«مسيح مى‌آيد و جهان پس از ظهور آن منجى، در صلح و صفاى كامل به سر خواهد برد و زمين ايشان از نقره و طلا پر خواهد گرديد و خزاين ايشان را انتهايى نيست».[4]

«شهرهاى ويران شده، آباد و آسايش همگانى تأمين مى‌شود. گرگ با برّه سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله مى‌خوابد».[5]

«جنگ و خونريزى از جهان رخت برمى‌بندد و امّتى بر امّتى شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهد آموخت».[6]

براساس روايت انجيل‌هاى هم‌نوا (متى، مرقس و لوقا) و مكاشفات يوحنا، درست بعد از پايان اعصار، هنگامى‌كه خداوند تصميم مى‌گيرد كه جريان زمان و تاريخ را متوقّف سازد، رويدادى كيهانى به نام «بازگشت» ثانوى مسيح اتفاق مى‌افتد. در اين رويداد، مسيح از نو حيات مى‌يابد و باشكوه تمام بازمى‌گردد تا زنده‌ها و مرده‌ها را

[1]. متى: 26، بند 31 و 32.

[2]. مكاشفه: 2، بند 7.

[3]. همان، بند 16.

[4]. اشعيا: 2، بند 7.

[5]. همان: 11، بند 7.

[6]. همان: 2، بند 4.


صفحه 97

داورى نمايد. عيسى عليه السّلام با صراحت تمام چنين اعلام مى‌دارد:

«پس از اين مصيبت‌ها، خورشيد تيره و تار خواهد شد و ماه ديگر نخواهد درخشيد.

ستاره‌ها خواهند افتاد و آسمان دگرگون خواهد شد. آن‌گاه تمام مردم، مرا خواهند ديد كه در ابرها با قدرت و شكوه عظيم مى‌آيم. من فرشتگان خود را خواهم فرستاد تا برگزيدگانم را از سراسر دنيا؛ يعنى، از گوشه و كنار زمين و آسمان جمع كنند».[1]

كليساى اوليه به تعليم در مورد رجعت مسيح علاقه فراوانى داشت. رسولان منتظر بودند كه مسيح در عصر آنها رجعت كند. تا قرن سوّم در اين مورد در كليسا هيچ شكى وجود نداشت. از زمان كنستانتين به بعد، از اين واقعيت غفلت شد؛ ولى در قرن نوزدهم كليسا بيدار شده، واقعيت «بازگشت مسيح» را مجددا مورد توجّه قرار داد. در مورد رجعت مسيح، تفاسير زيادى وجود دارد كه كليسا آن‌را نمى‌پذيرد.

يكى از پژوهشگران، حوادث آخر الزّمان و سير بازگشت مسيح را به چند محور مهم تقسيم كرده است:

يكم. رجعت اوليه مسيح: مرحله اول بازگشت مسيح شامل ربوده شدن كليسا (جماعت مؤمنان) است. در يك چشم بر هم زدن، ناگهان و بدون خبر، مسيح آنهايى را كه آماده بازگشت او هستند، مى‌ربايد؛ ولى در اين ميان خودش به زمين نزول نمى‌كند.

آنها جمع خواهند شد تا در بالاى زمين او را ملاقات كنند. مؤمنان براى خدماتى كه انجام داده‌اند، پاداش خواهند گرفت. در اين هنگام پيوند بين مسيح و كليسا به حد كمال خواهد رسيد.[2]

دوم. دوران مصيبت عظيم: بين مرحله اوّل و ثانى ظهور مسيح، دوره مصيبت عظيم واقع شده است. وقتى سال‌هاى مصيبت بى‌سابقه به پايان خود نزديك شوند، روح‌هايى از دهان اژدها، وحش و پيامبر دروغين خارج مى‌شوند و پادشاهان جهان را براى جنگ دور يكديگر جمع مى‌كنند. آنها باهم جمع مى‌شوند تا اورشليم را تصرف‌

[1]. مرقس: 14، بند 24- 27.

[2]. ر. ك: اول تسالونيكيان: 4، بند 16؛ دوّم تسالونيكيان: 2، بند 1.


صفحه 98

كنند و يهوديان فلسطين را به اسارت درآورند؛ ولى در همان زمانى كه به پيروزى نزديك مى‌شوند، مسيح با لشكريان خود از آسمان نزول خواهد فرمود و در جنگ نهايى پس از غلبه بر آنان، پيشوايان آنها را گرفتار و به درياچه آتش خواهد افكند.

شيطان نيز مدت هزار سال در بند خواهد بود.[1]

سوم. سلطنت هزار ساله: مسيح پس از ظهور ثانوى خود [به ادعاى برخى از مسيحيان‌] به مدت هزار سال بر زمين حكومت خواهد كرد. عدل و انصاف كامل از ويژگى‌هاى اين حكومت است و مسيح در مقام فرمانرواى جهان، مورد پرستش قرار خواهد گرفت. در پايان اين‌دوره، شيطان پس از آزاد شدن از بند قيام خواهد كرد و بسيارى را عليه مسيح خواهد شورانيد. آنان كه تحت رهبرى شيطان بر ضد مسيح قيام مى‌كنند، شهر مقدس را محاصره مى‌كنند و مى‌كوشند آن‌را تسخير كنند؛ ولى آتش از آسمان نازل مى‌شود و آنها را هلاك مى‌كند. با نابود شدن لشكر شيطان، خود شيطان به درياچه آتش افكنده مى‌شود.[2]

چهارم. داورى شريران: مسيح، در دو نوبت داورى خواهد كرد. داورى اوّل در ابتداى سلطنت هزار ساله و بر روى زمين خواهد بود كه در اين داورى تمام امّت‌ها جمع خواهند شد. براى صالحان حيات ابدى و براى بدكاران مجازات ابدى در نظر گرفته مى‌شود؛ ولى در داورى دوّم (قيامت)- كه در آسمان‌ها انجام خواهد شد و فقط به مردگان اختصاص دارد- نامه‌ها گشوده مى‌شود. در اين داورى فقط درياچه آتش وجود دارد. در اين‌دوره با نابودى زمين و آسمان و ايجاد زمين و آسمان جديد، حيات به شكل نوين ادامه خواهد يافت. در اين وضعيت غم و اندوه وجود نخواهد داشت و شرارت و بى‌ايمانى، ظهور پيدا نخواهد كرد. اشعيا در مورد اين زمان مى‌گويد: گرگ با برّه و پلنگ با بزغاله در صلح و آرامش به سر خواهند برد. انگاره ديگرى نيز درباره‌

[1]. ر. ك: اشعياء: 24، بند 16؛ مكاشفه: 16؛ بند 12؛ زكريا: 12، بند 1؛ مزامير: 2، بند 3؛ دوّم تسالونيكيان: 2، بند 8.

[2]. ر. ك: مكاشفه: 20، بند 7؛ 20، بند 10.


صفحه 99

بازگشت مسيح وجود دارد و آن اشاره به آمدن پسر انسان در آخر الزّمان‌[1]است. پسر انسان، فرستاده خدا و منصوب از جانب او است؛ در اين بيان اين فرستاده، با عنوان‌هاى جعلى «پسر خدا» يا «خداوند» معرّفى نشده است![2]

هزاره‌گرايى‌

يكى از پديده‌هاى قابل توجّه در مورد بازگشت مسيح، هزاره‌گرايى است. در سراسر تاريخ مسيحيت، اقليت كوچك، اما گاهى پر سر و صدايى از مسيحيان (هزاره گرايان) نيز بوده‌اند كه اعتقاد داشته‌اند مى‌توانند علامت و نشانه‌هايى از آخر الزّمان را در حوادث معاصر بيابند. اينان مصرّانه تأكيد مى‌كرده‌اند كه يقينا پايان كار نزديك است. آنها «ميلنياليست‌ها» (هزاره‌گراها) خوانده مى‌شوند كه از كلمه لاتين به‌معناى «يك هزار سال» گرفته شده و اشاره به طول مدت نمادين ملكوت خدا است كه در كتاب مكاشفه عهد جديد ذكر شده است. آنان معمولا هشدار مى‌دهند كه چون انتهاى جهان بسيار نزديك است، براى هركس بسيار ضرورى است كه توبه كند و خود را اكنون براى داورى خدا كه همراه آن است، مهيّا سازد.[3]

در عهد جديد ملاحظه مى‌كنيم كه مسيحيان از همان آغاز به رجعت مسيح معتقد بودند. برخى از آنها با خواندن كتاب مكاشفه يوحنا (20، بند 1- 10) معتقدند: مسيح يك دوره سعادت هزار ساله ايجاد خواهد كرد. بنابراين شادمانه منتظر آمدن هزاره‌اند (هزاره به‌معناى يك دوره هزار ساله). گروه‌هاى هزاره‌گرا در قرن نوزدهم با پرسش‌هايى درباره رجعت سرگرم بودند و چنان درگير تفسير علايم اين زمان بودند كه اميدوارى فراوانى درباره قريب الوقوع بودن بازگشت مسيح ابراز مى‌داشتند. سه گروه عمده از مسيحيان هزاره‌گرا عبارتند از: ادونتيست‌ها (ظهورگرايان)، شاهدان يهوه‌

[1]. محمد رضا زيبايى‌نژاد، مسيحيت‌شناسى مقايسه‌اى،( تهران: سروش، 1382، صص 58- 60 و نيز ر. ك:

هنرى تيسن، الهيات مسيحى، ص 324؛ ساروخاچيكى، اصول مسيحيت، ص 171.

[2]. ر. ك: متى: 24، بند 27 و 37؛ لوقا، 18، بند 18 و 23؛ مرقس: 13، بند 26.

[3]. كاكس‌هاروى، پيشين، ص 149.


صفحه 100

و ديسپنسا شناليست‌ها (مقطع باوران). به‌طور كلى ادونتيزم، اعتقاد به قريب الوقوع بودن رجعت مسيح، مجازات بدكاران و پاداش نيكوكاران است.[1]در آيين مورمون‌ها (فرقه مذهبى) مى‌گفتند:

«ما اعتقاد داريم كه صهيون (حكومت يهوه)، بر اين قارّه (آمريكا) بنا مى‌گردد.

عيسى شخصا بر زمين حكومت خواهد كرد. زمين از نو ساخته خواهد شد و شكوه بهشتى خود را باز خواهد يافت».[2]

1- 3. ملكوت (سلطنت) خداوند

مسيحيان به اينكه روزى خواهد رسيد كه حكومت خداوندى به‌طور كامل برقرار گردد- آن‌گونه كه عيسى مسيح در مواعظ خود مى‌گفت- اعتقاد دارند. منتها برخى تصور مى‌كنند كه اين سلطنت الهى اينجا روى زمين برقرار خواهد گرديد و بعضى نيز آن‌را در وراى تاريخ مى‌دانند. براى برخى از آنها يك آرمان بزرگ اجتماعى است كه با كوشش انسان‌ها و كمك خداوندى، در اينجا و اكنون كسب خواهد گرديد. نزد بعضى ديگر، اين سلطنت و حكومتى است كه از طريق دخالت مستقيم و ناگهانى خداوند، در تاريخ بشرى و پايان دادن به زمان، تحقّق خواهد نمود ....[3]

عموم مسيحيان بر اين عقيده‌اند: در آينده روزى فرا خواهد رسيد كه حكومت اخلاقى خداوند، بر سرتاسر زمين جارى گردد. عبارت «حكومت و سلطنت الهى» و «سلطنت آسمان‌ها» و «ملكوت الهى» به‌طور مكرّر در انجيل‌ها به چشم مى‌خورد.

واقعيت حكومت نهايى خدا (سلطنت يا ملكوت الهى) بدون‌شك مهم‌ترين اعتقاد مسيحيان است. در عين حال ميان آن از همه سخت‌تر است.

سلطنت خدا) dog fo modgnik (؛ يعنى، «برقرارى حكومت خدايى بر زمين‌

[1]. مرى جوويور، درآمدى به مسيحيت،( قم: مركز مطالعات اديان و مذاهب، 1381)، ص 272 و 273.

[2]. جى گولداستفان و ...، سال 2000( چهار گفتگو درباره آخر الزمان)،( تهران: بهنام، 1378)، ص 142.

[3]. رابرت ا. هيوم، اديان زنده جهان،( تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373)، ص 362.


صفحه 101

و غلبه نيروى الهى بر نيروى شيطان».[1]در برخى از انجيل‌ها (متى) سخن از «دولت آسمانى و قلمرو روحانى» نيز به ميان آمده است؛ اما در بيشتر روايات انجيل‌هاى هم‌نوا، سخن از وارد شدن به حكومت خدا و يا قلمرو دولت خدا است.

در نوشته‌هاى مسيحى و يهودى- كه بين سال‌هاى 200 ق. م تا 150 م نوشته شده‌اند- دنيا ميدان نبرد بين نيروهاى خيروشرّ تلقّى مى‌شود. نويسندگان درباره عذاب دردناك و بى‌عدالتى و درباره انتظار طولانى براى مداخله الهى و آوردن عصرى جديد- كه معمولا سلطنت خدا ناميده مى‌شود كه در آنجا قوم نيكوى خدا در كمال سعادت زندگى مى‌كنند- مطلب مى‌نويسند.

عيسى عليه السّلام اظهار داشته بود: سلطنت خدا نزديك است و چون بعد از مرگش بر شاگردان خويش ظاهر شد (رستاخيز)، مسيحيان نخستين معتقد شدند كه عيسى از ميان مردگان برخاسته و به‌عنوان «مسيحا» بازمى‌گردد تا سلطنت جديد خدا را بياورد.

عيسى عليه السّلام سلطنت خدا را اعلام كرد و منقول است كه او براى تأييد پيام خود، معجزه انجام مى‌داد. عيسى چه خود را مسيحا ناميده باشد يا نه، برخى از يهوديان معتقد بودند: او نماينده خدا است كه آنان منتظرش بودند.

از ديدگاه كانت ملكوت آسمانى (حاكميت الهى)، در نهايت از لحاظ آنچه به هدايت حكمت بالغه الهى مربوط است ... به‌عنوان يك جريان متصل دائمى وارد تاريخ مى‌گردد ... معلم انجيل، ملكوت الهى را فقط به‌عنوان شكوه و تعالى اخلاقى روح به شاگردان خود نشان داد كه عبارت است از شايستگى شهروندى در حكومت الهى و به اين منظور نه فقط به آنها تعليم داد كه چگونه اقدام كنند تا خود بدين مقام دست يابند؛ بلكه براى اينكه با افراد داراى همان خلق‌وخو و در صورت امكان با كل نوع انسان، در اين مورد متحد شوند ... ما بايد همواره خود را به‌عنوان شهروند برگزيده [اخلاقى‌] حكومت الهى لحاظ كنيم:[2]

[1]. مرى جوويور، پيشين، ص 59.

[2]. ايمانوئل كانت، دين در محدوده عقل تنها،( تهران: نقش و نگار، 1381)، ص 185 و 186.