باب شصت و چهارم در حسبت بر نمدمالان
محتسب بايد مردى ثقه و آشنا به نمدمالى را بر نمد مالان برگمارد تا در نمد پشم ميته به كار نبرند. و آن را از نرمى و بدبويى مىتوان شناخت. و پشم سر گوسفند و جز آن نيز نبايد استعمال كنند و نشانه آن اين است كه بسيار زبر است. وزن نمد سرخ 4 رطل و نمد كبود 5/ 1 رطل است. و در الياف ساير نمدها نيز دقت كنند، و بايد صمغ در آن به كار برند و ريخته كتان[1]مصرف نكنند. و محتسب بايد از ساختن نمدهايى كه از ريزههاى گياه كتان به صورت قالبى تهيه مىشود ممانعت كند.
[1]- متن: مشاق است، و در سطر بعدى مشاقه آمده است و آن زيادههايى است كه موقع شانه زدن كتان از آن مىريزد.
باب شصت و پنجم در حسبت بر پوستيندوزان
بر محتسب است كه شخصى ثقه و پوستينشناس بر پوستيندوزان برگمارد و آنان را موظف بدارد كه پوستين قوچ و جز آن را از پوستى كه خوب دباغت كرده باشند بسازند و خوب بدوزند و كهنه و وصلهدار را به تازه نياميزند و گروهى خاص بدين شغل پردازند و بر در منازل نفروشند بلكه در بازار بفروشند و ندا زنند تا همه مردم از آن آگاه شوند.
باب شصت و ششم در حسبت بر حصيربافان و كركرهسازان[1]
محتسب بايد مردى ثقه و حصيرشناس را بر حصيربافان برگمارد و آنان را موظف بدارد كه جز حصيرى را كه از سمار[2]بافته شده رنگ نكنند مگر اينكه «قلزمى» باشد، و نىهاى آبى را نيز رنگ نكنند، زيرا شكافته مىشود. و تنها با روناس قبرصى رنگ كنند و در رنگرزى بقم[3]به كار نبرند،
[1]- متن:« الحصريين العبدانى و الكركر و العبدانى» و مغشوش است.
عبدانى معلوم نشد اما كركر همان پنجره چوبين است كه تيغههاى مورب دارد تا از تابش مستقيم نور خورشيد مانع شود و در فرانسوى بهpersienne معروف است، زيرا نخستين بار در ايران آن را ساختهاند و مردم مغرب زمين آن را از ايرانيان فراگرفتهاند.
[2]- سمار به فتح اول گونهاى نى بورياست( فرهنگ فارسى معين).
[3]- رنگى است كه از درخت بقم كه در بافتهاى آن ماده رنگين است به دست مىآيد و در رنگرزى پارچههاى ابريشمى و پشمى به كار مىرود. ر ك: فرهنگ فارسى معين.
زيرا رنگش تغيير مىيابد و چون چيزى ترش بر آن بريزند زرد مىشود. اما اگر روناس كمياب باشد دو سوم از آن را با يك سوم بقم به كار برند.
نى سياه را با آب آهن[1]و قلقند رنگ مىكنند. و بايد آبهايى كه در رنگرزى به كار مىبرند پاك باشد، زيرا مردم از آن حصيرها براى مسجد برمىگيرند تا بدان نماز خوانند، و از بافتن حصير از الياف كتان خوب استفاده كنند، و مادام كه الياف حصيرى را خوب در يكديگر نفشردهاند آن را قطع نكنند، زيرا نىها مىخشكد و مانند غربال مىشود.
حصير شامل خانههايى است: بالاترش صد خانه و پس از آن نود و هشتاد و هفتاد خانه است.
كركر را مراقبتى نيست[2].
نداكنندگان براى فروش كالا نبايد بخس كنند و از نزد خود براى خريداران غريب چيزى بر بها بيفزايند، و هرآنچه بازرگان تعيين مىكند آن را بگويند و از پول كالا پس از فروش چيزى برنگيرند.
[1]- متن:« ماء الحديد»، و آن آب آهندار است.
[2]- متن: و الكركر فلا اعتبار به(؟).
باب شصت و هفتم در حسبت بر كاهفروشان
محتسب بايد مراقبت كند كه كاهفروشان كاه باقلا و شبدر و جلبان[1]و عدس و ريشههاى گندم (برايب) را در كاه گندم نياميزند، و به خداى بزرگ سوگندشان دهد كه بر مسلمانان تدليس نكنند و جوالهاى تورى آنان معمولى و به وزن 250 رطل مصرى باشد و چون جوالها را از مراكب؟ پر مىكنند به جاى ديگر نبرند تا از آن بكاهند و در تورهاى كوچكترى بريزند و آنگاه به معرض دادوستد گذارند. هركه چنين كند بايد تأديب و تعزيرش كنند.
[1]- جلبان به ضم اول گياهى است شبيه به كرسنه و آن را در بعضى نقاط مانند باقلاى تر پزند و با نمك خورند و گاهى هم آرد كنند و از آن نان پزند و تازه آن را نيز ناپخته خورند. خلر هم گويند.( فرهنگ فارسى معين).
باب شصت و هشتم در حسبت بر چوبفروشان و الوارفروشان[1]
شايسته است كه محتسب مردى ثقه را بر چوبفروشان بگمارد تا وضع آنان را به وى خبر دهد، و بايد مراقبت كند كه از بچه (صغير) و محجور چوب نخرند، و نيز چوب وقفى متعلق به جامع و مسجد و جز آن را خريدارى نكنند. هرگاه كسى الوار درخت خرما را خريدارى كند و آنها را به شكل مربع و جز آن ببرد به مشترى نبايد بگويد كه هريك از تختهها را جداگانه خريده است، اين عمل حرام و قابل تأديب است.
[1]ابن اخوه، محمد بن محمد، آيين شهردارى / ترجمه، 1جلد، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب - تهران، چاپ: دوم، 1360.
باب شصت و نهم در حسبت بر نجاران و چوببران و بنايان و كارگران و گچكاران و چگونگى تقلب و تدليس آنان
بر محتسب است كه مردى ثقه و امين و آشنا به كار هريك از ايشان برگمارد. بسيارى از صنعتگران مزد معينى را كه روزانه است مىپذيرند اما بامداد دير مىآيند و عصر زودتر بازمىگردند، محتسب بايد از اين كار منع كند.
برخى از بنايان و نجاران و روغنگران (نقاشان) كارى را كه كارفرما پيشنهاد مىكند در نظر وى سبك و كوچك نشان مىدهند تا بدان راغب شود.
چون راغب شد و بدان آغاز كرد به هزينهاى بيش از آنچه پيشبينى شده است نيازمند مىشود و متضرر مىگردد و گاهى فقير و مقروض مىشود تا آنجا كه قبل از پايان يافتن بنا اجبارا آن را مىفروشد، اين كار آزار بزرگى است.
محتسب بايد به وسيله سوگند دادن و پند دادن و ترسانيدن اينگونه صنعتگران ايشان را از اين قبيل كارها بازدارد.
اگر بنايان از تختههايى كه به عنوان پايه و ستون[1]اجاره گرفته مىشود چيزى قطع كنند بايد خسارت آن را بپردازند، و محتسب علاوه بر اعتذار بايد تأديبشان كند.
كارگرانى كه معروف به «رقاص»[2]هستند بايد تنبان[3]پوشند تا هنگامى كه به بالا و پايين در حركتاند شرم آنان پوشيده ماند.
چوببران بايد براى بريدن هر قطعه چوب سه تن با يكديگر يارى كنند: يكى منشار را تيز كند و دو تن ديگر به نوبت به بريدن مشغول شوند و به تناوب يكى از آنها بياسايد.
محتسب بايد بنايان را به خدا سوگند دهد كه از گچفروشان رشوه و هديه نگيرند تا گچ ناپخته و بد را بپذيرند و در نتيجه به كارفرما ضرر زنند! نشانه پختگى گچ اين است كه در كوره پيش از كوبيدن زرد مىنمايد و چون با آب بياميزند و به كار برند زود خشك مىشود.
و ساروجفروشان نبايد جز ساروج «طوابقى» ساروج ديگرى به مردم فروشند و نبايد مواد ديگر در آن بياميزند و بايد به وزن بفروشند، و يك قنطار ساروج 140 رطل است.
سفيدكاران نيز به هنگام سفيد كردن جايى ساروج را به اندازه به گچ سفيد بياميزند تا به آسانى به ديوار ماليده شود و گچ از ديوار نيفتد، و بايد گچ سفيد را بيازمايند تا نفع كارفرما حفظ شود.
اما نجارانى كه آهن مسمار در مىسازند، محتسب بايد مردى ديندار و كاردان بر آنان بگمارد، زيرا كارى بس مهم است و حفظ اموال و صيانت
[1]- آيا مراد داربست است؟
[2]- متن: المعروفين بالرقاصين، و ظاهرا مراد ناوهكشها و كارگرانى هستند كه در عمارت بالا و پايين مىروند.
[3]- متن: لباس التبايين، و تبايين ظاهرا جمع تبان است كه معرب تنبان فارسى است.