ابو هريره (رض) از رسول خدا (ص) روايت كرد كه فرمود:
«سوگند دروغ سبب رواج كالاست اما كسب را نابود مىكند»[1]و همو روايت كرد از پيغمبر كه «سه كس را خداوند در روز رستاخيز ننگرد:
توانگر متكبر و منت گذارنده در برابر بخشش خود و ترويجكننده كالا به سوگند.»[2]
اجاره
اجاره سه ركن دارد: اجرت، منفعت و عمل. اما شروط عاقد و ايجاب و قبول مانند بيع است و اجرت نيز مانند ثمن است و منفعتى كه از اجاره موردنظر است تنها كار (عمل) است.
ركن اول- اين است كه مورد اجاره بهادار يعنى در آن رنج و زحمتى باشد، ازاينرو اجاره كردن فروشندهاى براى اينكه فقط كالا را ترويج كند روا نيست و نيز مزدى كه فروشندگان مىگيرند در مقابل اينكه جاه و حشمتى دارند و سخنشان پذيرفته مىشود حرام است، زيرا اين سخنان مستلزم رنج و زحمتى نيست و قيمت ندارد، اما اگر با رفتوآمد بسيار و سخن گفتن بسيار براى وقوع معامله رنج بكشند مزدى مىگيرند و در اين صورت هم اجرت مثل تعلق مىگيرد. و هرچه فروشندگان به تبانى بگيرند ستمكارى و به ناحق است.
ركن دوم- استيجار بر آنچه حرام شرعى است نارواست مانند استيجار بر كشيدن دندان سالم يا بريدن عضوى كه بريدن آن شرعا روا نيست يا استيجار زن حايض براى جارو كردن مسجد يا معلم براى آموختن سحر.
ركن سوم- اينكه استيجار در مورد عملى كه بر اجير واجب است
[1]-« ان اليمين الكاذبة منفقة للسلعة ممحقة للمكسب».
[2]- قال( ص): ثلاثة لا ينظر اللّه اليهم يوم القيامة: غنى مستكبر و منان بعطيته و منفق سلعة بيمينه.»
يا مىتواند در آن نيابت داشته باشد روا نيست، اما استيجار بر حج و غسل ميت و كندن گور و دفن مرده و حمل جنازه جايز است.
شركت
شركت در سه مورد باطل و ممنوع است:
1- شركت مفاوضه يعنى دو تن بىآنكه اموال خود را درهم آميزند در سود و زيان خود را شريك پندارند. ابو حنيفه اين شركت را به يك شرط درست مىداند و آن اين است كه وضع دو شريك يكسان باشد چنانكه هر دو مسلمان يا هر دو كافر يا حربى باشند.
2- شركت ابدان مانند شركت دو باربر يا دلال در اجرت كار. اما ابو حنيفه اين شركت را درست مىداند.
3- شركت برپايه اعتبار و شهرت يعنى شركت يكى از بازرگانان تنها به اعتبار و شهرت و نفوذ خود باشد و ديگرى كار كند.
باب هفتم در بيان چيزهايى كه بر مردان حرام است
پوشيدن ابريشم و طلا به فرموده رسول خدا (ص) مطلقا بر مردان حرام است جز آنكه در مورد كسى كه بينى وى شكافته شده است به كار رود. زر- اندود كردن انگشترى به طورى كه در آن طلا نباشد رواست و اما ريختن انگشترى از زر حرام است.
نگار ديبا بر جامه چون طراز زر نيز نارواست. اما ساختن انگشترى از نقره و آراستن ابزار جنگ از قبيل شمشير و نيزه و كمربند به نقره حلال است.
پوشيدن ابريشم و انگشترى طلا براى پسرى كه به حد رشد نرسيده اختلافى است و قول صحيح آن است كه كار نادرستى است و اگر رشيد باشد بايد منعش كنند، زيرا رسول خدا (ص) فرمود: «ابريشم و طلا بر ذكور پيروان من حرام و بر اناث حلال است.»[1]پس آرايش به زر و ابريشم بر
[1]- قوله( ص):« هذان( الحرير و الذهب) حرامان على ذكور امتى حلالان لاناثها.»
زنان بشرطى كه از حد نگذرد حلال است.
حكم چيزهايى كه خاص مردان نيست، بدينسان است:
1- داشتن ظروف (اوانى) زرين و سيمين مطلقا حرام است.
2- كاردهاى غلامان كه به سيم آراسته و استعمال شود اختلافى است و اگر جايز باشد به سبب شباهت آنهاست به ابزار جنگ.
3- آراستن قرآن به سيم به قول برخى از نظر بزرگداشت رواست.
4- آراستن كعبه و مساجد به قنديلهاى زرين و سيمين ممنوع است و شايد بتوان آن را از نظر اكرام روا دانست.
بر مردان حرام است فرش ابريشمى و بخور گرفتن در منقل سيمين يا زرين و نيز استفاده از آبخورى سيمين و زرين. رسول اكرم گفته است:
«آنكه در ظروف زرين و سيمين آب خورد همانا روز رستاخيز در اندرونش آتش دوزخ غليان خواهد كرد.»[1]و همچنين استفاده از گلاب در قمقمههاى زرين و سيمين حرام است و نيز دادوستد جامههاى حرير و گذاشتن كلاههاى زرين، كه خاص مردان ساخته شود، شرعا نارواست.
[1]-« الذى يشرب فى اوانى الذهب و الفضة انما يجرجر فى جوفه نار جهنم يوم القيامة.»
باب هشتم در حسبت بر كارهاى ناشايسته بازاريان
كسى را روا نيست كه در كوچههاى تنگ بنشيند يا مصطبه دكان خود را از پايههاى سقف بازار به گذرگاه بيرون كند، زيرا اين كار تجاوز است و راه را بر رهگذران تنگ مىكند. پس بر محتسب است كه از اين عمل بازدارد تا به مردم زيانى نرسد. و همچنين است بيرون آوردن فاصلهها[1]و تعبيه روزنهها و نصب دكه در راههاى تنگ كه منع از آنها واجب است. اما اگر دكهاى يا درختى را بر در خانه بنشانند به گفته برخى از اصحاب شافعى رواست، بشرط آنكه رهگذر را زيانى نرساند، و حتى گفتهاند: اگر دورتر از در خانه هم باشد جايز است و قاضى حسين بر همين عقيده است، ولى شيخ ابو محمد جوينى درختكارى در راه (شارع) و نصب دكه بزرگ را به هيچرو روا نمىداند، چه راه تنگ باشد چه فراخ، زيرا اين امر سبب مىشود كه مردم شبها به همديگر برخورند و نيز موجب ازدحام گلههاى ستوران مىگردد و
[1]- متن: فواصل، در نسخه بدل قرابيد؟؟؟ آمده كه مىتوان آن را قراميد خواند به معنى آجرها.
به مرور زمان جاى بناى دكه و درخت مشتبه مىشود و اثر جاهايى كه متعلق به راه است از ميان مىرود.
همچنين است هرآنچه سبب آزار و زيان بر رهگذران باشد. و نيز بستن ستور در راهها در صورت تنگى راه و واماندن عابران، ناشايسته است و بايد از آن منع كنند، مگر آنكه به منظور فرود آمدن و سوار شدن موقتى باشد، زيرا شارع مشتركالمنفعه است و كسى حق ندارد منفعت آن را به خود اختصاص دهد جز به قدر احتياج، و نيز جايز نيست انداختن زباله به راهها و پراكندن پوست خربزه (يا هندوانه) و آب پاشيدن راه كه در آن بيم لغزيدن و افتادن باشد و نيز نصب ناودانهايى كه از ديوار بيرون آيد و آب آن به كوچههاى تنگ ريزد، زيرا سبب نجاست جامهها و تنگى راه مىشود، و همچنين است باقى گذاشتن آب باران و گل در كوچه و ناروفتن آنكه همه اين كارها بر عموم مردم ناشايست است، و بر محتسب است كه مردم را به رعايت اين امور مكلف سازد.
وظايف هيزمكشان و ستورداران
محتسب را سزاست كه بار هيزم و كاه و ستور آب بر وجوال سرگين و خاكستر و بارحلفا (گياه دوزخ) و خار را مراقبت كند، زيرا سبب پارگى جامههاى مردم مىشود و اين امر ممنوع است، و مىتوان آنها را چنان بست كه آسيبى نرساند، اما اگر بردن آنها به جاى فراخ صورت بندد بهتر است وگرنه به عنوان اينكه مردم را آسيبى مىرسد نمىتوان از آوردن آنها به بازار مانع شد، زيرا مردم شهر بدان نيازمندند.
بايد كه محتسب دارندگان هيزم و كاه و سنگ گستردنى[1]و گوگرد و شلغم و خربزه (يا هندوانه) و قرط (خوشه موز يا خرما) را كه در ميدانها ايستاده باشند موظف بدارد كه بارها را از پشت ستور به زمين گذارند، زيرا بارها به هنگام ايستادن ستور را مىرنجاند و رسول خدا (ص) از آزار دادن
[1]- در متن« بلاط» آمده يعنى سنگى كه بدان زمين را فرش كنند.
حيوان جز در مورد استفاده از گوشت آن بازداشته است.
و نيز بايد كه محتسب بازاريان را به جارو كردن و تنظيف بازار از كثافت انباشته كه مردم را زيانبخش است فرمان دهد، زيرا پيغمبر گرامى فرمود: «لا ضرر و لا ضرار» يعنى نه ضرر است در دين و نه ضرر رسانيدن.
بر كسى روا نيست كه از بام و پنجره همسايهها را بنگرد و نيز مردان را روا نيست كه بىهيچ حاجتى بر سر راه زنان نشينند، هركه چنين كند تعزير او بر محتسب واجب است.
باب نهم در بيان اندازه قنطار و رطل و مثقال و درهم
چون قنطار و رطل و مثقال و درهم پايه دادوستد و سبب اعتبار كالاهاست بايد كه محتسب آنها را بشناسد و بررسى كند تا دادوستد به طريق شرعى باشد.
هر سرزمينى را رطل خاصى است كه نسبت به رطل نواحى ديگر كمتر يا بيشتر است و من در اينجا به بيان قسمتى از آنها كه محتسب ناگزير از فراگرفتن آنهاست با ذكر تفاوت آنها مىپردازم.
اما قنطار كه در قرآن مجيد آمده است[1]به گفته معاذ بن جبل 1200
[1]- در دو آيه از قرآن لفظ قنطار( به صورت مفرد) آمده است، نخستين اين است:\i« وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً»\E( سوره 3 آيه 75) و دوم اين آيه است:
\i« وَ إِنْ أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً»\E( سوره 4 آيه 20) و در يك مورد هم به صورت جمع( قناطير) آمده:\i« زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ»\E( سوره 3- آيه 41).