
آيين شهردارى / ترجمه
تأليف
ابن اخوه، محمد بن محمد
موضوع: منابع و كتاب هاى مرتبط
زبان: فارسى
تعداد جلد: 1
ناشر: مركز انتشارات علمى و فرهنگى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب
مكان چاپ: تهران
سال چاپ: 1360
نوبت چاپ: دوم
تعداد صفحات: 243
[مقدمه مؤلف]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيمچنين گويد بنده نيازمند به خداى بزرگ محمد بن محمد بن احمد معروف به ابن اخوه قرشى شافعى اشعرى كه خدا وى را مشمول رحمت خود كناد و او و پدر و مادرش و همه مسلمانان را ببخشاياد:
ستايش خداى راست كه جانداران را بيافريد و دانه را بشكافت و بساط زمين را بگسترد و آسمان را بر بالاى آن چون گنبدى بيفراشت و روزى و اجل مردمان را قسمت كرد و هركدام را منزلتى و رتبهاى داد و منصبهاى قضا و حسبت را از ميان مناصب ممتاز ساخت. او را مىستايم تا ما را از اهل قربت[1]سازد و گواهى مىدهم كه خدايى جز او نيست و يگانه و بىشريك است و بدين گواهى آرزومند بهشتيم، و گواهى مىدهم كه محمد (ص) بنده و پيامبر اوست و بدو بود كه اندوه و بلا را از امت مسلمان ببرد و او را بر دشمنانش چون ابوجهل و عتبه پيروز گردانيد. درود خدا بر او و خاندان و ياران و زنانش باد، و اين درود بر گوينده آن بهترين نسب است.
اما بعد بر آن شدم كه در اين كتاب از سخنان دانشمندان كه بر پايه احاديث پيغمبر- بهترين درودها بدو باد- گفتهاند آنچه را به حال محتسب
[1]- اشاره به نام كتاب است، براعت استهلال.
كه بر مسند حسبت نشسته و نظر در مصالح مردم و رسيدگى به وضع بازاريان و صاحبان حرفهها از راه مشروع به دست اوست، گرد آوردم، تا وى اداره امور و رياست خود را بر پايه آن استوار كند. در اين كار به خدا اعتماد كردم و از او خير خواستم و برخى از اخبار را در كتاب بياوردم و آن را به داستانها و آثار بياراستم و در آن به عيوب كالاها و تدليس پيشهوران اشاره كردم، چنانكه خردمندان و دانشمندان به مطالعه آن رغبت كنند، و مشهور است كه كتاب نشانه خرد نويسندگان است. آنگاه كتاب را در هفتاد باب، هر بابى شامل فصول گوناگون، بپرداختم بدينسان:
باب نخست- در شرايط حسبت و وظيفه محتسب.
باب دوم- در امر به معروف و نهى از منكر.
باب سوم- در شراب و ابزارهاى حرام.
باب چهارم- در حسبت بر كافران ذمى.
باب پنجم- در حسبت بر دفن مردگان.
باب ششم- در دادوستدهاى نارواى بازار.
باب هفتم- در چيزهايى كه استعمال آنها بر مردان حرام يا جايز است.
باب هشتم- در بيان كارهاى ناشايسته بازاريان.
باب نهم- در شرح قنطار و رطل و مثقال.
باب دهم- در شرح ترازو و پيمانهها و ذراع.
باب يازدهم- در حسبت بر علافان و آسيابانان.
باب دوازدهم- در حسبت بر نانپزان و نانوايان.
باب سيزدهم- در حسبت بر بريانگران.
باب چهاردهم- در حسبت بر لكانهپزان[1].
باب پانزدهم- در حسبت بر جگرپزان و بوارديان[2].
[1]- ر ك: همين كتاب، ص 82
[2]- ر ك: همين كتاب، ص 84
باب شانزدهم- در حسبت بر سلاخان.
باب هفدهم- در حسبت بر كيپاپزان.
باب هجدهم- در حسبت بر طباخان.
باب نوزدهم- در حسبت بر كبابپزان.
باب بيستم- در حسبت بر هريسهپزان[1].
باب بيست و يكم- در حسبت بر ماهىپزان.
باب بيست و دوم- در حسبت بر زولبياپزان.
باب بيست و سوم- در حسبت بر حلواپزان (شيرينىپزان).
باب بيست و چهارم- در حسبت بر شربتسازان.
باب بيست و پنجم- در حسبت بر عطاران.
باب بيست و ششم- در حسبت بر فروشندگان.
باب بيست و هفتم- در حسبت بر شيرفروشان.
باب بيست و هشتم- در حسبت بر بزازان.
باب بيست و نهم- در حسبت بر دلالان.
باب سىام- در حسبت بر پارچهبافان.
باب سى و يكم- در حسبت بر خياطان و رفوگران و گازران (سپيدكاران).
باب سى و دوم- در حسبت بر حريربافان.
باب سى و سوم- در حسبت بر رنگرزان.
باب سى و چهارم- در حسبت بر پنبهفروشان.
باب سى و پنجم- در حسبت بر كتانفروشان.
باب سى و ششم- در حسبت بر صرافان.
باب سى و هفتم- در حسبت بر زرگران.
باب سى و هشتم- در حسبت بر مسگران و آهنگران.
[1]- هريسه خوراكى كه از گوشت و حبوب كوبيده ترتيب دهند و بهترين آن از گندم و گوشت مرغ تهيه مىشود( منتهى الارب).
باب سى و نهم- در حسبت بر كفشگران.
باب چهلم- در حسبت بر بيطاران.
باب چهل و يكم- در حسبت بر سمساران برده و كنيز و ستور و دلالان خانهها.
باب چهل و دوم- در حسبت بر گرمابهداران.
باب چهل و سوم- در حسبت بر سدرفروشان.
باب چهل و چهارم- در حسبت بر رگزنان و حجامان.
باب چهل و پنجم- در حسبت بر پزشكان و چشمپزشكان و جراحان.
باب چهل و ششم- در حسبت بر مكتبداران.
باب چهل و هفتم- در حسبت بر خادمان مساجد و مؤذنان.
باب چهل و هشتم- در حسبت بر واعظان.
باب چهل و نهم- در حسبت بر منجمان و نامهنگاران.
باب پنجاهم- در شناختن حدود و تعزيرات.
باب پنجاه و يكم- در بيان قاضيان و گواهان.
باب پنجاه و دوم- در باب اميران و كارداران و امورى كه بدانان بازبسته است.
باب پنجاه و سوم- در وظايف محتسب.
باب پنجاه و چهارم- در حسبت بر دارندگان كشتىها و مراكب.
باب پنجاه و پنجم- در حسبت بر فروشندگان ديگهاى سفالين و كوزهفروشان.
باب پنجاه و ششم- در حسبت بر فخاران و سفالگران (كاسهگران)[1].
باب پنجاه و هفتم- در حسبت بر سوزنگران و جوالدوزسازان.
باب پنجاه و هشتم- در حسبت بر دوكسازان.
باب پنجاه و نهم- در حسبت بر حنافروشان و مغشوش بودن حنا.
باب شصتم- در حسبت بر شانهسازان.
باب شصت و يكم- در حسبت بر سازندگان روغن كنجد و روغن دانه كتان.
[1]- در متن عربى:« الغاضرانيين و الغضارين» آمده. غضار كسى است كه از غضار( گل چسبناك، گل رس) كوزه و تنور و جز آن مىسازد.
باب شصت و دوم- در حسبت بر غربالگران.
باب شصت و سوم- در حسبت بر دباغان و مشكسازان[1].
باب شصت و چهارم- در حسبت بر نمدمالان (نمدگران).
باب شصت و پنجم- در حسبت بر پوستيندوزان.
باب شصت و ششم- در حسبت بر حصيربافان و كركرهسازان.
باب شصت و هفتم- در حسبت بر كاهفروشان.
باب شصت و هشتم- در حسبت بر چوبفروشان و الوارفروشان.
باب شصت و نهم- در حسبت بر نجاران و چوببران و بنايان.
و در ضمن همين باب از روغنگر (نقاش) و سفيدكار و سازنده آهن مسمار در و گچكار و ساروجساز نيز گفتگو شده است.
باب هفتادم- در شرح برخى از امور حسبت كه در جاى ديگر نيامده است.
[1]- متن: بطيطيين از« بطيطة» به معنى نوك كفش بدون ساق. در تاج العروس آمده: البطيط بلغة اهل العراق رأس الخف يلبس، و قال« كراع»: البطيط عند العامة خف مقطوع، قدم بلا ساق. اما لوى در ترجمه انگليسى به مشكساز ترجمه كرده است و قراين همين معنى را تأييد مىكند. ر ك: به متن، باب شصت و سوم، ص 222
باب نهم- در بيان اندازه قنطار و رطل و شقال و درهم 63
شقال (65) ضرب درهم (66)
باب دهم- در شناختن تراز و پيمانه و ذراع 67
قپان قبطى (68) وزنههاى ترازو (69) نظارت محتسب بر وزنهها (69) پيمانها (70) ذراع و انواع آن (71)
باب يازدهم- در حسبت بر علافان و آسيابانان 74
آرد خانگى (75)
باب دوازدهم- در حسبت بر نانپزان و نانوايان 77
نانپز خانگى (78)
باب سيزدهم- در حسبت بر بريانگران 79
كبابفروش (80)
باب چهاردهم- در حسبت بر لكانهپزان 82
باب پانزدهم- در حسبت بر جگرپزان و بوارديان 84
بوارديان (85)
باب شانزدهم- در حسبت بر سلاخان 87
قصابان (89) حيوانات حلال گوشت و حرام گوشت (90)
باب هفدهم- در حسبت بر كيپاپزان 93
باب هجدهم- در حسبت بر طباخان 95
باب نوزدهم- در حسبت بر كبابپزان 98
باب بيستم- در حسبت بر هريسهپزان 99
باب بيست و يكم- در حسبت بر ماهىپزان 101
باب بيست و دوم- در حسبت بر زولبياپزان 103
باب بيست و سوم- در حسبت بر حلواپزان 105
باب بيست و چهارم- در حسبت بر شربتسازان 109
شربت فقاع (117)
باب بيست و پنجم- در حسبت بر عطاران و شمعسازان 119
شمعسازى (115)
باب بيست و ششم- در حسبت بر فروشندگان 126
باب بيست و هفتم- در حسبت بر شيرفروشان 129
باب بيست و هشتم- در حسبت بر بزازان 131
باب بيست و نهم- در حسبت بر دلالان 135
باب سىام- در حسبت بر پارچهبافان 137
باب نخستين در شرايط حسبت و صفت محتسب
حسبت يكى از پايههاى امور دينى است و پيشوايان صدر اسلام خود بدين كار مباشرت مىكردند، زيرا نيكى آن عام و ثوابش فراوان است. و چون كار نيكو متروك شود حسبت امر به معروف خواهد بود و چون كار بد پيدا شود نهى از منكر و اصلاح مردم است. خداى تعالى فرمود: «در غالب نجواهايى كه مىكنند سودى نيست مگر آنكه كسى به صدقه يا كار نيكو فرمان دهد يا به اصلاح مردم پردازد.»[1]
محتسب از سوى امام يا نايب وى براى نظارت در احوال رعيت و بازبينى كارها و مصالح آنان تعيين مىشود. محتسب را شرط است كه آزاد و بالغ و عاقل و عادل و قادر باشد و ازاينرو بچه و ديوانه و كافر نمىتوانند محتسب باشند، اما رعايا اگرچه مأذون نيستند مىتوانند حسبت كنند، و احتساب فاسق و برده و زن نيز رواست. اما ذكر تكليف، كه دارنده شروط
[1]-\i« لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ»\E( سوره 4« نساء» آيه 114).