باب شصت و هشتم در حسبت بر چوبفروشان و الوارفروشان[1]
شايسته است كه محتسب مردى ثقه را بر چوبفروشان بگمارد تا وضع آنان را به وى خبر دهد، و بايد مراقبت كند كه از بچه (صغير) و محجور چوب نخرند، و نيز چوب وقفى متعلق به جامع و مسجد و جز آن را خريدارى نكنند. هرگاه كسى الوار درخت خرما را خريدارى كند و آنها را به شكل مربع و جز آن ببرد به مشترى نبايد بگويد كه هريك از تختهها را جداگانه خريده است، اين عمل حرام و قابل تأديب است.
[1]ابن اخوه، محمد بن محمد، آيين شهردارى / ترجمه، 1جلد، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، بنگاه ترجمه و نشر كتاب - تهران، چاپ: دوم، 1360.
باب شصت و نهم در حسبت بر نجاران و چوببران و بنايان و كارگران و گچكاران و چگونگى تقلب و تدليس آنان
بر محتسب است كه مردى ثقه و امين و آشنا به كار هريك از ايشان برگمارد. بسيارى از صنعتگران مزد معينى را كه روزانه است مىپذيرند اما بامداد دير مىآيند و عصر زودتر بازمىگردند، محتسب بايد از اين كار منع كند.
برخى از بنايان و نجاران و روغنگران (نقاشان) كارى را كه كارفرما پيشنهاد مىكند در نظر وى سبك و كوچك نشان مىدهند تا بدان راغب شود.
چون راغب شد و بدان آغاز كرد به هزينهاى بيش از آنچه پيشبينى شده است نيازمند مىشود و متضرر مىگردد و گاهى فقير و مقروض مىشود تا آنجا كه قبل از پايان يافتن بنا اجبارا آن را مىفروشد، اين كار آزار بزرگى است.
محتسب بايد به وسيله سوگند دادن و پند دادن و ترسانيدن اينگونه صنعتگران ايشان را از اين قبيل كارها بازدارد.
اگر بنايان از تختههايى كه به عنوان پايه و ستون[1]اجاره گرفته مىشود چيزى قطع كنند بايد خسارت آن را بپردازند، و محتسب علاوه بر اعتذار بايد تأديبشان كند.
كارگرانى كه معروف به «رقاص»[2]هستند بايد تنبان[3]پوشند تا هنگامى كه به بالا و پايين در حركتاند شرم آنان پوشيده ماند.
چوببران بايد براى بريدن هر قطعه چوب سه تن با يكديگر يارى كنند: يكى منشار را تيز كند و دو تن ديگر به نوبت به بريدن مشغول شوند و به تناوب يكى از آنها بياسايد.
محتسب بايد بنايان را به خدا سوگند دهد كه از گچفروشان رشوه و هديه نگيرند تا گچ ناپخته و بد را بپذيرند و در نتيجه به كارفرما ضرر زنند! نشانه پختگى گچ اين است كه در كوره پيش از كوبيدن زرد مىنمايد و چون با آب بياميزند و به كار برند زود خشك مىشود.
و ساروجفروشان نبايد جز ساروج «طوابقى» ساروج ديگرى به مردم فروشند و نبايد مواد ديگر در آن بياميزند و بايد به وزن بفروشند، و يك قنطار ساروج 140 رطل است.
سفيدكاران نيز به هنگام سفيد كردن جايى ساروج را به اندازه به گچ سفيد بياميزند تا به آسانى به ديوار ماليده شود و گچ از ديوار نيفتد، و بايد گچ سفيد را بيازمايند تا نفع كارفرما حفظ شود.
اما نجارانى كه آهن مسمار در مىسازند، محتسب بايد مردى ديندار و كاردان بر آنان بگمارد، زيرا كارى بس مهم است و حفظ اموال و صيانت
[1]- آيا مراد داربست است؟
[2]- متن: المعروفين بالرقاصين، و ظاهرا مراد ناوهكشها و كارگرانى هستند كه در عمارت بالا و پايين مىروند.
[3]- متن: لباس التبايين، و تبايين ظاهرا جمع تبان است كه معرب تنبان فارسى است.
حريم بدان بستگى دارد. پس در كار آنها بايد مراقبت شود تا علاوه بر كليد كليد ديگرى نسازند مگر آنكه متعلق به دو تن شريك باشد و سازنده معروف به پاكدامنى باشد.
محتسب بايد نقاشان را نيز به خداى بزرگ سوگند دهد كه در نقاشى خيانت نكنند، خواه در چيزهايى كه خود آماده مىسازند يا به سفارش مردم براى آنان كار مىكنند. بايد آنچه را به مردم مىفروشند سه بار نقاشى كنند (روغن زنند) و پيش آفتاب گذارند تا قبل از دادن به صاحبانش كاملا آفتاب خورده باشد، زيرا چه بسا يك بار يا دو بار روغن مىزنند و بمحض اينكه مختصر آب يا رطوبت بدان مىرسد فاسد مىشود.
درباره رنگهايى كه مردم به آنان مىدهند تا استعمال كنند نيز بايد امين باشند و بازمانده را به صاحبانش برگردانند.
از كشيدن تصاوير نيز بايد ممانعت شود، زيرا رسول خدا صورتگران را لعنت كرد. در حديث آمده: «كسانى كه صورتهايى مىكشند در روز رستاخيز دچار عذاب الهى مىشوند و خدا به آنان خطاب مىكند كه آفريده خود را زنده كنيد».
باب هفتادم
مشتمل بر شرحى درباره امور حسبت كه پيش از اين ياد نشده است.
برنجفروشان
بسيارى از برنجفروشان تقلب مىكنند، ازاينرو محتسب بايد مردى ثقه را برايشان بگمارد تا مراقبت كند كه برنج آميخته به نمك را به نام برنج خوب و سالم به مسلمانان نفروشند، زيرا مشترى از او برنج خريده است نه نمك. و نيز مراقبت كند كه در سر كيسهها برنج خوب و سالم و در زير آنها خرده برنج تعبيه نكنند كه خيانت و تدليس است، و محتسب بايد مرتكبان را تأديب كند.
فروشندگان بادبزن و گوگرد و جاروب
بادبزن را بايد از برگ پاكيزه درخت خرما (خوص) سازند و شاخه آن بايد ستبر باشد تا نشكند و به خريدار ضرر نرسد.
در كبريت نيز بايد جز گوگرد تميز خشك به كار نبرند زيرا گوگرد
سبزتر زود آتش نمىگيرد.
در تهيه جارو نيز بايد همه آن را از ليف (پوسته خرما و مانند آن) بسازند نه آنكه خاكه ليف در آن بياكنند و آن را بدوزند و خريدار چنين پندارد كه همهاش ليف است و به هنگام جارو كردن از هم بپاشد و محتويات آن بيرون ريزد، و بدينسان به مشترى ضرر رسد!
محتسب بايد بر صمغسازان (قيرفروشان؟)[1]نيز مردى ثقه بگمارد و آنان را به خداى بزرگ سوگند دهد كه در زفت خاك اره و ريگ و رب زيتون (؟) نياميزند. زفت خشك را با نان سوخته نيز مىآميزند. محتسب بايد در اين امر مراقبت كند.
سقايان به آب كوزه و مشك و دلو
كسانى كه آب كوزه مىفروشند بايد خمهاى خود را تميز كنند و آنها را بپوشانند و چون اندكى چرك در آن گرد آيد بشويند. كوزهها را نيز بشويند و هر روز با ريزه سفال شكسته و اشنان بمالند و دود بخور بدهند، چه دهانهاى مردم آنها را متغير و بدبو مىكند. و نيز به آب شيرين رودخانه آبهاى شور نياميزند كه تقلب است.
كوزه بايد متوسط باشد و دهانه آن نيز نه تنگ باشد نه گشاده، و بايد كوزهها را بياويزد تا هوا بدانها برخورد و خنك كند، و هركسى را از كوزهاى كه فراخور حال اوست آب دهد و اگر رئيسى يا بزرگى نزد او بيايد كوزه تازهاى كه كسى از آن آب نياشاميده باشد بدو دهد.
شايسته است كه پوششهايى از برگ خرما براى پوشاندن خمها برگيرد، و نگذارد كه كسى از خم آب بياشامد يا دستش را در آن فرو برد،
[1]- متن: زفات است صيغه مبالغه زفت، و زفت صمغ دارويى كه از گياهان به دست مىآيد و ضماد مىكنند و نيز به قير معدنى كه در تداوى جهت ماليدن روى پوست به كار مىرود اطلاق مىشود. ر ك: فرهنگ فارسى معين.
و بايد در نظافت دكان و بدن و جامهاش بكوشد.
بر محتسب است كه شب و روز غفلتا دكانهاى آنان را بازرسى كند و اگر خمى سرگشاده يا كوزهاى كثيف ببيند، يا مشاهده كند كه آب دريا را به آب چاه مىآميزد تأديبش كند و آبها را بيرون ريزد و دكانش را ببندد تا ديگران پند گيرند.
مسافرانى كه آبهاى مختلف را ديده و آشاميدهاند بر اين معنى اتفاق دارند كه آبى بهتر از آب نيل نيست و به گفته بعضى سبكتر از آب فرات است.
بر محتسب است كه بر سقايانى كه به مشك و دلو آب مىفروشند مردى امين برگمارد تا در ساختن مشك فقط پوستى كه با صمغ عربى[1]كاملا دباغى شده و مدتى مانده باشد به كار برند و مواد ديگرى كه آب يعنى ماده زندگى را حفظ مىكند استعمال نكنند و نيز پوست استر و پوست كثيف و نيز آستر مشكهاى مستعمل به كار نبرند. و قربه (نوعى مشك) را جز با چرم مصرى يا سلفه (؟) يمانى نسازند.
محتسب بايد سقايان و صاحبان مشك را فرمان دهد كه چون به رودخانه درآيند از جاهاى كثيف دور شوند و آنگاه آب بردارند، و اجازه ندهد كه از جاهاى نزديك به ساحل كه آبشخور است يا نزديك مجراى حمام است آب بردارند، بلكه بالاتر روند.
اگر سقايى مشك تازهاى داشته باشد بايد مدتى به استخرهاى آسياب و جايگاه روغنگيرى و مانند آنها آب ببرد و به وسيله آن آب آشاميدنى نفروشد، زيرا به سبب دباغت و داشتن قطران مزه و رنگ و بوى آن متغير مىشود. اما چون تغير زايل شد محتسب اجازه دهد كه آب آشاميدنى بفروشد.
سقايان بايد در گردن ستوران زنگ و پارههاى آهن و مس ببندند تا به
[1]- متن: القرظ اليمانى. ر ك: به حاشيه صفحه 221( باب 63)
هنگام گذشتن از بازار طنينانداز شود و اشخاص نابينا و ناآگاه و بچهها دور شوند و مكاريان و سپرسازان[1]و باربران هيزم و خاك و گل نيز چنين كنند، و محتسب ايشان را بدين كار موظف بدارد.
بر محتسب است كه بر گازرانى كه پارچههاى مردم را مىشويند مراقبت كند تا جامهها را در آبى كه در آن قليا و آهك و نطرون (بوره سفيد)- كه آن را «مقه» خوانند- ريخته و جوشانده باشند نشويند، زيرا اين كار به جامه زيان مىزند و آن را مىپوساند و سبب توليد شپش مىشود. و نيز جامه را روى چوب يا با چوب نفشارند، و مرتكبان را تأديب كند.
منع از آغاليدن قوچها بر يكديگر و جنگانيدن خروسها و به آواز درآوردن بلدرچين و مانند آنها
بسيارى از مردمان مىدانند كه آغاليدن قوچ و خروس و مانند آنها بر يكديگر نارواست. اين جانداران از جمله جانداران ستيزهجو هستند.
گوشتشان حلال است اما كشتن آنها حلال نيست مانند قوچ سروزن و خروس جنگى و بلدرچين آوازخوان[2]و جز آن. و بيشتر مردم چنين حيواناتى را نگاه مىدارند و آنها را بر دشمنى و ستيزه پرورش مىكنند و چه بسا اين كار سبب ايجاد فتنه و نزاع و تشويش و پارگى جامهها مىشود و اراذل را بر مىانگيزد، تا آنجا كه دستهها تشكيل مىدهند و سرانجام به كارهاى زشت و نارواى ديگر كه حرام است دست مىيازند.
ازاينرو بر تو، اى محتسب، لازم است كه در اينباره حكم كنى و
[1]- متن: التراسين، ظاهرا مراد سپرسازان و حملكنندگان آنها بر ستور هستند.
[2]- متن: السمان الصباح. و سمان يا سمانى بلدرچين يا كرك است و آن پرندهاى معروف است و به سبب آواز خاصى كه دارد و صوت بدبده از آن شنيده مىشود بدبده نيز مىنامند. ر ك: فرهنگ فارسى دكتر معين، ذيل كرك.