بايد كه محتسب در هنگام حسبت نرم گفتار و گشادهرو و خوشخو باشد، چه اين روش سبب گرايش دلها و رسيدن به مقصود است. خداوند متعال به پيغمبر خود (ص) فرمود: «هرگاه بد زبان و درشتخو و سختدل مىبودى از پيرامون تو پراكنده مىشدند.»[1]و نيز بايد دانست كه درشتى در پند دلها را مىرماند.
گويند مردى نزد مأمون آمد و او را امر به معروف و نهى از منكر كرد و در سخن درشتى نمود. مأمون گفت: اى فلان، خداوند شخصى را كه نيكوتر از تو بود (حضرت محمد) به سوى كسى كه بدتر از من بود (فرعون) فرستاد و به موسى و هارون گفت: «با وى (فرعون) به نرمى سخن گوييد، شايد كه بپذيرد يا بترسد.»[2]آنگاه مأمون روگردانيد و به وى ننگريست. و نيز به نرمى بدان توان رسيد كه به درشتى نتوان رسيد، چنانكه رسول خدا فرمود: خدا نرم گفتار است و هر نرم گفتارى را دوست دارد.
به نرمى آن بخشد كه به درشتى نبخشد[3]، و اللّه اعلم.
[1]-\i« وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»\E( قرآن سوره 3« آل عمران» آيه 159).
[2]-\i« فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى»\E( قرآن سوره 20« طه» آيه 44).
[3]- قال( ص):« ان اللّه رفيق يحب كل رفيق، يعطى على الرفق ما لا يعطى على التعنيف».
باب دوم در امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر بزرگترين پايه دين است و خدا همه پيغمبران را بدين كار فرستاد. اگر بساط آن برچيده شود و علم و عمل آن متروك گردد نبوت بيهوده و ديانت نابود باشد و فترت عام و گمراهى و نادانى و تباهى شايع گردد و چاره از دست برود[1]و شهرها ويران و بندگان هلاك شوند، اگرچه تا روز رستاخيز هلاك خود را نفهمند.
اما آنچه از آن بيم داشتيم وقوع يافته، چه به روزگار ما علم و عمل امر به معروف و نهى از منكر متروك شده و حقيقت و نشانهاش از ميان رفته و مداهنه و رياكارى بر دلهاى مردم غلبه يافته و توجه به خداوند فراموش شده است. مردم همچون چارپايان به پيروى از هواى نفس و شهوات تن در دادهاند و مؤمن راستين كه در راه خدا از سرزنش نترسد اندك شده است.
ازاينرو هركس در جبران اين فترت و رفع اين نقيصه بكوشد و به دانش
[1]- در متن« اتسع الخرق» آمده و اشارت است به مثل معروف« اتسع الخرق على الراقع».
يا عمل، احياى اين آيين پژمرده را عهدهدار شود، در واقع از ميان مردم سمت احتساب را دارد و به سبب قصد قربت به بالاترين درجات تقرب مىرسد.
درباره امر به معروف و نهى از منكر فضايل بسيارى روايت شده است: خداوند متعال فرموده است: «اى مردم، از ميان شما بايد گروهى باشند كه به نيكوكارى فراخوانند و به نيكى فرمان دهند و از بدى بازدارند، ايشان بحق رستگارانند.»[1]و نيز فرموده: «مردان و زنان مؤمن دوستان يكديگرند، به نيكى فرمان مىدهند و از بدى بازمىدارند و نماز مىگزارند»[2]و بدينسان مؤمنان را به عنوان «نيكى فرمايان» تشويق كرده است. و نيز در قرآن آمده: «اى مسلمانان شما بهترين امتى هستيد كه در ميان مردم ظاهر شدهايد، زيرا به نيكى فرمان مىدهيد و از بدى بازمىداريد»[3]. و همچنين آمده: «مؤمنان كسانى هستند كه هرگاه در زمين به ايشان قدرت دهيم نماز مىگزارند و زكات مىدهند و به نيكى امر و از بدى نهى مىكنند.»[4]كه در آيه مذكور امر به معروف را همراه با نماز و زكات، صفت نيكوكاران بر شمرده است. و نيز در آيه «در نيكى و پرهيزگارى همديگر را يارى كنيد نه در گناه و تجاوز»[5]امر قطعى مىكند، و تعاون اين است كه در امر به
[1]-\i« وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ- الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»\E.( قرآن، سوره 3« آل عمران» آيه 104).
[2]-\i« وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ»\E( قرآن، سوره 9« توبه» آيه 71).
[3]-\i« كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ»\E.
( قرآن، سوره 3« آل عمران» آيه 110).
[4]-\i« الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ»\E.( قرآن، سوره 22« حج» آيه 41).
[5]-\i« وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ».\E( قرآن، سوره« مائده» آيه 3).
معروف بينديشند و راه نيكوكارى را آسان كنند و راه بدى و تجاوز را تا حد امكان بربندند. نيز خداوند فرموده: «در بسيارى از نجواهاى آنان سودى نيست مگر اينكه كسى به بخشش يا نيكى يا اصلاح در ميان مردم فرمان دهد و هركه براى طلب خشنودى خداوند چنين كند خدا ثواب بزرگى به وى مىدهد.»[1]و نيز فرموده: «و اگر دو گروه از مؤمنان با يكديگر جنگ كنند، در ميان ايشان صلح دهيد.»[2]اصلاح يعنى بازداشتن از ظلم و به اطاعت خدا گردن نهادن، پس اگر ستمكار دست برندارد، خداوند به جنگيدن با او فرمان مىدهد و مىگويد: «با ستمكار بجنگيد.» و اين همان نهى از منكر است.
اما از اخبارى كه درباره امر به معروف آمده، از جمله روايت حسن (ع) از رسول خداست كه فرمود: «هركه به نيكى فرمان دهد و از بدى باز دارد وى خليفه خداست در زمين و نيز خليفه پيامبر و كتاب اوست.»[3]و نيز از دره دختر ابولهب روايت شده است كه گفت: مردى نزد پيامبر آمد و او بالاى منبر بود و گفت: اى رسول خدا، بهترين مردم كيست؟ فرمود: «كسى كه به نيكى فرمان دهد و از بدى بازدارندهتر باشد و نيز پرهيزگارتر و در صله رحم كوشاتر باشد.»
و از جمله آنها سخن ابو بكر صديق (رض) است كه در خطبه خود گفت: «اى مردم، شما آيه«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ
[1]-\i« لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»\E( قرآن، سوره« نساء» آيه 114).
[2]-\i« وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما»\E( قرآن، سوره 49« حجرات» آيه 9).
[3]-« من امر بالمعروف و نهى عن المنكر فهو خليفة اللّه فى ارضه و خليفة رسوله و خليفة كتابه»
مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ.»[1]را مىخوانيد، و من از رسول خدا (ص) شنيدم كه هر گروهى كه به گناهانى مرتكب شوند و در ميان آنان كسى قادر به نهى از منكر باشد و نكند نزديك است كه خداوند همه آنان را به عذاب خود فرو- گيرد.».
ابو ثعلبه خشنى روايت كرد كه از رسول خدا تفسير آيه«لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ»را پرسيدم. گفت: اى ثعلبه، به نيكى فرمان بده و از بدى بازدار و هرگاه ببينى كه مردم پيرو طمع و هواى نفساند و دنيا را برگزيدهاند و هر صاحب رأى، رأى خود را مىپسندد، به خود بپرداز و عوام را فروگذار، چه در پشت شما فتنههايى است چون پارههاى شب تاريك كه اگر كسى از مردم آن زمان وضع كنونى شما را داشته باشد اجرى برابر اجر پنجاه تن از شما خواهد داشت. گفتند: پنجاه تن از خودشان؟ فرمود:
نه، بلكه از شما، چه شما بر كار نيك يارانى مىيابيد اما ايشان چنين نخواهند بود.
ابن عباس روايت كرد كه به پيامبر اكرم گفتم: اى رسول خدا، تو ما را به نيكى امر خواهى كرد تا آنجا كه همه نيكيها را انجام خواهيم داد و نيكيى نخواهد ماند، و همچنين ما را از بدى بازخواهى داشت تا آنكه از همه بديها دست بازخواهيم گرفت، پس چرا امر به معروف و نهى از منكر كنيم؟ فرمود: «به نيكى امر كنيد اگرچه به همه گفتهها عمل نكرده باشيد و از بدى بازداريد اگرچه خود از همه بديها دست بازنگرفته باشيد».
على بن ابى طالب (رض) فرمود: «برترين جهاد امر به معروف و نهى از منكر است. هركه به نيكى فرمان دهد پشت مؤمنان را استوار كرده و هركه از بدى بازدارد بينى منافقان را به خاك ماليده و هركه فاسق را دشمن دارد و براى رضاى خدا خشم گيرد خدا به سود او خشم گيرد.»
[1]- يعنى اى مؤمنان بر شماست مراقبت خودتان. پس از آنكه هدايت يافتيد، شخص گمراه به شما زيان نتواند داشت( قرآن سوره 5« مائده» آيه 105).
ابو الدرداء گفت: «همانا امر به معروف و نهى از منكر خواهيد كرد وگرنه سلطانى ستمكار بر شما مسلط مىشود كه بزرگان را بزرگ نمى دارد و به كوچكان رحم نمىكند. برگزيدگان شما دعا مىكنند و پذيرفته نمىشود و شما آمرزش مىخواهيد اما بدان نمىرسيد و يارى مىجوييد كسى شما را يارى نمىكند.»
حذيفه گفته است: «روزگارى بر مردم مىرسد كه لاشه خرى پسنديده تر از مؤمنى باشد كه امر به معروف و نهى از منكر كند!»
عمر بن خطاب (رض) گويد: از رسول خدا شنيدم كه گفت: چه بد هستند قومى كه به دادگرى فرمان ندهند! و چه بد هستند قومى كه امر به معروف و نهى از منكر نكنند! و نيز فرمود: بپرهيزيد از نشستن بر سر راهها.
گفتند: ما را چارهاى نيست، آنجا نشستنگاههاى ماست كه در آنجا گفتگو مىكنيم. فرمود: اگر ناگزير باشيد حق راه را بپردازيد. گفتند: حق راه چيست؟ گفت: پوشيدن چشم و جواب سلام و امر به معروف و نهى از منكر.
عايشه گويد: مردم شهرى كه سكنه آن هجده هزار تن بودند و كار پيامبران را مىكردند به عذاب خدا گرفتار شدند. پرسيدند: چرا؟ گفت:
خشم آنان براى خدا نبود و امر به معروف و نهى از منكر نمىكردند. خداوند از شعيب خبر داد كه قوم خود را چنين نهى كرد: «پيمانه و ترازو را كم نكنيد. من خيرخواه شما هستم و من بيم آن دارم كه به عذاب روز رستاخيز گرفتار شويد. اى قوم، پيمانه و ترازو را كامل و به عدالت دهيد و اشياى مردم را مكاهيد و در روى زمين تباهى و تجاوز مكنيد. در جاى ديگر فرمود:
پيمانه را كامل دهيد و زيانكار مباشيد و با ترازوى درست وزن كنيد و از كمفروشى و فساد و تجاوز بپرهيزيد.»[1]
[1]-\i« وَ لا تَنْقُصُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ إِنِّي أَراكُمْ بِخَيْرٍ وَ إِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ. وَ يا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيالَ وَ الْمِيزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ وَ لا\E\i تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»\E و\i« أَوْفُوا الْكَيْلَ وَ الْمِيزانَ\E\i وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِينَ\E- وزنوا بالقسطاس المستقيم\i وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْياءَهُمْ\E\i وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ»\E( قرآن سوره 11« هود» آيه 84- 85 و سوره 26« شعراء» آيه 181- 183).
پيغمبر فرمود: «امر به معروف و نهى از منكر آن كس كند كه در امر و نهى نرم گفتار باشد و نيز در امر و نهى حكيم و توانا و فقيه باشد.» و اين سخن دلالت مىكند به اينكه فقيه مطلق بودن شرط نيست بلكه كافى است كه در آنچه امر مىكند فقيه باشد.
يكى از گذشتگان پسرانش را پند داد و گفت: «هرگاه خواستيد امر به معروف كنيد، بايد شكيبايى را بر خود هموار سازيد و به پاداش خدا دل بربنديد، زيرا هركه چنين باشد آزارى احساس نمىكند.» پس يكى از آداب حسبت صبر را بر خود هموار كردن است و از اين روست كه در قرآن مجيد در حكايت قول لقمان، صبر با امر به معروف مقرون آمده: «اى پسر، نماز بگزار و به نيكى فرمان ده و از بدى بازدار و بدانچه بر تو رسيد شكيبا باش، زيرا صبر از استوارترين كارهاست.»[1]
رسول خدا (ص) فرمود: «هر چشمى كه كار ناشايست يا نافرمانى به خدا را ببيند و آن را دگرگون نكند، خداوند در روز رستاخيز آن را گريان سازد اگرچه دوستدار خدا باشد.»[2]
نيز فرمود: هركس كار زشتى ببيند بايد آن را با دستش رفع كند و اگر نتواند با زبان، و اگر نتواند با دل كه اين سستترين ايمانهاست[3].
[1]- قوله تعالى:\i« يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ.»\E( قرآن سوره 31« لقمان» آيه 17).
[2]- قال رسول اللّه( ص):« ما من عين رأت منكرا او معصية للّه فلم تغيره الا ابكاه اللّه يوم القيامة و ان كان وليا للّه».
[3]- قال رسول اللّه( ص):« من رأى منكرا فليغيره بيده، فان لم يستطع فبلسانه، فان لم يستطع فبقلبه و هو اضعف الايمان» ... چنين كسى ايمانش ضعيفتر است.
حسن بصرى از پيامبر (ص) نقل كرد كه گفت: برترين شهيدان امت من كسى است كه به مخالفت پيشواى جاير برخيزد و او را امر به معروف و نهى از منكر كند و به دست وى كشته شود كه شهيد است و جايگاه او در بهشت ميان حمزه و جعفر است.[1]
از احمد بن ابراهيم مقرى روايت شده است كه گفت: ابو الحسن نورى مردى كمسخن بود و از چيزى بيهوده نمىپرسيد و جز از آنچه نيازمند بود تفحص نمىكرد و چون كار زشتى را مىديد، اگرچه در آن خطر هلاك بود، از آن منع مىكرد. روزى به آبشخورى به نام مشرعه فحامين آمد تا وضو سازد. زورقى ديد محتوى سى خم كه روى آنها باقير «لطف» نوشته بودند چون آن نوشته را خواند وى را ناپسند آمد. چه در بازرگانى و داد و ستد كالايى به نام «لطف» نديده بود. به ملاح گفت: اين خمها چيست؟
جواب داد ترا چه رسد، دنبال كار خود برو. نورى را بدين جواب شوق دانستن زيادت شد گفت: دوست دارم كه محتواى اين خمها را بدانم ملاح گفت: به خدا تو صوفيى فضول هستى. شراب است، از آن معتضد كه بدان مجلس خود را تكميل مىكند. نورى پرسيد كه قطعا شراب است؟
گفت: آرى. گفت: كلوخى به من ده. ملاح خشمناك شد و به غلامش گفت: كلوخى به وى ده تا ببينم چه مىكند! نورى كلوخ را برگرفت و به زورق رفت و يكى يكى خمها را مىشكست تا يك خم باقى ماند و ملاح استغاثه مىكرد تا صاحب جسر كه موسى بن افلح بود به زورق نشست و نورى را بگرفت و او را نزد معتضد برد. مردم بر آن بودند كه وى را خواهد كشت، زيرا شمشير معتضد پيش از سخنش بود.
ابو الحسن نورى گويد: بر معتضد درآمدم و او را ديدم كه بر تختى آهنين نشسته و به دستش گرزى است كه آن را مىجنباند. چون مرا ديد
[1]- قال رسول اللّه( ص):« افضل شهداء امتى رجل قام الى امام جائر فأمره بالمعروف و نهاه عن المنكر فقتله على ذلك فذلك الشهيد منزلته فى الجنة بين حمزة و جعفر»